برنامه های اجتماعی

دانلود پایان نامه

هنگامی که تیسافرنس با اسپارتا متحد شد به اتفاق هم شهر ایزوس در کاریا را تصرف کردند اسپارتاییها آمورگس یاغی را دستگیر کرده ووی را تحویل تیسافرنس دادند تا نزد داریوش بفرستد بعلاوه آنان تمام مردمان شهر را خواه برده و خواه آزاد تحویل ایرانیان دادند و در ازای هریک نفر وجهی دریافت داشتند در خلال این رویدادها لیسیان ها نیز کم و بیش به ایرانیان کمک کردند شاه آنان یکی از اتباع ایران و دشمن دیرینه آتنی ها بود بر روی یکی از سنگ نوشته های لیسیان از ناحیه زانتوس اشاره ای به جنگ علیه آمورگس شده است که شاهزاده لیسیان: خریگا فرزند هارپاگوس در آن شرکت داشته است باید دانست که نام این شاه در کتیبه تخریب شده است ولی بازسازی آن با اعتماد کامل از روی سکه هایی صورت گرفته است . سکه هایی ضرب شده از سوی همان شخص تقریبا همین اواخر یادمان سنگی دیگری در زانتوس پیدا شده است که باز به همین رویداد اشاره ای می کند این کتیبه اظهار می دارد که سردار خریگا اهل لیسیان بر یک شورشی به نام تلوس پیروز گردیده است در عین حال اشاره ای دارد به شکست یونیها و آمورگس. بر روی این یادمان سنگی تصویر تیسافرنس به عنوان یک قهرمان مشهور نقش شده است که موفق شد آتنی ها را شکست دهد.در عین حال سکه هایی در دست است که در سال 410 پیش از میلاد از سوی همان خریگاضرب شده است .
تیسافرنس پس از آنکه بر آمورگس پیروز شد به سوی میلتوس رفت و آنجا طبق پیمان به هریک از ملوانان پلوپونسوس برای هریک روز یک درهم پرداخت ولی در همان جا اعلام داشت که از این لحظه به بعد دستمزدی که می دهد نیمی از این میزان خواهد بود یعنی برابر با سه اوابل وی درعین حال وعده داد که اگر شاه برای آذوقه و سازوبرگ پولی فرستاد این مزد را به یک درهم افزایش خواهد داد.
پلوپونسوسیها از مواد قرارداد ناخرسند شدند وهمچنین از اتحاد با شاه ایران . آنان اظهار داشتند این پیمان مطابق میل ما نیست بنابراین به گفتگوهای جدید برای پیمان تازه ای دست زدند بنا به گزارش توسی دیوس پیمان دومی به قرار زیر بود : مردم اسپارتا و متحدان آنان یک پیمان دوستی و همکاری با شاه و فرزندان او و تیسافرنس به شرح زیر منعقد می سازند. مردم اسپارتا و متحدان آنان علیه شاه ایران دست به جنگ نخواهند زد و به قلمرو وی دست درازی نخواهند کرد همچنین به قلمرو پدر شاه و نیاکان آنان مردم اسپارتا و متحدان آنان از این شهرها مالیاتی نخواهند گرفت . شاه داریوش دوم و اتباع وی علیه مردم اسپارتا و متحدان آنان دست به جنگ نخواهد زد و هیچ زیان و آسیبی به آنان نخواهند رسانید چنانچه اسپارتائیها و متحدان آنها علیه شاه ادعایی داشتند ، یا برعکس اگر شاه علیه اسپارتائیها و متحدان آن ها ادعایی داشت حل و فصل موضوع مربوطه منوط به تصمیم مشترک طرفین خواهد بود هر تصمیمی که دو طرف با هم پذیرفتند معتبر و ملاک خواهد بود شاه و اسپارتائیها در جنگ علیه آتنی ها با یکدیگر متحد بوده و همکاری خواهند کرد و چنانچه در این مورد لازم شد پیمان صلحی منعقد گردد هر دو طرف با هم تصمیم خواهند گرفت . چنانچه شاه تقاضا کرد سپاهیانی برای کمک به او اعزام گردند موظف است تمام هزینه نگهداری و اسکان آنها را بپردازد اگر شهری ذکر شده در پیمان علیه شاه اقدامی به عمل آورد ، تمام شهرهای دیگر موظف هستند با تمام قوا به کمک شاه بشتابند و چنانچه یکی از ساکنان سرزمین پادشاهی یا متحد وی به اسپارتا یا متحدان او حمله کرد لاجرم شاه موظف است به یاری اسپارتائیها یا متحدان او بشتابد و تا آنجا که می تواند به آنان کمک کند.
ولی به زودی پس از این جریانات سفیرانی از اسپارتا به ملاقات تیسافرنس رفتند اسپارتائیها اظهار داشتند که هر دو پیمان پیشین نادرست تنظیم شده اند و طبق مفاد آن ها شاه می تواند تمام سرزمین های را که زمانی متصرف شده بود ادعا کند و آنها را از آن خود بداند به وی‍ژه جزایر دریای سیاه و تسالی را و حتی تمام خاک یونان را تا منطقه بواویتا. بدین ترتیب بود که این سفیران درخواست کردند پیمان تازه ای منعقد شد تیسافرنس ناخرسند جلسه بحث و گفتگو را ترک کرد. از سوی دیگر اسپارتا هم نمی توانست بدون پول ایرانیان به حفظ ونگهداری ناوگان خود ادامه دهد .
در خلال این احوال سیاستمدار و ‍ژنرال برجسته ی آتنی آلسی بیادس نیز وارد ماجرای سیاسی شد وی برادرزاده ی پریکلس بود . در تاریخ 413 پیش از میلاد در زمان جنگ ناموفق آتنی ها علیه سیسیل آلسی بیادس متهم شده بود به توهین به مقدسات در نتیجه به اسپارتا گریخته بود وی در آنجا به رهبران اسپارتا که با آتن در جنگ بودند کمک کرد و حتی نقشه های جنگی آتنی ها را نیز در اختیار آن رهبران قرارداد گذشته از این ها آلسی بیادس تمام شهرهای یونانی آسیای صغیر را تحریک کرد که علیه آتنی ها شورش کنند ولی در همان اسپارتا عده ی زیادی از قدرت فراوان وی بیمناک شده بودند و اگر قرار باشد نظر پلوتارک را بپذیریم برای قتل وی توطئه کرده بودند در تاریخ 412 پیش از میلاد هنگامی که آلسی بیادس از این توطئه باخبر شد شهر را ترک کرده به آسیای صغیر و نزد تیسافرنس رفت وی به زودی مقام مهمی در دربار آن ساتراپ نشین کسب کرد تیسافرنس از هوش و کاردانی این دستیار جدید بسیار خوشش آمد و مجذوب او گردید.
آلسی بیادس از فزونی قدرت اسپارتا بیمناک شد و مایل بود که از آنان انتقامی بگیرد این بود که کوشید پیمان بین اسپارتا و تیسافرنس را برهم بریزد آلسی بیادس به تیسافرنس توصیه کرد تا در تمام کردن جنگ شتاب نکند بلکه صبر کند تا نتیجه و حاصل جنگ اسپارتا و آتن را مشاهده نماید که به تضعیف تمام یونانی ها منجر خواهد شد آلسی بیادس باز هم توصیه کرد که تیسافرنس پول مقرری را به اسپارتا پرداخت نکند و به جای یک درهم به هر نفرفقط سه اوبول به هر ملوان بپردازد به این دلیل که می گفت پول زیاد به معلم نداشت از قبل هم تصمیم همه ی این کارها را گرفته بود نهایت آلسی بیادس این توصیه ها را به عمل می آورد تا اعتماد تیسافرنس را بیشتر جلب کند در واقع او هدف دیگری داشت آتنی ها که در این هنگام حالت دفاعی به خود گرفته و صدمات فراوانی را متحمل شده بودند از اینکه آلسی بیادس را سرزنش کرده بودند پیشیمانی داشتند آلسی بیادس هم با احتیاط فراوان شروع کرد که تیسافرنس را اندک اندک به سوی یک ا تحاد با آتنی ها بکشد وی این کار را بدین ترتیب آغاز کرد که در گوش تیسافرنس خواند اسپارتائی ها می کوشند در خشکی برتری نظامی پیدا کنند و هنگامی که به هدف خود رسیدند شهرهای یونانی آسیای صغیر را از تسلط ایران خارج نمایند ولی آتنی ها قصدشان تسلط بر دریاهاست ومانند اسپارتا خطری متوجه ایران نخواهد کرد تیسافرنس در این زمینه با وی موافقت کرد که نباید بگذارند اسپارتا بیش از اندازه نیرومند گردد پس تصمیم گرفت که به میزان اندکی به آنها پول بپردازد و پنهانی نیز با منافع آنان مخالفت نماید سپس تیسافرنس در زمینه متحد شدن با آتن تمایل خود را ابراز داشت به نظر می رسد که تحت شرایط مساعد وی در این مورد راه خطایی نپیموده بود ولی آلسی بیادس در زمینه اعتماد به این ساتراپ ایرانی بیش از اندازه پیش رفته بود.در خلال این احوال آلسی بیادس با اعضای حزب اولیگارش در آتن تماس برقرار کرده بود طرفداران وی در آتن به صورت علنی برای استقرار یک دولت اولیگارشی دست به کار شدند و اظهار می داشتند اگر چنین نشود ایرانیان با آتن پیمان اتحاد نخواهند بست و دولت بایک بحران جدی روبه رو خواهد شد آلسی بیادس نیز مخفیانه فرستادگانی نزد رهبران آتن به جزیره ی ساموس فرستاد و به آنان وعده داد که توجه و عنایت تیسافرنس را به سوی آنان جلب کند مشروط بر آنکه بهترین مردمان زمام ا مور رادردست گیرند و میهن مادری را از بحران نجات دهند ولی باید دانست که آلسی بیادس تمام این کارها را برای آن انجام می داد تا بتواند به آتن بازگردد او حزب ساموس را تشکیل داد توطئه ای با هدف براندازی دموکراسی آتن صورت گرفت بنا به گزارش توسیدیدس سربازان سپاه اندک اندک به سوی توطئه گرایش پیدا کردند به امید دریافت حقوق سلطنتی زیرا آنان بر این باور بودند که داریوش اعتمادی به دموکرات های آتن ندارد و علاقمند است که در آتن یک حکومت اولیگارشی بر سرکار آید .
پیروان و طرفداران آلسی بیادس فرستاده ی قابل اعتماد به نام پیساندر را از جزیره ی آموس به آتن فرستادند ماموریت این فرستاده ایجاد مقدمات یک کودتا بود تا دموکرات ها را کنار بزنند و یک حکومت اولیگارشی برپا دارند چیزی از این جریان نگذشته بود که هیئتی از آتن به سرپرستی پیساندر نزد تیسافرنس رفت تا پیمانی با وی منعقد سازد . این هیئت به شهر ماگنزیا در آسیای صغیر رسید ولی تیسافرنس که چندان علاقه ای به این کار نداشت به آلسی بیادس دستور داد که از طرف وی مذاکره کرده و پیمان ببندد طبق گزارش توسیدیدس تمام این کارها برای فریب دادن آتنی ها بود آتنی ها آماده بودند تا سراسر منطقه یونیا و جزایر مربوط به آن را تسلیم ایرانیان کنند ولی آلسی بیادس در عین حال می خواست که کشتی های ایرانی اجازه داشته باشند در تمام مناطق متعلق به آتن عبور و مرور کنند سفیران آتنی با این قسمت توافق نکردند و ناگزیر به شهر خود بازگشتند.
3-3-2 شورش کوروش جوان
کوروش جوان امید آن را داشت که با کمک مادرش پاری ساتیس بر تخت سلطنت ایران جلوس کند ، مادرش نفوذ فراوانی بر داریوش دوم داشت فرزند ارشد شاه آرساس قبلا به عنوان جانشین شاه تعیین شده بود و داریوش نمی خواست تصمیم خود را در این مورد تغییر دهد طبق گزارش پلوتارک ادعای کوروش بر این پایه بود که وی هنگامی به دنیا آمد که داریوش دوم شاه بود در حالی که وقتی آرساس به دنیا آمد داریوش یک فرد عادی بود طبق نظر پلوتارک هنگامی که پدر کوروش درگذشت وی حدود هیجده سال داشت این قسمت از اطلاعات داده شده به نظر درست نمی رسد زیرا چهار سال پیش از آن وی به عنوان فرماندار آسیای صغیر منصوب شده بود.
در آغاز سال 404 پیش از میلاد هنگامی که کوروش از بیماری پدرش باخبر شد به بال رفت یعنی جایی که دربار شاهانه رسما در آنجا نشست داشت در ماه مارس 404 پیش از میلاد داریوش در گذشت و آرساس پس از برگزاری مراسم مربوطه کهن در پایتخت قدیمی یعنی پاسارگاد بر تخت شاهی نشست وی نام سلطنتی اردشیر دوم را برای خود برگزید از آنجا که وی حافظه ای فوق العاده و استثنایی داشت یونانیان وی را لقب منمون یعنی پرحافظه دادند.
ساتراپ کاریا یعنی تیسافرنس که دخترش با آرساسس ازدواج کرده بود در مراسم تاجگذاری شرکت کرد و به شاه جدید اطلاع داد که کوروش در حال توطئه علیه اوست. کاهنی که در کودکی کوروش معلم وی بود این اتهام را تایید کرد. اگر بتوان سخنی گزنوفون را باور داشت در این زمان کوروش علیه برادرش توطئه ای به عمل نیاورده بود طبق نظر گزنوفون منظور تیسافرنس فقط بدگویی و غیبت بوده است . اردشیر فرمان داد تا برادرش را بازداشت کنند تا به اعدام وی اقدام شود پاریساتیس ملکه بیوه پس از مدتی تلاش وکوروش موفق شد که حکم آزادی فرزند محبوبش را بگیرد که در سال 403 پیش از میلاد بدون اینکه صدمه ای ببیند دوباره به آسیای صغیر فرستاده شد.
کوروش درک کرده بود که امپراتوری هخامنشی به آهستگی رو به زوال می رود پس کمر همت بر آن بست که قدرت و شهرت سابق آن را بازگرداند بسیار دشوار است که بگوییم گذشته از به دست آوردن تاج و تخت ایران این مرد جوان چه هدف هایی در پیش داشت و در میان چه طبقاتی از مردم وی امید پشتیبانی داشت احتمال آن هست که وی قصد داشت نفوذ طبقه اشراف را کم کند و یک حکومت خودمحور وخود مرکز به وجود آورد کم و بیش شبیه آنچه در یونان بود بدین ترتیب در پاره ای موارد شاید او برنامه های اجتماعی وسیاسی جانشیان اسکندر مقدونی را در نظر گرفته بوده است.
در هر حال شخصیت کوروش واجد مشخصاتی محونشدنی از دوستان یونانی اش بود گزنوفون در کتابش آناباسیس نوشته است که طبق نظر افرادی که به کوروش نزدیک بوده اند او باهوش ترین ولایق ترین فرد ایرانی بعد از کوروش بزرگتر برای احراز تاج و تخت شاهی بوده است . طبق نظر همین مورخ وی مردی بسیار متین و مبادی آداب شکارچی شجاع ، جنجگویی دلیر و باهوش بوده است ، او به بزرگترها احترام می گذاشت و با سخاوتی فراوان به دوستانش پاداش می داد و از همه مهمتر او به قول و عهد و پیمان با متحدانش همیشه وفادار بود . بدین ترتیب بود که تمام شهر و بسیاری از مردمان بی طرف به قول وعهد او اعتماد کامل داشتند اگر او با دشمنانش پیمانی می بست آنان کوچکترین شکی در ثبات و استحکام آن نمی داشتند کوروش فرماندهی سپاهیان ورزیده را برعهده می گرفت و همچنین دستیاران باهوش و دوستان ثابت قدم. بسیاری از اشراف گرداگرد برادرش و اطرافیان تیسافرنس نزد وی آمدند و به وی پیوستند طبق نظر پلوتارک کوروش نبوغی درخشان داشت و در علم و در حکمت کاهنان تبحر و صلاحیتی بیش از برادرش داشت.
کوروش با فرهنگ یونانی آشنایی داشت ومی توانست بدون کمک مترجم مطالب خود را به زبان یونانی بیان دارد با وجود این وی یک دیکتاتور و مستبدشرقی بود مثلا طبق گزارش گزنوفون هنگامی که وی فرماندار آسیای صغیر بود فرمان اعدام دو تن از نوادگان خشایارشا را به نام های اتوبوساسس و میترااوس صادر کرد به خاطر آنکه آنها در حضور وی دست های خود را از آستین بیرون نیاورده بودند هرچند که این رسم فقط می بایستی در حضور شاه ایران اجرا شود به همین ترتیب او تعدادی از مردم شهر کدریایی را در ناحیه کاریا در شمار بردگان درآورد زیرا آنان زمانی متحد آتنی ها بوده اند.
هنگامی که این شاهزاده جوان به آسیای صغیر بازگشت شروع کرد که سپاهیان عظیمی گرداگرد خود فراهم آورد تا بتواند تاج و تخت ایران را از آن خود سازد .با داشتن چنین هدفی وی پنهانی نیروی فراوانی از سپاهیان مزدور یونانی را اجیر کرد از زبان این سربازان و نیز خود وی شایع کردند که این سپاهیان برای جنگ با تیسافرنس آماده می شوند اردشیر دوم که سرگرم آرام کردن بحران داخلی بود بحرانی که موروثی به وی رسیده بود این شایعات را از طرف کوروش باور کرد زیرا درگیری و منازعه بین ساتراپ ها برای توسعه قلمرو خود در نظر حکومت مرکزی امری عادی به شمار می آمد گذشته از آن کوروش فرستادن مالیات را برای شاه مرتبا ادامه می داد مالیاتی که از قلمرو آسیای صغیر می گرفت.
در خلال این احوال اسپارت ها که در سال 404 پیش از میلاد در جنگ با آتنی ها پیروز شده بودند و اکنون در سراسر یونان نقش رهبری داشتند دیگر تمایلی نداشتند که به وعده گذشته خود نسبت به ایرانیان عمل کنند آنان وعده داده بودند که شهرهای یونانی آسیای صغیر را به ایرانیان بازگرداندند. اسپارتاییها از این نظر دست به این اقدام نزدند که این کارشان باعث خفت اسپارتاییها در انظار یونانی ها می گردید این بود که به زودی روابط بین اسپارتا و ایران پرتنش شد.
ولی در سال 402 پیش از میلاد کوروش جوان سفیرانی به اسپارتا فرستاد و از آنان تقاضا کرد سپاهیانی در اختیار وی بگذارند. این تقاضا مورد استقبال اسپارتا قرار گرفت و آنان ژنرال خود کلیکارکوس را مامور کردند که از کوروش اطاعت کند و به وی در امر انتخاب سربازان مزدور یاری نماید اسپارتا که شورش کوروش را پیش بینی می کرد در عین حال با مصر نیز پیمان بست در حالی که درآن سرزمین شورش امیرتائوس در حال قدرت گرفتن بود.
در این هنگام کمبودی از نظر سربازان مزدور در یونان مشاهده نمی شد زیرا جنگ پلوپونسوس به پایان رسیده بود و عده ی زیادی سرباز حرفه ای آماده خدمت و فعالیت بودند برای هر که در نظر آنان لایق باشد کلیارکوس سردار اسپارتا از کوروش مبلغ ده هزار داریک دریافت کرد و در کرسونسو شروع به جمع آوری سپاه نمود .
آریستی پوس شمالی نیز به کوروش پیوست و از نظر مهمان نوازی چهار هزار سرباز مزدور برای او آماده کرد کوروش در عین حال به پروکسینوس از بواویتا دستور داد که با یک سپاه نزد او بیاید در حالی که سپاهیان تغییر لباس داده و به منظور مبارزه علیه پیسیدیان ها که آماده حمله به آسیای صغیر بودند به آنجا می رفتند سرانجام سوفانتوس از آرکادیا و سقراط از آکائیا نیز به کوروش پیوستند در حالی که به آنان دستور داده شده بود با حداکثر تعداد سرباز نزد وی روند و این بار به بهانه ی جنگ علیه تیسافرنس پس از آن کوروش جنگجویان خود را که از زمین و دریا شهر میلتوس را محاصره کرده بودند نزد خود فراخواند در آن زمان شهر میلتوس در دست تیسافرنس بود و وی دستور داد تمام سپاهیان هم ایرانی و هم یونانی در ساردیس مورد بازدید قرار گیرند . پاره ای از سربازان مزدور نیز در بین راه به سپاهیان کوروش پیوستند در ساردیس تعداد نه هزار و ششصد سرباز پیاده سنگین اسلحه ی یونانی به اضافه دو هزار و صد پیاده سبک اسلحه به اضافه دویست کماندار تیرانداز به اضافه دو هزار و صد پیاده سبک اسلحه به اضافه دویست کماندار تیرانداز به اضافه تعدادزیادی سپاه ایرانی گرد آمده بودند گذشته از این ها دستور ساماندهی یک سواره نظام و همچنین ناوگان کشتی را داده بود و پاره ای از نزدیکترین مشاوران اردشیر دوم را نیز گرد خود آورده بود. در اوایل بهار 410 پیش از میلاد کوروش از ساردیس به حرکت در افتاد در حالی که به همه اظهار می داشت وی قصد دارد پیسیدیان ها را تحت کنترل خود درآورد.
هنگامی که تیسافرنس از قدرت چنین نیرویی عظیمی آگاه شد نیرویی که بسیار زیادتر از آن میزانی که پیسیدیان ها را تحت انقیاد در آورد با شتاب نزد شاه رفت که وی را از این جریانات باخبر سازد در نتیجه در حرم شاهانه نزاعی در گرفت منازعه بین پاریساتیس و همسر اردشیر به نام استاتیرا این استاتیرا مادرشوهر خود را متهم به این کرد که پنهانی از فرزند جوانش کوروش حمایت می کند در خلال این احوال اردشیر با آشفتگی تمام نیروهای خودرا گردآوری کرد و آماده ی جنگ شد.
در همین موقع کوروش خود را به فریگیا رساند و در آنجا در شهر کولوسا هزار و پانصد نفر مزدور دیگر به سپاهیان خود اضافه کرد پس از آن کوروش سپاهیان خود را به یکی از شهرهای غنی و پربار فریگیا به نام سلانا رهبری کرد جایی که وی کاخی در آن داشت و نیز یک پارک گسترده برای شکار حیوانات وحشی .در اینجا نیز باز هم سربازان مزدور دیگری به سپاهیانش افزوده شد و او بازدیدی از سپاهیان یونانی به عمل آورد . اکنون سپاهیان کوروش شامل می شد بر یازده هزار پیاده سنگین اسلحه و دو هزار و صد پیاده سبک اسلحه . کوروش در اینجا با یک مشکل مالی روبرو شد زیرا سپاهیان مزدور بیش از سه ماه بود که مزدی دریافت نکرده بودند و اکنون لب به شکایت باز کرده بودند در خلال این احوال همسر شاه سیلیسیا به نام اپیاکسا در شهر کوستروپدیون به کوروش پیوست وی که عاشق کوروش بود بودجه و پول لازم را دراختیار کوروش قرار داد در نتیجه وی توانست مزد چهار ماه سربازان را بپردازد.
بعد از این جریان کوروش از ناحیه کاپادوسیا عبور کرد و به سوی قلمرو سیلیسیا شتافت در این سفر وی از راهی بسیار ناهموار و تقریبا غیر ممکن عبور کرد پس از آن خود را به تارسوس پایتخت سیلیسیا رساند کاخ سیه نسیس پادشاه در آن قرار داشت ولی شاه و اکثریت اطرافیانش به کوهستان ها گریخته بودند این مسئله به یونانی ها اجازه داد که شهر و کاخ شاهی را غارت کنند کوروش فرستاده ای نزد سیه نسیس اعزام داشت و او را نزد خویش فراخواند ولی وی از رفتن نزد کوروش خودداری کرد. اپیاکسا همسر وی از کوروش تقاضا کرد نامه هایی مبنی بر تضمین سلامت وی بدهد سپس به شوهرش تکلیف کرد که دعوت کوروش را بپذیرد اما سیه نسیس وضع دشواری داشت از یک سو بیمناک بود که اگر شورش کوروش شکست بخورد آنگاه وی مورد تنبیه اردشیر واقع شود از سوی دیگر به کوروش اجازه داده بود از راههای صعب کوهستانی قلمروش عبور کند به امید آنکه اگر کوروش پیروز شود، از وی پاداشی دریافت دارد طبق گزارش دیودوروس سیه نسیس در اینجا یک سیاست دوگانه در پیش گرفت و به اصطلاح معروف دو دوزه بازی کرد : ابتدا یکی از فرزندانش را با یک هنگ سرباز نزد اردشیر فرستاد تا او را از برنامه کوروش آگاه کند آنگاه فرزند دیگرش را نیز با عده ای سرباز نزد کوروش فرستاد جریان هرچه بود ملاقات سیه نسیس و کوروش به صورتی دوستانه صورت گرفت شاه سیلیسیا به کوروش پول داد تا مزد سربازان را بپردازد کوروش نیز وعده داد که بیش از آن دیگر سرزمین وی را غارت نکند بعلاوه این ها کوروش هدایایی به شاه سیلیسیا داد که معمولا پادشاهان ایرانی هدیه می کردند هدایا عبارت بودند از یک اسب با دهنه ی طلایی ، یک طوق طلا ، یک گردنبند ، یک کمربند و یک دست لباس ایرانی
یونانی های اندک اندک سوظن پیدا کردند که کوروش می خواهد علیه شاه بجنگد این بود که از ترس سرنوشت آینده شان از ادامه حرکت خودداری کردند فرمانده ی آنها کلیارکوس از مدت ها پیش از منظور و هدف کوروش آگاه بود کوروش سعی کرد سربازان مزدور را قانع کند که هدف وی جنگ با آبروکوماس فرماندار فینیقی است که از وی نفرت دارد و اکنون در ساحل رود فرات اقامت کرده است یونانی ها به طور کامل سخنان کوروش را باور نکردند ولی تصمیم گرفتند در صورت افزایش مزد او را همراهی کنند کوروش به آنها وعده داد که یک و نیم برابر مزد قبلی به آنان بپردازد یعنی به جای یک دار یک در ماه هر سرباز مزدور ماهی یک داریک و نیم دریافت خواهد داشت.
هنگامی که کوروش و سپاهیانش به دروازه ی بزرگ سیلیسیا رسیدند تعداد سی و پنج کشتی از پلوپونسوس و بیست و پنج کشتی از افه سوس به آنها ملحق شدند که فرماندهی آنها را یک دریاسالار مصری به نام تاموس که از دوستان کوروش محسوب می شد به عهده داشت . گذشته از این ها چهار صد سرباز سنگین اسلحه یونانی نیز به آنها پیوستند این سربازان پیمان خود را با آبروکوماس شکسته و به کوروش ملحق شده بودند. گذشته ازهمه این ها چندین صد سرباز مزدور یونانی باز هم به سپاه کوروش اضافه شدند سامیوس دریاسالار اسپارتائی در پیشاپیش کشتی های خود در سواحل سیلیسیا به حرکت درآمد تا اگر به راستی سیه نسیس شاه سیلیسیا قصد سویی داشته باشد مانع فعالیت او گردد.
بدین ترتیب سپاهیان شورشی به دروازه ی سوریه بین سیلیسیا و ارتفاعات سوریه رسیدند راه عبور به وسیله ی دو دیوار مسدود شده بود دیوار نخست را گارد سیلیسیا محافظت می کرد در حالی که دیوار دوم توسط یک هنگ ایرانی نگهداری می شد.
در میان سپاهیان کوروش بسیار سربازان مزدور ناراضی وجود داشتند و از این مسئله بیمناک بودند که مبادا آنها را به جنگ شاه ایران می برند این بود که دو تن از فرماندهان یونانی مخفیانه از راه دریا گریختند کوروش پس از اطلاع از ماجرا باقیمانده فرماندهان یونانی را احضار کرد و به آنان اظهار داشت که می تواند فراریان را بازداشت کند یا افراد خانواده آنان را اسیر نماید خانواده های که در شهر ترالس در کرایا می زیستند ولی وی دست به این کار نخواهد زد در عوض حتی اجازه می دهد خانواده هایی آنان به هرجا که می خواهند بروند و این کار در ازای خدمات گذشته فرماندهان یونانی است این سخنان تاثیر عمیقی بر یونانیان گذاشت و در نتیجه آنان وی را همراهی کردند تا به بین النهرین رسیدند.