پایان نامه دانشگاهی »رابطه‌ رفتار شهروندی سازمانی با کیفیت خدمات

هوش سازمانی و هوش تجاری:

هوش سازمانی مفهومی متفاوت و متمایز از هوش تجاری است که اخیرا مطرح شده است و هنوز مباحث و بررسی های علمی و پژوهشی زیادی در رابطه با آن مطرح نشده است  (ملک زاده ،1389: 32). هوش تجاری نوعی آگاهی و انتقال روشمند اطلاعات از تمام منابع داده به اشکال جدید و ارائه اطلاعات مناسب برای هدایت گران کسب و کار و نتیجه گرفتن از این فرآیند است  (Ranjan,2008:462).

در واقع هوش تجاری به کارگیری فناوری اطلاعات در سازمان ها است که با استفاده از تکنولوژی ، در تصمیم گیری به منظور دسترسی به داده ها ، گزارش گیری و هم چنین کاربردهای تجزیه و تحلیلی به سازمان ها کمک می کند .(Hedgebeth , 2007:415) و با فراهم کردن دسترسی سریع تصمیم گیرندگان به اطلاعات مرتبط که به آنها اجازه می دهد تصمیمات تجاری را بهتر اتخاذ کنند، چراکه تصمیم گیرندگان اگر با اطلاعات صحیح تقویت شوند کاراتر و موثرتر خواهند بود  (Ranjan , 2008,36 ).

واضعان این مفهوم معتقدند که هوش تجاری ، سازمان ها را برای تصمیم گیری در همه عوامل موثر بر سازمان توانمند می سازد اما هوش سازمانی ترکیبی از تمام مهارت های لازم برای وجود سازمان است این مهارت ها شامل قابلیت تطابق با تغییر ، سرعت در کنش و واکنش ، انعطاف پذیری و حساسیت به داشتن ذهنی باز ، توانایی تصور کردن و توانایی نوسازی می باشد (ملک زاده ، 1389 : 33). هدف اصلی هوش تجاری این است که به سازمان ها کمک کند که عملکرد خود را بهبود بخشند و مزیت رقابتی خود را در بازار ارتقاء دهند (محقر و همکاران ،1387: 107).

2ـ2 ـ 8. سه مدل نظری برای حمایت از هوش سازمانی:

ویژگی اصلی پیچیدگی موجود در تمامی انواع سیستم های اجتماعی منجر به تلاش هایی برای دانستن هرچه بیشتر درباره ی مجموعه ای از پارامتر ها که  در واقع به الگوهای رفتاری یک سیستم حمله می کنند و زیرمجموعه ای از پارامترهای طراحی و متغیرهای کنترل و ارتباطات درونی آن ها  که بوسیله ی آن این الگوهای رفتاری شکل می گیرند شده است .

شوائینگر  به سه  تئوری از سایبرنتیک سازمانی اشاره نموده  که ابعاد جدیدی را به این تلاش ها اضافه کرده است:

مدل کنترل سیستماتیک[1] – مدل سیستم قابل دوام [2]- مدل یکپارچه ی تیمی[3]

پیشنهاد وی این است که تلفیق این تئوری ها می تواند یک چهارچوب سیستماتیک برای پیشرفت و یادگیری سازمان هایی فراهم کند و بدین طریق هوش سازمانی را بالا می برد. این تئوری ها مکمل یکدیگرند و در اصول با هم  مشترکند:

  • مدل کنترل سیستماتیک چهارچوبی را طراحی می کند برای (خود)کنترلی جامع فعالیت های یک سازمان ، تا تناسب خود را افزایش دهد.
  • مدل سیستم قابل دوام به مسائل تشخیص و طراحی ساختارهای یک سازمان برای ماندگاری و پیشرفت می پردازد.
  • مدل یکپارچه ی تیمی یک چهارچوب ساختاری را فراهم می کند برای گسترش رفتار تعاملی در یک سازمان تا از آن طریق همبستگی، همکاری و خلق دانش را پرورش دهد ( schwaninger, 2001: 139).

2-2-9. رویکردهای هوش سازمانی :

اگرچه از لحاظ نظری همه توانایی یادگیری را دارند ، اما ساختارهایی که در آنها فعالیت می شود همیشه پذیرای یادگیری نیستند ، از این رو حضور افراد با ذکاوت برای هوشمندی  یک سازمان لازم ولی کافی نیست. در سازمان های اداری که به هیچ وجه تمایلی به برانگیختن خلاقیت کارکنانشان ندارند ، ذهن افراد مسدود می گردد علاوه براین آنها به ایجاد ساختارهایی که مشوق یادگیری باشد نمی پردازند (lefter et al ,2008: 40).

دانلود پایان نامه ارشد (متن کامل) :

بررسی رابطه بین ابعاد هوش سازمانی و عملکرد کارکنان در دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی استان گیلان

مقاله (چکیده) :

2-2-9-1. رویکرد رفتارگرایی :

رویکرد رفتارگرایی به ایجاد رفتارهایی اشاره دارد که متناسب با منافع سازمانی بوده که سازمان باید بر اساس مجموعه ای از درون داده ها به آنها نایل آید. از دیدگاه رفتارگرایان اجرای هوش سازمانی قابلیت سازگاری ساختار مانند: چندگانگی ، افزونگی ، تعداد و تنوع روابط بین اقدام کننده در سازمان اشاره می کند که در آن کارکنان در شبکه های مختلف سازمان درگیر هستند. این عمل به افراد یک سازمان کمک می کند تا اطلاعات در آن از طریق آنها گردش پیدا کند و به نقطه نظرات بسیاری دست پیدا کند، افزونگی ، به موارد اضافی کارمندان در یک سازمان اشاره می کند و یا توانایی استفاده نشده ، توصیف کارهای گسترده ، تحمل اشتباهات رسانه ای ، ارتباطات موازی و یا اطلاعات باطل می شود (کاوسی و همکاران ، 1389 :134).

[1]Model of Systemic Control (MSC )

[2] Viable System Model (VSM)

[3] Team Systegrity Model  (TSM)