مقاله رایگان با موضوع طلاق، زوجه، امام صادق

نفقه توسط شوهر در صورتی که شوهر توان پرداخت دارد اما امتناع می کند. حاکم حکم می کند که باید طلاق جاری شود.
بخش سوم: طلاق به درخواست زن به علت عسروحرج
در این بخش در اثبات این مطلب هستیم که آیا به کمک قاعده مهم “عسروحرج” می توان ثابت کرد که زوجه اختیار طلاق را در دست داشته باشد یا نه و اگر امکان دارد باید چه مراحلی را طی نماید.
رابطه دو لفظ عسروحرج :
مرحوم ملا احمد نراقی در عوائد الایام، نسبت بین این دو لفظ را عموم و خصوص مطلق دانسته است و فرموده اند:
“عسر اعم و مطلق از حرج و ضیق است، زیرا هر عسری ضیق است ولی هر ضیقی عسر نیست، چنانچه اگر کسی فردی را الزام کند که دارویی تلخ بخورد، گفته می شود که او را در عسر قرار داده است، ولی اینکه گفته شود، در ضیق واقع شد و بر او سخت گرفته اند صحیح نیست.”(نراقی،1408، 18)
می توان گفت : براساس قاعده “عسروحرج، هر آن چه که بر انسان تنگی و سختی غیرقابل تحمل، چه جسمی و چه روحی، وارد شود از انسان برداشته می شود.”
ضابطه حرج: “تحقیق این است که ملاک و ضابطه در حرج مشقت و سختی است که غیر متعارف باشد و مرجع این تشخیص با خود مکلف است یا عرف.” (نراقی،1408، 18)
حرج شخصی است یا نوعی؟
آیا برداشتن حکم لزوم در عسروحرج به واسطه حرجی است که بر شخص وارد شده است یا این که حرجی است که نوع آن را حرج می دانند؟
حرج شخصی و نوعی چیست؟ “حرج شخصی حکم و عملی است که بر فردی قطع نظر از اکثریت مردم مشقت داشته باشد. حرج نوعی، حکم و عملی است که بر نوع مردم مشقت داشته باشد اعم از اینکه بر شخص حرج باشد یا نباشد.”(احمدیه، 105،1380)
مرحوم بجنوردی می فرماید:
“حرج یعنی اینکه در شریعت حکمی که باعث ضیق و تنگی بر مکلفین شود جعل نشده است” (بجنوردی،253،1419)
مرحوم ملا احمد نراقی می فرماید:
“حرج آن است که علاوه بر سخت بودن انجام عمل بر فاعل آن، اکثر مردم هم آن را عملی سخت بدانند و به مجرد این که انجام عملی برای فردی سخت آمده نمی توان گفت: عمل حرجی است بلکه عموم مردم هم باید آن عمل را سخت بدانند.” (نراقی، 68،1408)
آیت الله مکارم شیرازی می فرماید:
“حق این است که حرج شخصی است، زیرا جمیع عناوین وارده در لسان ادله در مصادیق شخصی گنجانیده شده … واراده ضرر و حرج نوعی احتیاج به قرینه ای دارد که در مقام مفقود است.” (مکارم شیرازی 196،1411)
برخلاف نظر آیت الله مکارم شیرازی که حرج را شخصی می داند مرحوم ملا احمد نراقی حرج را نوعی می دانند و مرحوم بجنوردی هم حرج را نوعی می دانند.
نظر محمد کاظم مصطفوی
آقای مصطفوی بر این عقیده است که حرج شخصی است نه نوعی زیرا می گوید:
“هیچ اشکالی نیست در این که حرجی که رفع تکلیف می کند حرج شخصی است زیرا تکلیف شخصی است و خطابات شرعیه حلول می کند در خطابات شخصیه برای هر فردی و در نتیجه تکلیف متعلق به هر شخصی است از مکلفین، و اگر حرج را نوعی فرض کنیم نمی تواند رفع تکلیف شخصی نماید.”(مصطفوی، 297،1429)
از این عبارت آقای مصطفوی فهمیده می شود که ایشان حرج را شخصی می دانند.
برخی از حقوقدانان برآنند که: “نمی توان هر مشقتی را مشمول این قاعده دانست، بلکه باید دشواری و مشقت زیاد بوده و عرفاً غیر قابل تحمل می باشد تا مشمول این قاعده قرار گیرد.”(محمدی، 224،1372)
البته ایشان برخلاف نظر اکثر متأخرین حرج را نوع می داند نه شخصی، ولی ناگفته نماند قدر متیقن کلیه نظرات این است که حرج اگر بر فردی وارد شود، قابل رفع تکلیف از آن فرد می شود چه حرج را شخصی فرض کنیم و چه حرج را نوعی فرض نماییم. ولی به نظر می رسد در اجرای این عقیده نظر مرحوم نراقی و محمدی قریب به صحت باشد. زیرا اولاً : وقتی حکومت بخواهد نسبت به افراد اجتماعی حکمی صادر کند، نمی تواند از خواست نوع مردم بیگانه باشد و لذا باید سهل یا سخت بودن آن از طرف مردم، تعیین شده باشد. ثانیاً: چنانچه حکمی عادتاً بر عموم مردم سخت نباشد ولی شخص از افراد را دچار مضیقه و سختی کند آیا نشان این نیست که آن فرد خود دارای توانایی هایی است که تحمل حکم را ندارد.
ادله نفی عسروحرج
1-قرآن کریم
در قرآن کریم “عسروحرج” در چند معنا استعمال شده است از جمله:
الف: سختی : “و برایتان در دین هیچ تنگنایی پدید نیاورد.” (ترجمه آیه 78 سوره حج) خداوند متعال برمسلمانان منت نهاده و دین اسلام و احکام عملی آنرا بر پایه سهل و آسانی نهاده است که نظام عمومی جهان بر محور آن انتظام و انسجام بیابد.
“خداوند برای شما خواستار آسایش است نه سختی.” (ترجمه آیه 78 سوره حج)
این آیه شریفه بطور کلی مبنی بر امتنان بر مسلمانان است، زیرا که بر همه احکام اسلام حکومت دارد یعنی در هر مورد که اجراء حکم چه تکلیفی و چه موضعی بر کسی دشوار باشد بطور استثناء حکم در آن مورد ساقط می شود چنانکه تکلیف روزه در ماه رمضان از بیمار ساقط شده و به سایر روزهای سال موکول گردید.
ب: گناه : “بر نابیناحرجی نیست، برلنگ حرجی نیست، بر بیمار حرجی نیست و بر شما حرجی نیست …” (ترجمه آیه 78 سوره حج) در این آیه شریفه به معنای گناه آمده است.
ج: در تنگنا قرار دادن : “هر کس از حق را که هدایت کند دلش را برای اسلام می گشاید، و هر کس را که خواهد گمراه کند قلبش را چنان فرد می بندد که گویی می خواهد که به آسمان فرارود. بدین سان خداوند به آنهایی که ایمان نمی آورندپلیدی می نهد.”(ترجمه آیه 125 سوره حج)
هرکس از حق روی گردان شود و به کفر و فسق روی آورد خداوند متعال سینه اش را سخت تنگ می نماید به این طریق که او را مورد لطف خود قرار نمی دهد، تا حدی که قلبش را قساوت فرا می گیرد و بکلی بسته می شود، و از پذیرش حق، خودداری می کند و در نتیجه این امور، ایمان در قلبش جا نمی گیرد.
به عبارت دیگر هر که را بر اثر کفر و ترک ایمان، بخواهد به خود واگذارد و میان او و آنچه می خواهد، خالی گذارد، سینه اش را تنگ و سخت میکند و الطاف خود را از او دریغ می دارد تا سینه اش گشایش نیابد، زیرا بر اثر پایداری در راه کفر، شایسته قبول الطاف حق نیست.
2-روایات
در این باب روایات فراوانی از ائمه معصومین به ما رسیده و در کتب معتبر موجود است که به اختصار به بعضی از این روایات اشاره می شود.
الف: امام صادق (ع) از پدرش و او از پیامبر گرامی اسلام (ص) نقل می کند که فرمودند: خدا من را به امتم عطا کرد و به برکت همین نعمت این امت را بر سایر امم فضیلت بخشید، خدا به این امت سه خصلت بخشید که فقط به انبیاء عطا کرده بود، از جمله: خداوند وقتی نبی را مبعوث می کرد می فرمود: در دینت تلاش و کوشش کن و حرجی بر تو نیست، و این را به امت من هم داده است زیرا می فرماید: “وَ ما جَعَلَ عَلَیکُم فِی الدَّینِ مِن حَرَجٍ بقول: من ضیق” (نراقی، 174،1408)
از این حدیث شریف به خوبی فهمیده می شود که در دین اسلام حرجی نیست و خداوند نمی خواهد بر بندگانش سخت بگیرد.
ب: ابابصیر می گوید، به امام صادق عرض کردم که، گاهی در سفر به برکه ای از باران در کنار روستایی برخورد می کنیم، که عذره و بول صبی و بول حیوانات ممکن است در آن باشد، حضرت فرمودند: آب را بردار و با آن وضو بگیر زیرا دین اسلام دین سهل و آسان است سپس استناد کرد به آیه شریفه “ما جَعَلَ عَلَیکُم فِی الدَّینِ مِن حَرَجٍ.” (نراقی،175،1408)
گرچه از سوال فهمیده می شود که به راحتی می شود تحقیق کرد و از پاک بودن و یا نجس بودن آن مطمئن شد ولی حضرت می فرماید که بر خودتان سخت نگیرید تا زمانی که یقین به نجس بودن آن ندارید حمل بر پاکی نمایید.
ج: عبد الا علی مولی آل سام می گوید: “به امام صادق (ع) عرض کردم که ناخنم شکسته و بر روی انگشتم دوای زخم گذاشته ام حال چگونه وضو بگیرم حضرت فرمودند: بدان که حکم این مساله و سایر مسائل مشابه آن، از کتاب خداوند تبارک و تعالی که فرموده است :”در دین برای شما حرجی قرار ندادم دانسته می شود بنابراین بر روی همان انگشت مسح کن (وضوی جبیره).(حرعاملی،464،1409)
گر چه موضوع سوال از زخم شدن دست و چگونگی وضو است ولی از جواب حضرت امام صادق (ع) و استناد به آیه شریفه به خوبی فهمیده می شود که عمومیت دارد و فقط این موضوع خاص را شامل نمی شود.
آیت الله ناصر مکارم شیرازی می فرماید: “این روایت از جمله روایاتی است که در مورد عسروحرج به آن استناد می شود به استناد این حدیث، نه تنها وضوی جبیره بلکه حرج در سایر موارد هم برداشته می شود.”(مکارم،161،1411)
د: از حضرت رسول اکرم (ص) نقل شده است که فرمودند : “برای دینی مبعوث شدم که سهل است و سختی در آن نیست.” (نراقی،175،1408)
3-دلیل عقل
دلیل دیگر برای عسروحرج، دلیل عقلی است زیرا، “آنچه خارج از وسع و توان است یعنی درغیر این صورت تکلیف به ما یطاق است و این ممکن نیست.” (نراقی،175،1408)
4-اجماع
چهارمین دلیلی که برای اثبات نفی عسروحرج اقامه کرده اند دلیل اجماع است “از جمله دلائل، اجماع است و این هم مثل دلیل عقل است به آنچه که تحمل آن ممکن نیست.” (نراقی،175،1408)
“شکی نیست که این قاعده از ضروریات فقه است، (مصطفوی، 297،1429) البته باید اذعان نمود در جایی که آیات و روایات فراوانی برای اثبات این قاعده موجود است، دلیل عقلی و خصوصاً اجماع جایگاهی ندارد؛ و دلایل کتاب و سنت کافی است.
بررسی مصادیق عسروحرج درطلاق به درخواست زوجه
ماده 1130 قانون مدنی مصوب 1314، سه علت برای طلاق به درخواست زن ذکر کرده است:
الف: مواردی که شوهر سایر موارد و حقوق زن را وفا نکند و اجبار او هم به ایفاء ممکن نباشد.
ب: سوء معاشرت شوهر به حدی که ادامه زندگانی زن را با او غیر قابل تحمل سازد.
ج: در صورتی که به واسطه امراض مسریه صعب العلاج، دوام زناشویی برای زن قابل مخاطره باشد. (احمدیه،109،1380)
کمیسیون قضایی مجلس شورای اسلامی در تاریخ 8/10/1361 هـ. ش. به صورت آزمایشی آن را به شرح ذیل اصلاح نمود و جلوگیری از ضرر و حرج را به عنوان یکی از موجبات عام طلاق به درخواست زن تلقی کرد.
در موارد زیر زن می تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق نماید، در صورتی که برای محکمه ثابت شود که دوام زوجیت موجب عسروحرج است، می تواند برای جلوگیری از ضرر زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورت میسر نشدن به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود. (احمدیه،109،1380)
ولی در اصلاحیه 14/8/1370 ه. ش. ماده فوق بدین شکل تغییر یافت “ماده 1130 در صورتی که دوام زوجیت موجب عسروحرج زوجه باشد وی می تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند، چنانچه عسروحرج مذکور در محکمه ثابت شود دادگاه می تواند زوج را مجبور به طلاق نماید ودر صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود.” (منصور،198،1388)
نمایندگان مجلس با تصویب این قانون و اصلاح ماده قبلی که فقط در سه مورد محدود شده بود قصد داشتند که اختیارات قاضی را برای حل مشکلات زنان نیفزایند و مصادیق درخواست طلاق از سوی زوجه را از سه مورد قبلی افزایش دهند ولی پس از تصویب در عمل معلوم گردید، از آن جا که مصادیق “عسروحرج” مرز بندی خاصی ندارد و قانون هم زیر مجموعه عسروحرج را مشخص ننموده بود، باعث شد که قضاوت برخوردهای سلیقه ای و استنباطات گوناگونی از این ماده داشته باشند. علاوه بر “آن زنان نیز برای اثبات عسروحرج خویش به دادگاه آگاهی و توانایی لازم را

دیدگاهتان را بنویسید