مصادره اموال

دانلود پایان نامه

وقتی قدرت شرفالدوله استقرار یافت، طائع، خلیفه ی عباسی، مقدم وى را پذیرفت و به او تبریک گفت. امور دولت را به او سپرد و عنوان او شاهنشاه شد. دوران شرف‌الدوله همراه با عدالت بود. مصادره اموال را ممنوع و امور دولت را منظم و آبادانى را تشویق کرد. به دلیل اینکه از آشوبهاى پیاپى، قیمتها بالا رفته بود، از راه دریا از دیار فارس غله فراوان آورد و در این کار توجه زیادی کرد. شرف‌الدوله در سال ۳۷۹ ه.ق از دنیا رفت. دوران قدرتش در بغداد دو سال و هشت ماه بود و هنگام مرگ بیست و هشت سال داشت. وى پیش از مرگ برادر خود ابو نصر را جانشین کرد و او پس از تردید بسیار پذیرفت. زیرا کار بویهیان در عراق آشفته بود. ابو نصر پس از مرگ برادر به تعزیت نشست و طایع به تسلیت آمد و ابو نصر به استقبال رفت. پس از پنج روز به حضور او رفت و خلعت و لقب بهاء‌الدوله گرفت.
4-3-7. بهاء‌الدوله پسر عضد‌‌‌الدوله ( ۳۷۹ – ۴۰۳ ه.ق )
شرف‌الدوله در هنگام مرگ، پسرش امیر ابو على را به فارس فرستاد. اما پیش از آنکه او به شیراز برسد خبر مرگ شرف‌الدوله رسید و نگهبانان قلعه‏اى که صمصام الدوله و برادر دیگرش ابو طاهر فیروز شاه در آنجا زندانى بودند، آنها را رها کردند و تعداد زیادی از دیالمه دور صمصام الدوله را گرفتند. وقتی امیر ابو على به شیراز آمد، بین یاران او و اصحاب صمصام الدوله جنگ درگرفت. بهاء‌الدوله ابو على را به پناه خود خواست. وقتی او به واسط رفت، ابتدا او را گرامی داشت. لیکن کمى بعد وی را گرفت و کشت. بعد از آن به اهواز رفت تا بر فارس چیره شود. بهاءالدوله ابومنصور صالحان وزیر شرف‌الدوله را با همه منصبداران دولت به جاى خود باقى گذاشت. از ترکان دلجویی کرد و زمانی که در اوائل دوران امارت وى میان ترک و دیلم جنگ در گرفت، جانب ترکان را گرفت تا از نفوذ دیلمیان کم کند.
در این هنگام، فخر الدوله که ولایت رى و همدان و اصفهان را داشت، به عراق حمله کرد. وزیرش، صاحب بن عباد او را به این کار تشویق میکرد. زیرا امیدوار بود از بغداد همه ی قلمرو عباسیان را زیر فرمان خود آورد. پس از مرگ شرف‌الدوله فرصت را مناسب دید و فخر الدوله را به تصرف بغداد برانگیخت. وقتى خبر آمد که فخر الدوله به اهواز رسیده، بهاء‌الدوله مصمم شد سپاه او را پیش از رسیدن به بغداد تار و مار کند. دو حریف در خوزستان روبرو شدند. یاران بهاء‌الدوله اهواز را تصرف کردند.
در اوایل ایام امارت بهاء‌الدوله از یک طرف موصل و ممالک آل حمدان در سال ۳۷۹ ه.ق از دست عمّال آل بویه بیرون رفت. و از طرفى دیگر کرمان را در سال ۳۸۱ ه.ق امیر خلف بن احمد صفارى از چنگ ایشان بدر برد. ولى بهاء‌الدوله موصل را بار دیگر در تاریخ ۳۸۲ ه.ق به خود برگرداند. و کرمان را هم در سال ۳۹۰ ه.ق مجددا تسخیر کرد. بهاء‌الدوله در سال ۳۸۰ ه.ق از بغداد به خوزستان رفت و ابو نصر خواشاده را به جاى خود بر بغداد نهاد. او وزیر دانش پروری بود که کتابخانه بزرگ او در بغداد زبانزد خاص و عام بود و این همان کتابخانه ای است که در میان کتب شیعه از آن فراوان یاد شده است و از غنای فراوان آن تمجید شده است. وقتی به اهواز رسید، خبر مرگ برادرش ابو طاهر را آوردند. بهاء‌الدوله به مجلس عزا نشست. سپس ارّجان را تصرف نمود و اموال فراوانی را که در آنجا بود، به دست آورد. همین که سپاهیان از آن غنیمت آگاه شدند، شورش کردند. او نیز همه ی آن اموال را به آنان بخشید. سپس ابو العلاء بن الفضل را به نوبندجان فرستاد. سپاه صمصام الدوله در نوبندجان بود. ابو العلاء بن الفضل، آن سپاه را در هم شکست و سپاهیان خود را به همه ی نواحى فارس فرستاد. صمصام الدوله سپاهى به سردارى فولاد زماندار به جنگ ابو العلاء فرستاد. در این جنگ ابوالعلاء شکست خورد و به ارّجان بازگشت. سرانجام صمصام‌الدوله با بهاء‌الدوله صلح کرد و قرار شد که فارس و ارّجان ملک صمصام‌الدوله باشد و خوزستان و عراق عرب در تصرف بهاء‌الدوله ماند. با این شرط بهاء‌الدوله به بغداد بازگشت.
روابط بهاء‌الدوله و خلیفه نیز گرم نماند. در سال ۳۸۱ ه.ق بهاء‌الدوله طایع را خلع کرد و قادر را به خلافت گذاشت. حقیقت این بود که او به اموال خلیفه طمع داشت. به همین دلیل او را خلع کرده و خانه او را غارت کرد. از جمله کسانى که شاهد حادثه بودند شریف رضى بود که تسلیم شد و جان سالم به در برد. در آن روز بیشتر بزرگان دولت اهانت دیدند.
4-3-7-1. تصرف خوزستان‏ به وسیله صمصام الدوله
در سال۳۸۳ ه.ق صمصام الدوله، خوزستان را تصرف کرد. دلیل نقض پیمان صلح بین او و بهاء‌الدوله این بود که بهاء‌الدوله، ابو العلاء بن الفضل را به اهواز فرستاد و او در آنجا خود را آماده میکرد که به فارس حمله کند. بهاء‌الدوله به او گفته بود که سپاهیان را به شکل پراکنده به سوى او میفرستد. وقتی تعداد آنها زیاد شد، غافلگیرانه به فارس برود. ابو العلاء به اهواز آمد. بهاء‌الدوله نتوانست سپاهیان را به سوى او بفرستد. صمصامالدوله با خبر شد و سپاهیان خود را به خوزستان فرستاد. ابو العلاء به بهاء‌الدوله نامه نوشت و او را از ماجرا آگاه نمود و درخواست کمکهاى لشکرى کرد. او هم سپاهى بزرگ به کمک او فرستاد. سپاهیان فارس به خوزستان رسیدند. ابو العلاء شکست خورد و به اسارت افتاد. وقتی بهاء‌الدوله این خبر را شنید، دچار نگرانى و اضطراب شد. خزانه‏اش نیز خالی شده بود. وزیر خود شاپور بن اردشیر را به واسط فرستاد تا از مهذب الدوله وام بگیرد. دیلمیان بر بهاء‌الدوله شورش و خانه ی وزیر را غارت کردند. سرانجام شاپور بن اردشیر امور را اصلاح کرد. بهاء‌الدوله در سال ۳۸۴ ه.ق سپاه خود را به سردارى طغان ترک، به خوزستان روانه نمود. این سپاه به شوش رسید. یاران صمصامالدوله از آنجا بیرون رفتند و طغان، شهر را تصرف کرد. بیشتر سپاهیان بهاء‌الدوله ترکان بودند و سپاه صمصامالدوله دیلمیان. علاوه بر آن افراد قبایل تمیم و اسد نیز با او بودند. صمصامالدوله با این سپاه روانه ی شوش شد. در این نبرد سپاه صمصامالدوله در هم شکست و بسیارى از سپاهیانش کشته شدند. بهاء‌الدوله در واسط بودکه از ماجرا آگاه شد و به اهواز آمد. امارت اهواز را به طغان داد و خود بازگشت. صمصامالدوله به فارس رفت تا برای جنگی دوباره با بهاء‌الدوله آماده شود.
صمصامالدوله در سال ۳۸۵ ه.ق سپاهیان خود را که همه از دیلم بودند به سردارى علاء بن حسن به اهواز فرستاد. طغان،‏ که نایب بهاء‌الدوله در اهواز بود، از دنیا رفته بود و ترکانى که با او بودند قصد بازگشت به بغداد را داشتند. بهاء‌الدوله که نمى‏خواست ترکان وارد بغداد شوند به جاى او ابوکالیجار مرزبان را به اهواز فرستاد. همچنین ابو محمد حسن بن مکرم را نیز به یارى الپتکین به رامهرمز روانه کرد. الپتکین از سپاه صمصام الدوله گریخته و به رامهرمز آمده بود. وی در رامهرمز نماند و ابو محمد حسن بن مکرم را در رامهرمز نهاد و خود راهى اهواز شد. پس از آن بهاء‌الدوله به خوزستان آمد. زیرا علاء بن حسن براى او نامه نوشته و او را فریفته بود.
آنگاه میان او و ابو محمد حسن بن مکرم و الپتکین جنگ درگرفت. بهاء‌الدوله هشتاد تن از ترکان را برگزید تا از پشت سر به مردان دیلم حمله کنند. آنان از این امر خبر یافتند و ترکان را در میان گرفتند و همه را کشتند. این امر سبب شد که بهاء‌الدوله فرار کرده و به اهواز رود و از آنجا به بصره بازگردد. وقتی ابو محمد حسن بن مکرم این خبر را شنید به عسکر مکرم رفت. علاء بن حسن و سپاه دیلم تا نزدیک شوشتر به دنبال او رفتند. میان دو گروه شش ماه جنگ بود. عاقبت چنان شد که از شوشتر تا رامهرمز در دست ترکان باشد و از رامهرمز به آن طرف در دست دیلمیان. ترکان بازگشتند و علاء بن حسن در عسکر مکرم اقامت گزید و بهاء‌الدوله به بغداد رفت. وقتی علاء بن الحسن عامل خوزستان از طرف صمصامالدوله در سال ۳۸۷ ه.ق در عسکر مکرم از دنیا رفت، صمصامالدوله ابو على بن استاد هرمز را با اموال زیادی به خوزستان فرستاد. ابو على آن مال را میان دیلمیان تقسیم کرد و به جندى‏شاپور رفت و اصحاب بهاء‌الدوله را از آنجا بیرون کرد. در این اقدام چند بار میانشان جنگ افتاد، عاقبت پیروزى با او بود. او، یاران بهاء‌الدوله را از خوزستان به واسط راند. بعضى از آنها به ابو على پیوستند. در هر شهرى از جانب خود، عاملى نهاد و به جمعآورى خراج پرداخت. آنگاه ابو محمد بن مکرم و ترکان از واسط برگشتند. ابو على آماده دفاع شد و میانشان چند بار جنگ درگرفت. چون ترکان توانایی جنگ با او را نداشتند، دوباره به واسط بازگشتند.
در سال ۳۸۸ ه.ق ابو القاسم و ابو نصر، پسران بختیار، که در یکى از دژهاى فارس زندانی بودند، نگهبانان خود را فریب دادند و فرار کردند. گروه بزرگی از دیلمیان وکردان به آن دو پیوستند و به ارّجان رفتند. صمصامالدوله به مقابله با آنان رفت. ابو على بن استاد هرمز هم در فسا بود. لشکریان شورش کرده و او را گرفته، نزد پسران بختیار آوردند. ولى او از زندان فرار کرد. صمصامالدوله به یکى از دژهاى فارس رفت و در آنجا ماند. وقتى نیروی کمکی نرسید، بعضى توصیه کردند که به ابوعلى بن استاد هرمز پیوندد و یا به کردان. گروهی از کردان نیز آمدند و او با اموال خود روانه دودمان، در نزدیکی شیراز گردید. ابو نصر، پسر بختیار به شیراز آمد. امیر دودمان که به صمصامالدوله پناه داده بودند، او را تسلیم کرد و ابو نصر وی را کشت. در این هنگام نه سال از امارتش بر فارس گذشته بود.
4-3-7-2. استیلای بهاء‌الدوله بر فارس و خوزستان‏
در سال ۳۸۹ ه.ق بهاء‌الدوله فرصت را غنیمت دانسته فارس و خوزستان را از چنگ پسران بختیار و مدّعیان دیگر بیرون آورد و بار دیگر فارس و خوزستان و عراق تحت امر یک امیر درآمد. وقتی صمصام الدوله کشته شد و پسران بختیار فارس را گرفتند، شخصی را نزد ابو على بن استاد هرمز فرستادند تا او را به خود متمایل سازند و خواستند که براى آنها از آن گروه از دیلم که با او هستند بیعت بگیرد و نیز به جنگ بهاء‌الدوله رود. بهاء‌الدوله نیز به وى نامه نوشت و دلجویى نمود و به او و دیلمیانى که همراهش بودند، امان بخشید و وعده‏ هاى نیک داد. سرانجام ابو على گروهی از بزرگان خود را نزد بهاء‌الدوله فرستاد و با او پیمان بست. سپس دو لشکر به اهواز و رامهرمز و ارّجان رفتند. به این ترتیب بهاء‌الدوله بر سراسر خوزستان چیره شد. ‏امارت خوزستان و عراق را به ابو جعفر الحجاج داد. بهاء‌الدوله، ابو جعفر را عمیدالدوله لقب داده بود. وزیر خود ابو على بن اسماعیل را به فارس فرستاد. او در خارج شهر شیراز فرود آمد. پسران بختیار در شیراز بودند که نبرد درگرفت. برخى از لشکریان آن دو برادر به سپاه بهاء‌الدوله پیوستند. سپس همه از آنان جدا شدند و نزد ابوعلى بن اسماعیل آمدند. او شهر را تصرف کرد و خبر پیروزى خود را به بهاء‌الدوله نوشت. بهاء‌الدوله به شیراز آمد و فرمان داد روستاى دودمان را آتش زده و تصرف نمایند. پس از آن، در اهواز اقامت کرد و سپاهى به سرکردگى ابى الفتح استاد هرمز به کرمان روانه داشت و آنجا را تصرف نمود.
در سال۳۹۰ ه.ق بهاء‌الدوله، ابو على حسن بن استاد هرمز را به حکومت خوزستان‏ منصوب کرد و ابو جعفر الحجاج را که در آنجا روشی ناپسند در پیش گرفته بود، عزل کرد. ابوجعفر الحجاج مردى ستمگر بود در زمان حکومت او اوضاع و احوال خوزستان رو به تباهى گذاشته و با مصادره ی اموال مردم، آنها را به ستوه آورده بود. ابو على برای آبادانى آنجا اقدامات زیادی انجام داد و اوضاع خوزستان سامان گرفت. بهاء‌الدوله به او لقب «عمید لشکر» داد و او با حسن سیرت و سلوک نیک و دادگرى با مردم باز هم اموال زیادى براى بهاء‌الدوله فرستاد.
4-3-8. سلطان الدوله ابو شجاع پسر بهاء‌الدوله (۴۰۳- ۴۱۲ ه.ق)
بهاء‌الدوله در سال ۴۰۳ ه.ق پس از ۲۴ سال امارت به همان بیماری پدر خود عضد‌‌‌الدوله، یعنى صرع، در ارّجان از دنیا رفت و جنازه او را به نجف اشرف آورده در کنار مزار پدرش به خاک سپردند. پس از فوت او، فرزندش سلطانالدوله ابو شجاع زمام امور ملک بدست گرفت و از ارّجان به شیراز رفت. برادر خود جلال‌الدوله، ابا طاهر بن بهاء‌الدوله را در بصره و برادر دیگرش ابوالفوارس را به حکومت کرمان نشاند. هنگامی که ابو الفوارس به کرمان رفت، دیلمیان از او خواستند که با برادرش جنگ کرده و پادشاهى را از او بگیرد. در سال ۴۰۸ ه.ق به شیراز لشکر کشید. اما شکست خورد و به کرمان بازگشت. سلطان‏ الدوله‏ او را دنبال کرد. ابو الفوارس به خراسان نزد محمود بن سبکتکین رفت. محمود سپاهى به سردارى یکى از سرداران بزرگ خود، با او همراه نمود. ابو الفوارس به کرمان‏ آمد و آنجا را گرفت. سپس روانه شیراز شد. این بار نیز شکست خورد و از فارس به کرمان رفت. سلطان الدوله کرمان را از اوگرفت. ابو الفوارس به شمس الدوله، پسر فخر الدوله بن بویه، فرمانرواى همدان پیوست. پس از مدتی خود را به مهذب الدوله امیر بطیحه رسانید. وی، او را گرامی داشت. سرانجام میان او و سلطان الدوله صلح برقرار شد. سلطان الدوله بار دیگر او را به کرمان بازگردانید و خلعت پوشانید.
4-3-9. مشرف‌الدوله ابوعلی پسر بهاء‌الدوله (۴۱۲- ۴۱۶ ه.ق )
سلطان الدوله در عراق همچنان به کارهای مملکت مشغول بود تا اینکه سال ۴۱۱ ه.ق فرا رسید. در این سال سپاهیان او شورش کرده و به نام برادرش مشرف‌الدوله شعار دادند. مشاوران پیشنهاد کردند که مشرف‌الدوله را زندان کند. ولى سلطان الدوله نتوانست این کار را بکند. وی تصمیم گرفت به واسط برود ولی سپاهیان جلوی او را گرفتند و از او خواستند که کسى را به جاى خود بگذارد. او نیز امارت عراق را به مشرف‌الدوله داد و با هم قرار گذاشتند که ابن سهلان را به وزارت انتخاب نکنند. با این قرار سلطان الدوله بغداد را به قصد اهواز ترک کرد. اما وقتی به شوشتر رسید، ابن سهلان را وزیر کرد. این کار باعث ناراحتی مشرف‌الدوله شد. سلطان الدوله ابن سهلان را فرستاد تا مشرف‌الدوله را از عراق اخراج کند. مشرف‌الدوله در نزدیکى واسط، با ابن سهلان رو به رو گردید. ابن سهلان شکست خورد و به واسط بازگشت. مشرف‌الدوله شهر را محاصره کرد، ابن سهلان از واسط بیرون رفت. دیلمیانى که در واسط بودند به مشرف‌الدوله پیوستند. وی با برادرش جلال‌الدوله ابو طاهر که در بصره بود متحد شد و در بغداد به نام او خطبه خواندند. مشرف‌الدوله ابن سهلان را دستگیر کرده و کور نمود. سلطان الدوله به ارّجان آمد سپس به اهواز بازگشت.
مشرف‌الدوله، در سال ۴۱۲ ه.ق به بغداد وارد شد و در آنجا به نامش خطبه خواندند. دیلمانى که در بغداد بودند از او خواستند به آنان اجازه دهد تا به خانه‏هاى خود در خوزستان روند. او نیز وزیرش ابو غالب را با آنان فرستاد. وقتی به اهواز رسیدند، دیلمیان به نام سلطانالدوله شعار دادند، و ابو غالب را کشتند. وقتی خبر کشته شدن ابو غالب و پراکندگى دیلم به سلطانالدوله رسید، پسر خود ابو کالیجار را به اهواز فرستاد و آنجا را گرفت. سرانجام در سال ۴۱۳ ه.ق آن دو با یکدیگر آشتی کردند. قرار بر این شد که عراق از آن مشرف‌الدوله باشد، و فارس و کرمان از آن سلطانالدوله.
سلطانالدوله بعد از افتادن از امارت بغداد و عراق مدت سه سال دیگر بر فارس و قسمتى از خوزستان‏ و کرمان حکومت میکرد. وقتی در سال ۴۱۵ ه.ق درگذشت، پسرش ابوکالیجار مرزبان به جاى او نشست. لیکن جمعى از لشکریان به هواخواهى ابو الفوارس، عموی او که از سوی برادر، والى کرمان بود، برخاستند و او را به شیراز دعوت کردند. ابوکالیجار در رسیدن به شیراز تأخیر کرد و ابو الفوارس آنجا را تصرف کرد.
4-3-10. ابو طاهر جلال‌الدوله پسر بهاء‌الدوله (۴۱۶-۴۳۵ ه.ق)