پژوهش (پایان نامه) : بررسی تاثیر هوش عاطفی و خلاقیت بر عملکرد شغلی کارکنان اداره کل بیمه سلامت استان تهران

جهان در قرن بیستم به ویژه در سال های پایانی قرن که هزاره دوم به انتها می­رسید شکوفایی شگرف دانش بشری و گستره حیرت­آور فن آوری­های حاصل از آن را شاهد شد، آن میزان پیشرفت و دگرگونی قابل قیاس با قرون پیش نبود، تخصصی شدن علم به ثمر نشسته بود و انسان در پرتو آن قادر شد وسایل راحت زیستن خویش را فراهم سازد. گسترش علوم و تخصصی شدن آن، مفهوم جدیدی را در روابط اجتماعی کارکنان در همه سازمان­ها بوجود آورد که اقتدار تخصصی نام گرفت و روابط اجتماعی کارکنان و سلسله مراتب سازمانی را متاثر ساخت. بنابراین شاهد ایفای نقش اجتماعی رهبران در ماندگاری سازمان­ها بودیم که شاخص ترین وجه آن روابط آن­ها با پیروان بود که مورد توجه و مطالعه قرار گرفت (دلخوش کسمایی، 1391). به عبارتی سازمان های امروزی مجبور به استفاده از روش‌های جدید هستند و  اکثر آن­ها توجه خود را معطوف به رهبران سازمانی کرده و با شجاعت خاصی سعی در ایجاد تغییرات بنیادی در درون سازمان دارند. در این راستا تئوری  رابطه رهبر- پیرو این موضوع را پیشنهاد می­کند که یک رهبر خود بایستی ارتقاءدهنده‌ی یک رابطه‌ی متقابل میان خود و زیر دستان خود باشد. چگونگی این رابطه ممکن است از یک مرئوس به مرئوسی دیگر متفاوت باشد. در نمونه‌ی مطلوبی از این رابطه، متقابلا درجه‌ی بالایی از اعتماد، علاقه، و احترام وجود دارد (گیوریان و همکاران، 1390). با توجه به اهمیت رابطه رهبر- پیرو محقق در این بخش به مرور ادبیات نظری مربوطه پرداخته است.

2-1-2) تعریف و مفهوم رابطه رهبر- پیرو

رویکرد رابطه رهبر- پیرو یک فرایند مبادله‌ای است که رابطه میان مدیر با زیردست خود را منحصر به فرد و خاص کرده، و کاملاً مخالف قضیه استفاده از یک سبک رهبری عمومی برای تمامی کارکنان یا پیروان در تمامی شرایط است(فری و همکاران، 2012). رابطه رهبر- پیرو شامل سیستمی از عناصر و روابط آنها است که شامل اعضای یک رابطه دو عضوی و متشکل از الگوهای رفتاری به‌هم وابسته‌ای است که پیامدهای متقابل و دوسویه را تسهیم کرده و مفاهیم محیطی را ایجاد و مسیرها و ارزش‌ها را خلق می‌کنند (کانگ و استیوارت، 2013).

گرین (1995) رابطه رهبر- پیرو را کیفیت روابط پدیدار شده بین رهبر و پیرو در طول فرآیند نقش سازی می‌داند (حسینی و همکاران، 1391). رابطه رهبر- پیرو فرایند نقش آفرینی بین رهبر و زیر دستان را توصیف می‌کند (داکت و مک فارلان، 2012).

تئوری رابطه رهبر- پیرو که در ابتدا توسط گراین، دنزرو و هاگا (1975) مطرح شد می­گوید که یک رهبر الگوی رابطه‌ای یا مبادله‌ای یگانه و منحصر به فردی را با هر یک از زیردستان ایجاد می­کند. فرض اصلی این تئوری این است که رهبران رابطه همگانی یگانه­ای را با هر زیردست شکل نمی­دهند؛ بلکه در عوض، همان طور که دو گروه در فرایند ایجاد نقشِ متقابل مشارکت می­کنند، رهبران روابط جداگانه­ای با هر زیردست ایجاد می­کند. هر جفت از رهبر- عضو با سطوح بالای اعتماد، دوست داشتن و احترام، رابطه مبادله­ای قوی را ایجاد می­کنند و فراتر از نیازمندی­های قرارداد کاری یا شغلی به یکدیگر کمک می­کنند. به عبارت دیگر، کیفیت پایین و ضعیف رابطه فقط منجر به انجام نیازمندی­های رسمی قرارداد کاری می­شود (جواهری کامل، 1391).

رهبری مبادله­ای مستلزم رابطه رهبر- پیرو است که در آن زیر مجموعه، پاداش مرتبط با عملکرد خود را در ازای انتظارات اعلام شده بوسیله رهبر دریافت می­کند. نوع مراوده این رهبران از طریق پاداش­های اقتضایی و مدیریت بر مبنای استثنا نسبت به زیر مجموعه­ صورت­ می­گیرد (رابینز،1387).

2-1-3) مبنای مطالعاتی رابطه رهبر- پیرو

نظریه مبادله رهبر- پیرو طی سه دهه اخیر موضوع پژوهش بوده است. این نظریه در ابتدا توسط دانسرو، گرائن، هاگا و کاشمن توصیف شد. چندین بار نیز بازنگری شد و مورد علاقه پژوهشگرانی قرار گرفت که در مورد فرآیند رهبری مطالعه می‌کردند. این نظریه روابط مفروض بین فرآیندها و نتایج رهبری را مورد مطالعه قرار می‌دهد (درویش و فرزانه دخت، 1390).

تئوری مبادله رهبر- پیرو ارائه کننده رویکردی نظری به منظور درک رهبری در شرایط کاری است این تئوری را می­توان به واسطه تمرکز بر یک رابطه پویا میان رهبر و زیردستان از سایر تئوری­های مدیریت مجزا دانست. گرین و همکارانش از حدود سه دهه قبل رویکرد جدیدی را در رهبری سازمان­ها مورد مطالعه قرار دادند. این رویکرد ابتدا تئوری روابط دوتایی زوجی عمودی نامیده شد که امروزه از آن به تئوری مبادله رهبر- پیرو نام می­برند. تئوریسین­ها مبنای تئوری مبادله رهبر- پیرو را تئوری نقش و تئوری مبادله اجتماعی دانستند (هریس و کاسمار، 2014). به عبارتی رویکرد رابطه رهبر- پیرو که برخی اوقات پیوند زوجی عمودی بدان گفته می­شود، یک سازه رهبری است که تکوین نظری آن ریشه در نظریه‌های نقش و مبادله اجتماعی دارد. بر اساس نظریه نقش، انتظارات نقشی یک سرپرست و میزانی که زیردست این انتظارات را برآورده می­سازد، فضای ارتباطی فرایند مبادله را شکل می‌دهد. با تکیه بر تئوری نقش، گرائن و اسکاندورا یک مدل سه مرحله‌ای را از توسعه رابطه رهبر- پیرو معرفی کردند: نقش پذیری، نقش سازی و روزمره کردن نقش. به عنوان مثال، سرپرستان در چندین فقره رویداد نقش سازی، زیردستان را با تکالیف کاری گوناگون محک می­زنند. در این فرایند، درجه‌ای که زیردستان، خواسته‌های وظیفه­ای را برآورده کرده و اعتماد مافوق خود را کسب می‌کنند، بر نوع رابطه رهبر- پیرو که خود به وجود می‌آورند، تأثیر دارد. به نوبه‌ی خود، نوع  رابطه رهبر- پیرو تعیین کننده دامنه‌ای است که مدیر با منابع کاری نظیر اطلاعات، تکالیف کاری چالش برانگیز و استقلال، زحمت یا لطف کارکنان را جبران یا تلافی می‌کند. در این راستا، مدیران و پیروان یک رابطه نقشی مبتنی بر وابستگی های دوجانبه در نقش های مقرر و مورد قبول ایجاد کرده و عملکرد پیروان در نقش، سهم عمده‌ای در این فرایند نقش سازی دارد. به علاوه، این فرایند نقش‌سازی، فرایندی است که در آن، یک فرد، نه تنها دارای اپیزودهای نقشی با مدیر رسمی، بلکه با مجموعه نقشی دیگران (شامل اعضای دیگری که اطلاعات نقشی مهمی را به اطلاع می­رسانند) است (رسولی و شهائی، 1392).

متن کامل :

پایان نامه ارشد بررسی تاثیر هوش عاطفی بر عملکرد شغلی کارکنان

از طرفی، برخلاف تئوری نقش که بر نقش های مدیران و پیروان می‌نگرد، نظریه مبادله اجتماعی بر مبادله میان آنها توجه دارد. نظریه مبادله اجتماعی حاکی از آن است که چطور قدرت و نفوذ در میان مدیران و زیردستان مشروط به قابلیت دسترسی به منابع مبادله‌ای جایگزینی است که رهبران و پیروان می­توانند از آنها، منابع ارزشمندی را کسب کنند. مبتنی بر این دیدگاه، لیدن و همکاران توسعه رابطه رهبر- پیرو را به صورت مجموعه‌ای از مراحل یا گام ها توصیف کردند که با تعامل اولیه میان اعضای یک زوج آغاز می‌شود. این تعامل مقدماتی به وسیله تناوب یا توالی مبادلاتی که در آن، افراد یکدیگر را آزموده (محک زده) و احتمال تحقق اجزای ارتباط (اعتماد، احترام و التزام برای بالا بردن کیفیت مبادلات) را برآورده می‌کنند، دنبال می‌شود. اگر یک رفتار مبادله‌ای پذیرفته شده و طرفین مبادله از پاسخ راضی شوند، افراد به مبادلات ادامه می­دهند. اگر پاسخ به مبادله مثبت نبوده یا هیچ وقت مبادله­ای روی ندهد، عملاً فرصت­های توسعه مبادلات با کیفیت، محدود شده و روابط احتمالاً در سطوح پایین­تر رابطه رهبر- پیرو باقی خواهند ماند می­توان نتیجه گرفت که توسعه رابطه رهبر- پیرو مشروط به انتظارات مبادله­ای و رضایت طرفین از رفتارهای مبادله­ای است  (کانگ، 2014).