خرید فایل پایان نامه : اثر برنامه ریزی چندبعدی بر رشد زبان گفتاری کودکان

زبان در شیوه‌ی ادراک و تفکر افراد درباره‌ی جهان اثر می‌گذارد. در این فرضیه، تاکید بر تفاوت‌هایی است که هم در واژگان و هم در دستور زبان‌های مختلف وجود دارند. در این فرضیه، نظر بر آن است که سخن‌گویان یک زبان، به سمت تفکر، ادراک و یادآوری جهان به نحوی که مختص آن زبان است، سوق داده می‌شوند. بنابراین سخن‌گویان زبان‌های مختلف، گرایش دارند که جهان را به نحو متفاوتی بنگرند. روان‌شناسان، حداقل دو صورت (شکل) فنز، تشخیص داده‌اند که از لحاظ تاکید و نتایج، با هم فرق دارند. این دو شکل فرضیه، شکل «قوی[1]» و شکل «ضعیف[2]» نامیده شده‌‌اند. شکل «قوی» یعنی اینکه زبان فکر را به وجود می‌آورد (تعیین می‌کند). شکل «ضعیف» یعنی اینکه زبان در فکر اثر می‌گذارد.

بنابراین در شکل قوی نظر بر آن است که زبانی که ما صحبت می‌کنیم، ماهیت افکار و از جمله انواع نگاره‌ها و مفاهیمی را که ما می‌‌توانیم در ذهن داشته باشیم، مشخص می‌‌کند. بنابراین افکاری که در زبانی امکانپذیر است ممکن است در زبان دیگر امکان‌پذیر نباشد. از سوی دیگر در شکل ضعیف، نظر بر آن است که زبان، اثر کمتری در تفکر دارد و اثرآن صرفا مربوط می‌شود به احتمال ادراک یا یادآوری ما از چیزی یا رویدادی. اگر در زبانی برای چیزی کلمه‌ای وجود دارد، احتمال بازشناسی و یادآوری آن چیز برای کسی که به آن زبان تکلم می‌کند، بیشتر است تا کسی که در زبان او چنین کلمه‌ای وجود ندارد. فنز بیش از همه با آثار وورف[3] در ارتباط است. وورف زبان‌شناس دیگری است که زبان‌های بومی آمریکایی را بررسی کرد و متقاعد شد که تفاوت بین زبان‌ها تعیین‌کننده‌ی انواع تفکری است که سخن‌گویان آن زبان‌ها دارند (لاند، ترجمه قاسم‌زاده، 1388).

شکل قوی فرضیه‌ی نسبیت زبانی، از چند جهت مورد انتقاد قرار گرفته است. لنه برگ[4] و رابرتس[5] مطرح می‌کنند که وورف دچار دور باطل شده است (وورف) می‌گوید چون زبان‌ها با هم فرق دارند، بنابراین تفکر هم باید با هم فرق بکند. اما بدون آنکه اندیشه را بررسی کند، هرگونه ملاک مربوط به تفاوت‌های تفکر را از طریق بررسی زبان توجیه می‌کند. به عبارت دیگر، وورف مطرح می‌کند که باید تفاوت‌هایی در تفکر وجود داشته باشد، چون او به تفاوت‌هایی در زبان افراد رسیده است.

به نظر می‌رسد در مورد شکل قوی فنز شواهد چندانی وجود نداشته باشد و در این باره اتفاق نظر وجود دارد که زبان، تعیین‌کننده‌ی اندیشه نیست. شواهد مختلفی در تایید شکل ضعیف فنز وجود دارد، اما این شکل که زبان در اندیشه اثر می‌گذارد، ابهام دارد. شاید بهتر باشد بگوییم که زبان در برخی از جنبه‌های اندیشه (مانند حافظه) بیشتر از جنبه‌های دیگر (مانند ادراک)، اثر می‌گذارد (به نقل از لاند، ترجمه قاسم‌زاده، 1388).

دانلود متن کامل از لینک زیر :

دانلود متن کامل پایان نامه ارشد :

پایان نامه اثر برنامه ریزی چندبعدی بر رشد زبان گفتاری کودکان دوره آمادگی 6-5 ساله شهر تهران

دیدگاه شناختی پیاژه

این نظریه که زبان وابسته به اندیشه است، با نام پیاژه[6] روان‌شناس مشهور سوئیسی همراه است. پیاژه رشد و تحول شناختی را در کودکان بررسی کرد. به نظر وی رشد در طی مراحلی صورت می‌گیرد. این مراحل به صورت زنجیره‌ای هستند و در هر مرحله، کودک مهارت‌های شناختی جدیدی یاد می‌گیرد. پیاژه معتقد بود که رشد و تحول زبان، ناشی از رشد و تحول شناخت است (لاند، ترجمه قاسم‌زاده، 1388).

از دیدگاه وی رشد زبان بستگی به رشد تفکر و شناخت از جهان دارد و عکس آن صادق نیست. کودک قبل از اینکه زبان باز کند، دارای هوش حسی- حرکتی می‌شود. اکتساب زبان تا زمانی که شماری از توانایی‌های شناختی مهم از جمله، مفهوم پایداری شی بروز نکرده باشد، شروع نمی‌شود (زندی، 1386).

اساس اعتقاد پیاژه بر یافته‌هایی استوار است که از پژوهش او پیرامون کاربرد زبان در کودک حاصل آمده است. پیاژه بر اثر مشاهداتی منظم به این نتیجه رسید که گفت‌وگوهای کودکان در دو گروه قرار می‌گیرند: خودمدارانه و اجتماعی، تفاوت بین آن دو عمدتا ناشی از کارکردهای آنهاست (ویگوتسکی، ترجمه قاسم‌زاده، 1378).

«پیاژه دریافت که کودک ممکن است کلماتی به کار گیرد، ‌بدون آنکه معنای آنها را بداند، اما این زبان، زبان واقعی نیست. کودک، ممکن است صرفا کلمات را تکرار کند و یا با کلمات بازی کند. بدون آنکه مفهوم آنها را دریابد. این نوع گفتار‌، ‌صرفا گفتار خودمدارانه‌ای است که به منظور انتقال اطلاعات به کار گرفته نمی‌شود» (لاند، ترجمه قاسم‌زاده، 1388، ص89).

در گفتار خودمدارانه، کودک فقط درباره‌ی خود حرف می‌زد. توجه به هم‌سخنش ندارد. درصدد ایجاد ارتباط و در انتظار پاسخی نیست و حتی اغلب برای او اهمیتی ندارد که کسی به وی گوش دهد یا نه. گفتار خودمدارانه، همانند مونولوگ نمایشنامه‌ای است که اندیشه کودک با صدا همراه است. اما در گفتار اجتماعی، کودک تلاش می‌کند که با دیگران تبادل فکری داشته باشد. از دیگران چیزی می‌خواهد، امر می‌کند، تهدید می‌کند، اطلاعاتی به دیگران می‌دهد و سوالاتی می‌پرسد (زندی، 1386).

آزمایش‌های پیاژه نشان داد که قسمت اعظم گفت‌وگوهای کودک در سن پیش از دبستان خودمدارانه است. او دریافت که 44 تا 47 درصد صحبت‌های ضبط شده‌ی کودکان هفت ساله از ماهیتی خودمدارانه برخوردار است. به عقیده پیاژه این رقم را در مورد کودکان خردسال باید تا حد قابل ملاحظه‌ای بالاتر دانست. می‌توان گفت که بزرگسال حتی زمانی که تنهاست، اجتماعی فکر می‌‌کند و کودک پایین‌تر از 7 سال اگر هم در جمع و با دیگران باشد، خودمدارانه می‌‌اندیشد و سخن می‌گوید. براساس نظریه شناختی پیاژه کودکانی که در سنین زیر 7 سال هستند زندگی اجتماعی پایداری در آنها دیده نمی‌شود و تمایلی برای کار کردن و برقراری ارتباط با دیگران ندارند. بنابراین گفتار خودمدارانه در این سن هیچ کارکرد مفیدی در رفتار کودک عهده‌دار نیست و آنگونه که پیاژه مدعی است در این سن گفتار خودمدارانه بر گفتار اجتماعی مقدم است (ویگوتسکی، ترجمه قاسم‌زاده، 1378).

[1] – Strong Version

[2] – Week Version

[3] – Whorf

[4] – Lenneberg

[5] – Roberts

[6] – Piaget