جغرافیاى تاریخى

دانلود پایان نامه

3-3-7. شوش
خوزستان در نیمه نخستین هزاره چهارم ق. م مانند مناطق دیگر ایران در آستانهی پیشرفت اقتصادى و اجتماعى جالب توجهى بود. طبق پژوهشى که به ‏عمل آمده در شوش پیشرفت بزرگى در رشته معمارى، فلزکارى و محصولات سفالى به ‏عمل آمده است. مورخین، سازنده ی این شهر را هوشنگ دانسته اند. هشام بن کلبى گفته است: « هوشنگ دو شهر ساخت که نخستین شهرهاى روى زمین به شمار مى‏رفتند: یکى شهر بابل در عراق و دیگرى شهر شوش‏ در خوزستان.» در این ناحیه باستانشناسان به آثارى انسانى دست یافته‏اند که قدمت آن به بیست هزار سال پیش مى‏رسد و نیز مدارک و اسناد و آثارى در این منطقه پیدا کرده‏اند که قدمت آن به ۴۵۰۰ سال قبل از میلاد مى‏رسد؛ به حکم این آثار مردم این منطقه با سلاح و افزارهاى مسى آشنایى داشتند، زمین را مى‏شکافتند، جانوران را اهلى مى‏کردند، خط نویسى دینى، اسناد بازرگانى و آینه و زیور بین آنان معمول بود و حوزه بازرگانى آنان از مصر تا هند امتداد داشت. در ساختن ظروف گلى و گلدانهاى زیبا با خطوط هندسى و تصاویر زیباى جانوران و گیاهان، مهارت داشتند. مردم این سرزمین قبل از سایر ملل باستانى نخستین چرخ کوزه‏گرى و اولین چرخ ارابه را که براى انسان، حیاتى و سودمند است به وجود آوردند.
کانون فعالیتهاى علمى نواحى واقع در جنوب غرب ایران یعنى حوزه تمدنهاى سومرى و بابلى در ناحیه بین‏النهرین و نیز تمدن ایلامى در شوش‏ بوده است. از دانشهایى که در این حوزه‏ها شکل گرفت، مى‏توان به ریاضیات، هندسه و ستاره‏شناسى اشاره کرد. همچنین این شهر پایتخت ادارى دولت هخامنشى بود و دستگاه ادارى مرکزى در آن قرار داشت.‏ پس از اسلام در این شهر زیارتگاههای مختلفی به وجود آمد. علاوه بر آنچه یاقوت حموى و مقدسى ارائه داده‏اند، تاریخهاى محلى شوشتر، دزفول و خوزستان از وجود چندین بقعه و منزلگاه یا نظرگاه منسوب به امام رضا علیه السلام در نواحى شوش‏ و دزفول، سخن مى‏گویند. سوس معرب شوش‏ به معنى نیکو، خوش آب و هوا و لطیف است. در آن شهر ، قلعه ای مستحکم و قدیمی و بازارهایی باشکوه و مسجدی که بر ستونهای مدور استوار بوده است وجود داشت. مزار دانیال پیغمبر در این شهر واقع گردیده و کنار رود کرخه در نزدیکترین نقطه به قبر مزبور مسجد زیبایی واقع است که محل آن قبر را معین میکند.
3-3-8. رامهرمز
این شهر به وسیله ی اردشیر در خوزستان ساخته شد و یکى از شهرهاى معتبر خوزستان است. لسترنج، در جغرافیاى تاریخى سرزمینهاى خلافت شرقى، ضمن توصیف خصوصیات طبیعى و جغرافیایى خوزستان، از ارزش اقتصادى بعضى نقاط نیز سخن مى‏گوید: « در قرن چهارم رامهرمز به دلیل وجود کرم ابریشم که در آنجا به عمل میآمد و ابریشمی که از آنجا صادر میگردید، شهرت داشت و در آن شهر ، مسجدی باشکوه و بازارهایی از بناهای عضدالدوله دیلمی واقع بود.» مقدسی گوید بازارهای آن شهر که شامل دکانهای بزازی و عطرفروشی و حصیربافی بود، درهایی داشت که هر شب بسته میشد و هم او گوید یکى از کتّاب عضد‌‌‌الدوله دیلمى به نام ابو على بن سوار کتابخانه‏ اى در شهر رامهرمز و کتابخانه دیگرى در بصره ایجاد کرد و براى کسانى که به آن کتابخانه مراجعه و از آنها استفاده میکرده‏اند مواجبى مقرر نمود. در کتابخانه رامهرمز یکى از شیوخ معتزله همواره مشغول تدریس کلام بر روش معتزله بود. رامهرمز از نهری آب میگرفت که از رودخانه طاب منشعب میگردید و تا زمان او هنوز رامهرمز شهری آباد بود، غله و پنبه فراوان داشت. نخلستانها و باغها، شهر را فرا گرفته بود و در آن ولایت شکر هم میرویید.
3-3-9. ایذج
امروزه به آن ایذه میگویند. شهرى بین خوزستان و اصفهان و از بهترین شهرهاى این استان بوده است. پلی در آنجا وجود داشته که به اعتقاد مورخین‏ از عجائب دنیا بوده است. چون که از سنگ ساخته شده است. معادن فراوان دارد. مقدسی در قرن چهارم آن را یکی از بهترین شهرهای خوزستان شمرده است. این شهر در پای کوهها واقع بوده و در آنجا در مکانی موسوم به اسد آباد، قصر حاکم قرار داشته است. در آنجا در زمستان برف بسیاری میبارید. این برفها را انبار کرده، در فصل تابستان برای فروش به اهواز میآوردند. مزارع آب آن از آب باران سیراب میگردید و در آنجا بهترین نوع پسته به عمل میآمد.
3-3-10. ارّجان (بهبهان)
مورخین معتقدند قباد پادشاه ساسانی ارّجان‏ را بنا نهاد. از نوشته های ابن خرداذبه چنین بر می آید که ارّجان در زمان ساسانیان نیز بسیار پررونق بوده است. قباد پادشاه گفت که یکی از بهترین‏ مناطق کشورم، ارّجان‏ است. این شهر در زمان قدیم شاهراه ارتباط خوزستان و فارس بوده است. از ارّجان راهى موسوم به «راه شاهى»، از تخت جمشید به سمت شوش مى‏رفته است. این شهر در دوره اسلامی، عظمت خود را برای چند قرن همچنان حفظ نمود. به طوری که در دوره ی آل بویه از مراکز مهم ضرب سکه محسوب می‌گردید. سکه‌ای مربوط به سال ۳۴۶ هجری قمری از آنجا بدست آمده که یک طرف آن رکن‌الدوله و طرف دیگرش اسامی المطیع بالله خلیفه عباسی و عضد‌‌‌الدوله بویهی ضرب شده است. مقدسی در خصوص اهمیت اقتصادی ارّجان در احسن التقاسیم می‌نویسد: « ارّجان شهری است بسیار آباد و پر از نعمت‌های فراوان و دارای مردمی نجیب است. یخ، رطب، لیمو، انگور در آن فراوان است. معدن انجیر و زیتون می‌باشد. صابون بسیار خوبی دارد و این شهر خزانه فارس و عراق و بارانداز خوزستان و اصفهان است. »
در باب اهمیت اقتصادی شهر قدیمی بهبهان همین بس که از عضد‌‌‌الدوله بویی نقل کرده‌اند که گفته بود: من عراق را برای نامش و ارّجان را برای درآمدش می‌خواهم. به طور کلی ارّجان در دوره اسلامی، گذشته از عظمت و رونق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خود محل برخورد بازرگانان، تجار، شعرا، دانشمندان و حتی موسیقی دانان بوده است که از آن جمله‌اند ابراهیم بن بهمن ارّجانی و فرزندش اسحاق ابن ابراهیم، که هر دو موسیقی دانانی توانا بوده‌اند. شیخ ابوالحسن شیرازی و شاگردش احمد بن ابراهیم بنا ارّجانی نیز از عارفان زمانه خود بوده‌اند. استخرى گوید، ارّجان‏ شهرى بزرگ و داراى خیرات فراوان، نخل و زیتون و میوه‏هاى گوناگون است. شهر ارّجان قدیم در حوالى بهبهان کنونى واقع بوده است. این شهر در سال ۱۶ه. ق توسط ابى العاص و ابو موسى اشعرى فتح شد. در قرن چهارم از آن به عنوان شهرى بزرگ یاد شده که شش دروازه داشته است. لسترنج مى‏نویسد: « در قرن چهارم ارّجان شهرى بزرگ بود. مسجدى زیبا- احتمالا مسجد امام رضا علیه السلام- و بازارهاى بزرگ داشت، نزدیک شهر دو پل سنگى معروف، بر روى رودخانه طاب، ساخته شده بود که از روى آن پلها به خوزستان مى‏رفتند و هنوز آثار آنها باقى است. » ابن خرداذبه از وجود پلی در ارّجان سخن گفته است: «در آن پلى است که از زمان کسرى بر صحراى ارّجان‏ قرار گرفته و طول آن بیش از سیصد ذراع میباشد که از سنگ ساخته شده است.»
از آنچه یاقوت درباره ریشهر که بخشى از ارّجان‏ بوده ذکر کرده است چنین برمى‏آید که این ناحیه از روزگاران قدیم همچنان محل درس و بحث و تحریر علوم بوده وى در این‏باره نوشته است: «ریشهر که به قول حمزه مختصر (ریو اردشیر) است ناحیه‏اى است از استان ارّجان که دبیران در آنجا کلاسهای درس داشته اند و آنها کسانى بودند که به خط جستق (معرّب گشته) که کتابهاى طب و نجوم و فلسفه را با آن مى‏نوشته‏اند، کتابت مى‏کردند. » ناصر خسرو که در سال ۴۴۳ ه.ق از این شهر دیدن کرده ،در سفرنامه ی خود نوشته است‏ ارّجان شهر بزرگی بوده که در سمت شرقی رودخانهای قرار داشته است. چهار جوى بزرگ نیز از میان شهر گذشته و باغهاى نخل و نارنج و زیتون را آب میدادند. و شهر طوری ساخته شده بود که همانطور که بر روی زمین ساختمان ساخته اند، در زیر زمین هم به همان شکل بناها را ساخته بودند و تابستان مردم شهر در آن سردابها، استراحت میکردند.
3-3-11. آبادان
آبادان را در بعضی از منابع قدیم معادل با عبادان دانسته اند. بندری بسیار مهم در شمال خلیج فارس که هم به عراق ،هم به خوزستان هم به دجله و کارون راه داشته است و محل تردد کشتیهای فراوانی بوده است که از مناطق مختلف جهان به قصد ورود به دجله یا کارون و رفتن به بصره یا اهواز به آنجا میرفتند. جمعی از علما و راویان حدیث همچون احمد بن سلیمان و علی بن حرب و قاضی ابو شجاع احمد بن حسن الشافعی را به آنجا منسوب میدانند. اهمیت تجاری این بندر برای حکومت چنان بود که همیشه نگهبانانی در آنجا حاضر بودند تا امنیت رفت و آمد کشتیها را تأمین کنند. علاوه بر این موقعیت مهم ارتباطی و جغرافیایی، آبادان تولیداتی داشته است که به خارج صادر میشده است. حصیر در مناطق مختلف اسلامی از نی بافته میشد و مشهورترین آن، نوع آبادانی بود که در مصر و فارس از آن تقلید میشد.» این حصیر شهرت فراوان داشته و بهترین نوع حصیر به شمار میآمده است.
گرفتن عوارض از کشتیهای فراوانی که به آنجا رفت و آمد میکردند و یا از آنجا میگذشتند، بر اهمیت این منطقه برای خلافت عباسی افزود. در آبادان برای تسهیل در امر رفت و آمد کشتیها و جلوگیری از به گل نشستن آنها، تدابیر ویژهای اندیشیده و در واقع نوعی فانوس دریایی ساخته بودند. لذا آبادان یک نقطه مهم ارتباطی بوده و از لحاظ سوش الجیشی، گذرگاه کشتی ها به شمار می آمده است.کشتی هایی که به بصره یا اهواز میرفتند، باید از کنار آن عبور میکردند.
فصل چهارم
خوزستان در عصر آل بویه
همانطور که در فصل پیش گفته شد، تا سال ۳۳۴ ه.ق معز‌‌الدوله، کرمان و خوزستان را متصرف شد. وی تا سال ۳۵۶ ه.ق حکومت کرد. پس از مرگ او پسرش عز‌‌الدوله به حکومت رسید. اما پس از مدتی عضد‌‌‌الدوله پسر رکن الدوله حکومت را از او گرفت؛ او را کشت و خودش به حکومت فارس و خوزستان منصوب شد. وی در سال ۳۶۶ ه .ق بغداد را تصرف کرد. پس از مرگ او در سال ۳۷۲ ه.ق، پسرش صمصام الدوله به حکومت خوزستان منصوب شد. در این سال شرف‌الدوله پسر دیگر عضد‌‌‌الدوله به خوزستان لشکر کشید و آنجا را فتح کرد و برادرش، بهاء‌الدوله را به حکومت خوزستان گماشت. پنج سال بعد در سال ۳۷۹ ه.ق، شرف‌الدوله از دنیا رفت. با مرگ او بین برادران بر سر حکومت اختلاف افتاد و جنگ سختى روى داد. سرانجام قرار بر این شد که فارس و ‏قسمت شرقى خوزستان یعنى ناحیه ارّجان (بهبهان) متعلق به صمصام الدوله و بقیه خاک خوزستان و ناحیه عراق تحت فرمان بهاء‌الدوله باشد. در سال ۳۸۳ ه .ق صمصام الدوله خوزستان را از حیطه تصرف بهاء‌الدوله خارج ساخت. پس از دو سال بهاء‌الدوله موفق شد خوزستان را باز پس گیرد. اما مجددا صمصام الدوله خوزستان را تصرف کرد.
در سال ۳۸۸ ه.ق صمصام الدوله کشته شد و بهاء‌الدوله فارس و خوزستان را تصرف کرد. سرانجام او نیز در سال ۴۰۳ ه .ق از دنیا رفت. پس از مرگ او فرزندش سلطان الدوله به حکومت رسید. در سال ۴۱۲ ه.ق سپاهیان دیلمى بر سلطان الدوله شوریدند و او را از حکومت خلع کردند و برادرش ابو على مشرف‌الدوله را به جاى او برگزیدند. سلطان الدوله به اهواز رفت و پس از مدتى بین دو برادر پیمان صلح امضاء شد و پس از آن سلطان الدوله به مدت سه سال بر فارس و بخشى از خوزستان و کرمان حکومت کرد و در سال ۴۱۵ ه.ق درگذشت. با مرگ او مشرف‌الدوله فرمانروایى خوزستان را عهده ‏دار شد. پس از او ابوطاهر جلال‌الدوله به حکومت رسید. او همواره بر سر تصرف بصره و اهواز با امیران فارس در جنگ بود. در سال ۴۱۹ ه.ق ابو کالیجار حاکم فارس به اهواز و بصره تسلط یافت. سال بعد جلال‌الدوله اهواز را از او گرفت. نزاع بین آنها تا سال ۴۲۸ ه.ق ادامه یافت. در این سال بین آنها پیمان صلحى منعقد شد. جلال‌الدوله در سال ۴۳۵ ه.ق درگذشت و ابوکالیجار تمامى قلمرو جلال‌الدوله را ضمیمه قلمرو خویش نمود. ابوکالیجار در سال ۴۴۰ ه.ق از دنیا رفت و فرزندش ملک الرحیم به جاى او نشست. ملک الرحیم ابتدا برادرش فولادستون را که داعى تاج و تخت او را داشت زندانى کرد و حکومت ارّجان (بهبهان) را به دیگر برادرش ابوطالب کامروا سپرد. در سال ۴۴۱ ه.ق فولاد ستون از زندان فرار کرد و فارس و اهواز را تصرف نمود و یک سال بعد به علت شورش سپاهیان آن شهر را ترک کرد. در سال ۴۴۳ ه .ق ملک رحیم فارس را از فولادستون پس گرفت. فولاد ستون به طغرل سلجوقى پناه برد و از او کمک خواست. او به یارى نیروهاى سلجوقى اهواز و شیراز را فتح کرد. در سال ۴۴۷ ه.ق ملک رحیم توسط طغرل سلجوقى اسیر شد و حکومت آل بویه منقرض گردید.
4-1. خوزستان در دوره ایران پس از اسلام
در سال ۱۷ هجری قمری اهواز به دست ابو موسی اشعری، والی بصره، فتح شد. در اثر این حمله بخش اشراف نشین شهر که به هرمز اردشیر معروف بود، به کلی ویران شد. ولی بخش بازاری آن باقی ماند و این بخش همان است که در قرن اول هجری به نام اهواز خوانده می شد. ابو موسى دنبالهی فتوحات خود را گرفت و پس از چند رشته جنگ، رامهرمز و شوش‏ و ایذه را فتح کرد. مسلمانان تا سال ۱۹ه.ق سراسر خوزستان را به تصرف درآوردند و هرمزان، ولایتدار این استان را که در سوق الاهواز، رامهرمز و شوشتر از اعراب شکست یافته بود، به اسارت گرفته و به مدینه فرستادند. حکمران خوزستان پس از ورود مسلمین به مدت دو قرن از طرف خلیفه بغداد تعیین میشد. دزفول که در آن زمان شامل قلعه و ساختمانهاى اطراف آن بوده است، نیز زیر نظر حکّام اموى و سپس عباسى که به شوشتر و جندى شاپور گماشته میشدند، قرار گرفت.
در خلافت بنی امیه، اهواز برای مدتی عرصه ی تاخت و تاز خوارج گردید. قیام عظیم خوارج از قسمت جنوبى عراق و خوزستان‏ آغاز شد و سپس سرزمین‏هاى پهناورى از بین النهرین شمالى تا کرمان را فراگرفت. در واقع، مرکز اصلى فعالیت آنها ابتدا در اطراف بصره و کوفه بود. ولى بعد به عقب رانده شده و در فارس، کرمان، خوزستان‏ و سیستان مستقر شدند. خوارج نیز مانند دیگر فرقه‏ها دچار انشعاب شدند و ازارقه یکى از فرقه‏هاى خوارج بود که مدتى طولانى نیروى حکومت را به خود مشغول کردند. آنها بر بنى‏ امیه‏ شوریدند و بر بخشى از خوزستان‏ مسلط شده و در آنجا قدرت فراوانى بدست آوردند. در حدود بصره و اهواز و رود کارون با عمال اموى به جنگ پرداختند. سرانجام به وسیله حجاج سردار عبدالملک سرکوب گردید.