پایان نامه ارشد: خانواده در اندیشه اسلامی‌ و از منظر برخی اندیشمندان مسلمان

براساس متون اسلامی‌خداوند از ابتدای حیات بشر پیامبرانی را از میان انسان‌ها برای هدایت آن‌ها برگزیده است تا به تدریج آداب زندگی اجتماعی مطلوب و از جمله تشکیل خانواده را به آن‌ها بیاموزند.

از آنجا که خانواده تاثیری اساسی بر سراسر زندگی فرد و همه ابعاد اجتماع دارد، همه ادیان الهی به آن توجه ویژه‌ای داشته‌اند. اخرین دین الهی یعنی اسلام، در ابعاد مختلف زندگی خانوادگی، دستور‌ها و آموزه‌های مفیدی ارائه کرده است. در این دین ازدواج و خانواده محبوب ترین[1] و عزیزترین[2] نهاد بشری نزد خداوند اعلام شده است.

دانشمندان مسلمان از صدر اسلام تاکنون به مسائل خانواده توجه داشته، وظایف و حقوق متقابل اعضای خانواده را مورد تاکید قرار داده‌اند. در اکثر کتاب‌های روایی و فقهی باب مستقلی از کتاب نکاح به این بحث پرداخته است. در کتاب‌‌های اخلاقی اسلامی‌ نیز بعضا بخش مجزایی در این باب وجود دارد.

2-11-1. ابن سینا

این دانشمند نامدار مسلمان، در تالیفات خود به بیان اهمیت خانواده و ارکان آن، چگونگی روابط میان همسران و نیز والدین و فرزندان پرداخته است.

وی برخی اهداف تشکیل خانواده را انگیزه‌‌های اقتصادی، اجتماعی، محبت و آرامش و رفع نیاز‌های جسمی‌دانسته و این‌گونه نیازها را امری طبیعی معرفی می‌کند که تنها باید از راه ازدواج برآورده شود. ایشان معتقداست برای تشکیل یک مدینه فاضله، باید اصولی بر ازدواج حاکم باشد. نخست باید مردم را به ازدواج تشویق و ترغیب نمود تا بقای نوع بشر تضمین شود. همچنین به‌صورت علنی و آشکار باشد تا نسبت‌های خانوادگی معین و مشخص باشد. سن ازدواج منوط به حدی از رشد جسمانی و عقلانی است که در آن، فرد در اداره خانواده موفق باشد. ابن سینا به ویژگی‌های مطلوب همسران اشاره می‌کند که اغلب از متون اصلی دین اسلام برگرفته شده است که عقل و زیرکی، حیا و دین داری، مهربانی و توانایی فرزنداوری، امین بودن برای زن و وقار و هیبت و تسلی بخش بودن برای مرد برخی از آن صفات می‌باشد.

مرد باید در روابط با همسر و اداره نهاد خانواده سه اصل هیبت، تکریم و اشتغال را موردنظر قرار دهد. (ابن سینا، 1929) وی با تاکید فراوان بر محبت و الفت در خانواده و استمرار پسوند خانوادگی، طلاق را به صورت استثنایی و با شرایطی سنگین به پیروی از شرع مقدس اسلام، می‌پذیرد. مسوولیت اصلی تربیت کودکان را متوجه والدین می‌داند و براساس مراحل رشد، وظایفی را مقرر کرده است. وی تربیت فرزندان شایسته و تحویل آن‌ها به جامعه را از اهداف اساسی ازدواج بیان می‌کند. (اعرافی، 1377)

2-11-2. غزالی

این دانشمند قرن پنجم هجرى، در ضمن مباحث اخلاقى، به آداب زندگى خانوادگى پرداخته است:در برخورد با زن، اخلاق نیکو در پیش گیرد به طوری، که نه‌تنها او را نرنجاند، بلکه رفتار و گفتار نادرست وی را تحمل کند، با همسر با مزاح و روى خوش برخورد کند و با سعى و کوشش زمینه درک متقابل را فراهم نماید، در غیرت اعتدال را رعایت کند. در مخارج زندگى، سخت‌گیرى نکند و در عین حال اسراف در پیش نگیرد. با خانواده غذا بخورد و هیچ غذایى را به‌تنهایى نخورد. در آموزش علم دین به همسر کوتاهى نکند. این آداب در واقع وظایف مرد نسبت به زن است. زن وظایف مهم‌تری بر عهده دارد؛ از جمله: همیشه خویش را پاکیزه نگه‌دارد، به طورى که زمینه مناسبى برای معاشرت فراهم باشد؛ با شوهر خویش به جمال خود فخر نکند؛ بر شادى او حریص باشد؛ بدون علت دچار خشم و عیب‌جویى نشود؛ در اموال شوهر و زندگى قناعت را رعایت کند و اختلاف‌هاى بین خود و شوهر را برای دیگران بازگو نکند. (غزالی طوسی، 1390)

2-11-3. خواجه نصیرالدین طوسی

ایشان از دانشمندان قرن هفتم هجری بوده است. وی نیز مانند ابن سینا، سه امر هیبت، تکریم و اشتغال زن را لازم می‌داند. ایشان پس از سفارشاتی در باب مسائل خانواده بیان می‌دارد که همسران باید در مسائل خانواده با هم مشورت کنند و بر مرد لازم می‌شمارد که وقتی آثار صلاحیت و شایستگی را در همسر خود دید، فرد دیگری را بر او ترجیح ندهد، زیرا غیرت زنان موجب اخلال در امور خانواده و همکاری نکردن آن‌ها و به هم ریختگی نظام خانواده می‌شود؛ زیرا مرد در منزل مانند دل است در بدن، و چنان که یک دل منبع حیات دو بدن نتواند بود، یک مرد را تنظیم دو منزل میسر نشود.

طوسی در مورد رابطه همسران می‌گوید: زن شایسته شبیه مادر و دوست همسر خویش است. از این جهت شبیه مادر است که شوهر مایل به حضور او در خانه است و نبود زن برای مرد مشکل آفرین است؛ و شباهت به دوست از جهت قناعت زن و عدم زیاده طلبی او نسبت به مایحتاج زندگی است؛ لذا همسر را در کمبود برخی امکانات و لوازم اسایش زندگی معذور می‌داند. (طوسی، 1360)

2-11-4. ملامحسن فیض کاشانی

محمد بن مرتضی بن محمد، معروف به ملا محسن کاشانی و ملقب به فیض محدث، فیلسوف، عارف، فقیه و ادیب متولد ۱۰۰۷ ق. نیز در کتب مشهور خود در این باب مطالبی را تقریر نموده است. کتاب محجه البیضاء وی شامل چهار بخش است و هر بخش آن را به ربع معرفی می‌کند: (اربعه ارباع)؛ ربع العبادات، ربع العادات، ربع المهلکات و ربع المنجیات. در ربع العادات، که خود مشتمل بر ده کتاب است، کتاب آداب النکاح به این امر، اختصاص داده شده است. در وافی نیز که به عقیده ایشان، جامع کتب اربعه‌ی کافی، فقیه، تهذیبین یعنی تهذیب و استبصار است، یک کتاب از اجزاء چهارده گانه مختص مباحث نکاح و طلاق و ولایات نگاشته شده است. (کاشانی، 1412). وی به آثار روان شناختى ازدواج و زندگى خانوادگى توجه خاصى مبذول کرده و به مساله آرامش و سکونت حاصل از روابط زن و شوهر اشاره نموده است. به باور وی، بدون وجود روابط مناسب در زندگى خانواده، مقابله با دشواری‌ها و خستگى‌های ناشى از زندگى روزانه، دشوار است. وى از اولیای دین (علیهم السلام) نقل مى کند: فردی که از خانواده خود فرار کرده است، مانند بنده‌ی فرارى است که نماز و روزه‌ی او قبول نمی‌شود تا به کانون خانواده بازگردد؛ همچنین فردی که در انجام وظایف خانوادگى کوتاهى کند، مانند بنده فرارى است، هر چند در جمع اعضای خانواده حاضر باشد. فیض یکى از وظایف والدین نسبت به فرزندان خود را آموزش نحوه‌ی برخورد با همسر و زندگى خانوادگى اعلام کرده، نمونه‌ای از آن را به دختر خود هنگام ازدواج به عنوان توصیه‌های پدری برای برقرارى زندگى متعادل و متعالى چنین بیان مى‌کند: «دخترم، از اشیانه‌اى که در آن بزرگ شدى، به سوی جایگاهى مى روى که شناخت کافى از آن نداری و همنشینى که هنوز با او انس نگرفتى، در مقابل او متواضع باش تا او مایه سربلندى‌ات باشد؛ به منزله گهواره‌اى برای او باش تا او تکیه گاهت باشد؛ از او اطاعت کن تا او مطیعت باشد؛ او را به خشم نیاور و از او دوری مکن؛ اگر به تو نزدیک شد، تو نیز به او نزدیک‌تر شو. (کاشانی، 1383)

2-11-5. علامه طباطبایى

در تفسیر المیزان، هنگام بررسى آیات مربوط به مسائل زندگى خانوادگى، اعتقاد دارد که آفرینش انسان به صورتى است که زن و مرد در ساختمان طبیعى بدن، مکمل یکدیگرند و هریک ناقص و محتاج دیگرى است. این نیاز و احتیاج موجب مى شود که زن و مرد به سوی یکدیگر حرکت کنند و بدین طریق، سکونت و آرامش یابند. به نظر ایشان، این امر از بزرگ‌ترین و اشکارترین نعمت‌ها و موهبتهاى عالم طبیعت است؛ زیرا ساختمان جامعه‌ی بشری بر آن استوار مى‌شود و به همین سبب است که تعاون و همکاری میان افراد پدید آمده است. ایشان در مورد مودت و رحمت بین زن و شوهر مى گوید: مودت، محبتى است که اثرش در رفتار ظاهر شود و رحمت نوعى تاثیر روانى است که از دیدن محرومیت یا نقص کسى پدید مى اید و فرد را وا مى دارد که به او کمک کند. از روشن‌ترین جلوه گاه مودت و رحمت، جامعه کوچک خانواده است؛زیرا زن و شوهر در محبت و رحمت، ملازم یکدیگرند و این دو به هم و به ویژه زن نسبت به فرزندان کوچک‌تر، عطوفت مى‌ورزند. این محبت و مودت، والدین را بر مى‌انگیزد که در حفظ، تغذیه و تربیت فرزندان بکوشند. (طباطبایی،ج4، 1374)

2-12. خاستگاه خانواده (پیدایش خانواده)

نظریه پردازانی مانند مورگان[3]، دورکیم[4] و لوی استراوس[5] که تطور تاریخی خانواده را بررسی کرده‌اند، نهاد خانواده را صرفا دارای خاستگاه اجتماعی‌ـ‌تاریخی می‌دانند، در این نظریه‌‌ها وجود دور‌ه‌ای موسوم به دوره اختلاط آزاد یا هرج و مرج جنسی پیش از شکل‌گیری نهاد خانواده مفروض گرفته می‌شود. روابط بین دو جنس در این دوره تابع هیچ قاعد‌ه‌ای نبوده، چیزی به‌نام ازدواج و خانواده وجود نداشته و روابط جنسی به صورت مختلط و ازادانه صورت می‌گرفته است. (ساروخانی، 1375). این دیدگاه در تبیین منشاء پیدایش خانواده مبانی طبیعی را عاملی تعیین کننده در پیدایش این نهاد ندانسته و بر این باور است که تنها پس از مداخله عوامل فرهنگی[6] بوده که خانواده در تاریخ شکل گرفته است.

نکته قابل توجه در ارتباط با این نظریه‌‌ها آن است که وجود دوره اختلاط ازاد، چیزی بیش از یک فرضیه نیست و با فرض صحت آن، دلیلی وجود ندارد که در تاریخ بشر کنونی چنین دور‌ه‌ای رخ داده باشد.

در مقابل، محققانی مانند وستر مارک [7] و مورداک[8] و گاف[9] ـ که بر طبق تحقیقات جدیدتر خود، کارآمدی تقسیم کار جنسیتی را که از اولین دوره‌‌های وجود بشر پدید آمده، عامل پیدایش خانواده معرفی کرده است ـ برخاستگاه طبیعی و غریزی خانواده تاکید داشته، بر این باورند که عوامل طبیعی در پیدایی خانواده سهم مهمی‌داشته‌اند. (اینگلزبی، 2006)

دراین رابطه برخی اندیشمندان معتقدند که هرچند درباره زندگی اجتماعی انسان دو نظر وجود دارد. بعضی زندگی اجتماعی انسان را طبیعی شمرده، به اصطلاح انسان را «مدنی بالطبع» می‌دانند و بعضی دیگر برعکس، زندگی اجتماعی را یک امر قراردادی می‌دانند که انسان به اختیار خود و تحت تاثیر عوامل اجبارکننده خارجی ـ نه عوامل درونی ـ آن را انتخاب کرده است؛ ولی در باب زندگی خانوادگی یک نظر بیشتر وجود ندارد. زندگی خانوادگی بشر صد درصد طبیعی است، یعنی انسان طبیعتا «منزلی» آفریده شده است. فرضا در طبیعی بودن زندگی «مدنی» انسان تردید کنیم، در طبیعی بودن زندگی منزلی یعنی زندگی خانوادگی او نمی‌توانیم تردید کنیم. هم‌چنان‌که بسیاری از حیوانات با آن‌که زندگی اجتماعی طبیعی ندارند بلکه به‌کلی از زندگی اجتماعی بی‌بهره‌اند، دارای نوعی زندگانی زناشویی طبیعی می‌باشند[10]. حساب زندگی خانوادگی از زندگی اجتماعی جداست، در طبیعت تدابیری به کار برده شده که طبیعتا انسان و بعضی حیوانات به سوی زندگانی خانوادگی و تشکیل کانون خانوادگی و داشتن فرزند گرایش دارند.

قرائن تاریخی، دور‌ه‌ای را نشان نمی‌دهد که در آن دوره انسان فاقد زندگی خانوادگی باشد؛ یعنی زن و مرد منفرد از یکدیگر زیست کنند و یا رابطه جنسی میان افراد صورت اشتراکی و عمومی ‌داشته باشد. زندگی قبایل وحشی عصر حاضر، که نمونه‌ای از زندگانی بشر قدیم به شمار می‌رود، نیز چنین نیست. زندگی بشر قدیم به صور مختلف شکل خانوادگی داشته است. (مطهری، 1386)

[1]«مابنی فی الاسلام احب الی الله من التزویج» (حرالعاملی، بی تا، ج14)

[2]« … بناء احب الی الله واعزمن التزویج» (مجلسی، 1403، ج100)

[3] H. L. Morgan

[4] Emile. Durkheim

[5] Claude Levi-Strauss

[6] مانند قاعده منع زنا با محارم

[7] E. Westermarck

[8] George Peter Murdock

[9] K. Gough

[10] مانند کبوتران و بعضی حشرات که بطور جفت زندگی می‌کنند.

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت‌های تربیتی آن مبتنی برآموزه‌های قرآن