دیدگاه تفاوت محور جنسیتی

: دیدگاه تفاوت محور جنسیتی

دومین دیدگاه، دیدگاه تناسب‌محور و به عبارتی دیدگاه تفاوت‌محور می‌باشد. در این دیدگاه زن به تناسب نقشی که در خانواده دارد تعریف می­شود و بر نقش او در جای‏گاه یک مادر یا همسر تأکید می‌گردد. و زن به نسبت نقشی که دارد هویت پیدا می‌کند و این نقش مادری و همسری برای یک زن از اهمیت و ارزش بیشتر و پررنگ‌تری برخوردار می‌باشد.

 1. سفارش در مورد مادران

امام خمینی در نامه‌ای به مرحوم حاج سید مصطفی خمینی در مورد مادرشان این‌گونه سفارش کرده‌اند:

«مادر خیلی احتیاج به خدمت دارد ، باید از هر حیث، مادی و معنوی رضایت او را به دست آورید، نگذارید نگرانی پیدا کند، راحتی او را فراهم کنید».[1]

2. تأکید بر نقش مادری

امام خمینی می‌فرمایند:

«خواهران من، کوشش کنید که فرزندان خودتان را خوب تربیت کنید؛ کوشش کنید که فرزندان خودتان را با ایمان و با اراده تربیت کنید؛ کوشش کنید که فرزندانی تحویل جامعه بدهید که برای اسلام مفید باشند. فرزندان، از مادران بیشتر حرف را قبول می‏کنند؛ دلبستگی فرزندان به مادران از هر کس دیگر بیشتر است؛ شما بهتر می‏توانید بچه‏ها را تربیت کنید. بچه‏هایی که الآن در دامن شما هستند فردا در جامعه هستند؛ مقررات مملکت ممکن است به دست آن‌ها باشد».[2]

هم‌چنین ایشان خدمت مادر را بالاترین خدمات عنوان می‌کنند:

«نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است؛ برای اینکه بانوان علاوه بر این‌که خودشان یک قشر فعّال در همۀ ابعاد هستند، قشرهای فعّال را در دامن خودشان تربیت می‏کنند. خدمت مادر به جامعه از خدمت معلّم بالاتر است، و از خدمت همه کس بالاتر است. و این امری است که انبیا می‏خواستند. می‏خواستند که بانوان قشری باشند که آن‌ها تربیت کنند جامعه را، و شیر زنان و شیر مردانی به جامعه تقدیم کنند».[3]

«از اول بنابراین بود که نگذارند انسان درست بشود، که مبادا این‌ها منافعشان از دستشان برود. آن‌که می‏تواند منافع را از دست این‌ها ببرد انسان است. انسانی که می‏تواند منافع این‌ها را به باد فنا بدهد آن در دامن فضیلت مادرها تربیت می‏شود. از اینجا شروع می‏شود. مادر و مادر بودن و اولاد تربیت کردن بزرگ‌ترین خدمتی است که انسان به انسان می‏کند. این را کوچکش کردند. این را منحطش کردند. این خیانت را به جامعۀ ما کردند. مادر بودن را در نظر مادرها منحط کردند. در صورتی که اشرف کارها در عالم مادر بودن است و تربیت اولاد. همۀ منافع کشور ما از دامن شما مادرها تأمین می‏شود. و این‌ها نمی‏خواستند بشود…شماها پیش بردید این نهضت را. شماها هستید که می‏توانید مملکت را نجات بدهید با تربیت اولاد. تربیت اولاد را پیش شما کوچک کردند. تربیت اولاد بالاترین چیزی است که در همۀ جوامع از همۀ شغل‌ها بالاتر است. هیچ شغلی به شرافت مادری نیست. و این‌ها منحط کردند این را. این خیانت بزرگی است که به ما کردند، و به ملت ما کردند. مادرها را منصرف کردند از بچه‏داری … بچه‏داری را یک چیز منحطی حساب کردند؛ در صورتی که از دامن همین مادرها مالک اشتر پیدا می‏شود. از دامن همین مادرها حسین بن علی پیدا می‏شود. از دامن همین مادرها اشخاص بزرگ پیدا می‏شوند که یک ملت را نجات می‏دهند. این‌ها این را منحطش کردند. شما را به یک صورتی می‏خواهند حفظ کنند. مادرها را اگر بتوانند به صورت عروسک در آورند. عروسک! که هیچ کار نداشته باشد به سرنوشت ملت خودش. هیچ کاری به این نداشته باشد که سرنوشت این ملت باید چه بشود، و من چه نقشی دارم در سرنوشت این ملت».[4]

ایشان در جمع گروهی از بانوان دارالمؤمنین ساری به سهم زنان در نهضت و نیز پرورش فرزندان اشاره کرده فرمودند:

«شماها که در زمان خود بزرگان را می‏پرورانید؛ شما که وظیفه مادری دارید و این بزرگ‌ترین وظیفه است که اسلام به آن احترام گذاشته است؛ مادرانی که فرزندانی تربیت می‏کنند که آتیه ملت را حفظ می‏کند. شما ـ مادران ـ خودتان در این نهضت شریک بودید؛ و بانوان شریک هستند در این نهضت و در این مبارزه. الآن هم شریک هستند. ما از این به بعد هم محتاج به وجود شما هستیم. و مباهات می‏کنیم به وجود شما که در راه اسلام آن‌طور با تصمیم و عزم راسخ همراهی کردید با اسلام و مسلمین. خداوند شماها را حفظ کند. و من از شما تشکر می‏کنم و به شما دعا می‏کنم».[5]

امام هم‌چنین در حضور جمعی از بانوان قم خطاب به زنان فرمودند:

«تهذیب کنید بچه‏های خودتان را؛ تربیت کنید، تربیت‌های اسلامی. اسلام از شما این معنا را می‏خواهد که بچه‏های خودتان را در دامن‌های خودتان مهذب کنید؛ و دامن خودتان را منوّر کنید به نور این بچه‏های اسلامی که این‌ها فرزندان اسلامند و بعد از این، مقدرات اسلام و مملکت خودتان به دست آن‌هاست. من از شما تشکر می‏کنم از این‌که در نهضت ما کوتاهی نکردید و هم‌دوش با مردها قیام کردید، و از این‌که کمک به مستمندان نمودید. خداوند به شما سعادت و سلامت در دو دنیا عنایت کند».[6]

ایشان شرافت مادری را ارج می‌نهادند و مسئولیت آنان را یادآور می‌شدند:

«بانوان محترم! مسئولید همه؛ مسئولیم همه. شما مسئول تربیت اولاد هستید؛ شما مسئولید که در دامن‌های خودتان اولاد متقی بار بیاورید، تربیت کنید، به جامعه تحویل بدهید. همه مسئول هستیم که اولاد را تربیت کنیم؛ لکن در دامن شما بهتر تربیت می‏شوند. دامن مادر بهترین مکتبی است از برای اولاد. مسئولیت دارید نسبت به فرزندان خود، مسئولیت دارید نسبت به کشور خودتان. و شما می‏توانید بچه‏هایی تربیت کنید که یک کشور را آباد کنند. شما می‏توانید بچه‏هایی را تربیت کنید که حفاظت از انبیا بکنند؛ حفاظت از آمال انبیا بکنند. شما هم خود حافظ باید باشید و هم نگهبان درست کنید. نگهبان، اولاد شما هستند؛ آن‌ها را تربیت کنید. خانه‏های شما باید خانۀ تربیت اولاد باشد. منزل علماست منزل شما؛ و منزل تربیت علمی، تربیت دینی، تهذیب اخلاق. توجه به سرنوشت این‌ها بر عهدۀ پدران است و بر عهدۀ مادرها. مادرها بیشتر مسئول هستند؛ و مادرها اشرف هستند. شرافت مادری از شرافت پدری بیشتر است. تأثیر مادر هم در روحیه اطفال از تأثیر پدر بیشتر است».[7]

«شما خانم­ها شرف مادری دارید، که در این شرف از مردها جلو هستید؛ و مسئولیت تربیت بچه در دامن خودتان دارید. اول مدرسه‏ای که بچه دارد، دامن مادر است. مادرِ خوب، بچۀ خوب تربیت می‏کند؛ و خدای نخواسته، اگر مادر منحرف باشد، بچه از همان توی دامن مادر، منحرف بیرون می‏آید. و چون بچه‏هل آن علاقه‏ای که به مادر دارند به هیچ کس ندارند، و در دامن مادر که هستند تمام …آرزوهایی که دارند خلاصه می‏شود در مادر و همه چیز را در مادر می‏بینند، حرف مادر، خُلق مادر، عمل مادر، در بچه‏ها اثر دارد. لامحاله یک بچه در دامن مادر ـ که اول کلاس است ـ این دامن اگر یک دامن طاهر پاکیزۀ مهذب باشد، بچه از همین اول که دارد رشد می‏کند، با آن اخلاق صحیح و با آن تهذیب نفس و با آن عمل خوب رشد می‏کند. بچه وقتی در دامن مادرش هست، می‏بیند مادر اخلاق خوش دارد، اعمال صحیح دارد، گفتار خوش دارد، این بچه از همان جا اعمالش و گفتارش به تقلید از مادر ـ که از همۀ تقلیدها بالاتر است ـ و به تزریق مادر ـ که از همۀ تزریق‌ها مؤثرتر است ـ تربیت می‏شود.شما این مسئولیت بزرگ را دارید که باید بچه‏های خودتان را که نوزاد هستند، و نفوسشان … تربیت را زود قبول می‏کند، خوب و بد را زود قبول می‏کند، شما از اول که این بچه‏ها در دامان شما بزرگ می‏شوند، مسئول افعال و اعمال آن‌ها هم شما هستید. همان طوری که اگر یک بچۀ خوب تربیت کنید ممکن است که سعادت یک ملت را همان یک بچه تأمین کند، اگر یک بچۀ بد هم ـ خدای نخواسته ـ در دامن شما بزرگ بشود، ممکن است که یک فساد در جامعه پیدا بشود. گمان نکنید که یک بچه است؛ یک بچه گاهی وقت‌ها در جامعه، وقتی که وارد شد، در رأس جامعه واقع می‏شود، و محتمل است که بچۀ یک فقیر، یک‌وقت در رأس جامعه واقع بشود. اگر این بچه‏ای که شما تربیت کردید یک تربیت صحیح باشد و آن‌وقت آن بچه در رأس جامعه واقع بشود، یک ملت را سعادتمند می‏کند؛ و آن شرفش مال شماست؛ یعنی شما این سعادت را برای یک ملت بیمه کردید. و اگر خدای نخواسته به عکس باشد: یک بچه‏ای در[دامن] مادر تربیتش تربیت اسلامی نباشد، تربیت انسانی نباشد، انحراف داشته باشد، این ممکن است که بعدها یک جامعه را به فساد بکشد. خیال نکنید یک آدم است. گاهی یک آدم، یک ده را خراب می‏کند؛ گاهی یک آدم یک شهرستان را خراب می‏کند؛ گاهی یک مملکت را خراب می‏کند. رسالت مادری و معلمی این تربیت هم از دامن شما خانم‌ها باید شروع بشود. از دامن شما باید این مطلب شروع بشود که بچه‏ها را تربیت کنید، یک تربیت صحیح اسلامی. به اینکه خودتان وقتی بچه در دامنتان هست، همراهتان هست، همۀ چشم و گوشش به فعل و قول شماست، از شما دروغ نشنود بعد دروغ‌گو درآید از کار. اگر این دید مادر دروغ می‏گوید، بعد هم دید پدر دروغ می‏گوید، این دروغ‌گو می‏شود. اگر دید مادر آدم صحیحی است، پدر آدم صحیحی است، این صحیح بار می‏آید. این صحیح که بار آمد، شما تحویل مدرسه می‏دهید. اگر معلم یک معلم صحیحی باشد، از مدرسه این افراد صحیح بیرون می‏آیند؛ و یک جامعه صحیح می‏شود. و تأکید داشتند که: «دامن مادر بزرگ‌ترین مدرسه‏ای است که بچه در آن‌جا تربیت می‏شود. آن‌چه که بچه از مادر می‏شنود غیر از آن چیزی است که از معلم می‏شنود. بچه از مادر بهتر می‏شنود تا از معلم. در دامن مادر بهتر تربیت می‏شود تا در جوار پدر؛ تا در جوار معلم. این یک وظیفۀ انسانی است، یک وظیفۀ الهی است، یک امر شریف است؛ انسان درست کردن است».[8]

امام خمینی وظیفۀ مادران را در راستای وظیفۀ انبیا می‌دانستند؛

«انبیا آمده‏اند که انسان درست کنند، انبیا مأمورند که افراد راـ افرادی که بشر هستند و از همین با حیوانات فرق ندارندـ آمده‏اند که این‌ها را انسان کنند؛ تزکیه کنند، مزکی کنند؛ پاکیزه کنند. شغل انبیا همین است و باید شغل مادرها همین باشد نسبت به بچه‏هایی که در دامنشان هست. بچه‏ها را از آن اول که در دامنشان هست تزکیه کنند. آن‌ها با اخلاق خوب، با اعمال خوب در آنجا بچه‏ها بهتر تربیت می‏شوند. در دامن مادر، بچه‏ها بهتر تربیت می‏شوند تا در پیش استاد. آن علاقه‏ای که بچه به مادر دارد به هیچ کس ندارد. و آن چیزی که در بچگی از مادر می‏شنود یا می‏بیند، آن نقش می‏بندد در قلبش؛ و تا آخر همراهش هست. مادرها باید توجه به این معنا بکنند که این بچه‏ها را خوب تربیت کنند، مزکّی تربیت کنند؛ یک مدرسۀ علمی ـ ایمانی باشد دامن‌هایشان، و این یک مطلب بسیار بزرگی است که از مادرها می‏آید. و از کس دیگر نمی‏آید. آن‌قدری که بچه از مادر چیز می‏شنود از پدر نمی‏شنود. آن‌قدری که اخلاق مادر تأثیر دارد در بچۀ کوچولوی نورس و به او منتقل می‏شود از دیگران نمی‏شود، مادرها مبدأ خیراتند و اگر خدای نخواسته مادری باشد که بچه را بد تربیت کند، مبدأ شرورند».[9]

هم‌چنین ایشان بر تأثیر تربیت مادر اشاره کرده و نجات و هلاکت یک امت را در گرو تربیت درست مادران می‌دانستند و برای آن ارزشی برابر با شغل انبیاء قائل بودند:

«یک مادر ممکن است که بچه را تربیت کند و خوب تربیت کند، و آن یک بچه یک امت را نجات بدهد و ممکن است که بد تربیت کند و موجب هلاکت یک امت بشود…مادر یک شغلی دارد که همان شغل انبیاست، این شغل بزرگ انبیا را در نظر مادرها کوچک کردند. این‌که اصلاً انبیا آمده‏اند، خدای تبارک و تعالی منت گذاشته است بر مردم به این‌که پیغمبر فرستاده است از خود مردم، تا این‌که تزکیه بکند بچه‏های مردم را. شغل انبیا این است که مردم را تزکیه بکنند، آدم بکنند، این همینی است که مادر باید بکند، همینی است که معلم باید بکند، همینی است که دانشگاه‌ها باید بکنند، از دامن مادر شروع می‏شود، تا برود به مدارس و به دانشگاه‌ها و به جاهای دیگر. چنان‏چه از دامن مادر که شروع شد خوب شروع شد، بچه را خوب تربیت کردند، آنکه تحویل داد به دبستان خوب تربیت کرد. آن‌که تحویل داد به دبیرستان آنجا هم همین‏طور، آن‌که به دانشگاه یا به مدارس علمی دیگر آن‌ها هم خوب، یک‌وقت در یک برهه از زمان می‏بینید که جوان‌ها همه خوب از کار در می‏آیند؛ یک مملکت را به خوبی می‏کشند».[10]

) همان، ج 1، ص429.[1]

) همان، ج 8، ص117.[2]

) همان، ج 14، ص197.[3]

) همان، ج 7، ص447.[4]

) همان، ج 7، ص221.[5]

) همان، ج 7، ص239.[6]

) همان، ج 7، ص504.[7]

) همان، ج 9، ص294.[8]

) همان، ج 9، ص236.[9]

) همان، ج 9، ص137.[10]