فرآیند تصمیم گیری

دانلود پایان نامه

از آنجا که توسعه علم مدرن در هر کشور پذیرنده آن جز در پرتو پذیرش مبانی اجتماعی آن امکان پذیر نیست. پس توصیف و نگاهی اجتماعی به روبرو شدن جامعه ایران با علم مدرن، در تحلیل چالش های ذکر شده خالی از فایده نخواهد بود.
به زعم متفکرین حوزه های مختلف فکری، جامعه ایران در شرایطی با پدیده مدرنیته مواجه شد که حاصل آن احساس نمودن شکافی عمیق میان خود و جوامعی که تجربه توسعه یافتگی را آغاز کرده بودند، بود. شکست در جنگ با روس، وجدان جمعی ایرانیان را سخت آزرد و در کارآمدی نظام داخلی خود به تردید انداخت(طباطبائی:1391). اگرچه این سرآغاز تحولی بزرگ در بیداری فکری بود اما این شرایط مواجهه، یعنی تجربه تلخ شکست، احساس عقب ماندگی، ناکامی و بحران، اولین درک مشترک از مقایسه وضعیت خود و دنیای پیرامون بود.
پس از دوران اوج اقتدار حکومت صفویه، تا قبل از به قدرت رسیدن قاجار، جامعه ایران فاقد قدرت مرکزی بود. پس از روی کار آمدن قاجاریه نیز در نتیجه جنگ های داخلی گذشته و مشکلات های ناشی از جنگ های خارجی و تعرض به مرزهای ایران، شرایط داخلی نابسامانی حکمفرما بود. از آنجا که پس از این شکست ها روحیه نظامی کشور دستخوش بحران شده بود، علم مدرن برای جبران عقب ماندگی نظامی تجویز نخبگان سیاسی زمان بود.
از طرفی، آسیب ناشی از شکست در این جنگ ها، پرداخت غرامت های سنگین، واگذاری امتیازات تجاری پرسود به دولت های استعماری نظیر انگلستان و روسیه که دائما تعهدات خود را زیر پای گذاشته و کسب منافع بیشتری از ایران نابسامان را تدارک می دیدند، به طوریکه در تاریخ اجتماعی ایران آمده است:
“در جنگ و مصالحه با روس به دولت ایران ضرر بسیار وارد آمده ومجبور شد خانات و ایلات ایروان و نخجوان را الی ابد به دولت روس واگذار نماید به علاوه پرداخت قریب ده کرور تومان به عنوان خسارت جنگی، ایران از اینکه در بحر خزر کشتی جنگی داشته باشد ممنوع شد و دیگر نمی توانست ممالک خود را محافظت کند. دولت ایران مجبور شد از شروط عهد نامه خود با انگلیس که در آن مقرر شده بود هرگاه دولتی دست به تعدی به ممالک ایران زند دولت انگلیس با پول و قشون باید به ایران کمک کند، نیز صرف نظر نماید”(مارکام:1364).
این آسیب ها، مانند امتیازات بهره برداری نفت، شیلات دریای خزر، جاده سازی، خطوط تلگراف، راه آهن، ایجاد بانک، حقوق گمرکی و امثال آن، کسری تراز تجاری ایران را هر سال بیشتر می کرد و برای جبران، دولت مجبور به گرفتن وام های سنگین از این دولت ها می شد که نتیجه آن، مقروض شدن هر چه بیشتر و کاهش ارزش پول داخلی و وابستگی به این کشورها بود. تبادل فزاینده مواد خام و اولیه ایران – تریاک، برنج، پنبه، گندم، توتون و تنباکو، خشکبار و ابریشم – با فراورده های صنعتی اروپا و نیز کنترل اروپاییان بر تجارت، تعرفه ها، حمل و نقل دریایی و خشکی شاخصه ها و نشانه های آشکار این وابستگی بود. تنها صنعت ایران، نساجی که به روشی کاملا سنتی اداره می شد نیز در مقایسه با اقلام مشابه خارجی خواهان کمتر و در نتیجه صادرات کمتری می یافت. نهایتا زیان حاصل از کاهش قیمت اقلام خارجی نیز جبران نمی شد. چنین وضعیت اقتصادی و سیاسی بحرانی همه اقشار جامعه ایران را با شرایط اجتماعی جدید مواجه ساخت و پی بردن به این عقب ماندگی که هر روز بیشتر خود را نمایان می ساخت، نظام اجتماعی ایران را بیشتر به چالش می طلبید.
اقشار جامعه ایران در شرایط اجتماعی روبرو شدن با علم مدرن
زمینه بروز چالش های اجتماعی مواجهه با علم جدید را می توان با نگاهی تاریخی به شرایط اجتماعی جامعه ایران و طبقات مختلف آن بررسی نمود. جمعیت ایران از جماعت های رودررو با ساختارها، سلسله مراتب، زبان و لهجه های خاص خود تشکیل می شد که تا اواخر حکومت قاجار اغلب در اقتصادهای خود کفا و خودبسنده زندگی می کردند(آبراهامیان:1390).
جامعه روستایی
در جامعه روستایی در بخش کشاورزی، عمده محصول معیشتی یعنی گندم با تولید داخلی، تا اواسط دوره قاجار نیاز کل کشور را تامین می نمود و بزرگترین کالای صادراتی کشور بود اما با کاهش قیمت تبدیل ارز، صادرات آن بیشتر و پس از مدتی واردات آرد گندم از صادرات خود گندم پیشی گرفت. خشکسالی نیز مزید بر علت بود و مرغوبیت تریاک را کاهش داد و صادرات آن را با رکود مواجه نمود. پنبه و خشکبار نیز از این قاعده مستثنی نبودند. در نظام زمین داری، تیول دار، دهقان سهم بر و زارع خرده پا، با این روال ضررهای هنگفتی نمودند و سطح زندگی شان در سطوح پایینی اسف بارتر شد: دیوارهای لخت و گلی کلبه ها، پوشاک محقرانه، نشانه های محرومیت و فلاکت دهقانان ایران آن زمان بود(فوران: 1392). بالا رفتن هرچه بیشتر بهره مالکانه، افزایش بدهی دهقانان، عدم آگاهی روستاییان از شرایط جامعه، از بین رفتن مشاغل غیر کشاورزی، بالا رفتن قیمت ها، قحطی های مکرر و خشکسالی، کمبود نقدینگی و مدیریت صحیح از مشکلات جامعه روستایی ایران بود(علمداری:1382). به این ترتیب جامعه روستایی که بیش از نیمی از جمعیت را تشکیل می دادند و عمدتا به صورت عامل و صاحب نسق فعالیت می کردند و مالک زمین زراعی نبودند، گروه های اجتماعی در هم تنیده ای را تشکیل می دادند که چنانچه ذکر شد در انزوای اقتصادی و اجتماعی به سر می بردند(آبراهامیان:1390). همین امر موجب گردید تا این گروه از پایگاه اجتماعی بالایی در جامعه برخوردار نبوده و از درک آگاهی لازم اجتماعی برای جبران عقب ماندگی و لزوم کسب دانش جدید باز ماند.
جامعه عشایری
آمارها نشان می دهد که جمعیت قبائل و ایلات در این زمان بیش از 25-30 درصد جمعیت کل کشور را تشکیل می داده اند (آبراهامیان:1390). در دوران حکومت قاجار همچون حکومت های قبل دیدگاه عمده نسبت به جامعه عشایری بر پایه دو واقعیت ناهمساز می چرخیده است، عشایر هم برای حکومت سودمند بوده اند و هم مایه خطر. سودمندی عشایر به دلیل روحیه جنگ آوری آن ها بود که در زمان جنگ، ذخیره نیرویی بزرگی محسوب می شده و به خدمت ارتش درمی آمدند. اما از آنجا که همین روحیه در صورت نارضایتی از حکومت داخلی برای کشور بزرگترین تهدید به شمار می رفت، حکومت قاجار، انتخاب خان ایلات و عشایر را به دست گرفت تا با دولتی کردن خان های عشایری، کنترل آن ها را به دست بگیرد و نیز بتواند از طریق این سرسپردگانش مالیات ها را به راحتی اخذ نماید. و نیز بخشی از نیروی اصلی نظامی خود را به صورت بیگاری و سربازگیری و بدون مواجب از این گروه تامین نماید. برای اینکه میان جماعت ایلیاتی نیز وحدتی صورت نگیرد همیشه خان های عشایر بر علیه هم تحریک شده و جنگ و جدال و ناامنی ایجاد می کردند(کیاوند:1386). بدین ترتیب خیال گردانندگان حکومت مرکزی همواره از آشوب جامعه عشایر در امان بود(آبراهامیان:1390). اما این امر موجب شد تا تامین معاش و درامد برای پرداخت مالیات که با وجود خشکسالی ها و کاهش مراتع هر روز سخت تر می شد دغدغه اصلی این اجتماع باشد و در نهایت فقر، بی نظمی و شورش ها و ناامنی ها باعث تماس کمتر این گروه با شرایط اجتماعی داخلی شده و جامعه ایلیاتی را با فرسایش اجتماعی مواجه نماید. به این ترتیب این گروه صاحب قدرت نظامی از جریان روشن بینی، بیداری اجتماعی و درک صحیح ماوقع در جریان های اجتماعی و معرفتی جامعه بازماند و تجربه ای از جهان با ارزش های نوین و نیز دانش جدید در میان این اجتماع به تعویق افتاد.
جامعه شهری
در آستانه ورود مدرنیته به ایران، جامعه شهری ایران که کمتر از 20 درصد کل جمعیت کشور بودند و بدون شک اولین گروهی بودند که نه فقط شرایط بین المللی و پیامدهای ورود مدرنیته به ایران بلکه مظاهر آن را نیز بیشتر درک می نمودند، اقشار مختلفی تشکیل می دادند. گروه متنفذ سرمایه داران و تجار داخلی که با دولت مرکزی و سرمایه داران خارجی اختلاف و تضاد بزرگی پیدا کرده بودند. چرا که از آنجا که بازرگانان از نظر اقتصادی ثروت زیاد داشتند اما از نظر سیاسی در ردیف قشرهای تابع و فرمانبردار بودند، در نتیجه واردات محصول توسط شرکت های خارجی و تعرفه های گمرکی متفاوت، بسیاری از آن ها آسیب دیدند و شکاف عظیم بوجود آمده، خصومت آنان را به حکومت قاجار برانگیخت. دسته دوم صنعتگران و پیشه وران که انحطاط صنعت، علی الخصوص تنها صنعت قابل ملاحظه داخلی یعنی بافندگی در شهرهای شیراز و کاشان و اصفهان، و نیز ورشکستگی کارخانه های کوچک کاغذ سازی و صابون و قند و شیشه با وجود کارخانه های انگلیسی و روسی و آلمانی که تجهیزات نوین داشتند و ارزان تر بودن کالاهای وارداتی بر تنزل تقاضا و تولید افزود و ایشان را متضرر نمود. ساعات کار زیاد، مزد اندک به مبارزه برای بقا دامن زد. طبقه کارگر به مرور جذب شرکت های خارجی شد و به دلیل عدم تخصص به دریافت مزدهای بسیار اندک اکتفا نمود. آنان که اندکی ورزیده بودند نیز برای کار به روسیه مهاجرت نمودند و این گروه رفته رفته با آسیبی جبران ناپذیر مواجه شد. گروه دیگر مهم جامعه شهری یعنی روحانیت که یا از دولت مقرری می گرفتند و یا وجوه شرعی دریافت می کردند و یا زمین دار بودند، قشر متحد و یکپارچه و همگنی نبودند. و تعارض منافع در نتیجه دسته بندی های داخلی مختلفی داشتند. اما همگی آنان نیز در این رکود بزرگ دچار آسیب فراوان شدند(فوران:1392). جامعه زنان ایرانی نیز که شهروند درجه دوم محسوب می شد، مانند اقلیت های مذهبی از تبعیض شدید رنج می برد(مظاهری:1388). اما از آنجا که جامعه شهری جنبه های عینی مدرنیته مانند کالاهای وارداتی ملموس و مورد نیاز این قشر اعم از محصولات خانگی، وسایل حمل و نقل، تجهیزات پزشکی، پوشاک و لوازم لوکس و امثال آن را که منادی رفاه زندگی بود، و حتی افراد خارجی و سبک زندگی متفاوت ایشان را بیش از سایر گروه های اجتماعی مشاهده می نمود گرایش به مصرف و تغییر سبک زندگی را علی رغم پایین تر رفتن سطح زندگی خود بیش از سایر گروه های اجتماعی تجربه می کرد.
جامعه درباری
در بالاترین سطوح قدرت طبقه اشراف و شاهزادگان و درباریون قرار داشتند که از قدرتی پردامنه و مطلق برخوردار بودند. شکل حکومتی ایران کاملا استبدادی و آمرانه بود تا جایی که شاه می توانست نسبت به مال و جان هر یک از شهروندان کشور ادعا داشته باشد. و این استبداد و آمریت تا پایین ترین سطوح دولت امتداد و بازتاب پیدا می کرد. رهبری دیوانسالاری به دست خانواده های معدود حاکم بود و حکام ولایتی نیز از میان همینان انتخاب می شدند. گردآوری مالیات ها که اهرم فشار اجتماعی بودند و اداره شهرها به عهده افراد منصوب شخص شاه بود و نظام قضایی نیز داروغه گری و حاکم شرع بود(عسگری:1391). نهاد فاسد، رشوه بگیر و غیر سودمند نظامی یعنی ارتش که بودجه بسیاری را نیز به خود اختصاص می داد را ضعف و بحران مالی کشور از پای انداخت و دیگر توان تجهیز آن را نیز نداشت.
به طور کلی می توان گفت: جامعه ایرانی که چهار طبقه منفعل و بدون کنش سیاسی را در عصر قاجار شاهد بود، طبیعتا نمیتوانست پویایی سیاسی و اقتصادی را تجربه کند. این چهار طبقه که شامل درباریون، بازرگانان، صنعت گران و مزد بگیران شهری و رعایا و دهقانان و عشایر می‌شد، هیچکدام با ارکان ساختار سیاسی حکومت آشنایی کافی نداشتند و طبیعتا نمی توانستند نخبگان خود را در فرآیند تصمیم گیری‌های کلان فعال کنند(همان). تا قبل از جنبش مشروطه تنها جنبش های محدودی ناشی از نارضایتی عمومی از مسائلی چون مالیات، افزایش قیمت ها و قحطی ها و یا نارضایتی از حکام منصوب شده صورت گرفت که عموما با سرکوب و یا تغییر کوچکی در شرایط موجود برطرف می شد. تنها جنبش بابیه که اصلاح طلب و سیاسی بود و ادعاهای دینی افراطی داشت مدتی بارقه ای از امید میان طرفدارانش ایجاد کرد اما کمی بعد آن نیز با دخالت دولت سرکوب شد(جعفریان:1389). در مجموع بنیان های اجتماعی جامعه ایران در نامساعد بودن شرایط اقتصادی، اشتغال و درآمد، استبداد دولتی، حکومتی و ضعف تاریخی داخلی و مواردی مانند آن، اولویت بخشی به علم و ترویج آن را در این گروه های اجتماعی بسیار پایین آورده بود.
نخبگان سیاسی ایران
اما معرف نگرش نخبگان به عنوان مهمترین طبقه مواجه شونده با مسئله علم و مدرنیته، اصلاح طلبانی چون عباس میرزا، قائم مقام و امیرکبیر و مشیرالدوله در درون هیئت حاکمه بودند که برای نجات از این عقب ماندگی تاریخی دست به اقدام زده و سیاست های جدیدی اتخاذ نمودند. اما بلافاصله به دلیل فساد درباریان با ائتلاف مخالفانی از داخل، زمین داران بزرگ، مقام های دولتی، روحانیت و امثال آنها که یا عامل روسی و انگلیسی بوده و یا این تصمیمات برخلاف منفعت شخصی ایشان بود، برکنار شده و یا به قتل می رسیدند(راوندی:1386).
در عین حال تاثیرگذارترین متفکر سیاسی ایران در سده نوزدهم میلادی را باید میرزا ملکم خان شناخت که هم جایگاه و اهمیت علم و فنون جدید را برای دربار و جامعه تبیین کرد و هم در حکمت عملی سیاست به کمک میرزا محسن خان معین الملک و میرزا علی خان امین الدوله شاه قاجار را متقاعد به تاسیس دفتر تنظیمات کرد. دفتر تنظیمات برخواسته از فهم سیاست و جامعه بود و درک این نکته که بدون وضع قانون ایران به کام دولتهای خارجی فرو خواهد رفت. سفر وی به فرانسه و آشنایی او با نظریه پردازان پسا روشنگری غرب و به طور خاص مفهوم دین انسانیت که ماحصل آراء آگوست کنت بود، سبب شد تا ملکم خان تصویری از امکان دگرگونی در ایران در ذهن خود ترسیم کند؛ هر چند که آشنایی ضعیف وی با عرف واقعا موجود جامعه ایران نظریات وی در خصوص نوسازی ایران را دچار نقص می‌کرد. مشغله‌های ذهنی میرزا ملکم خان در باب هرج و مرج و خطر استیلای خارجی در مجموع بیشتر معطوف به مشاهده ساختار سیاسی بود تا بسترهای بی قانونی در زیست جامعه ایران و از این رو اگرچه با انتشار روزنامه قانون و نشر دیدگاههای انتقادی ملکم خان اهالی پایتخت از آن استقبال کردند، اما دغدغه قانون و تنظیم به یک خودآگاهی ملی مبدل نشد(عسگری:1391).
اما به هر ترتیب علم مدرن همراه با جنبه های دیگر مدرنیته به ایران وارد شد. پس از اولین جرقه های تاسیس مدرسه در تبریز و ارومیه و پس از آن نیز در جلفای اصفهان توسط کشیش های امریکایی و فرانسوی برای آموزش ارامنه ایرانی، که سبب ترغیب دربار شد، راه آموزش علم مدرن در ایران گشوده شد(معتمدی:1389). ابتدا این امر توسط گروه هایی که برای تحصیل به کشورهای اروپایی و مهد مدرنیته اعزام می شدند انجام می شد تا به دلیل عقب ماندگی نظامی که مهمترین دغدغه روشنفکران سیاسی بود، بیشتر علوم و فنون نظامی جدید را بیاموزند. و سپس افرادی که برای آموختن و تحصیل طب، فنون جدید کشاورزی، علوم فیزیک و شیمی و زبان های خارجی راه سفر به اروپا در پیش می گرفتند. گروه های اولیه، برای سازگاری با شرایط پیش رو مشکلات بسیاری داشتند. عدم مدرک تحصیلی برای ورود به دانشگاه، مشکلات زبان بیگانه، عدم سرپرستی درست و منظم در کشور اروپایی و امثال آن اما با این وجود اولین وارد کنندگان تجربه علم مدرن به داخل کشور بودند. تعدادی از آن ها بعد از بازگشت معلم دارالفنون شدند و به استخدام دولت درآمدند. این گروه موثرترین دانش آموختگان غرب در ایران بودند و اغلب در مقام وزارت به کارهای مهمی دست زدند که آثار آن ها ادامه دارد (همان). با توجه به مطالعاتی که احسان نراقی روی 100 نفر از کسانی که در آن زمان برای تحصیل به اروپا سفر کرده و دریچه علم مدرن را به ایران گشوده بودند داشت، با نگرشی تاریخی علل چالش های توسعه علم مدرن در ایران را انطباق ناصحیح دانش جدید برشمرده و روش انتقال دانش را نادرست و نارسا می دانست. و دلیل اصلی آن را نیز در استبدادی بودن کشور در زمان ورود علم نوین و برخورد با آن به عنوان مساله ای سیاسی و آزادیخواهانه و انقلابی، عنوان نموده است. او عقیده داشت مبنای اصلی آموزش علم مدرن در ایران تربیت کارمند بوده است و نه مطابق منطق این علم، تربیت فردی دانا و آگاه برای پذیرش مسئولیت های حرفه ای. شاید این مساله در ابتدای امر مفید و لازم بود اما با مرتفع شدن نیاز کشور به کارمند، آموزش باید هدف های دیگری را مد نظر قرار می داد. اهدافی متناسب با جامعه ای که قصد صنعتی شدن و پیشرفت را داشته باشد. یعنی آموزش حرفه ای و فنی. سیستم باید نرمش لازم برای تغییر جهت را می داشت امام متاسفانه به دلیل استبدادی بودن این اتفاق نیافتاد. و روحیه و نفوذ طبقه حاکم نه فقط به معنای دربار بلکه متعصبین فکری نیز بر فرایند آموزش تاثیری منفی داشتند و هم معلم و آزادی عمل او و هم دانشجو را در انتخاب، با چالش مواجه می کردند. نراقی به روحیاتی چون مدرک گرایی و گرایش به استخدام شدن در پست های دولتی را ناشی از عدم بومی شدن الگوها و روش های توسعه و متناسب سازی نهاد های جدید می داند(نراقی:1374).
پس از تاسیس دارالفنون نیز ابتدا معلمین اتریشی که تمام وقت بودند علاوه بر آموزش، کار تالیف کتب درسی را به عهده گرفتند. البته به دلیل عدم آموزش اولیه مناسب دانش آموزان که معمولا بر اساس معرفی و توصیه افراد با نفوذ انتخاب شده بودند، حتی در زبان فارسی کار به کندی پیش می رفت. وزارت معارف بخش اعظم منابع خود را صرف دارالفنون می کرد که به منظور تربیت پرسنل ارتش و خدمات عمومی تاسیس شده بود. این مرکز دستورالعمل های صریحی برای جذب پسران اعیان، اشراف، خان ها و خانواده های متمول داشت یکی از آموزگاران شکایت می کند که تدریس به این شاگردان نازپرورده مثل نظم دهی به دسته ای از حیوانات وحشی در صحراست(آبراهامیان:1390). پس از قتل امیرکبیر و جایگزینی معلمین ایتالیایی نیز با کارشکنی های داخلی و خارجی نظم مدرسه مختل شده و شاه به مدرسه بدبین شد و پس از مدتی دستور تعطیلی آن را صادر کرد. البته جرقه آگاهی باعث تاسیس مدارس دیگر در شهرهای اصفهان و تبریز، پس از مدتی انجمن معارف، مدرسه علمیه تهران و دبستان های مختلف در کشور شد اما هریک با بروز مشکلات جدید پس از مدتی تعطیل و متوقف شده و بدین ترتیب رواج دانش اندوزی تا جنبش مشروطه با پیشرفتی بسیار کند، مسیر توسعه را تجربه می کرد. پس از امضای فرمان مشروطیت در زمان مظفرالدین شاه که در پی جنبش های ضد استبدادی، ضد استعماری و ترقی طلبانه به همت روشنفکران و تحصیل کردگان اولیه اعزامی به خارج از کشور به همراهی روحانیت روشنفکر صورت گرفت، دریچه های جدید برای تعلیم و تربیت فرزندان مملکت گشوده شد. قانون اجباری شدن آموزش عمومی در مقطع ابتدایی برای همه، تاسیس وزارت خانه معارف، اعزام جوانان مستعد ایرانی برای تحصیل به اروپا، تفکیک رشته های تحصیلی و .. از جمله فعالیت های اولیه روشنفکران ایرانی برای توسعه علم مدرن در داخل ایران بود (ملکان:1373). اما مشکلات اجرایی شدن قوانین با توجه به نوپا بودن نظام حقوقی کشور، بروز جنگ های جهانی، مشکلات سیاسی ایران و بازگشت دانشجویان اعزامی، نبودن نظام و ساختار مشخص مدیریتی، استبداد صغیر و .. اولویت پیشرفت در علم مدرن را مدام با تاخیر می انداخت و از آنجا که از دست رفتن زمان در فرایند توسعه علم مدرن که با ماهیت تکنولوژیکی خود پیشرفتی شگرف دارد، چالشی اساسی محسوب می شود، علی رغم تدابیر جامعه روشنفکری ایران و آینده نگران اجتماعی، تاخیر تاریخی و شکاف عقب ماندگی هر روز بیشتر شد.