مقاله رایگان با موضوع طلاق، امام صادق، نوجوانان بزهکار

نداشت. (امامی، 2،1366).
البته ناگفته نماند در کشورهای مسیحی نشین که طلاق را اجازه نمی دادند، به ظاهر زن و شوهر بودند و درعمل هر یک برای خودش همسر دیگری انتخاب می کردند.
حقوق فرانسه:
“فرانسه بوسیله قانون 20 سپتامبر 1792 میلادی با یک تسهیلاتی طلاق اجازه داده شد و با تغییرات مکرری که به تدریج در آن پیدا شد بالاخره قانونی در دوم آوریل 1941 م. گذشت و بوسلیه اردنانس 12 آوریل 1945 قسمتی از آن الغاء گردید.” (امامی،2،1366).
با توجه به اینکه کشور فرانسه هم تحت تأثیر کلیساها بوده است تلاش فراوانی کردند که طلاق را درآن کشور قانونی نمایند و حتی قانون هم تصویب شد ولی بافشار وارد کردن کلیسا توسط اردنانس قسمت مهم این قانون لغو گردید.
حقوق ایتالیا:
طلاق قبل از سال 1970 موجود ولی بعداًدراثر قدرت کلیساممنوع شد. در سال 1865 م. حقوقدانان کوشش نمودند که طلاق را برقرار کنند، ولی موفق نشدند. ماده 148 قانون مدنی ایتالیا تصریح می نماید که نکاح منحل نمی گردد مگر بوسیله فوت یکی از زوجین. (امامی،3،1366)
با توجه به قدرت و نفوذ غیر قابل انکار کلیسا در ایتالیا و تأثیر فراوان کشیش ها بر قانون مدنی آن کشور طلاق مطلقاً ممنوع است.
حقوق اسپانیا :
“طلاق را قبلاً درموارد مختلف اجازه داده بود و در سال 1930 م آن را الغاء نمود. (امامی،1366،3)”
اسپانیا یا همان اندلس، قبلاً با توجه احکام و مبانی اسلامی طلاق در جریان بود ولی پس از شکست مسلمانان و تسلط کامل مسیحیت بر این کشور به تبعیت از کشورهای مسیحی طلاق هم ممنوع گردید از معدود کشورهایی که طلاق مطلقاً ممنوع است کشور اسپانیا است.
حقوق آلمان :
“قانون مدنی آلمان در ماده 1564-1585 اجازه طلاق داده است و قانون ششم ژوئیه 1938 تغییراتی در قانون مدنی 1910 آلمان داد.” (امامی، 1366،3)
بایداقرارنمودکه هرکدام ازکشورهای اروپایی که با کشورهای اسلامی مراوده وداد و ستد بیشتری داشتند حقوق و قانون مدنی آنها هم تحت تأثیر حقوق و قوانین پیشرفته اسلام که متناسب با فطرت انسان می باشد قرار گرفته اند که این امر به وضوح در قانون مدنی آلمان نمایان است.
حقوق انگلستان :
“بوسیله قانون سی ام ژوئیه 1937 میلادی سه موردبر جواز طلاق به سبب زنای محصنه افزوده شد.” (امامی، 1366،4)
حقوق شوروی سابق:
“طلاق را با ارده هر یک از زن و شوهر اجازه داده است.” (امامی، 1366،4)
اسلام :
از آنجا که اسلام پیوند زنا شویی را امری مقدس و ضروری برای آرامش روح و جسم بشر می داند. بی تردید طلاق را امری ناپسند و مبغوض می داند که این امر در روایات زیادی آمده است.
در بعضی از این روایات ممنوعیت و یا حرمت طلاق استشمام می شود که در ذیل به چند نمونه از این روایات اشاره می کنیم.
1-از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمودند : “ان الله عزوجل یحب البیت الذی فیه العرس و یبعض البیت الذی فیه الطلاق و ما من شیء أبغض ألی الله عز و جل من الطلاق”
“خداوند خانه ای را که در آن عروسی است دوست می دارد ولی خانه ای را که طلاق در آن واقع می شود را دشمن می دارد، و هیچ چیز نزد خدا مبغوض تر از طلاق نیست.”(حر عاملی، 267،1409 )
در این روایت به وضوح می بینیم که خداوند ایجاد پیوند بین زن و مرد را به وسیله عروسی ، دوست دارد و همان اندازه از جدایی بین آنها بوسیله طلاق ، خشمگین می شود.
2- از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود : “در بین حلالهای خداوند هیچ چیز در نزد خداوند مبغوض تر از طلاق نیست؛ و خداوند افرادی را که سریع طلاق می دهند و باز نکاح می کنند دشمن می دارد.”
3- پیامبرگرامی اسلام فرمودند : ” ایها امرأه سألت زوجها الطلاق من غیر بأس لم ترح رائحه الجنه.”
“هر زنی که بدون جهت از شوهرش طلاق بخواهد بوی بهشت به مشامش نمی رسد” (طوسی، 1378، 5/2)
4- به پیامبر اکرم (ص) خبر رسید که ابوایوب می خواهد زنش را طلاق دهد فرمودند : طلاق دادن ام ایوب گناه است. (کلینی، 1407، 6/55 ).
آن چه از این حدیث شریف می توان بر داشت نمود آن است که گاهی ممکن است طلاق، امری حلال ومنطبق باموازین شرع مقدس نباشد؛ زیرا چیزی که حلال است، نمی تواند گناه باشد ولو این که حلال منفور باشد؛ گناهی ندارد و اگر گفته شود که : چیزی که گناه دارد دلیل بر این است که حلال نیست آخر چگونه می شود پذیرفت که مردی بدون هیچ دلیل منطقی و موجهی و صرفاً به خاطر هوا و هوس، و تنوع طلبی، زن و فرزند خود را سر گردان نماید و فقط به دنبال هواهای نفسانی خودش باشد و درعین حال لکه ی گناهی بر دامنش ننشیند!؟
5- امام صادق (ع) می فرمایند : “سَمعتُ أبی ع یَقُولُ أنَّ اللهَ عَزَّو جَلَّ یُبغضُ کُلفَّ مِطلاقٍ ذواق.”
“از پدرم شنیدم که فرمود : خداوند عزوجل هر آینه مبغوض می دارد هر کسی که بدون علت و سریع طلاق می دهد.”(کلینی، 1407،55)
امام علی (ع) می فرمایند:هر زنی که بدون داشتن علت موجهی ازشوهرش طلاق بخواهدبوی بهشت به مشامش نمی رسد. (حلی،1407،445)
از این روایت این چنین برداشت می شود که اگر زن هم بدون دلیل موجه تقاضای طلاق نماید باز مذموم و ناپسند است و در این امر فرقی بین زن و مرد وجود ندارد.
6-درکتاب فروع کافی از امام باقر (ع) نقل شده است که فرمودند : پیامبر خدا بر مردی گذشت و از او پرسید با زنت چه کردی؟
گفت : او را طلاق دادم.
فرمود:آیاکاربدی ازاودیدی؟
گفت:نه کاربدی هم ازاو ندیدم
قضیه گذشت وآن مردباردیگرازدواج کرد. پیامبرگرامی اسلام (ص) ازاو پرسید:زن دیگری گرفتی؟
گفت : بله
پس از چندی که باز به او رسید پرسید با این زن چکار کردی؟
گفت : طلاقش دادم.
فرمود:کار بدی از او دیدی؟
گفت : نه کار بدی هم از اوندیدیم
این قضیه نیز گذشت و آن مرد برای بار سوم ازدواج کرد.
پیغمبر (ص) از او پرسید : باز زن گرفتی؟
گفت : بلی یا رسول الله (ص).
مدتی گذشت و پیغمبر اکرم (ص) به او رسید و پرسید: با این زن چه کردی؟
گفت این را هم طلاق دادم.
پیامبر الهی فرمودند: از او بدی دیدی؟
گفت :نه بدی از او ندیدم.
رسول اکرم (ص) فرمودند : “خداوند دشمن می دارد و لعنت می کند مردی را که دلش می خواهد مرتب زن عوض کند وزنی را که دلش می خواهد مرتب شوهر عوض کند.”(کلینی، 1407،57 )
در روایاتی از این دست می بینیم که پیامبر اکرم (ص) به وضوح، کسانی راکه بخاطرلذات جنسی و تنوع طلبی اقدام به ازدواجهای و طلاقهای مکرر می کنند ملعون ونفرین شده می نامند. البته در این زمینه پاسخ به دو سئوال ضروری به نظر می رسد.
الف : آیا تعابیری مانند “یلعن” و “یبغض” که در این حکم و در روایات در مورد چنین طلاقهایی مورد استفاده قرار گرفته اند دلالت بر حرمت دارند یا خیر؟
ب: درصورتی که چنین طلاقهایی حرام باشند آیا این حکم موجب بطلان این طلاقها خواهد شد یا نه؟ در پاسخ باید گفت : اگر روایاتی که چنین تعبیری دارند تنها و تنها منابع قابل استناد در این موضوع باشند می توان از آنها حرمت چنین طلاقهایی را به دست آورد ولی روایات متعدد دیگری نیز هست که به پیچیدگی مسئله اشاره دارد که بیان می کنند نمی توان زندگی با زنان یا با مردانی که همدیگر را نمی خواهند تحمیل کرد وبهترین داروبرای این رنج وسختی جدایی می باشدبه عنوان اخرین تجویزطلاق واقع می شود.
بخش سوم : دیدگاههای مختلف در مورد اصل طلاق
درباره ی طلاق نظرات متفاوتی ابراز شده است؛ زیرا عده ای آن را زیان آور و بسیار خطرناک دانسته و صریحا ً آن را محکوم می کنند. در مقابل، دسته ای دیگر از لزوم آن در اجتماع طرفداری نموده و آن را مانند داروی تلخ، در بعضی از موارد تجویز می نمایند.
مخالفین طلاق می گویند؛ طلاق مخالف طبیعت امر مقدس و حیاتی ازدواج است، زیرا ازدواج پیمان همکاری و زندگی مشترک دائمی است و این پیوند مبارک زناشویی یک پیوند همیشگی است نباید تحت تاثیر طلاق شده و به وسیله آن گسسته شود؛ و از طرفی طلاق برای اطفال و کودکان و حتی نوجوانان زیان آور، و آنان را دچار سر نوشت اسفباری خواهد نمود. با تحقیق و دقت در آمار کودکان و نوجوانان بزهکار بسیاری از آنها کسانی هستند که پدر و مادرشان بر اثر طلاق از همدیگر جدا شده اند و حتی برای زن و مرد خصوصاً زن مطلقه برای ازدواج مجدد محدودیت های زیادی ایجاد می کند؛ که چنین زنهایی دیگر به راحتی نمی توانند شوهران دلخواه خود را به دست بیاورند. از طرفی طلاق، روابط نا مشروع زن یا شوهر را گسترش می دهد.
ولی موافقین طلاق به ضروری بودن آن در پاره ای از موارد استناد می کنند، زیرا گاهی موقعیتی پیش می آید که بین زن و مرد هیچ گونه تفاهم و هماهنگی اخلاقی برای ادامه زندگی زناشوئی وجود ندارد، گاهی پیش می آید که یکی از زوجین بدکار ویا شرور و جانی باشد و یا بر اثر بیماری مسری خطرناک و یا اعتیاد شدید؛ دوام زندگی را دشوار، و حتی مخاطره آمیز هم باشد، که اگر طلاق را کاملاً رد کرده و نپذیریم در چنین مواقعی زن و مرد باید یک عمر در رنج و سختی و بدبختی و نکبت و فلاکت به سر ببرند. آیا در چنین مواردی بهتر نیست که این پیوند نامناسب و درد سر ساز گسسته شود؟ زیرا هر گاه زن و مرد، همیشه اختلاف و نزاع داشته باشند، نه تنها زندگی برای آنها جهنمی طاقت فرسا خواهد بود بلکه فرزندان آنها نیز ادامه ی زندگی در چنین خانواده ای رنج بسیار خواهند برد.
گرچه طلاق امری مذموم و ناپسند است ولی امروزه نمی توان طلاق را از نظر اجتماعی بکلی محکوم کرد و منکر آن شد، زیرا در پاره ای از مواقع چاره ای جز پناه بردن به طلاق نیست، و باید آن را به عنوان داروئی بسیار تلخ و یا آمپولی درد آور یا ضرری بد، پذیرفته شود.
به تعبیر دیگر، باید طلاق را هنگامی که ضروری باشد به عنوان آخرین علاج قبول نمود. لکن برای جلوگیری از تزلزل و پریشانی خانواده باید طلاق را محدود نمود و این نکته مورد توجه همه اندیشمندان و مصلحان اجتماعی و غالب قانونگذاری که طلاق را به عنوان یک امر ضروری پذیرفته اند، می باشد. بر همین خاطر است که در اسلام علاوه بر دستور های اخلاقی که طلاق را منفور ترین حلال، قلمداد کرده اند، پاره ای قواعد حقوقی برای محدود کردن طلاق مقرر داشته است. که از جمله ی این قواعد فقهی و حقوقی می توان رجوع به حکمیت و داوری قبل از طلاق اشاره نمود که نص صریح در این مورد موجود می باشد؛
خداوند متعال در سوره نساء آیه 35 می فرمایند:
“وَإنّ خفتُم شقاق بینهِما فَابَعثِوا حَکماً مِن أهلِهِ وحَکَما من اهلهاأن یِریدا إِصلاحاً یوَفقِ اللهُ بینهُما أنَّ اللهَ کانَ علیماً خَبیراً”
“و اگر از جدایی میان آندو (زن و شوهر) بیم دارید پس داوری از خانواده ی آن (شوهر، و داوری از زن) تعیین کنید. اگر سر سازگاری دارند، میان آن دو سازگاری خواهد داد. آری! خدا دانای آگاه است. ”
با این که طلاق باید درحضور دو شاهد عادل انجام گیرد و همچنین زن باید در طهر غیر مواقعه باشد، و نیز مرد حق ندارد در عدهّ طلاق رجعی زن را از محل سکونت او بیرون نماید که باعث می شود مرد زودتر رجوع نماید. روشن است که این قواعد و مقررات و سایر قوانینی که ذکر نکردیم طلاق را محدود می کند، لیکن آنچه در جوامع اسلامی بیشتر مانع طلاق می شود، مبانی اعتقادی و مذهبی درآنها نیرومند است طلاق را بسیار زشت می پندارند بلکه به این پدیده به عنوان یک فاجعه نگاه می کنند؛ و کمتربه پذیرش آن تن می دهند.
لذا با توجه به مطالب ذکر شده و آن چه در قوانین و مقررات و مذاهب و کشورهای مختلف و گوناگون دیده می شود در مورد انحلال و جدایی زن و شوهر به وسیله طلاق حداقل پنج نظری

دیدگاهتان را بنویسید