اندازه گیری بهره هوشی، توزیع و تفسیر آن

اندازه گیری بهره هوشی، توزیع و تفسیر آن

هوشبهریک فردممکن است نسبت به نوع آزمون مورد استفاده به اندازه 25تا 30شماره تغییر کند. برای بدست آوردن یک نمره هوشبهر دوروش متفاوت وجود دارد. درروش قدیمیتر، بهره هوشی به این ترتیب به دست می آید که ازکودک بخواهیم به مجموعه پرسشهایی پاسخ  دهد وبدین ترتیب سن عقلی وی را بدست می آوریم وازتقسیم سن عقلی برسن واقعی هوشبهر را بدست می آوریم.

سن عقلی

————— =(IQ) هوشبهر

سن واقعی

آزمونهای هوشی وکسلروبینه هردو میانگین100وانحراف معیاربه ترتیب 15و 16 می باشد. راه دیگربه دست آوردن هوشبهرآن است که به کودک سوالاتی می دهند که معرف گروه سنی  کودک  است وسپس نمره کودک با نمره همه کودکان آن سن مقایسه می شودوبراساس آن یک مقیاس، مقیاس هایی به نام هوشبهرانحراف به دست می آید. یعنی اینکه کودک تا چه درجه ازحدمتوسط عملکرد گروه  سنی خودش منحرف می شود. حاصل نمره هوشبهردرواقع دونوع مقیاس به دست می دهد اول آنکه سطح ذهنی جاری کودک رادرمقایسه با گروه سنی خود وی نشان می دهد و دوم آنکه میزان رشد ذهنی کودک را درآینده پیش بینی می کند. برای  توزیع هوش درمیان افراد جامعه ازمنحنی طبیعی یا بهنجاراستفاده می شود. منحنی طبیعی الگویی است که نحوه پراکندگی تفاوتهای موجود درمیان افراد رابه شیوه های منظم بیان می کند .

لازم به یادآوری است که هوشبهرنمی تواند به طورسطحی ملاک قضاوت درمورد توانایی ها واستعداد های یک فرد تلقی شود. دراکثرموارد هوشبهربه تفسیرمتخصص نیازدارد. هنگام قضاوت درمورد افراد، علاوه برهوشبهربه اطلاعات دیگری نظیرسابقه تحصیلی، حرفه ای، شرایط خانوادگی وحتی پرونده پزشکی آنان نیزاحتیاج داریم. هوشبهر کودکان کمتراز3 سال یا حتی 4 سال که به وسیله آزمونهای هوش اندازه گیری می شود درطول زمان پایایی کافی ندارد. هرچه سن کودک بالاترباشد هوشبهراو نیزضریب اطمینان بیشتری خواهدداشت نمی توان هوشبهررایک ضریب ثابت وغیرقابل تغییرتلقی کرد. درمواردی بهره هوشی براثرحوادث مختلف زندگی تغییر می کند. این نوسانها ممکن است به عوامل زیر مربوط باشد : نوع آزمون ، شخصیت آزماینده، تجارب مطلوب ونامطلوب درفاصله بین دوآزمایش، محل آزمایش، انگیزه آزمودنی، بیماریهای جسمی وروانی، اختلافات خانوادگی، وضعیت اقتصادی، فاصله زمانی آزمایش تجربیات نشان می دهدکه هوشبهر ثابت نیست وگاهی به علل مختلف تغییرمی کند مثلاً کودکانی که ازبعضی خواص شخصیتی، مانند اعتماد به نفس، استقلال عمل، رقابت سازنده، انگیزه یادگیری و000 برخوردارند، با رفتاروویژگیهای فردی بهره هوشی خود را افزایش می دهند. برعکس کودکانی که ازاین ویژگیها برخوردارنیستند ممکن است درهوشبهرخود اثرسوء بگذارند و سبب کاهش آن شوند. به این ترتیب ملاحظه می شود که شخصیت هم ممکن است بهره هوشی را کم یا زیاد کند. ولی آیا ویژگیهای شخصیتی انسان ارثی هستند یامحیطی؟  به نظرمی رسدکه دراینجا نیز میان وراثت ومحیط تأثیر گذاری وتأثیر پذیری متقابلی وجود دارد که جدایی ناپذیراست.