سیاست خارجی

دانلود پایان نامه

بالاخره جنگ با دخالت دولت ایران خاتمه یافت توضیح آنکه اردشیر دوم به طرفین تکلیف کرد صلح کنند و چون دولت اسپارت در تحت فشار نیرو دریایی ایران واقع شده بود سفیری ان تالسید نام به دربار ایران فرستاد و فرمانی بدین مضمون صادر شد :
شاه عادلانه می داند که شهرهای یونانی در آسیا و نیز در جزیره ی قبرس متعلق به او می باشند و نیز عادلانه می داند که شهرهای دیگر یونانی باید هرکدام مستقل بمانند و اتحادی با یکدیگر بر ضد ثالثی نکنند و الا با پول و نیرو دریایی بر علیه متخلف اقدام خواهد کرد .
دولت اسپارت در ازای همراهی دولت ایران رسما متعهد شد که هیچ گونه رابطه ای با شهرهای یونانی در آسیای صغیر نداشته باشد . فرمان مزبور که دخالت تامه دولت ایران را در امور دول یونانی می رساند برای ملل یونانی موهن بود.
بعضی از مورخین به این عقیده اند که این کار ایران را به منزله ی عدم بهره مندی های خشایارشا می توان دانست این صلح به اسم سفیر اسپارت دردربار ایران موسوم به صلح آنتالسید گردید . فرمان اردشیر تا قوی شدن مقدونی، مبنای روابط دول یونانی با یکدیگر بود و دول مزبور همواره سفرایی به دربار اردشیر فرستاده دخالت او را مانند حکمی خواستار می شدند.
3-2 سیاست خارجی اردشیر دوم ( منمون)
با مرگ داریوش دوم پسرش اردشیر دوم به قدرت رسید یونانی ها برای تمیز این اردشیر از اردشیر اول او را منمون لقب داده اند زیرا دارای حافظه ی خوب بود.اردشیر در همان اوایل سلطنت با قیام برادرش کوروش کوچک مواجه شد کوروش با یکصد هزار نفر نیروی ایرانی و آسیایی و حدود سیزده هزار چریک یونانی مزدور به شاهانه معروف شد طبق این صلح همه مستملکات یونانی آسیای صغیر و جزیره ی قبرس مجددا به دست ایرانیان افتاد و پادشاه ایران در منازعات میان شهرهای یونانی به عنوان حکم پذیرفته شد فرمان اردشیر دوم در سال 387 ق. م نفوذ ایران را در یونان به بالاترین درجه خود رساند و مانع اتحاد یونانیان شد این فرمان از آن مبنای عمل روابط دول یونانی با یکدیگر شد و تا روی کارآمدن فیلیپ مقدونی معتبر بود هر وقت دولت های یونانی از این حکم تخطی می کردند دولت مورد تجاوز به تقاضای مداخله و حکمیت ایران متوسل می شد . بر این اساس دولت های یونانی سفرای خود را همواره به دربار اردشیر می فرستادند و دخالت و رای او را چون حکمی بین خود خواستار می شدند.
اردشیر با تحمیل این صلح به یونانیان عملا یونان را به زیر حمایت پارس آورد و تابع سیاست خود گردانید در حقیقت این شاهنشاه ا یران بود که سیاست خارجی یونان را تعیین می کرد این فرمان در واقع دخالت تام ایران در یونان و توهین به همه یونانیان محسوب می شد.
در مجموع اردشیر دوم موفق ترین سیاست را در قبال یونان اتخاذ کرد برای تضعیف بیش از حد یونانی ها یکی از دولت های آتن اسپارت و تب را بنا به مقتضای زمان تقویت کرد تا موازنه ی قوا ایجاد شده و دولت های مزبور توانایی مقابله با ایران را نداشته باشد .فرمان اردشیر تحکیم مجدد اقتدار امپراطوری در سرزمین یونان بود مقتدرترین پادشاهان هخامنشی با توسل به نیروی نظامی و با دادن سرمایه های مالی و جانی فراوان نتوانستند به اهداف مورد نظر خود در یونان دست یابند اما اردشیر دوم فقط با توسل به کمانداران قدرتمند زرین پارسی توانست به اهداف سیاست خارجی امپراطوری ایران در یونان جامه عمل بپوشاند . نادرست نخواهد بود سیاست خارجی او را در یونان موفق ترین سیاست خارجی دوران هخامنشی نامید.
باری هرچند اردشیر در قبال یونان سیاستی موفق پیش گرفت اما در مصر چندان موفقیتی حاصل نکرد در همان اوایل سلطنتش شورش مصر به جدایی آن از امپراطوری منجر شد و دیپلماسی زرین و اسلحه ی طلایی او برخلاف یونان در این سرزمین کارگر نیفتاد.
3-2-1 گاه شناسی جنگ های اردشیر دوم در یادداشت های روزانه نجومی بابلی
بخش اعظم قسمت های تاریخی سالم و محفوظ مانده مربوط به پادشاهی اردشیر دوم یک لوحه گلی است که زاکس و هونگر تاریخ آن را در سال 24 اردشیر یکم تعیین کرده بودند.
KUR ia-a-mun-ia-am-mu این کلمه باید ایونیه یا یونیه باشد . توضیح رضایت بخش نشانه های آخر یعنی am-mu ممکن نیست . یک m در میان دو حرف صدادار می تواند نشانه w باشد اما این نکته در مورد دو m صدق نمی کند با این حال اینگونه تصور می شود که این نام چنان به yauna و Ia-a-man-a-a نزدیک است که ترجمه آن به ایونیه یا سرزمین ایونیه ای ها اجتناب ناپذیر می نماید. X-su-un-du یا باید انتهای یک نام جغرافیایی یا یک نام شخصی باشد . بسیاری از نام های جغرافیایی در منطقه گسترده ای پایانی شبیه به این دارند.
کامل ترین توصیف این جنگ در کتاب دیودوروس است که اطلاعات خود را از افوروس گرفته است به نوشته دیودوروس جنگ در 391 ق.م از این شهر خود شاه سالامیس شده و سپس سراسر جزیره قبرس را تصرف کرده است . با این حال شهرهای آماتوس ، سولی و کیتیوم ایستادگی کرده و سفیرانی نزد اردشیر فرستاده و درخواست کمک کرده اند . اردشیر با این درخواست موافقت کرده و به شهرب های نواحی ساحلی آسیای صغیر فرمان داده تا به خواستن رزمناوهای تری رم بپردازند. او به هکتاتومنوس پادشاه محلی کاریا و آئوتوفراداتس فرمان حرکت به سوی قبرس را صادر کرده است تاریخ شروع جنگ که دیودوروس می گوید عموماً پذیرفته شده است .
در آغاز جنگ اورگوراس بسیار موفق بود بخش اعظم قبرس و بخش هایی از فنیقیه و کیلیکیه را تصرف کرد و با همکاری آتن و آکوریس فرعون مصر شورش بزرگی علیه شاه ایران برپا کرد در این مرحله از جنگ اردشیر کامیاب نبود چون در جنگ با یونانیان درگیر بود . با این حال در سال 387 بنابر پیمان صلح مشهور به صلح شاهانه قبرس ناچار به ایران تعلق یافت و تحت انقیاد ایران درآمد شرایط این صلح را در واقع شاه ایران دیکته کرد و آن را تیریباز در سارد برای هیئت نمایندگی یونانی قرائت نمود که طبق مفاد و شرایط این پیمان قبرس به شاه بزرگ تعلق می یافت .
اکنون که اردشیر دستش باز شده بود به تلاشی جدی برای سرکوب شورشیان پرداخت و سپاه تازه ای همراه با ناوگان و به فرماندهی تیریباز به قبرس فرستاد در حالی که فرماندهی ارتش با اورونتس ، شهرب ارمنستان بود. ناوگان ایران به فرماندهی گلوس پس از برخی بدبیاری های اولیه پیروزی بزرگی بر ناوگان اوراگوراس در کیتیوم در قبرس به دست آورد و آن گاه اوراگوراس در شهر خودش سالامیس پناه گرفت و آرام نشست . ایرانیان از زمین و دریا سالامیس را محاصره کردند اما موفق به تسخیر آن نشدند اوراگوراس برای درخواست کمک به مصر گریخت ولی موفقیتی به دست نیاورد.
یک سال بعد اورگوراس از مصر برگشت در حالی که مقداری پول اما نه آن قدر که امید داشت از آکوریس گرفته بود بنابراین اورگوراس تصمیم گرفت با تیریباز فرمانده کل قوای ایران به مذاکره بپردازد تیریباز خواستار آن شد که اورگوراس از همه شهرهای قبرس عقب نشینی کند و فقط به عنوان سلطان سالامیس خراج سالانه ثابتی به شاهنشاه ایران بپردازد و از او همانند برده ای از ارباب خود اطاعت کند . اورگوراس با همه این خواسته ها موافقت کرد به جز آخری که حاضر نشد به عنوان برده مطیع شاه ایران باشد بلکه گفت باید به عنوان شاهی از یک شاه بزرگتر اطاعت کند . مذاکرات قطع شد و جریان رخداد مسیر دیگری یافت دیودورس در اینجا جهش منطقی عجیبی را از رویدادها مطرح می کند و می نویسد چون تیریباز با این شرط موافق نبود اورونتس سردار دیگر که به مقام بلند تیریباز رشک می برد محرمانه نامه هایی علیه تیریباز برای اردشیر فرستاد عملا انسان انتظار دارد که اورگوراس در مقام بهتان زننده ابتکار عمل را به دست گیرد و این دقیقا همان چیزی است که تئوپومپوس می گوید اما احتمالا هر دو در این کار شرکت داشته اند و اورونتس تیریباز را دستگیر کرد و او را به شوش فرستاد که در آنجا زندانی شد . آن گاه اورونتس و اواگوراس به توافق رسیدند که اواگوراس باید شاه سالامیس باقی بماند سالانه خراج ثابت بپردازد و از شاه ایران به عنوان یک شاه و نه برده اطاعت کند این را دیودوروس به منزله پایان جنگ می داند.
دیودوروس از این سال دو داستان دیگر نیز حکایت میکند : یکی شورش گلوس داماد تیریباز است که از بیم آن که مبادا پس از بازداشت پدر زنش او نیز مغضوب شود سر به شورش برداشت و دیگری ماجرای محاکمه تیریباز است که پس از فارغ شدن اردشیر از جنگ با کادوسیان انجام شده است . این داستان به نوعی حاشیه رفتن داستان سرایانه است و احتمالا یک قصه اخلاقی یونانی درباره داوری و قضاوت خردمندانه منشا آن بوده است .
یگانه واقعیت تاریخی که می توان گویا به آن مطمئن بود تبرئه بعدی تیریباز و تنزل رتبه اورونتس است . حتی از این فراتر می رود و هم واقعیت تاریخی محاکمه تیریباز و هم تنزل رتبه اورونتس را انکار می کند.
بنا به گزارش دیودوروس همه این وقایع در 4/385 ق. م رخ داده اند اما بی گمان این نادرست است خود دیودوروس می گوید جنگ حدود 10 سال به درازا کشیده است و این سخن را ایسوکراتس نیز تایید می کند به طوری که پایان جنگ می بایست در 381 ق.م بوده باشد این ناهمسازی موجب پریشانی بیشتری در پژوهش های جدید شد . چون دیودوروس زمان پایان جنگ را در سال نادرستی قرار داده بود رویدادهای قبلی و به ویژه نبرد دریایی در کیتیوم نیز ممکن بود گرفتار تاریخ گذاری نادرستی شوند.
آیا یادداشت های روزانه نجومی می تواند در حل این مسئله به ما کمک کند؟ حادثه ای که در لوحه مورد بحث ما در سال 1/382 رخ داده و به آن اشاره شده و به بیشترین احتمال آخرین ماه سال یعنی آوریق 381 بوده است بایستی بسیار مهم بوده باشد که بر منجمان بابلی اثر گذاشته است در سال 381 ق.م دو حادثه مهم احتمالا رخ داده است : شکست ناوگان اواگوراس در نزدیکی کیتیوم می تواند تعبیر خوبی از متن باشد مشروط بر آن که بازسازی بلوخ از گاه شناسی درست باشد گزینه دوم اشاره یادداشت نجومی به پایان جنگ است که نشانه تسلیم نیروهای اواگوراس به نیروهای ایران بوده که پس از نبرد دریایی سالامیس را محاصره کرده بوده اند.
استدلال بلوخ مبتنی بر سه تایید است:
دیودوروس 2,9,xv : جنگ ده سال طول کشید اما فقط دو سال آن به نبرد واقعی گذشت از آنجا طول مدت 10 سال را ایسوکراتس نیز تایید کرده است و از آنجا که وقتی ایسوکراتس کتاب پانه گوریکوس خود را در 381 یا 380 منتشر کرده است فرض بر آن است که دیودوروس خطای گاه شناسی مهمی کرده و مرحله پایانی جنگ از جمله نبرد دریای کیتیوم و تسلیم اواگوراس به اورونتس در 381 ق.م رخ داده است .
ایسوکراتس ( مدح نامه ، 135) : پس از صلح شاه شش سال سپری شد .
ایسوکراتس ( مدح نامه ، 135) : هنگامی که ایسوکراتس مدح نامه خود را در سال 381ق.م به پایان رسانیده تیریباز هنوز در قبرس بوده است و بنابراین نمی توانسته در 5/384 بازداشت شده باشد.
یک مسئله کوچک آن است که بدانیم اوراگوراس به کدام فرمانده ایرانی خود را تسلیم کرده است . گزارش از دوبار مذاکرات صلح وجود دارد و پژوهندگان معاصر گاه به فرض درباره مذاکرات سومی نیز پرداخته اند مذاکرات نخست گفت و گوهای تیریباز و اواگوراس بود که به شکست انجامید و در پی آن تیریباز دستگیر شد.
مذاکرات دوم میان اورونتس و اواگوراس انجام گرفت که موفقیت آمیز بود اواگوراس و اورونتس به این توافق رسیدند که اواگوراس باید فقط شاه سالامیس باشد خراج ثابت بپردازد و همچون یک شاه از فرمان شاه ایران اطاعت کند به نوشته ی دیودوروس این توافق به منزله پایان جنگ قبرس بود با این حال دیودوروس در ادامه می افزاید که چگونه تیریباز تبرئه شد و بنابر رسم موجود به بالاترین افتخارات دست یافته است از سوی دیگر اورونتس از سوی شاه محکوم شد و به پایین ترین رتبه تنزل یافت . این جملات کمابیش مبهم اند اما کسانی که هوادار تاریخ زودتری برای نبرد کیتیوم هستند فرض می کنند که اورونتس پیش از پایان جنگ در همان قبرس از مقام خود برکنار شده و توافق نهایی صلح میان اواگوراس و ایرانیان با همان شرایط توافق اورونتس انجام گرفته است. یودایک تاریخ برکناری تیریباز را 4/385 و توافق صلح اورونتس با اوراگوراس را به ترتیب 4/385 و 383 براورد کرده اند و استدلال نموده اند که این توافق نهایی که سال ها بعد انجام گرفته نبوده ، و در توافق نهایی اورونتس نقشی نداشته است با این حال هیچ یک نمی گویند که پس از برکناری اورونتس چه کسی این مسئولیت را داشته است .