اسکندر مقدونی

دانلود پایان نامه

در سوریه در کرانه ی رود داردانوس کوروش فرمان داد تا تمام باغ ها و کاخ های متعلق به ساتراپ استان آن سوی رود را که بلسیس نام داشت ویران کنند سرانجام هنگامی که در سوریه به شهر تاپساکوس رسیدند کوروش فرماندهان یونانی را احضار کرد و به آنان اطلاع داد که اکنون آنان را به جنگ شاه در بابل می برد وی به آنان دستور داد که این مسئله را به سربازان بگویند و آنان را ترغیب کنند که او را همراهی نمایند سربازان مزدور از فرصت استفاده کرده و تقاضای اضافه مزد بیشتری کردند کوروش وعده داد که به هریک از آنان در ماه پنج مناس نقره بپردازد و این پرداخت را آنقدر ادامه دهد تا سربازان به یونیاه بازگردند.
هنگامی که کوروش از سوریه عبور کرد حرکت خود را سریع تر کرد او به درستی چنین اندیشید که هرچه بیشتر وقت خود را صرف رسیدن به مقصد کند ، اردشیر فرصت بیشتری برای گردآوری سپاه دارد سرانجام هنگامی که سپاهیان به نواحی حاصل خیزتری رسیدند مشاهده کردند که تمام گیاهان و سبزیجات آنجا را سپاهیان اردشیر سوزانده اند یکی از اشراف ایرانی به نام اورونتاس که در امور نظامی تجربه ی فراوانی داشت به کوروش پیشنهاد کرد که وی به اتفاق هزار نفر سوار کار به دنبال آتش افروزان بروند وآنان را شکار کرده و بکشند کوروش موافقت کرد ولی بعد از آن اورانتاس نامه ای به اردشیر نوشت و به وی اطلاع داد که مایل است با هنگ سوارکاران خود به وی ملحق شود این نامه به وسیله ی شخصی فرستاده شد که اورانتاس می پنداشت مورد اعتماد است ولی آن مرد کوروش را از نیت اورانتس باخبر ساخت این بود که کوروش خائن را بازداشت کرد پس از آن کوروش هفت تن از اشراف ایرانی را به اضافه ی سردار کلیکارکوس به چادر خود احضار کرد و به پیاده نظام یونانی دستور داد که آن محل را محاصره کنند.
کوروش به آن فرماندهان اظهار داشت که مایل است با اورانتاس به صورتی انسانی و اخلاقی رفتار کند سپس به آنان گفت که این اورانتاس در گذشته سه بار به وی خیانت کرده است ولی وی او را بخشیده است و دست راست خود را به وی ا رائه داده است سپس کوروش از اورانتاس پرسید که آیا من تاکنون به تو بدی کرده ام؟ اورانتاس پاسخ منفی داد پس از آن کوروش از وی پرسید آیا می توانی بار دیگر با من دوست باشی؟ اورانتاس پاسخ داد که کوروش هرگز مانند یک دوست به وی اعتماد نخواهد کرد افراد حاضر در آن جلسه اورانتاس را به مرگ محکوم کردند و برای اثبات داوری خود دست به کمربند او زدند. پس از آن ها اورانتاس را به خیمه ی یکی از نزدیکترین پیروان کوروش یعنی آرتاپاتس مسئول نگهداری لوازم خصوصی او بردند از آن پس دیگر هیچ کس اورانتاس را ندید.
هنگامی که کوروش به بابل رسید نیروهای خود را آرایش جنگی داد چون منتظر بود که برخورد با سپاهیان شاه به سرعت انجام شود صبح روز بعد عده ای از افراد ارتش اردشیر به اردوی کوروش پناه آورده و به او ملحق شدند بلافاصله پس از آن کوروش سرداران یونانی را برای مشاوره احضار کرد اگر بتوان به گزارش گزنفون اعتماد کرد کوروش به سرداران یونانی گفت که آنان از بربرها نیرومندترند وشایسته ی این آزادی هستند که اکنون صاحب آنند و سپس اظهار داشت ارتش شاه ایران فقط از نظر حجم و اندازه بزرگ است اگر یونانیان بتوانند از همان آغاز در برابر آنان مقاومت نمایند پیروزی از آن ایشان خواهد بود سپس کوروش به آنان گوشزد کرد که امپراتوری ایران بسیار گسترده است از سرزمین های آغاز می شود که به علت گرما زندگی در آن دشوار است و سپس به شمال تا جایی می رسد که به علت سرما اسکان درآنجا امکان پذیر نیست پس به یونانیان وعده داد که هنگامی که در جنگ پیروز شدند وی به دوستان یونانی خود فرمانروایی تمام مناطق خودشان را خواهد بخشید و به اضافه از هر سرباز یونانی با اعطای یک نشان طلایی قدردانی خواهد کرد.
فرماندهی سپاهیان شاه ایران برعهده ی آبروکوماس ، تیسافرنس ، گوبریاس و آرباسس بود ولی آبروکوماس در آن هنگام با سپاهیانش از فینیقیه راهی بابل بود و خیلی دیر به میدان جنگ رسید.
سپاهیان اردشیر عقب نشینی کردند و از رود فرات گذشته و به آن سو رفتند و سپس پاره ای از اتباع وی تسلیم شورشیان شدند کوروش به این نتیجه رسید که شاه ایران از جنگ ترسیده و فرار کرده است این بود که شورشیان به آسانی پیشروی کردند و حتی پاره ای از آنان اسلحه خود را نیز همراه نبردند برای اینکه ایرانی به نام پاته گیاس که از دوستان صمیمی کوروش بود با شتاب سوار بر اسبی سررسید در حالی که دهان اسب او کف کرده بود وی به زبان یونانی و فارسی فریاد برآورد که سپاهیان اردشیر پیشروی کرده نزدیک ما هستند وحشت واضطراب در اردوی کوروش حکمفرما شد زیرا سربازان فکر می کردند که نمی توانند به سرعت و به موقع خود را برای جنگ آماده کنند ولی کوروش از ارابه ی خود پیاده شد زره ی خود را پوشیده و براسب سوار شد نیزه به دست گرفت و فرمان داد که سپاهیان اسلحه به دست بگیرند و در آرایش جنگی مستقر شوند.
کوروش با کمک یک مترجم به کلیکارکوس دستور داد که سربازان یونانی را به وسط سپاهیان دشمن هدایت کند وی از این نظر مترجم گرفت که مبادا در دستوری که می دهد اشتباهی بروز کند وسط سپاهیان دشمن شاه ایران قرار داشت ولی کلیکارکوس از ترس اینکه مبادا توسط تعداد زیادی از دشمنان محاصره شوده از این فرمان سرپیچی کرد و پاسخ داد من بهترین کار را خودم انجام خواهم دادو به کوروش توصیه کرد با خطر مقابله نکند بدین ترتیب کلیکارکوس که در تاکتیک های نظامی بسیار با تجربه بود وظیفه ی استراتژی خود را که پس زدن مرکز سپاه دشمن باشد انجام نداد وی در جناح راست باقی ماند و با سپاهیان تیسافرنس مقابله کرد.
هنگامی که سپاهیان یونانی حمله ور شدند جناح چپ سپاه پادشاهی عقب نشینی کرد ارابه های جنگی هولناک اردشیر کاری از پیش نبردند زیرا سپاهیان یونانی با سرعت خود را کنار می کشیدند هنگامی که مشاهده شد یونانیان سپاهیان شاه را پس زده و سربازان شاه در حال فرار هستند افرادی که اطراف کوروش بودند به وی تعظیم کرده سر برخاک نهادند و به شاه جدید تبریک گفتند.
اردشیر که در وسط سپاهیان و درخارج از میدان اصلی جنگ بود سپاهیان خود را به صورت نیم دایره دستور به عقب نشینی داد کوروش و ششصدسوار همراهش از بیم آنکه مبادا شاه ایران از پشت سر به سپاهیان یونانی حمله کند به پیش تاخت و به وسط سپاهیان شاه ایران رفت وی گروهی از سوارکارانی را که از شاه ایران حمایت می کردند مجبور به عقب نشینی کرد و با دستان خود فرمانده ی آنان آرتاگرسس را به قتل رسانید درخلال این جنگ محافظان شخصی کوروش از گرد وی پراکنده شدند و او بدون هیچ پشتیبانی تنها ماند ناگهان او شاه را از دور دید و فریاد کشید : اورامی بینم . و پس از آن بار دیگر به جلو یورش آورد تا برادرش را زخم بزند مستقیما در سینه و از روی زره ولی ناگهان در همان لحظه ضربه سنگینی با نیزه بر سر کوروش فرود آمد و کشته شد با هشت تن از یارانش از اشراف ایرانی .هنگامی که آرتاپاتس دوست صمیمی شاهزاده پیکر بی جان کوروش را مشاهده کرد از اسب پیاده شد خود را بر روی بدن کوروش انداخت و همان جا خودکشی کرد و بدین ترتیب صمیمت خود را به دوستش نشان داد اطرافیان شاه طبق یک رسم ایرانی سر از پیکر کوروش جدا کردند آنگاه اردشیر موهای سرش را در چنگ گرفته بلند کرد و به همگان نشان داد تا مطمئن شوند که کوروش مرده است طبق گزارش تسیاس حدود بیست هزار سرباز از سپاهیان اردشیر در میدان جنگ باقی ماندند هرچند که به شاه گفته شد فقط نه هزار نفر تلفات داده اند.
پس از مرگ کوروش سپاهیان ایرانی او که فرمانده شان آریااوس بود از صحنه نبرد گریختند در حالی که سپاهیان یونانی او که هنوز از مرگش آگاه نشده بودند به جنگ خود ادامه دادند در نظر آنان تاکتیک های جنگی شان به پیروزی منجر می شد روز بعد هنگامی که یونانیان از مرگ کوروش باخبر شدند فرماندهان یونانی به آریااوس پیشنهاد کردند که او را به تخت سلطنت بنشانند ولی وی پاسخ داد که بسیاری از بزرگان ایرانی هستند که از نظر موقع و مقام از وی برترند و هرگز سلطنت وی را به رسمیت نخواهند شناخت . سپس به یکدیگر وعده دادند که هرگز به یکدیگر خیانت نکنند آنگاه آنان یک گاو نر یک گراز و یک گوسفند را در زیر سپری کشتند سپس نوک شمشیرها ونیزه هایشان را در خون آنها فرو بردند و این به معنای آن بود که بر عهد و پیمان خود وفادار خواهند ماند یک روز پس از پایان جنگ فرستادگانی از جانب شاه ایران و تیسافرنس به اردوی یونانیان آمدند در میان آنان یک یونانی بود که برای تیسافرنس خدمت می کرد آنها پیشنهاد کردند که سپاهیان یونانی سلاح های خود را بر زمین نهادند و از شاه تقاضای عفو نمایند سپاهیان مزدور یونانی در پاسخ اظهار داشتند آنها هستند که در جنگ پیروز شده اند نه شاه ایران و بدین ترتیب سلاح های خود را کنار ننهادند چند روز از این جریان گذشت و آنگاه فرستادگان دیگر سر رسیدند و این بار پیشنهاد کردند یک پیمان اتحاد منعقد نمایند تیسافرنس وعده داد که چون خودم در آسیای صغیر زیست می کنم حاضرم شما را به میهن خود برسانم موافقتنامه ای به امضا رسید بدین شرح که سپاهیان یونانی در راه بازگشت دست به چپاول و غارت سرزمین ها نزنند و نیازمندی های خود را خریداری نمایند ایرانیان هم تعهد کردند که یونانیان را به یونیا برسانند تا ازآنجا به یونان برود در تایید این پیمان هر دو طرف سوگند یاد کردند و دست راست یکدیگر را فشردند.
پس از این جریان آریااوس و پیروانش به ملاقات برادران و خویشاوندان خود رفتند خویشاوندان آنها را متقاعد ساختند که چنانچه به سوی شاه ایران بیایند شاه آنها را مورد عفو قرار خواهد داد در نتیجه این مذاکرات همراهان و پیروان آریااوس رفتارشان نسبت به یونانیان غیر دوستانه شد.
هنگامی که مزدوران یونانی به شهر اوپیس در بابل رسیدند متوجه سپاهیانی گردیدند که از اکباتانا و شوش می آمدند تا به کمک شاه بشتابند کلیکارکوس که در امور نظامی کارکشته بود وبه سربازانش فرمان داد که در صفوف دونفره دو به دو پیشروی کنند و گاه و بیگاه توقف نمایند این کار باعث شد که ایرانیان تصور کنند با سپاهی عظیم روبه رو هستند.
کلیارکوس که در رفتار تیسافرنس احساس خصومت می کرد بار دیگر با وی وارد مذاکره شد و گفت بهتر است سربازان یونانی پیسیدیان ها و میسیان ها را که تا آن اندازه به ایرانیان لطمه زده و در شورش مصر علیه ایران بودند سرکوب کنند.
تقریبا در همان هنگام بود که سپاهیان ایرانی تحت فرماندهی آریااوس به شاه ایران پیوستند بدین ترتیب یونانیان در یک کشور بیگانه خود را تنها و بدون متحد یافتند ساز و برگ و آذوقه که نداشتند هیچ حتی یک فرمانده هم از خودشان نداشتند با تمام این احوال خود را نباختند از میان خود فرماندهانی برگزیدند و با تلفاتی سنگین در تاریخ مارس 400 پیش از میلاد خود را به شهر رساندند این سفر در بادی امر حمله سپاهیان مزدور در نظر ایرانیان مسئله ای بود بی اهمیت و به زودی فراموش شد ولی این حمله در حقیقت برای رویدادهای آینده بسیار هم پر اهمیت بود. یونانیان با چشمان خود ثروت فوق العاده اتباع امپراتوری ایران و نیز ضعف حکومت مرکزی را مشاهده کرده بودند در عین حال از قدرت خویش و امکان شکست دادن ایرانیان در قلمرو خودشان آگاه بودند گزنفون با دقت تشریح کرد که امپراتوری شاه از نظر وسعت و تعدادنفوس نیرومند است ولی ضعف آن در عدم امکان ارتباط و راههای طویل و پراکندگی قوای آن در صورت یک حمله ناگهانی از خارج است . سربازان مزدور هنگامی که به میهن خود بازگشتند کشوری فقیر ، دست به گریبان با یک بحرانی جایی که اکثریت مردم آن نمی دانستند که شکم خود را چگونه سیر کنند به هم میهمنان خود از ثروت و غنای امپراتوری هخامنشی از فراوانی آذوقه گله های فراوان گاو و گوسفند وفور طلا و نقره ، سخن ها گفتند و به ویژه اظهار داشتند که چگونه به آسانی می توانند با اشغال قلمرو ایرانیان خود را از تنگدستی و بدبختی برهانند بدین قرار است که تاریخ نویسان این مسافرت سربازان مزدور را به حق یک پیش درآمد مهمی برای حمله اسکندر مقدونی می دانند.
اردشیر پس از پیروزیش سیاست خشنی نسبت به دوستان کوروش که مورد حمایت پاری ساتیس بودند در پیش نگرفت فقط مدتی بعد بود که این دوستان را یک به یک از میان برداشت در این زمینه نخستین اقدام اردشیر آن بود که آرباسس ماد را تنبیه کرد این آرباسس در طی جنگ به جبهه کوروش رفته بود ولی پس از مرگ کوروش نزد شاه آمده بود .اردشیر وی را به خیانت متهم نکرد بلکه او را به ترس و بزدلی متهم ساخت تنبیه وی از این قرار بود که به دستور اردشیر او را به محله ی پرجمعیتی بردند و سپس او را مجبور ساختند تا یک روز تمام فاحشه برهنه ای را بر گردن خود سوار کند پس از ان اردشیر سیه نسیس شاه سیلیسیا را از تاج و تخت برکنار کرد سپس آن سرزمین تبدیل به یک ساتراپ نشین شد.
اردشیر کسانی را که در سرکوب شورش جانفشانی کرده و جان او را نجات داده بودند پاداش داد ولی این پاداش ها تراژدی خونباری برای کسانی که آنها را دریافت داشته بودند به ارمغان آورد اردشیر کشتن کوروش را به خود نسبت داد و اظهار داشت من او را کشتم سربازی از اهالی کاریان که به راستی ضربه مرگبار را بر کوروش وارد کرده بود از سوی شاه به این علت پاداش دریافت کرد که به گفته اردشیر نخستین کسی بود که خبر مرگ کوروش را منتشر کرد سرباز ساده دل به اطرافیان خود گفت پاداش من به علت کشتن کوروش بوده است به محض آنکه این خبر به اردشیر رسید دستور داد بی درنگ او را گردن بزنند پاری ساتیس وارد معرکه شد و گفت چنین مرگی را برای او کم است پس از شاه تقاضا کرد او را به وی بسپارند و چنین کردند پس وی به مامور اعدام امر کرد برای مدت ده روز او را شکنجه کنند آنگاه چشمانش را از حدقه درآوردند. و سرانجام مس گداخته و مذاب به درون گلو و حلقش سرازیر کردند میتری داتس نجیب زاده ایرانی که در جنگ نخستین زخم و ضربه را بر کوروش وارد ساخته بود بدان جهت از سوی اردشیر پاداش گرفت که به گفته ی شاه پتوی اسب کوروش را در میان جنگ یافته بود میتری داتس در این زمینه خاموش ماند و به هیچ کس شکایتی نکرد ولی چیزی ازاین جریان نگذشته بود که او را فریب دادند یک بار در مهمانی شام دربار جامه فاخر در بر کرده جواهراتی را که شاه به وی بخشیده بود بر پیکرش دیده می شد اما این وضع مجلل در میگساری افراط ورزید.خواجه زیرکی نزد وی آمده به او تبریک گفت که فقط به خاطر یافتن یک پتوی اسب تا این حد مورد احترام شاه واقع شده است میتری داتس مست با صدای بلند اعلام داشت که نیزه من بر شقیقه کوروش ضربه وارد کرد این سخنان بی درنگ به گوش اردشیر رسید لاجرم او فرمان داد تا مرد لاف زن را شکنجه کنند او را درون یک تغار بزرگی قرار دادند و سپس تغار دیگری روی آن گذاشتند وترتیبی دادند تا سرو دستانش از تغارها بیرون باشند بقیه اندامش درون تغار آنگاه به همین وضع او را در وسط تابش اشعه خورشید قرار دادند نور شدید خورشید باعث کوری او گردید بعدا به او غذا دادند و هنگامی که از خوردن امتناع کرد به زور و فشار غذا را به دهانش فرو کردند پس از آن مخوطی از شیر وعسل به دهانش ریخته و صورتش را با آن مخلوط پوشاندند سیل مگس بر سر و صورت مرد نگون بخت فرود آمد از سوی دیگر در مدفوع و فضولات بدنش درون تغار کرم ها پدیدار شدند اندک اندک بدن او توسط کرم ها خورده می شد در حالی که او هنوز جان داشت مرگ اندک اندک به سراغ میتری داتس آمد و بدین ترتیب هفده روز به طول انجامید تا سرانجام جان باخت .
اکنون تنها دو دشمن دیگر برای پاری ساتیس باقی مانده بود : یکی تیسافرنس و دیگری خواجه درباری ماساباتس که سر ودستان کوروش را از بدن جدا کرده بود. اما تیسافرنس مورد لطف و عنایت شاه بود و عمل ماساباتس هم مورد سرزنش کسی نبود پاری ساتیس انتقام گرفتن از تیسافرنس پر نفوذ را به تعویق انداخت ولی اتفاق افتاد که پاری ساتیس اردشیر را به بازی طاس دعوت کرد اردشیر که کوچکترین سوظنی در این زمینه نداشت دعوت را پذیرفت و بازی بر سر یکی ازخواجگان دربار بود و چنین اتفاق افتاد که پاری ساتیس بازی را برد لاجرم تقاضا کرد ماساباتس رابه او دهند و چنین شد پاری ساتیس دستور داد زنده زنده پوست او را برکنند.
3-3-3 نماد های فرهنگی اردشیر دوم
3-3-3-1 کتیبه های اردشیر دوم
بر روی ستونی : من اردشیر ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه ممالک شاه این زمین ، پسر داریوش هخامنشی ، اردشیر شاه گوید : به فضل اهورمزدا این قصر پردیس زندگانی را من ساختم ، اهورمزدا و … مرا از هر بدی بپایند و آن چه را که کرده ام نگاهدارند.
برپایه ستونی به پارسی و عیلامی و آشوری نوشته اند : اردشیر شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه ممالک شاه این زمین ، پسر داریوش شاه گوید:داریوش پسر اردشیر شاه اردشیر پسر خشایارشا شاه ، خشایارشا پسر داریوش شاه ، داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی این آپادانه تالار را جد من داریوش بنا کرد بعد در زمان جد من اردشیر این بسوخت . بفضل اهورمزدا من این آپادانه را ساختم اهورمزدا مرا نگاهدارند.
در پایه ستونی: منم اردشیر ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، پسر داریوش شاه
در تخته سنگی هخامنشی ، اردشیر شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه ممالک ، شاه این زمین گوید. این بنا و این سنگ گیلویه پنجره
3-3-3-2 تپه آپادانا و کاخ داریوش
داریوش پس از فرونشاندن نخستین طغیان ها در سراسر هخامنشی به ایجاد نظم داخلی پرداخت بیش از همه تدارکات دیوان اداری کارآمد و هماهنگ با شرایط جدید ضروری بود . برای رسیدن به این مقصود داریوش در پاسارگاد سکنی گزید که به وسیله ی کوروش بزرگ ساخته شده و به صورت وطن اصلی هخامنشیان درآمده بود در این محل سنگ تراشان یونانی و سریانی به فرمان کوروش صفه بزرگی را با سنگ های مکعب شکل پی افکنده بودند تا این زمان چنین شیوه ای از معماران در ایران به کلی ناشناخته بود ظاهرا کوروش قصد داشت مقر فرمانروایی خود را شبیه آن چه در لیدی دیده بود بر روی این صفه بپا کند ولی عمرش کفاف نداد.
عناصر بنا از فرهنگ های متعالی مثل سبک های یونانی بین النهرین و یا مصری با جانشینی تجربه های ملی در هم امیخته شده و سبکی نو پدید آورده است .