رکن الدوله

دانلود پایان نامه

۱۰- ابوکالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله (۴۳۵-۴۴۰ه.ق).
۱۱- ملک الرحیم پسر ابوکالیجار (۴۴۰-۴۴۷ه.ق).
4-3-1. معز‌‌الدوله ۳۳۴- ۳۵۶ ه.ق
معزالدوله در سال ۳۲۶ ه.ق موفق شد اهواز را تصرف کند. سبب این بود که یک سال پیش از آن، ابن رائق به جنگ بریدی رفته بود تا از او خراج بگیرد. پس از آن بریدى به فارس نزد عماد الدوله رفت تا از او درخواست کمک کند و او را تشویق کرد که عراق را تصرف کند. عماد الدوله نیز برادر خود معز‌‌الدوله را با بریدى به اهواز فرستاد. ابن رائق نیز غلام خود بجکم را به مقابله با او روانه کرد. بجکم با سپاه خود به ارّجان لشکر کشید. ولى در همان حمله ی نخست شکست خورد و به اهواز برگشت، در حالى که قسمتى از سپاه خود را در عسکر مکرم نهاده بود. معز‌‌الدوله سیزده روز با آنان جنگید. عاقبت سپاهیان بجکم شکست خورده، به شوشتر گریختند و معز‌‌الدوله عسکر مکرم را گرفت. بجکم از اهواز به شوشتر رفت. خبر به ابن رائق رسید. به بغداد رفت و بجکم از شوشتر به واسط آمد. وقتی معز‌‌الدوله و بریدى عسکر مکرم را فتح کردند، مردم اهواز به دیدار بریدى آمدند. بریدى با آنان راهى اهواز شد و یک ماه در آنجا ماند.
آنگاه معزالدوله از بریدى خواست تا سپاهى را که در بصره دارد به او دهد تا نزد رکن الدوله برادرش به اصفهان برد و از آن در جنگ با وشمگیر استفاده کند. بریدى از آن میان چهار هزار نفر را احضار کرد. آنگاه از او خواست که سپاهى را نیز که در حصن مهدى دارد به او دهد تا از راه دریا به واسط برد. بریدى از این سخن در شک افتاد و به بصره فرار کرد. سپس شخصی را به سوى آن گروه از سپاهیانش که به اصفهان مى‏رفتند و در آن زمان در شوش توقف کرده بودند، فرستاد و آنان را فراخواند که باز گردند. سپس به معز‌‌الدوله نامه نوشت که به او اجازه دهد در اهواز به جمع خراج بپردازد. زیرا اهواز و بصره را به هجده میلیون درهم از عماد الدوله مقاطعه کرده بود.
معز‌‌الدوله به عسکر مکرم رفت و بریدى، عامل خود را به اهواز فرستاد. بار دیگر از او خواست که از عسکر مکرم به شوش عقبنشینی کند. معز‌‌الدوله نپذیرفت. بجکم از این اوضاع آگاه شد، سپاهى فرستاد و بر شوش و جندى‏شاپور مسلط شد. بنابراین اهواز در دست بریدى ماند و عسکر مکرم در دست معز‌‌الدوله. سپاهیان معز‌‌الدوله در تنگناى ارزاق افتادند. وی به برادر خود عماد الدوله نامه نوشت تا براى او کمک بفرستد. وقتی کمک رسید، به اهواز لشکر برد و آنجا را تصرف کرد. پس از آن در سال۳۳۴ ه.ق توانست بغداد را تصرف کند. وی در سال۳۵۶ ه.ق درگذشت.
4-3-2. عز‌‌الدوله بختیار پسر معز‌‌الدوله (۳۵۶-۳۶۷ه.ق)
پس از مرگ معزالدوله، پسرش عز‌‌الدوله بختیار به جایش نشست. او وصیت کرده بود که فرزندش بختیار باید مطیع عموی خود، رکن الدوله باشد و هر کاری که انجام دهد، به دستور و اجازه او باشد و همچنین از عضد‌‌‌الدوله‏ پسر عموی خود اطاعت کند. زیرا او بزرگتر و سیاستمدارتر از عز‌‌الدوله‏ بود و نیز سفارش کرد که دو منشى خود ابوالفضل عباس بن الحسین و ابو الفرج محمد بن عباس که لایق و کاردان بودند، در همان مقام خود باقی گذارد و از دیلمیان و ترکان و به ویژه سبکتکین حاجب خوب نگهدارى کند. اما بى‏تدبیرى عزالدوله‏ در کشوردارى، سپاه را به تباهى کشانید و باعث شد دشمنان بر او پیروز شوند. او به هیچ یک از وصایای پدرش عمل نکرد. بلکه بر خلاف آن رفتار نمود و سرگرم لهو و لعب گردید. بعد هم دو منشى پدر خویش و سبکتکین را آزرد. به همین دلیل سبکتکین از حضور درکاخ او خودداری کرد. علاوه بر آن، سالاران و بزرگان دیلمى را از کشور اخراج و تبعید کرد. زیرا به املاک و زمینهای آنها طمع داشت و میخواست اموال و املاک آنها و یارانشان را تصاحب کند.
در سال ۳۵۷ ه.ق برادرش حبشى بن معز‌‌الدوله، علیه او شورش کرد. عز‌‌الدوله وزیر خود، ابو الفضل العباس را برای دستگیرى‏ او فرستاد. ابو الفضل وانمود کرد که به اهواز مى‏رود. ولی در واسط توقف کرد و به حبشى نامه نوشت که تصمیم دارد بصره را به او تسلیم کند و درخواست کمک مالی کرد. او نیز دویست هزار دینار فرستاد. پس از آن وزیر به سپاه اهواز نوشت که در زمانی مشخص در ابله حاضر شوند و خود به بصره حرکت کرد. سپاه اهواز رسید و حبشى چاره‏اى جز تسلیم نداشت. او را در رامهرمز زندانی کردند و همه اموالش را غارت نمودند؛ از جمله ده هزار جلد کتاب او را مصادره کردند. رکن الدوله، شخصی را فرستاد و برادر زاده ی خود را آزاد کرد و به او اقطاع داد. وی در سال ۳۶۹ ه.ق وفات کرد.
در سال ۳۶۳ ه.ق بختیار تهیدست شده بود. سپاهیان براى گرفتن حقوق خود شورش کردند. به همین دلیل به فکر جمع آورى مال افتاد. بنابراین به اهواز رفت تا با مصادره کارگزار آن، مالى به دست آورد. در اهواز میان سپاه ترک و دیلم درگیری ایجاد شد و چند نفر کشته شدند و ترکان براى گرفتن خونبهاى یارانشان شورش کردند. بزرگان دیلم به بختیار پیشنهاد دادند رؤسا و سرداران ترک را دستگیر کند. از جمله کارگزار اهواز و کاتب او نیز دستگیر شدند. اموالشان به تاراج رفت و خانه‏هایشان غارت شد و تعدادی نیز کشته شدند. وقتی زیردستان آن بزرگان و سالاران وضع را آن گونه دیدند، بر ضد او متحد شده و درخواست افزایش حقوق کردند. او به ناچار هر تقاضایی داشتند، برآورده کرد. ترکان هم مانند آنها قیام کردند. دیلمیان هم خواهان بازگشت فرماندهان خود بودند. او هم ناچار شد که آنها را برگرداند. ترکها هم مانند دیلمیان دست به آشوب زدند. بختیار از رکن‌الدوله عموی خود که در ری بود و امیر الامراء محسوب میشد و نیز عضد‌‌‌الدوله امیر فارس تقاضای کمک نمود. رکن‌الدوله که بسیار پیر و ناتوان شده بود و دیگر توانایی شرکت در جنگ را نداشت، وزیر خود ابوالفتح پسر ابن عمید را به کمک او فرستاد و به عضدالدوله نیز سفارش کرد با لشکری بزرگ به یاری او برود.
عضد‌‌‌الدوله عمدا کمک رسانی به بختیار را به تعویق انداخت تا کار بر او بسیار تنگ شود. پس از مدتی به یاری او رفت و این در حالی بود که ابوالفتح بن عمید نیز پیش از او به آنجا رسیده بود. عضد‌‌‌الدوله به سوی نواحی جنوبی عراق رفت و در آنجا بختیار و یاران او را از دست ترکان رهایی داد. سپس به بغداد رفت و آن شهر را نیز گرفت و ترکان را از آنجا بیرون راند. عضدالدوله، بختیار و یارانش را زندانی کرد و میخواست که عراق و بغداد را نیز ضمیمه مناطق خویش سازد و بر همه ی آنها امیر گردد. اما با مخالفت شدید رکن‌الدوله، پدر خود، روبرو شد و مجبور شد به فارس برگردد. پس از مدتی عزالدوله به دست عضد‌‌‌الدوله کشته شد.
4-3-3. عضد‌‌‌الدوله پسر رکن الدوله (۳۶۷-۳۷۲ه.ق)
عماد الدوله چون خود پسری نداشت، از رکن‌الدوله حسن برادرش خواست، فرزندش فناخسرو را به شیراز بفرستد تا او را رسماً ولیعهد و جانشین خود معرفی کند. در سال ۳۳۸ ه.ق فنا خسرو با آداب و تشریفات سلطنتی مورد استقبال قرار گرفت. عماد الدوله او را بر تخت خود نشاند و مردم رسماً به او سلام پادشاهی دادند. او کار را تا بدانجا پیش برد که برای حفظ و تحکیم موقعیت آل بویه و عضد‌‌‌الدوله فرماندهان نظامی را که ممکن بود پس از مرگش از عضد‌‌‌الدوله تبعیت نکرده و طغیان کنند، دستگیر کرد و به قتل رسانید. عضد‌‌‌الدوله در همان سال به امارت رسید. در سطور قبل جریان حمله وی به بغداد و دستگیری عز‌‌الدوله بیان گردید. پس از مدتی، رکن‌الدوله که به بیماری شدیدی دچار شده بود، امرای آل بویه را احضار کرد و از آنان خواست که پس از مرگ او با یکدیگر مخالفت نکنند. آغاز بیمارى او از زمانى بود که شنید بختیار، برادرزاده‏اش فرزند معز‌‌الدوله، توسط عضد‌‌‌الدوله دستگیر شده است. در آن هنگام عضد‌‌‌الدوله ، پس از آزاد کردن بختیار به بغداد بازگشته بود. او که میترسید پدرش حکومت را از او بگیرد، به ابى الفتح بن عمید وزیر رکن الدوله نامه نوشت و از او خواست که میان او و پدرش آشتی را برقرار کند و او را وارث حکومت خود قرار دهد. با تلاش فراوان ابن عمید، رکن الدوله خواسته او را پذیرفت. سپس ضیافتی در اصفهان فراهم آمد که سه پسر رکن الدوله و سران دیلم در این مجلس بودند. رکنالدوله، در این مجلس عضدالدوله را به عنوان ولیعهد خود انتخاب کرد و همدان و ری و قزوین را به فخرالدوله، اصفهان را به مؤیدالدوله و از آن میان، فارس و کرمان و ارّجان را به عضدالدوله داد و توصیه کرد که از فرمان برادر بزرگ خود عضدالدوله که حاکم فارس و خوزستان بود، سرپیچی نکنند.
آنگاه از اصفهان به ری آمد و در محرم ۳۶۶ ه.ق وفات کرد. مدت حکومت او چهل و چهار سال بود و او پیش از مرگ، فرزندان خود را به اطاعت از عضد‌‌‌الدوله فراخوانده بود. پس از مرگ رکن‌الدوله، عضد‌‌‌الدوله به عراق لشکر کشید و بختیار را کشت و بر بغداد استیلا یافت. بزودى همه ی ممالک آل بویه به فرمان او درآمد. در عصر عضد‌‌‌الدوله، بیش از پیش از قدرت خلیفه کاسته شد. وقتی وارد بغداد شد، به نام او خطبه خواندند و پیش از او به نام کسى در بغداد خطبه نخوانده بودند. همچنین فرمان داد هر روز هنگام نماز سه بار بر در خانه او طبل زنند؛ در حالی که پیش از او براى کسى طبل نزده بودند.
عضدالدوله که از بزرگترین افراد خاندان بویه به‏شمار مى‏رفت، در مدت کوتاهى سرتاسر غرب ایران و عراق عرب را زیر تسلط خود گرفت. او به پیروى از سنت پادشاهان ساسانى خود را شاهنشاه نامید. هیچیک از امیران بویهى در قدرت و شوکت و وسعت سرزمین مانند عضد‌‌‌الدوله نبود. بغداد و عراق و کرمان و فارس و عمان و خوزستان و موصل و دیار بکر و جز آن در قلمروی وى بود. قدرت بویهیان در دوران عضد‌‌‌الدوله به کمال رسید. قصر وى مقصد بزرگان علم و ادب بود و کتابهای زیادی به نام وى نوشتند؛ از جمله کتاب« ایضاح» و «تکمله» که ابو على فارسى تألیف کرد و کتاب «التاجى فى اخبار بنى بویه» که ابو اسحاق صابى نوشت.
4-3-5. صمصام الدوله پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۸۸ -۳۷۲ ه.ق)
با مرگ عضدالدوله دیلمی در شوال ۳۷۲ ه.ق بزرگان قوم اعلام وفات او را برای سه ماه به تعویق انداختند و پس از به خاک سپاری جنازه عضدالدوله در نجف، پسرش ابوکالیجار در بغداد به امارت نشست. خلیفه هم او را صمصام الدوله لقب داد و فرماندهان و امیران و بزرگان دولت با وى بیعت کردند. او، دو برادر خود، ابو الحسین احمد و ابو طاهر فیروز شاه را به کرمان و فارس فرستاد، تا مانع از رسیدن برادر دیگرشان، شرف‌الدوله به آنجا شوند. اما پیش از رسیدنشان به شیراز خبر رسید که شرف‌الدوله به شیراز آمده و آنجا را در تصرف گرفته است. آن دو به ناچار در اهواز ماندند. شرف‌الدوله در هنگام مرگ عضد‌‌‌الدوله در کرمان بود. وی نام صمصام الدوله را از خطبه انداخت و خود را پادشاه خواند و تاج الدوله لقب داد. او میخواست عراق را به قلمرو خود ملحق کند. در ناحیه قرقوب جنگی بین آنها در گرفت.
لشکر صمصام الدوله در ماه ربیع الاول سال ۳۷۳ ه.ق شکست خورد. ابو الحسین پسر عضد‌‌‌الدوله بر اهواز و رامهرمز چیره شد. در سال ۳۷۵ ه.ق ، اسفار پسر کردویه ، از بزرگان دیلم، در بغداد قیام کرد و به نفع شرف‌الدوله دعوت نمود. بسیارى از سپاهیان او را به سوى خود جلب کرد. آنها تصمیم داشتند ابو نصر بهاء‌الدوله، پسر دیگر عضد‌‌‌الدوله، را به نیابت برادرش شرف‌الدوله به پادشاهی برسانند. در آن هنگام صمصام الدوله بیمار بود. برای آرام شدن آنها تلاش کرد ولی سودی نداشت. بنابراین فولاد زماندار را که نمى‏خواست سر به فرمان اسفار نهد، به جنگ او فرستاد. اسفار شکست خورد و امیر ابو نصر اسیر شد. او را نزد برادرش صمصام الدوله بردند و زندانی کردند. سن او، در آن هنگام پانزده سال بود. اسفار نزد ابو الحسین، پسر عضد‌‌‌الدوله، رفت و باقى دیلمیان نزد شرف‌الدوله رفتند.
4-3-6. شرف‌الدوله ابو الفوارس شیرذیل پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۲- ۳۷۹ ه.ق)
در سال ۳۷۵ه.ق شرف‌الدوله از فارس، به اهواز رفت تا آنجا را تصرف کند. به برادرش ابوالحسین نامه نوشت که برای آزاد کردن برادرش امیر ابو نصر از زندان به عراق میرود. اما ابوالحسین تصمیم گرفت از ورود او جلوگیرى کند. در این موقع به او خبر رسید که شرف‌الدوله به ارّجان رسیده و سپس راهی رامهرمز شده است. وقتی لشکریان ابو الحسین این خبر را شنیدند، به سپاه شرف‌الدوله پیوستند. ابو الحسین به رى فرار کردکه نزد عموی خود فخر الدوله برود. وقتی به اصفهان رسید، در آنجا توقف کرد و از عموی خود یارى خواست. فخر الدوله مالى برایش فرستاد و وعده یارى به او داد. مدتی گذشت اما به او کمک نکرد. بنابراین ابوالحسین تصمیم گرفت اصفهان را تصرف کند و براى ‏برادرش شرف‌الدوله شعار داد. سپاهیانش او را زندانی کرده و به رى فرستادند. سرانجام فخر الدوله او را کشت. شرف‌الدوله اهواز را تصرف کرد. سپس بصره را از برادر دیگرش ابو طاهر گرفت و او را دستگیر کرد. صمصام الدوله به او پیام فرستاد که صلح کنند و قرار بر این شد که در عراق به نام شرف‌الدوله پیش از صمصام الدوله خطبه بخوانند و صمصام‌الدوله در عراق سمت نیابت او را داشته باشد. در عراق به نام شرف‌الدوله خطبه خوانده شد و از جانب الطائع للّه خلعت و القاب براى او فرستاده شد. اما این قرارداد مدت زیادی به قوت خود باقی نماند و شرف‌الدوله از قرار صلح برگشت و تصمیم گرفت بغداد را تصرف کند.
در سال۳۷۶ ه.ق شرف‌الدوله از اهواز به واسط رفت و آنجا را تصرف کرد. صمصام الدوله، برادرش ابا نصر را که زندانی بود، برای جلب نظر شرف‌الدوله آزاد کرد و نزد او فرستاد. اما او توجهی نکرد. در نهایت صمصام الدوله به به سوى شرف‌الدوله رفت و با او دیدار کرد. اما همین که از نزد او بیرون آمد، دستگیر و زندانی شد. امارت او چهار سال بود. شرف‌الدوله در ماه رمضان سال ۳۷۶ه.ق به بغداد رسید. برادرش صمصام‌الدوله را که همچنان زندانی بود، به بغداد بردند. در آن زمان میان سپاهیان ترک و دیلم درگیری پیش آمد. زیرا سپاهیان دیلم تصمیم گرفتند صمصام الدوله را به امارت بازگردانند. میان دو طرف جنگ در گرفت. سپاهیان دیلم پیروز شدند و تعداد زیادی از ترکان را کشتند و اموالشان را به غارت بردند. بعضى از آنان به جاهاى دیگر رفتند و بعضى با شرفالدوله وارد بغداد شدند. شرفالدوله میان دو گروه ترک و دیلم صلح برقرار کرد و صمصام‌الدوله را به فارس برد و در آنجا زندانی کرد.