شبکه های آبیاری

دانلود پایان نامه

در سال ۱۴۵ ه.ق ابراهیم بن عبدالله در بصره قیام نمود و عده زیادی در سرزمین عراق و خوزستان به او پیوستند. وی اهواز را تصرف کرده و عازم کوفه شد. ولی در جنگی که با سپاهیان منصور خلیفه عباسی در نزدیکى کوفه در همین سال رخ داد،کشته شد و اتباعش متفرق شدند. با آغاز حرکت‌های استقلال‌طلبانه در شرق ایران توسط طاهریان، خوزستان نیز به تصرف آنان درآمد. در زمان طاهر ذو الیمینین محمد بن یزید بن حاتم المهلبی که از طرف امین در اهواز حکومت داشت، به دست وی کشته شد و طاهر برآن شهر دست یافت. حاکم آن نیز از طرف طاهر تعیین میگردید و مالیات‌های خوزستان به نیشابور پایتخت طاهریان تحویل داده میشد. اما در طی این ایام، شکوفایی و آبادانی شهر همچنان ادامه یافت و تا افتادن آن به دست زنگیان در میانه سده سوم هجری قمری همچنان از مراکز پر جمعیت خوزستان بوده است. در این دوره خوزستان به همراه بصره، کوفه، فارس و جبال، یک ایالت به شمار می‌آمد که البته در هر دوره‌ای حدود و ثغور این ایالت تغییر می‌نمود.
مقدسی خوزستان را دروازه اسلامی و واسطه بین عراق و فارس میداند که به دلیل اهمیت اقتصادی و ارتباطی آن تا نیمه قرن سوم هجری قمری مستقیما زیر نظر خلافت عباسی بود و نمایندگان این خلافت آن را اداره میکردند. در سال ۲۵۷ ه.ق معتمد خلیفه عباسی اداره آن را به برادرش موفق بخشید. اما پیروزیهای یعقوب لیث در فارس او را به سوی سر حدات اهواز سوق داد. از سال ۲۶۲ ه.ق تا سال مرگ یعقوب یعنی ۲۶۵ ه.ق درگیریهایی بین یعقوب و سپاهیان خلیفه در این منطقه روی داد. نواحی غربی استان خوزستان تا رود فرات، به علت وجود سرزمینهای پست و باتلاقی مأمن بسیاری از مخالفین خلافت عباسی بود. در سال ۲۵۵ ه.ق خوزستان عرصه تاخت و تاز بردگانی شد که به رهبری علی بن محمد نامی که به صاحب الزنج آوازه یافته بود، شورش کردند و مدت پانزده سال در بطایح عراق، آبادان، اهواز و رامهرمز با امرا و سرداران خلافت بغداد نبرد کردند و شهرهایی چون اهواز و رامهرمز را به آتش کشیدند. سپاهیان وی شهرهاى ابلّه و آبادان را با قتل و غارت فتح کردند و در اهواز و ساحل خلیج فارس کشتارهای زیادی انجام دادند. زنگیان با تصرف اهواز در ۲۵۶ ه.ق راه ورود به خوزستان و فارس را به تصرف خود در آورده بودند. سرانجام قیام آنان در ماه صفر سال ۲۷۰ ه .ق توسط معتمد عباسى سرکوب گردید.
همزمان با شورش زنگیان، یعقوب لیث صفاری نخستین دولت مستقل ایرانى را پایه گذارى کرد و بر خوزستان دست یافت و این ولایت تا سال ۲۸۷ ه.ق ، در قلمرو صفاریان بود و خلیفه عباسی با سلطه آنان بر این ایالت موافقت نمود. یعقوب لیث، عیاری از سرزمین سیستان بود که علیه عباسیان قیام نمود. با حملات خود مناطقی از ایران از جمله خوزستان را تحت سلطه خویش درآورد. وی در عسکر مکرم مستقر گردید؛ سپس به شهر واسط لشکر کشید و از آنجا به محلی به نام دیرالعاقول رفت. خلیفه، برادرش موفق را به جنگ او فرستاد. جنگ سختی در گرفت. لشکریان موفق شکست خورده و گریختند. ولی موفق چون اوضاع را چنین دید خود مستقیما وارد جنگ شد و بسیاری از سپاهیان یعقوب کشته شدند و خود او نیز زخمی گردید. یعقوب پس از اینکه در جنگ باسپاهیان خلیفه شکست خورد، به خوزستان برگشت و در جندی‌شاپور اقامت کرد.
وی در سال ۲۶۳ ه.ق بر اهواز استیلا یافت و برای نخستین بار پس از غلبه دولتهای اموی و عباسی، این شهر بار دیگر به تصرف دولتی ایرانی درآمد. سرانجام یعقوب لیث و زنگیان هر دو شکست خورده، مجددا سر رشته ی امور به دست خلافت عباسی افتاد. موفق، برادر خلیفه ، علاوه بر کوفه و الحرمین و بغداد، سواد، واسط، کور دجله، اهواز و فارس را نیز در جنگ علیه صفاریان و قرامطه جزو حوزه حکومت خود کرد، یعقوب در سال ۲۶۵ ه.ق در جندی شاپور از دنیا رفت. در کنار آرامگاه او بازمانده‌های شهر جندی‌شاپور دیده می‌شود. پس از مرگ او، فرمان حکومت مناطقى از ایران از جمله خوزستان و دزفول در زیر حاکمیت خاندان صفارى باقى ماند. با تشکیل امارت سامانی، دست خلیفه در خوزستان باز شد و از آن زمان به بعد فرماندار خوزستان را خلیفه منصوب میکرد و مالیاتهای آنجا نیز مستقیماً به بغداد فرستاده میشد. در سال ۳۱۹ ه.ق مرداویج، مؤسس سلسله آلزیار، از اصفهان به اهواز لشکر کشید. با شکست لشکر خلیفه قلمرو خود را تا حدود عراق عرب گسترش داد و اهواز و خوزستان را نیز تصرف نمود. خراج آن ناحیه را جمع آوری کرد و به سپاهیان خویش اموال بسیاری داد. پس از آن شخصی را نزد مقتدر، خلیفه عباسی، فرستاد و منشور امارت این ناحیه و علاوه بر آن، همدان و ماه کوفه را با دویست هزار دینار از او درخواست نمود. مقتدر پذیرفت و آن نواحى را به او داد.
در زمان آل بویه اهواز به تصرف آنان در آمد و تحت حکومت آل بویه قرار گرفت. در قرن چهارم ه.ق عضدالدوله دیلمی اقدام به آبادانی اهواز کرد و شبکه های آبیاری را تعمیر کرد و پل معروف اهواز را از نو ساخت. اهواز در این دوره به حدی آباد و حاصلخیز شد که مقدسی آن را انبار بصره گفته است. حکمرانی دیلمیان بر خوزستان تا سال ۴۴۷ﻫ..ق که حکومت آلبویه به دست سلجوقیان سقوط کرد، ادامه داشت. در این زمان تعداد بسیاری از اهالی دیلم با نقل مکان به خوزستان به عنوان دیلمیان خوزستان شناخته میشدند.
4-2. تسلط مرداویج بر اهواز
پیش از آنکه آل بویه به خوزستان راه یابند مرداویج موفق شد بر اهواز مسلط شود. در سال ۳۲۲ ﻫ..ق وقتی خبر فتح شیراز به وسیله على ابن بویه به گوش مرداویج رسید، بسیار نگران شد و به فکر چاره ای بود. صلاح در این دید که لشکرى به اهواز بفرستد و راه على ابن بویه را ببندد. آنگاه خود از اصفهان به او حمله کند. سپاه مرداویج در ماه رمضان به آن استان رهسپار شد و به شهر «ایذج» (ایذه) رسید. یاقوت ترسید که میان دو دشمن محاصره شود. از یک طرف سپاه مرداویج و از طرف دیگر سپاه على ابن بویه. فرزندش مظفر بن یاقوت همراه او بود. او به خلیفه نامه نوشت و درخواست کرد حکومت اهواز را به او واگذار کند. خلیفه هم پذیرفت. ابو عبد اللّه بریدى که منشى او بود، استیفاى اهواز را هم بر آنچه در دست داشت افزود. پس از آن سپاه مرداویج رامهرمز را فتح کرد و از آنجا راهی اهواز شد. یاقوت پل «اربق» را گرفت و آن سپاه نتوانست پیش برود. زیرا جریان آب شدید بود و عبور بدون پل امکان نداشت. سپاه مرداویج چهل روز در آنجا در برابر اردوى یاقوت ماندند و نتوانستند از آن آب بگذرند. یاقوت از راه «دور راسبى» به بغداد رفت. سپاه مرداویج از پل «اربق» دور شده، با کمک گروهى از عیاران از آب گذشته به سوى «مسرقان» در «عسکر مکرم» رفتند تا از آنجا به اهواز روند. وقتی عماد الدوله شنید که مرداویج اهواز را تصرف کرده است، به منشى مرداویج نامه نوشت و از او خواست که میان او و مرداویج را اصلاح کند. او هم موفق شد و مرداویج پذیرفت. به شرط اینکه عماد الدوله به نام او خطبه بخواند. عماد الدوله هم براى او هدایای گرانبها فرستاد و برادر خود رکن الدوله را گروگان نمود و خود به نام مرداویج خطبه خواند.
کارگزار اهواز در آن زمان ابو عبدالله بریدى بود. در هنگام وزارت ابو على بن مقله، بریدی بیست هزار دینار رشوه داد تا به او مقام بالایی دهد. ابن مقله هم ناحیه اهواز را، به جز شوش و جندى‏شاپور، به او داد. بریدى، در زمان محمد بن یاقوت، کارگزار اهواز بود. وقتی مرداویج اهواز را فتح کرد و یاقوت گریخت، بریدى به بصره رفت و پس از آن، او هم نزد یاقوت در واسط رفت و در آنجا اقامت نمود. ابن مقله به بریدى نامه نوشت که یاقوت را متقاعد کند که براى فتح فارس لشکر بکشد و از واسط و راه شوش برود. یاقوت از واسط رفت و بریدى هم با کشتى از دجله رهسپار اهواز شد. بریدى به یاقوت پیشنهاد کرد که به ارّجان لشکر بکشد و از آنجا فارس را نیز فتح کند. وقتی یاقوت با سپاه خود رفت، عماد الدوله در دروازه ارّجان با او مقابله و جنگ کرد. سپاه یاقوت شکست خورد و عماد الدوله او را تا رامهرمز دنبال کرد. وی به عسکر مکرم رفت. عماد الدوله هم در رامهرمز اقامت کرد. سرانجام میان آن دو صلح برقرار شد.
پس از مرگ عماد الدوله ، رکن‌الدوله که در نواحی جرجان بود به فارس رفت تا اوضاع آن سرزمین را که بعد از وفات برادرش مغشوش شده بود، سامان دهد و به آن نظم دهد. به همین دلیل به سوی جنوب رفت و چون به شیراز رسید ابتدا به زیارت قبر عمادالدوله که در دروازه استخر واقع شده بود رفت و سپس سه روز در آن شهر عزای عمومی اعلام کرد و آنگاه مقداری از میراث برادر متوفای خود را برای معزالدوله به بغداد فرستاد که از آن جمله شامل یکصد و هفتاد غلام و یکصد بار سلاح و به همین اندازه پوشاک و اثاثیه بود. او سپس ارّجان را به اقطاع خود پیوند داد و وزیرش ابن عمید را در آنجا گذاشت و خود به ری بازگشت. ابن عمید در این مقام، ولایت ارّجان را به خوبی اداره نمود و به آبادانی آنجا همت گماشت و از آن راه ثروت سرشاری را نصیب رکن‌الدوله ساخت.
ابن حوقل که خود در این سالها می زیست و از اتّفاق در همان سالها از ارّجان دیدن کرده است، در این باره در کتاب خود آورده است که « اعمال ( اداره) ارّجان در این زمان از اعمال فارس بیرون است و آن در دست ابوالفضل ابن عمید می‌باشد و میزان درآمد آن به پانصد و ده هزار دینار میرسد که اغلب به ری حمل می شود و رکن‌الدوله آن را خرج میکند و گاهی از آن مبلغ نیز به عمیدالدوله اختصاص داده و به دست ابن عمید برای وی میفرستد و این موضوع سبب ناراحتی عضدالدوله میشود. از برخی از منابع دیگر چنین برمیآید که درآمد سالیانه ارّجان بسیار بیشتر از آن مقداری بوده است که ابن حوقل در کتاب خود آورده است و بر آن اساس مقدار آن قریب به چهارده هزار هزار (میلیون) درهم بوده است که در دو نوبت به دست ابن عمید به ری حمل میشده است.
4-3. دیالمه عراق و خوزستان‏
در فصل دوم امرای آل بویه در همه مناطق تحت سلطه خود، نام برده شدند. اکنون درباره دیالمه عراق و خوزستان توضیح داده خواهد شد. یعنى سرزمینهایی که ابتدا به دست احمد معز‌‌الدوله فتح شد و بعد از او در سال ۳۵۶ ه.ق به پسرش عز‌‌الدوله بختیار رسید. پس از قتل عز‌‌الدوله در ۳۶۷ ه.ق بدست عضد‌‌‌الدوله پسر رکن الدوله افتاد و از خاندان معز‌‌الدوله بیرون رفت و این ولایات تا سال ۴۴۷ه.ق همواره بین پسران و نوادگان عضد‌‌‌الدوله دست به دست میگشت. چنانکه گاهى تمام این نواحى به دست یک نفر مى‏افتاد و گاهى دیگر هر قسمت یا هر دو قسمت از آنها مطیع یکى از ایشان بود. اسامی آنها به این ترتیب میباشد:
۱ – معز‌‌الدوله (ابو الحسین احمد بن بویه) ۳۳۴- ۳۵۶ ه.ق
۲- عز‌‌الدوله بختیار بن معز‌‌الدوله (۳۵۶-۳۶۷ه.ق)
۳- عضد‌‌‌الدوله بن رکن الدوله (۳۶۷-۳۷۲ه.ق) که از تاریخ ۳۳۸ ه.ق فارس را نیز مالک بوده است.
۴- صمصام الدوله ابو کالیجار مرزبان پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۲-۳۸۸ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس.
۵- شرف‌الدوله ابو الفوارس شیرذیل پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۲- ۳۷۹ ه.ق) مالک فارس‏ نیز بود.
۶- بهاء‌الدوله ابو نصر برادر او (۳۷۹-۴۰۳ه.ق ) در فارس‏ نیز بود.
۷- سلطان الدوله ابو شجاع پسر بهاء‌الدوله (۴۰۳- ۴۱۲ ه.ق).
۸- مشرف‌الدوله ابوعلی پسر بهاء‌الدوله (۴۱۲-۴۱۶ه.ق).
۹- ابو طاهر جلال‌الدوله پسر بهاء‌الدوله (۴۱۶-۴۳۵ه.ق).