دانلود پایان نامه ارشد درمورد ابن خلدون، نرخ رشد

(معصومی، 1387، 6).
دولت نهم در سال 84 و همزمان با سال آغازی نبرنامه چهارم توسعه تشکیل شد ولی برنامه چهارم، مسیری ناموزون را پیمود درحالی‌که دولت نهم به دنبال استفاده از منابع نفتی در چارچوب‌های جدیدی بود که در دوران انتخابات از آن به عنوان آوردن پول نفت بر سر سفره مردم یاد شده بود. برنامه چهارم توسعه برای هر دلار نفتی فرایندی تعریف کرده بود که به مذاق دولت خوش نمی‌آمد. شاید یکی از اصلی‌ترین اهداف برنامه چهارم ایجاد انضباط مالی بود که به نظر می‌رسد دولت نهم در سه سال نخست فعالیت خود، حاضر نبود به آن تن بدهد. نتیجه این عدم انضباط مالی از سوی دولت در شرایطی که قیمت نفت رو به افزایش بود، دقیقاً روندی را پیش آورد که نرخ رشد اقتصادی در کشور سیر نزولی طی کرد و در نهایت شاهد شدت گرفتن انحراف عملکرد اسلامی نشان می‌دهد رشد میزان انحراف دولت نهم از اهداف برنامه چهارم، چهار برابر برنامه‌های قبلی بوده است یعنی درحالی‌که تفاوت عملکرد دولت‌های قبلی از رشد اقتصادی پیش‌بینی‌شده در برنامه‌های توسعه از 64/0 درصد فراتر نرفته است. رشد اقتصادی در دولت نهم طی سالهای 84 تا 87 بیش از 2? با اهداف برنامه فاصله داشته است. این در حالی است که دولت نهم از لحاظ منابع درآمدی، ثروتمندترین دولت ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. آمارها نشان می‌دهد متوسط درآمدهای نفتی دولت نهم طی برنامه چهارم هفت برابر این شاخص در برنامه اول، چهار برابر برنامه دوم و سه برابر برنامه سوم بوده است (علی محمدی، 1387، 11).
2-10-1 متغیر وابسته
آثار سینمایی رسول صدر عاملی که شامل 1.گل های داوودی(1363) 2.پاییزان(1366) 3.قربانی(1370) 4.سمفونی تهران(1372)4.دختری با کفش های کتانی(1378)5.من ترانه 15 سال دارم(1380)6. دیشب باباتو دیدم ایدا(1383)7.شب (1385)8.هر شب تنهایی(1386)9. زندگی با چشمان بسته(1387) 10.در انتظارمعجزه(1388)در این تحقیق حجم نمونه با جامعه اماری یکسان است
فصل دوم : مطالعات نظری
1-2- مقدمه
بررسی رابطه تغییر و تحولات اجتماعی و سینما آنگونه که در فصل اول توصیف شد، نیازمند چارچوبی نظری است که 3 خصوصیت را برآورده سازد:
1- در حوزه جامعه شناسی سینما بگنجد یعنی مدعی وجود نوعی رابطه بین ویژگی های فیلم های تولید شده با ویژگی های جامعه باشد.
2- نوعی داوری نسبت به رابطه بین واقعیت و سینما داشته باشد.
3- معیاری برای داوری درباره بازنمایی مطلوب سینما از جامعه به دست دهد.
برای رسیدن به این 3 منظور، تحقیق حاضر در دو بخش مسائل نظری تقسیم بندی شده :
1- تئوری ها و نظریات جامعه شناسانه تحولات و تغییرات اجتماعی
2- تئوری ها و نظریات در ارتباط با جامعه شناسی هنر و ادبیات ازجمله رویکرد بازنمایی و شالوده شکنی بهره گرفته شده است. چراکه چارچوب مناسبی برای پاسخ به مسائل این تحقیق است.
2-2- تحولات اجتماعی
“درمورد تحول و دگرگونی، دیدگاههای بسیار زیادی از دانشمندان علوم اجتماعی مطرح گردیده است. همچنین هر کدام تعریفی از تحول اجتماعی ارائه نموده اند، لکن آنچه مسلم است و اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علوم اجتماعی هم‌نظر هستند که هر تحولی دارای یک ماهیتی است، یعنی تحول ممکن است فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و غیره باشد. مثلاً تحول می تواند در سطح خرد یا در سطح کلان و یا به طور نسبی در سطح متوسط صورت پذیرد، در واقع قلمرو تحول در اینجا مد نظر است. مسأله بعدی مدت زمان تحول است مثلاً هر نهضتی نقطه آغازین و یا نقطه عطف دارد، مسأله بعد جهت تحول است؛ باید دید این تحول خطی یا دورانی است. البته طبق نظر علما، تغییر اجتماعی از تغییر فرهنگی تجزیه داده شده است گرچه بسیار به هم نزدیک هستند.”
همانطور که کروبر و تالکوت پارسونز، ذکر کرده اند، جامعه و فرهنگ هر نظام مستقل هستند. به نظر آنان این دو در مفهوم جدا هستند چراکه از لحاظ تحلیلی دارای یک سری عناصر مربوط به خود هستند، عناصری که روابط الگوهای فرهنگی را می سازند و با روابطی که در الگوهای اجتماعی وجود دارند، متفاوت است. همینطور که با کینزلی دیویس موافقم که معتقد بود، تغییر اجتماعی تنها بخشی از مقوله تغییر فرهنگی است، وی می گوید : “تغییرات در هر بخش از فرهنگ مانند هنر، علم، تکنولوژی، فلسفه و غیره و مانند هر تغییر در اشکال و نقش های سازمان های اجتماعی حادث می شود” (واگو، 1374، 163).
به جرأت می توان گفت در هیچ زمانی در طول تاریخ به اندازه امروز به تغییرات اجتماعی توجه نشده است و این گرایش های نظری و تجربی به آن با استراتژی ها و تاکتیک های آن همراه بوده است. در بسیاری از حوزه های زندگی اجتماعی که تغییر ایجاد نمی شود یا به کندی صورت می گیرد، اما همیشه عواملی که موجب ایجاد سرعت تغییر می شود وجود دارد. نیاز به تغییر و تحول اجتماعی از منابع مختلفی ناشی می شود و توجه زیادی به ایجاد، هدایت، جهت دار کردن و اداره تغییر امروزه به چشم می خورد.
باوجود آنکه مطالعه تغییر اجتماعی از ابتدای پیدایش جامعه شناسی مورد توجه جامعه شناسان بوده است، ولی هنوز نظریه عامی در این مورد وجود ندارد. منظور از تئوری عام نظریه ای است که ضمن تشریح ابعاد شش گانه تعریف تغییر اجتماعی قادر به تشریح موارد زیر باشد:
* عناصری که در تغییرات اجتماعی تغییر می کند.
* علت ایجاد تغییر.
* چگونگی انجام تغییر.
* تفکیک عوامل دگرگونی داخل و خارج سیستم (جوادی یگانه و عباسی، 1370).
1-2-2- آگوست کنت
“اگوست کنت برای اولین بار جامعه شناسی را به دو بخش عمده تقسیم می کند:
1- جامعه شناسی استاتیک
2- جامعه شناسی دینامیک
موضوع مورد مطالعه جامعه شناسی استاتیک، نظم حاکم در جامعه است یعنی شیوه ای که براساس آن افراد یک جامعه در بین خود نوعی تفاهم به وجود می آورند که در حقیقت ضامن وجود و ادامه حیات و عملکرد آن جامعه است، برعکس موضوع جامعه شناسی دینامیک پیشرفت و توسعه است یعنی مطالعه تکامل جامعه از ورای تاریخ بشریت و در واقع براساس همین نظریه است که آگوست کنت قانون حالات سه گانه خود را ارائه داده است. تئوری کنت در قالب تئوری تکامل که از دیرباز توسط کنت، مورگان و اسپنسر مطرح شده است و در دوران معاصر افرادی مثل گرهارد و جین لنسکی آن را پی می گیرند جای گرفته است، بر این اساس است که تمامی جوامع در تمامی جنبه های زندگی اجتماعی از مراحل خاص رشد و پیشرفت گذر می کنند و خصوصیت تمام این مراحل حرکت از ساده و ناقص به پیچیده و کامل است. ”
از میان دیگر جامعه شناسان می توان مارکس و انگلس را نیز صاحب نظریه جامعه شناسی تغییر دانست. آنها اعتقاد داشتند که ریشه تحولات جامعه کاپیتالیستی در تشدید مبارزه بین صاحب ابزار تولید و طبقه کارگر است که سبب از بین رفتن طبقه کاپیتالیستی و به وجود آمدن جامعه کمونیستی می شود. کسانی که به مارکس علاقه داشتند معمولاً محققانی بودند که علاقه مند به تجزیه و تحلیل تغییر اجتماعی بوده اند. ریشه این همه توجه به جامعه شناسی مارکس در واقع باید در علاقه مندی و کوشش جدید در زمینه مطالعات جامعه شناسی از دید تاریخی جستجو کرد ولی در همین زمان جامعه شناسی مارکس در عده زیادی از جامعه شناسان تمایل جدیدی را در جهت مطالعه مشکلات و مسائل تئوریک و تجربی که مربوط به تحولات اجتماعی جامعه می شوند چون مبارزه طبقاتی، جنبش های انقلابی، تغییرات ساخت جامعه و … به وجود آورد.
عده ای معتقدند که کارکردگراها به تغییرات اجتماعی چندان توجهی ندارند. اما نبایستی تصور کرد که فونکسیونالیزم از هر نوع مطالعه ای درباره تغییر اجتماعی دست کشیده است زیرا در همین دوره محققان بیشماری تحلیل های بسیار جالبی یا در ارتباط با بعضی عوامل یا درباره چگونگی تغییر اجتماعی بعمل آورده اند حتی کینگزلی دیویس در این زمینه تائید می نماید که در برخی از عالی ترین تحلیل های تغییر اجتماعی از آثار محققانی است که به عنوان فونکسیونالیزم شهرت یافته اند مثلاً کروبر درباره تغییرات ناشی از رشد اختراعات، تکنیک ها، آگاهی ها در رابطه با نوآوری در جوامع باستانی و پیشرفته و مرتن به تحلیل نقش عوامل مختلف اجتماعی – فرهنگی در تحول آگاهی های علمی و تکنولوژیک پرداخته است (مور، 1381).
دورکیم نیز از جامعه شناسانی است که بیش از کسان دیگر عامل جمعیت را در دگرگونی اجتماعی مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. افزایش زیاد جمعیت به نوعی تقسیم کار منجر شد و به دلیل تقسیم کار است که جامعه سنتی مبتنی بر انسجام مکانیکی به جامعه صنعتی مبتنی بر همبستگی ارگانیکی تبدیل گردید. از طرفی تراکم جمعیت سبب به وجود آمدن تراکم اخلاقی گردیده و به این صورت که انسانها با نزدیک شدن به یکدیگر روابط شان تنوع یافته و تشدید می گردد. از طرفی افزایش جمعیت سبب به وجود آمدن تمدن می شود به این صورت که هرچه کنش متقابل آنها بیشتر باشد و هرچه این کنشها سریعتر و قوی تر عمل نماید زندگی اجتماعی پر هیجان تر و پیچیده تر خواهدبود. تراکم اخلاقی به عنوان موتور یا نیروی محرکه توسعه جوامع و منشاء تمدن در واقع حاصل تشدید، تعدد کنش های متقابل و در نتیجه تأثیر متقابل افراد به یکدیگر است. بنابراین رشد و تراکم جمعیتی در چنین زمانی باعث پیشرفت تقسیم کار و تراکم اخلاقی می گردد (روشه، 1370).
2-2-2- دیدگاه ابن خلدون
“ابن خلدون برای دگرگونی مسیرهای مختلفی را ترسیم کرده است.” “وی در وهله اول احساس
می کرد که در روش های موجود تاریخ نگار کاملاً نارسا هستند. او دید که ثبت رویدادها از پی هم در بهترین حالت تنها یک وظیفه مقدماتی بر این مورخ است. آنچه لازم است تعیین و توزیع الگوهای تغییر است” (اچ لاور،1374 ،23).
ابن خلدون عوامل متعددی را در تحولات موثر می داند. وی 6 اصل جامعه شناسی را به شرح زیر مطرح می کند:
1- پدیده های اجتماعی از الگوهای قانونمند پیروی می کنند. این الگوها به سختی الگوهای موجود در جهان فیزیکی نیستند ولی آنقدر نظم و ترتیب دارند که قابل تشخیص و توصیف باشند.
2- قوانین در سطح جامعه عمل می کنند، اگرچه فرد را نمی توان تنها یک مهره از نیروهای عظیم تاریخ به حساب آورد، اما در عین حال باید دانست که او از محدودیتهایی که قوانین اجتماعی بر رفتار را وضع کرده اند قادر به گریز نیست.
3- قوانین فرایند اجتماعی را باید از طریق جمع آوری اطلاعات و مشاهده روابط بین متغیرها کشف کرد.
4- در جوامعی که ساخت یکسان دارند قوانین اجتماعی مشابهی یافت می شود.
5- دگرگونی اجتماعی از ویژگی های جوامع هستند.
6- قوانین مربوط به دگرگونی ماهیتاً قوانینی جامعه شناسانه است نه زیست شناختی یا فیزیکی (همان، 24-26).
3-2-2- دیدگاه سوروکین
“سوروکین نیز مانند ابن خلدون به نظریه دوری تحول معتقد است. وی معتقد است که در تاریخ الگوی که نشاندهنده فرایند خطی یا مستقیم باشد پیدا نمی شود. ولی فرایند دوری را در الگوهای فرهنگی می توان دید.” سوروکین به جنبه های کیفی و کمی فرهنگی توجه داشت و تحول فرهنگی را از وضعیتی به وضعیتی دیگر از روشهای کمی و کیفی مورد بررسی قرار می داد. در ادامه سوروکین همچنین می گوید : “غرض ارزشمند کمی در وهله اول ازدیاد عددی وسایل انتقال یا عوامل انسانی و یا هر دو امر می باشد.
به طور مثال نظام حقوقی ممکن است از طریق افزایش تعداد دادگاهها، حقوق دانان و موضوعات حقوقی همراه با افزایش تعداد قوانین گسترش یابد. رشد کیفی از طرف دیگر شامل نوعی بهبود در نظام معانی، وسایل انتقال و عوامل انسانی آن و یا هر سه جزء است. به نظر می رسد که رشد کیفی در سطح اجتماع برای سوروکین چیزی نظیر تحقیق خود در سطح فردی می باشد” (همان، 36).
سوروکین بین رشد کیفی و کمی رابطه مستقل را هم و یا حتی

دیدگاهتان را بنویسید