دانلود پایان نامه ارشد درمورد نوجوان و جوان، جهان خارج

زندگیش را بر عهده دارد در طول مسیر آشنایی با امیرحسین، و باور حرف‌های او، علاقه‌مند شدن به او و محرمیتش با وی و سپس با شناخت مسئولیت‌ناپذیری و غیرقابل اعتماد بودن امیرحسین و ریاکاری مادرش که رئیس انجمن زنان نیز می‌باشد در دفاع از حق خود و فرزندش به افشای ماهیت واقعی خانم کشمیری رئیس انجمن زنان می‌پردازد.
مسئله دیگری که فیلم در کنار زندگی ترانه روایت می‌نماید عبارت از بیشتر در معرض آسیب قرار داشتن دختران طبقه پایین است. در برخی از سکانس‌ها، ترانه مسئول، متکی به خود و در تلاش برای یک زندگی شرافتمندانه در مقابل دختران فراری و خیابانی طبقه پایین که هویت خود را از دست داده و به رفتارهای نابهنجار و کلاهبرداری نیز می‌پردازند، قرار می‌گیرد.
در این میان ترانه 15 ساله، از مسیر طولانی، سخت و دشوار زندگی و حوادث پیش‌آمده بدون یاری گروه‌های اجتماعی مسئول به‌تنهایی عبور می‌کند و به روشنایی می‌رسد، چنانچه تداعی در “فیلم دختری با کفش‌های کتانی” نیز که هم‌سن‌وسال ترانه است بدون یاری گروه‌های اجتماعی یادشده به شناخت و روشنایی می‌رسد. در آخرین سکانس دادگاه ترانه موفق به احراز هویت بچه‌اش می‌شود… و در سکانس پایانی فیلم ترانه در همان راهروی طولانی زندان در حرکت است، اما این بار آن راهروی طولانی رنگ‌آمیزی روشن دارد. سفیدی و روشنایی و نور آشکار است. و ترانه بعد از ملاقات پدرش از آن راهروی طولانی اما این بار روشن، سفید و… به بیرون زندان می‌آید که همراه با آهنگ روی تصویر، حکایت از این است که ترانه مسیری دشوار و سخت، طولانی و پر از فرازونشیب و ناخوشایند زندگی را با استحکام، سرافرازی و موفقیت طی کرده و به روشنایی رسیده است.
در فیلم “من ترانه، 15 سال دارم” نیز گروه‌ها و نهادهای اجتماعی یا غایب هستند و نقش خود را ایفا نمی‌نمایند و یا به دلایلی که خواهیم دید نقش خود را به‌درستی به انجام نمی‌رسانند و ناکارآمد و مخدوش هستند و در درون خود دارای نقص و تناقص می‌باشند.
5-4- دوره اصول گرایی
ردیف
تحولات اجتماعی
شاخص های دوران
مهم ترین شاخص
1
دوره اصول گرایی
تقویت دستگاه اطلاعاتی کشور، دستاوردهای نظامی و دفاعی، توسعه توانمندی های اتمی، دیپلماسی تقابل با نظام سلطه و زورگوی بین الملل، توسعه عدالتخواهی و توحید گرایی در سیاست خارجی، گفتمان اصول گرایی، حفظ استقلال سیاسی، علم گرایی و علم محوری، دین سالاری مردمی، مهرورزی و خدمت رسانی، پیشرفت تعالی مادی و معنوی، پایبندی و بازگشت به اصول و ارزشهای انقلاب. تداخل آموزه‌های سنتی با نگاره‌ها نوین، بی‌دقتی در تحلیل و تدبیر شرایط جدید، آماده نبودن برای جا دادن قواعد جدید در ظرف سنت و سازگار آنها با مبنای بومی و دینی، برداشت سلبی در برابر ظهور رفتارهای جدید، فراموش کردن وظایف سنتی، خود را بی‌مسئولیت نمایاندن، تابع منفعل شرایط روزمره شدن
پایبندی و بازگشت به اصول و ارزشهای انقلاب
ردیف
نظریه پرداز
نظریه
فیلم
کاربرد آن در تحقیق
1
دوسوسور
بازنمایی واقعیت های جهان خارج برای مخاطبان و اغلب دانش و شناخت ما از جهان به وسیله رسانه ها ایجاد می شود و درک ما از واقعیت به واسطه و به میانجی گری روزنامه ها، تلویزیون، تبلیغات و فیلم های سینمایی و… شکل می گیرد.
زندگی با چشمان بسته
پایبندی به معیارها و ارزش های اخلاقی و بازگشت به اصول و ارزشهای انقلاب.
2
ژاک دریدا
نقد متن به براساس نشانه ها و ظواهر بلکه، ویران کردن، از نو بنا نهادن و در عین حال ساختن متن و بیرون کشیدن نیت مولف در لایه های اثر
معرفی فیلم: زندگی با چشمان بسته
کارگردان: رسول صدرعاملی
تهیه‌کننده: محمدرضا تخت‌کشیان
بازیگران: حامد بهداد، فولاد کیمیایی، فرهاد آییش، ترانه علیدوستی، پریویش نظریه، فرهاد قائمیان، الهام پاوه نژاد، اندیشه فولادوند، آناهیتا افشار، علی مردانه، مهدی اسلام پور، توفان مهردادیان، همایون ارشادی، هومن سلطانی
مدت زمان: 90 دقیقه
سال تولید: 1387
خلاصه فیلم:
داستان فیلم به دوره 60 برمی‌گردد. پرستو دختر جوانی از خانواده ای متوسط است. علی برادر پرستو سالیانی است دور از خانه به سر می برد و انتظار برای بازگشت وی و دوستی به نام پریسا که سنخیت چندانی با علی ندارد و بیتا زنی که چند سالی از پرستو بزرگتر است… در غیاب برادر به دلیل نبود انسجام خانوادگی افراد محل در مورد رفتار پرستو دچار سوتفاهم شده اند و وی بدنام شده است. امید دوست علی که عاشق پرستو است به علی می‌گوید در مورد خواهر اشتباه می کند و پرستو بی گناه است.
تحلیل فیلم:
“زندگی با چشمان بسته”؛ تصاویری ناهمگون برای بیان یک تحلیل اجتماعی
فیلم سینمایی “زندگی با چشمان بسته” ساخته رسول صدرعاملی، به نقدی دست زده است که معنا و مفهوم مشخص و جامعه‌ای با مفروضات معین را تداعی نمی‌کند، مگر با کمک کلماتی که از کارگردان فیلم، رسول صدرعاملی، با پیشینه روشن در فیلمسازی اجتماعی می‌خوانیم: نقد زندگی یواشکی دهه شصت! نقد شرایطی که نسل نوجوان و جوان در دهه شصت با آن رو به‌رو بوده است!
برای مفروض تعریف شده می‌توان عباراتی چون جامعه جوان، تغییرات اجتماعی، تداخل آموزه‌های سنتی با انگاره‌های نوین، بی‌دقتی در تحلیل و تدبیر شرایط جدید، آماده نبودن برای جادادن قواعد جدید در ظرف سنتیو سازگار کردن آنها با مبناهای بومی و دینی، برداشت سلبی داشتن در برابر مظاهر رفتارهای جدید، فراموش کردن وظایف سنتیو خود را بی‌مسئولیت نمایاندن و تابع منفعل شرایط روزمره شدن و … را برشمرد.
اما پیش از جلورفتن در معنای چنین عباراتی، به یک نکته باید توجه داد که دهه شصت تا نیمه سال 67، درگیر جنگ بودیم، همان جنگی که این روزها در گرامیداشت آن، همه گونه تحلیل و سخنی بیان می‌‌شود.
این را که دیگر می‌دانیم که آن هفت سال متفاوت با سه سال بعدی بوده است. یا در آن دوران هم، به تعبیر کارگردان، انبوه طبقه متوسط جامعه،فارغ از روالی بود که به تبع جنگ در جامعه جاری بود؟
پذیرش چنین تعبیری، تضادی ناخواسته را با واقعیات جنگ و اجتماع آن دوران پیش می‌آورد ولی تصورمان بر این است کارگردان فیلم، در پی القای چنین برداشتی نبوده است.
بنابراین، فرض را بر این می‌گیریم که منظور شاید آن سه سال بعد از جنگ است که به دوران سازندگی رسیده بودیم و هنوز که هنوز است تحلیل‌هایی در این ‌باره مطرح است که به دلیل ضرورت توجه فوق‌العاده به بازسازی کشور بعد از جنگ، از نظر فرهنگی دچار تاخیراتی در آن سال‌ها شدیم از بعدی دیگر، می‌توان گفت که این فیلم سنتو مدرنیته را در برابر هم قرار داده است. اما از جامعه سنتی داستان که محل رشد، بالندگی برادر و خواهر داستان است، تصویر واضحی از محدودیت و عدم همراهی با شرایط متغیر اجتماعی در فیلم به ما نشان داده نمی‌شود و حتی پذیرش ورود دختر به دانشگاه را – که از مظاهر مدرنیته است – نقطه مثبتی برای خانواده وی دانست.
البته عدم توانایی در تحلیل سرعت تغییرات اجتماعی و ناتوانی در آماده‌سازی دختر برای چگونه برخوردکردن با شرایط جدید را می‌توان به عنوان نقص خانواده قلمداد کرد ولی چگونه است که دختر در ابتدای برخورد با محیط جدید به جای توجه به مزایای مدرنیته، به آلودگی‌های نفسانی آن گرفتار شده و از دانشگاه خارج می‌شود؟
آیا هر انسان برآمده از محیط سنتی، لاجرم در برخورد اولیه با مدرنیته، باید به نفسانیات پناه ببرد و از ساده‌ترین ابزار که جسم مادی خویش است برای پیشبرد اهداف استفاده کند؟
در چنین برداشتی، دانشگاه به عنوان مظهری از مدرنیته، عامل ناهنجاری بوده است و نه خانواده سنتی. از سویی این نکته هم مطرح می‌شود که اگر این دختر نماد طبقه متوسط اجتماع در دهه شصت است، پس چه کسانی و چه نسلی هم دوش اینان تربیت شده بودند که هشت سال جنگ را تاب آورده و از کشور دفاع کردند؟
هنوز هم می‌گوییم که قصد آن نیست که کارگردان و نویسنده فیلمنامه را مخالف نسل جنگ بنامیم که چنین نیست و کارگردان خود از خانواده شهداست و در باور ما بری از این مخالفت، نویسنده فیلمنامه نیز سال‌هاست که از کارگزاران این نظام است. اما از این تصاویر، این استنباط هم بروز می‌یابد.
اما “زندگی یواشکی در سال‌های شصت”، تنها تعبیری که در باور ما می‌آورد، اعمال خلاف است و البته در داستان فیلم، تصاویری که از این جهت برایمان چیده می‌شود، فراتر از این را نمی‌رساند: پذیرش رشوه یا رشوه دادن برای پیشبرد کار خارج از روال، اجازه دادن به نامحرم ان برای لذت نفسانی بردن از همراهی با یک دختر – که مرد متاهل هم ‌محله و نیز فردی که در میانه داستان دختر را ناآگاهانه به داروخانه می‌برد نمونه‌ای از آنهاست – ورود به موضع تهمت و اینکه می‌توان قبح اعمال ناپسند را در جامعه شکست و پاسخگو نبودن در برابر اعمال خلاف، با این تعبیر که خسته شدم از اینهمه پرسش که کجا بودم، چه کردم و چه و چه. اینها همه خلاف هایی است که در این زندگی یواشکی که اکنون درصدد رسمیت دادن به آن هستیم، به ما نشان داده می‌شود. در این تعبیر، عشق برادرخواهری، زیاد مطمئن نمی‌نماید و این ‌سویه خلاف داستان، پررنگ‌تر شده است.
به نظر می‌رسد کارگردان که تجربیات مختلفی در حوزه دختران دارد و از سه‌گانه معروفش تا این فیلم، قهرمانانش را به ‌تدریج بزرگ کرده و آنها را وارد اجتماع می‌کند، در این داستان، برخلاف گفتارهای رسانه‌ای خود، بیشتر علیه شرایطی که موجب این تغییرات ناهمگون و آزارنده شده، شوریده است تا آنچه تصور می‌کند و می‌گوید.
قهرمان سه‌گانه کارگردان،اکنون که به اجتماع رسیده، با شورشی بی‌دلیل – چون آنچه در فیلم دیده می‌شود، رسا نیست – به جنگ اجتماع می‌آید.
این انواع مالشان، نمونه‌ای خاص هستند که درصدد شکستن روال جاری جامعه خود بوده و می‌انگارند که می‌توان با دانش اندک و تحلیل نادرست از شرایط و صرفا با بهره‌گیری از توانایی‌های نفسانی و جنسی، به مقصد رسید. برای اینان فرار از شرایط خانواده، امری درست است و حتی بیان واژه‌هایی چون “اتوزدم”، امری طبیعی نزد خواهر و برادر به شمار می‌رود و می‌توان تهمت‌های خودساخته را با دو سیلی ساده برطرف کرد.
در این چینش از شرایط، نشانه‌ها، والدین، اجتماع خنثی شده و کودک‌سالاری و فرزندسالاری حاکم است. به زعم سازنده، اجتماع موجود در داستان، اجتماعی ناپخته و بدون تحلیل عمقی از شرایط رخ‌داده است. اجتماعی که نه خانواده در آن به صورت صحیح رفتار می‌کند، نه دیگر اهالی محله و اجتماع بزرگتر از خانواده. نقش نهادهای دیگر موجود در محل نیز نظیر مسجد، نقشی بی‌اثر است. همه از یکدیگر غافل شده‌اند. او شوریده است، چون فضای اطرافش را مناسب نمی‌بیند.
کارگردان با بیان دهه شصت به عنوان سال وقوع رویداد برای این نسل، بیشتر درصدد توجه دادن به مواردی است که همبستگی اجتماعی و جدایی اجتماعی را موجب شده و خواستار بازگشت نظم منطقی است،حتی اگر لازم باشد در این راه قربانی می‌دهد. اما این تصاویر، ما را سخت به چنین واژه‌هایی می‌رساند. اجتماع موجود، اجتماعی ناهمگون است و قهرمان داستان در برابر چنین جامعه‌ای سرکشی می‌کند.
می‌گویند صحنه‌هایی از فیلم، به استدلال مسئولان مربوط، ممیزی شده است بنابراین اگر فیلم به طور کامل اقناع‌کننده نیست ناشی از این اقدام است.
اما تماشاگر فیلم را به همین وضعیت، دارد می‌بیند. ما نیز با این تصاویر برخورد داریم. پس با همین تصاویر به تعبیر بنشینیم و ببینیم چقدر فیلمساز توانسته تحلیل اجتماعیش را به ما بباوراند.

دیدگاهتان را بنویسید