بستگان و دوستان

دانلود پایان نامه

بانک دیگرى متعلق به موراشى … وجه مال التجاره را اخذ مى‏کرد. قنوات را حفر مى‏نمود و آب را به کشاورزان مى‏فروخت.
ظهور بانکهاى خصوصى، یکى از پدیده‏هاى جالب اقتصادى در این دوره است.امستد مى‏نویسد:« که کار وام دادن در دست پرستشگاهها بود که تنها واحد بزرگ اقتصادى بودند. وامهاى کشاورزى ظاهرا بدون بهره بود ولى قید مى‏کردند که اگر وام سر خرمن پس داده نشود صدى ۲۵ بر آن افزوده شود. در وامهاى غیر کشاورزى نرخ بهره صدى بیست بود.»
اگر وام‏گیرنده شخص معتبرى نبود جریمه‏اى سخت (درصورتى‏که وام در سر موعد پرداخت نمى‏شد) به آن افزوده مى‏شد. یادداشت قرضه را ممکن بود شخص دیگر پشت‏نویسى کند که در صورت کوتاهى مدیون، او پاسخگو باشد.
در مورد اشخاص غیر معتبر معمولا وام‏دهنده، یک خانه، یک تکه زمین، یا یک برده بعنوان گروگان مى‏گرفت. در این موارد، اجاره‏اى براى گروگان و بهره‏اى براى پول منظور نمى- شد. اگر بدهکار در پرداخت کوتاهى مى‏کرد، بستانکار گروگان را به چنگ آورده بود.
وامهاى دیگرى بود که هم‏گرو و هم‏بهره مى‏خواستند و قید مى‏کردند: «هرچه که در شهر و بیرون شهر ازآن اوست، گرو است.»
در وامهایى که به قصد کارگشایى به بستگان و دوستان داده مى‏شد، نه بهره و نه- گروى مطالبه مى‏شد. پرداخت وام به قسط نیز معمول بود. امستد مى‏نویسد:
هرچه بیشتر این سندها را بررسى کنیم بیشتر متوجه مى‏شویم که در این دوره اعتبار تا چه‏اندازه زیاد به کار رفته است. زمین و ملک و خانه و چهارپایان، حتى بردگان نسیه خریده مى‏شدند. با مطالعه مدارک به این فکر مى‏افتیم که بالا رفتن غیرعادى قیمتها شاید تا اندازه‏اى بستگى به آن چیزى دارد که امروز تورم اعتبار مى‏خوانیم. وقتى که مى‏بینیم که قسط آخرى یک کشتزار را نوه خریدار اولى پرداخت مى‏نماید، درمى‏یابیم که خرید به قسط شاید همان دشواریهایى را پیش مى‏آورد که در آخرین دوره رکود بازار در امریکا دست داد.
نرخ ربح در بعضى از ممالک شاهنشاهى سرسام‏آور بود. از مدارکى که در کاوشهاى اخیر به دست آمده، چنین استنباط مى‏شود که بانک برادران موراشى پول را به نرخ صدى چهل قرض مى‏داده است.
از مدارک و اسناد گرانبهایى که به دست آمده بخوبى پیداست که از اواخر دوره داریوش به بعد، سلاطین هخامنشى فقط در اندیشه گردآورى مالیات و انباشتن شمشهاى زر و سیم در گنجینه‏هاى خود بودند.
آنها از سیاست توأم با نرمش و گذشت کورش پیروى نمى‏کردند و مطلقا در فکر بهبود حیات اقتصادى کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش نبودند. درحالى‏که هزینه خوراک و پوشاک و مسکن و دیگر ضروریات زندگى از اواخر عهد داریوش قوس صعودى طى مى‏کرد، درآمد و مزد طبقات مثمر و فعال جامعه همچنان ثابت بود و به این ترتیب روزبروز از قوه خرید اکثریت کاسته مى‏شد. بدون تردید اگر سلاطین هخامنشى پولهاى کلانى را که بزور به نام مالیات از ملل خاورمیانه گرفته بودند، در راه عمران و آبادى و کمک به طبقات فعال جامعه به مصرف مى‏رسانیدند، مؤدیان مالیاتى مجبور نمى‏شدند با نرخ صدى چهل از بانکداران زالوصفت پول قرض کنند. ادامه همین سیاست غلط اقتصادى به شورش و قیام بابل و مصر و دیگر کشورهاى خاورمیانه منتهى شد و زمینه را براى پیروزى سیاست اسکندر یا هرمتجاوز خارجى فراهم گردانید. داریوش سوم پس از نبرد «گوگمل» گفته بود: «بگذار این ملت حریص (مقدونى و یونانى) که از دیرگاهى تشنه خزاین من است در طلا تا گلو فرو رود.» اگر داریوش سوم و پادشاهان پیش از او به‏جاى گردآورى شمشهاى طلا در خزانه‏هاى شوش، تخت‏جمشید، پاسارگاد، دمشق و هکمتانه، و ظلم و ستم بر ملل تابع، از سیاست ارفاق‏آمیز کورش پیروى مى‏کردند، اسکندر فکر تجاوز به خاک ایران را به خود راه نمى‏داد. ولخرجى شاه و درباریان را حد و حدودى نبود. همینقدر یادآور مى‏شویم داریوش که بیش از دیگر سلاطین‏ هخامنشى فکر منظم اقتصادى داشت، پس‏ازآنکه دموکدس‏ پاى او را درمان کرد دو زوج زنجیر طلا به او بخشید و بانوان حرم نیز هریک جامى از زر پر از مسکوک طلا به او بخشیدند. این مورخ مى‏نویسد که «اسکیتون خدمتگزار دموکدس که با او بود از جمع‏آورى سکه‏هاى ریخته شده از سر جامها اندوخته حسابى جمع‏آورى نمود.»
بطورى که از کتیبه‏هاى میخى مکشوفه برمى‏آید، حکومت هخامنشى از دوره داریوش به بعد براى تأمین راحت و آسایش خود، اخذ مالیات و خراج نواحى مختلف کشور را به مقاطعه- کارانى نظیر «اگیبى و پسران و موراشو و پسران و عده‏اى دیگر» واگذار مى‏کرد و این مقاطعه‏کاران تجارت‏پیشه، خراج هرمحل را به پول نقره گرد مى‏آوردند و به خزانه شاهى تحویل مى‏دادند.
ولى بندگان و مشتریان آن تجارتخانه‏ها نه تنها خراج از مردم مى‏ستاندند، بلکه به معنى صحیح کلمه اهالى را لخت کرده به نفع خویش غارت مى‏کردند و ایالتى را از هستى ساقط مى‏نمودند. از کتیبه‏هاى میخى قرن پنجم چنین برمى‏آید که یکى از مأموران ایرانى علیه اعمال این تحصیلداران خراج، شکایت کرد و خطر محاکمه و محکومیت ایشان پیش‏آمد، ولى «موراشو و پسران» بهتر آن دیدند که رشوه کلانى به مأموران بدهند و از دادگاه و دادرسى نجات یابند.
رشوه مزبور عبارت بود از مقدار زیادى جو و گندم و چندین چلیک شراب و تعداد زیادى گاو و گوسفند و غیره.
ارزش فلزهاى گرانبها و سکه‏هاى محلى را با سکه‏هاى رایج داریوشى مى‏سنجیدند و این ارزش‏گذارى غالبا به زیان مالیات‏دهندگان و ملل تابعه پایان مى‏یافت، یعنى خزانه، پولهاى مالیاتى را با ارزش اظهار شده نمى‏پذیرفت بلکه آنها را مورد آزمایش قرار مى‏داد و برحسب اینکه سیم ناب یا سفید، سیم درجه دو و سیم درجه سه باشد، ارزش آنها را معین مى‏کرد. در دوره سلطنت داریوش، از برکت تمرکز و امنیت نسبى، دادوستد و فعالیتهاى اقتصادى در سراسر شاهنشاهى گسترش یافت. بانکداران به تقاضاى اشخاص وام مى‏دادند.
. از دوره داریوش مداخله دولت در امور اقتصادى و میزان مالیاتها بتدریج فزونى مى‏گرفت. سطح قیمتها که در آغاز شاهنشاهى بکندى و آرام بالا مى‏رفت، از آغاز پادشاهى داریوش بسرعت رو به افزایش نهاد و همین بالا رفتن قیمتها و پایین آمدن قدرت خرید مردم، به از هم‏پاشیدگى اقتصادى حکومت هخامنشى در دوره‏هاى بعد کمک فراوان نمود. بطورى که اشاره شد در دوره کورش و کمبوجیه قاعده ثابتى درباره پرداخت مالیات وجود نداشت و فقط ملل تابعه پیشکشهایى به پادشاه تقدیم مى‏کردند ولى از دوره داریوش حصه مالیاتى هریک از ملل تابع مشخص گردید. به‏همین مناسبت، هرودت مى‏نویسد که ایرانیان آن روز «داریوش را کاسب (خرده‏فروش) کمبوجیه را مستبد و کورش را پدر مى- خواندند.» زیرا اولى در همه‏چیز چانه مى‏زد، دومى خشن و بیقید بود و سومى اخلاقى ملایم داشت و خدمتگزار خلق بود.
2-2-2 ارزش آزادی در جامعه
«آنچه از مدارک تاریخى برمى‏آید، یونانیان بیش از ایرانیان براى حقوق و آزادیهاى فردى و اجتماعى خود احترام قائل بودند. وقتى شهربان ایرانى از جلال و شکوه دربار خشایارشا براى دو نفر از اسپارتیها سخن مى‏گوید، یکى از آنان به سرباز پارسى چنین مى‏گوید: «تو اسارت را تحمل کرده‏اى ولى هرگز طعم‏ آزادى را نچشیده‏اى و هنوز نمى‏دانى که آزادى تلخ است یا شیرین، اگر مزه آن را چشیده بودى امروز به ما توصیه نمى‏کردى که با نیزه به دفاع از آن بپردازیم، بلکه سفارش مى‏کردى که حتى با تبر از آن دفاع کنیم.»
دکتر گیرشمن انتظارات شاهنشاه را از ملل تابع و در معنى طرز حکومت پادشاهان هخامنشى را در یک عبارت بیان مى‏کند: «… آنچه که پادشاه مقتدر از ملل خواستار بود، زیستن براى او، کار کردن براى او، و انجام دادن کوچکترین خواهشهاى او و مردن براى او بود.» «۶۹» با این‏حال و باوجود فقدان احزاب و اجتماعات و نبودن دموکراسى، گاه‏وبیگاه در منابع تاریخى جملاتى که منعکس کننده افکار عمومى است به چشم مى‏خورد. هرودت مى- گوید: «ایرانیان کورش را که مردى خیرخواه و بشردوست بود پدر، و داریوش را که مردى منظم و حسابگر و واضع مالیات در سراسر امپراتورى بود کاسب و تاجر، و کمبوجیه را به علت ستمگریهایى که کرده بود، مستبد مى‏خواندند.» از این جمله کوتاه هرودت پیداست که باوجود استبداد مطلق سلاطین و مراقبت مأمورین مخفى، توده مردم‏خواه در بازارها و مراکز اقتصادى و خواه در آتشگاهها و محافل مذهبى، در پیرامون مسائل اجتماعى و اقتصادى و سیاسى کشور و طرز کار و روش سلاطین و مأمورین حکومتى با یکدیگر گفتگو، و به نحوى عادلانه داورى مى‏کردند و از زمامداران خیرخواه به نیکى و از رجال ستمگر به بدى یاد مى‏کردند.
2-2-3 اقلیت های مذهبی
2-2-3-1 کوروش
کورش و داریوش، براى آنکه بنیان حکومت و فرمانروایى خود را در کشورهاى مفتوحه دوام و قوام بخشند، نسبت به ادیان و مذاهب ملل مختلف، روش عاقلانه و ارفاق‏آمیز پیش گرفتند. قبل از این دو شهریار خردمند و مال‏اندیش، اکثر کشورگشایان دنیاى کهن یعنى عیلامیها، بابلیها، و آشوریها نسبت به خدایان پرستشگاهها و معابد دیگر ملل به دیده بغض و عناد مى‏نگریستند و غالبا مجسمه خدایان را به غنیمت مى‏بردند و مراکز مذهبى را یکسره ویران مى‏کردند، ولى کورش با احترام فراوانى که براى معبد «مردوک» قائل شد محبت و علاقه فراوان بابلیها را به سوى خود جلب کرد.
2-2-3-2 داریوش
و داریوش کبیر پس از رفتن به مصر، از معابد و خدایان آنان دیدن کرد و در برابر مقدسات مذهبى این قوم سر تعظیم فرود آورد. وى در نامه‏اى که به نماینده و استاندار خود در آسیاى صغیر نوشته، وى را از این جهت که نسبت به خدایان احترام لازم را مرعى نداشته، مورد توبیخ و سرزنش قرار مى‏دهد.
یکى از اقدامات مترقیانه داریوش این بود که حتى الامکان ملل تابعه را از اقدام به اعمال وحشیانه بازدارد. بطورى که آپیان‏ در سال ۱۶۰ میلادى نوشته «داریوش به اهالى کارتاژ نوشت که انسانى را براى خدایان قربانى نکنند و گوشت سگ نخورند.»
2-2-3-3 خشایار شاه
ظاهرا خشایارشا تحت تأثیر تحریکات مغان و روحانیان زردشتى، از روش اسلافش منحرف گردید، و پس از فتح آتن دستور مى‏دهد که بتکده‏ها را آتش زنند و مجسمه خدایان را درهم شکنند. در اواخر حکومت هخامنشیان، طبقه حاکمه، که در نتیجه چپاول ملل تابع در ناز و نعمت فرورفته و از باده پیروزى سرمست شده بودند، اندک‏اندک در سراشیبى فساد و تن- آسانى سقوط کردند تا جایى که گزنفون که روزى از خصال عالیه ایرانیان سخن مى‏گفت در راحت‏طلبى طبقات مرفه چنین مى‏گوید: «امروز آن خصال مردانگى و شجاعت که خمیره پارسیان قدیم بود (منظور عصر کورش و داریوش است) از میان رفته، در تن‏آسانى بقدرى مبالغه مى‏کنند که حتى مقیدند زیرپایه‏هاى تختخوابشان از فرش مستور باشد.» بطورى که دیدیم، تحمیل مالیاتهاى سنگین به ملل تابع، عدم تحمل معتقدات مذهبى سایر ملل، و رعایت نکردن اصول دموکراسى، و ظلم و ستمگرى مأموران دولتى، آتش اغتشاش و ناامنى را بتدریج در سراسر شاهنشاهى مشتعل کرد و زمینه را براى تسلط و نفوذ اسکندر فراهم ساخت.