مقاله رایگان با موضوع طلاق، نزول قرآن، سوره حجرات

در کشورهای اروپایی از جمله فرانسه می باشد و براساس برخی آمارها، طلاق در آن کشور 87 درصد از سوی زنان بوده است، در حالی که در آئین اسلام طلاق به عنوان یک راه خروج از بن بست و یک وضعیت اضطراری و ناچاری پذیرفته شده است. پس تا می توان باید محدود باشد. (http.www.entekhab.ir)
علاوه بر آن در خانواده ای که سرپرست آن، به طور کلی به همسرش بی علاقه است و در صورتی که نه تنها مانع او از جدایی، عدم رضایت زن باشد، آیا افراد چنین خانواده ای از جمله فرزندانی که نیازمند به محیط سالم و سرشار از محبت والدین هستند، رنگ و بوی صفا و صمیمت و آرامش و آسایش را خواهند دید؟ مسلماً جواب منفی است، آیا در این وضعیت جدا شدن و پایان دادن به جدال و نزاع دائم آنها که هم چون سم مهلکی سعادت آنان و فرزندان بی گناهشان را تهدید می کند، بهتر نیست؟ آیا بهتر نیست حکم انحلال چنین خانواده ای اعلام گردد، و طرفین با نوشیدن کاسه ی زهر طلاق، کودکان بی گناه از آن محیط سراسر عداوت و دشمنی نجات یابند؟ لذا اینجاست که شارع مقدس بر اثر حکمت و مصلحتی که اندیشیده است، طلاق را در مواردی جایز و آن را به دست مرد داده است. که هر گاه قادر نبود با همسرش زندگی مشترک را ادامه دهند، با همه ی موانع و مشکلاتی که در سر راه انحلال خانواده برای او وجود دارد، بتواند پیوند زناشویی را بگسلد و از همسرش جدا شود.
در نتیجه بهترین فرض صورت اول است؛ البته محدودیت هایی برای مرد در اعمال این حق در شریعت و قانون در نظر گرفته شده که مانع از ضایع شدن حقوق زن می گردد.
طلاق قابل رجوع به دوبار طلاق محدود گشت و در طلاق سوم شوهر حق رجوع ندارد و زن بر او حرام می شود مگر این که با مرد دیگری ازدواج کند و بعد طلاق بگیرد و حتی باید در این ازدواج نزدیکی صورت بگیرد تا شوهر اولش که دوبار طلاق داده بود بتواند با این زن ازدواج کند و این کار فقط سه بار می تواند تکرار شود یعنی بعد از سه بار که از محلل استفاده شد زن بر مرد حرام دائم می شود. علاوه بر دلایل فوق می توان اضافه کرد که چون در ازدواج برای زنان منفعت مالی و اقتصادی نیز وجود دارد و برای مردان نه تنها منفعتی نیست، بلکه چه بسا بار مالی و هزینه ای مانند پرداخت مهریه نیز بر دوش آنها می آید. بنابراین جدایی و طلاق برای مردان هزینه دارد و برای زنان نه تنها هزینه مالی ندارد بلکه می تواند سود اقتصادی نیز داشته باشد. پس طلاق نمی تواند در دست زنان قرار گیرد.
قبل از ظهور اسلام مردم برای زن حرمت و شرافت و استقلال درزندگی قائل نبودند، خداوند متعال می فرماید:
در حالی که هر گاه به یکی از آنها بشارت دهند، دختری نصیب تو شده صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه می شود، و مملو از خشم می گردد! از قوم و قبیله ی خود بخاطر بشارت بدی که به او داده شده متواری می گردد (نمی داند) آیا او را با قبول ننگ نگه دارد، یا در خاک پنهانش کند؟ چه بد حکمی می کنند!؟ (ترجمه آیات 58 و 59 سوره نحل)
آنچه از این آیات کریمه برداشت می شود این است که: زن ارزش اجتماعی نداشت، اگر هم در ردیف انسان به حساب می آمد، انسانی ضعیف که مرتبه انسانیت او پایین بود شناخته می شد و در هر صورت طلاق هم در دست مرد بود.
مرد، هر وقت می خواست زن را طلاق می داد و اگر مایل بود در ایام عده رجوع می کرد و گاه بارها این عمل طلاق و رجوع را تکرار می کرد، بگونه ای که با توجه به ضوابط و رسوم حاکم بر همان جامعه که پس از طلاق و گذشت ایام عده، زن می توانست با دیگری شوهر کند، به این ترتیب نه فرد با او زندگی می کرد و نه او را رها می کرد که بتواند با مرد دیگری ازدواج نماید و زندگی زناشویی داشته باشد.
برخی مفسرین از جمله آیت الله مکارم شیرازی در شأن نزول آیه 229 سوره بقره که طلاق قابل رجوع به دو طلاق محدود شده است “الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسریح باحسان …”، (بقره، 229) گفته اند: عرب جاهلی طلاق و رجوع در ایام عده را داشت و حدود حصری برای طلاق و رجوع نمی شناخت و گاه ممکن بود برای آزار زن، صدبار طلاق دهد و رجوع کند و به زن می گفت، نه طلاقت می دهم که رها شوی و نه تو را پناه می دهم و با تو زندگی می کنم، بدین ترتیب که تو را طلاق می دهم و همین که نزدیک به پایان عده رسید رجوع می کنم و این کار را نامحدود انجام می دادند لذا آیه فوق نازل شد. (مکارم شیرازی، 1373، 1/ 207)
دو روش ناپسند دیگر در بین اعراب جاهلی و محیط نزول قرآن وجود داشت که با این دو طریق زن از مرد جدا می شد یا عملاً از او کناره گیری می کرد.
یکی عبارت بود از: ایلاء یعنی مرد سوگند می خورد که با زن خود هم بستر نشود این سوگند را در حال عصبانیت و یا به قصد اذیت انجام می داد، در نتیجه به حکم سوگندی که خورده بود از نزدیکی با زن خودداری می نمود، و گاهی برای مدت طولانی مثل یک سال یا بیشتر مدت اجرای سوگند بود و عملاً زن در حالی که در این مدت در حباله نکاح مرد بود، از آثار زوجیت برخوردار نبود و سرانجام هم جدا می شد.
و دیگری عبارت بود از ظهار :کلمه ظهار از ظهر به فتح ظاء به معنای پشت گرفته شده، از این جهت که در جاهلیت هرگاه می خواسته از زن دوری کند و رابطه زناشویی با او را برخود حرام نماید، او را به یکی از زنان محرم خود تشبیه کرده و مثلاً می گفت: “پشت تو مثل پشت مادر من یا خواهر من است” (ظهرک علی کظهر امی …) و بدین ترتیب چون حکم مادر یا خواهر پیدا کرده، به هر حال نزدیکی با او برایش حرام می شد. در هر حال ظهار هم در جاهلیت نوعی طلاق و یا جدایی جسمانی محسوب می شده ولی در عین حال زن نمی توانست با دیگری ازدواج نماید و در واقع در اثر “ایلاء یا ظهار” که در جاهلیت رواج داشته، زن، دارای شوهر و بهره مند از روابط زوجین به حساب می آمده نه رها بوده است که بتواند با دیگری ازدواج نماید.
همچنین مستفاد از آیات اولیه سوره نساء و نقل بعضی از مفسرین از جمله آیت الله مکارم شیرازی رسم از اعراب جاهلی در زمان نزول قرآن، این چنین بود که اگر مردی فوت می کرد و زنانی از او بجا می ماندند نه تنها از اموال شوهر ارث نمی بردند بلکه خود، همانند اموال متوفی سهم الارث قرار می گرفتند و پسر متوفی می توانست زن پدر را (غیر از مادر خود) به نکاح خویش در آورد یا با گرفتن مهریه او را به عقد دیگری در آورد یا مانع ازدواجش شود، یا ممکن بود کسی با زنی ازدواج کرده و بعد او را رها نماید ولی مانع ازدواجش با دیگری شود و یا در قبال رفع ممنوعیت از زن پول بگیرد و یا مرد پس از مدتی زندگی زناشویی با زنی از او خوشش نیاید، او را طلاق دهد و به جای او زن دیگری بگیرد و هنگام طلاق دادن زن مهریه یا هدایایی را که به او داده است از او بگیرد. (مکارم شیرازی، 1373، 1/ 376)
علت واگذاری امر طلاق به دست مرد
قبل از سئوال فوق و پاسخ به آن لازم است نکاتی را که زیربنای بسیاری از مسائل حقوق و از جمله مباحث مربوط به طلاق را تشکیل می دهند، آورده شود. زن و مرد از لحاظ سازمان خلقت و بعد فیزیکی با یکدیگر اختلاف بارزی دارند؛ اختلافی که تنها مربوط به شکل اندام جنسی و اعضاء تناسلی آنها برای تولید مثل و نظایر آنها نیست بلکه دامنه آن، بسیار وسیع تر است، که می توان علت عمده آن را باید از تاثیر مواد مترشح غدد تناسلی در خون جستجو کرد؛ لذا دانشمندان زیست شناسی مانند (الکسیس کارل) اعتراف می کند “یکایک سلولهای بدن زن و مرد، و همچنین دستگاههای مختلف بدن مخصوصاً سلسله اعصاب آنها نشانه جنس خود را به روی خود، دارند” (گارل، 1354، 84)
از آنجا که میان جسم و روح یک همبستگی و تناسب دقیقی برقرار است، به اموری که کوچکترین اختلال عضوی که تا ثیرفوری در فعالیت های روانی دارد، به عنوان مثال اختلاف غده “تیروئید” سبب تحرکات عصبی و روانی و یا خمودی می شود و لذا در خانواده هایی که ضایعات این عضو ارثی می باشد اثرات منفی زیادی از قبیل ناقص العقل بودن و جانی بوجود می آید و همچنین بیماریهای معده کبد و روده اثرات خاصی در تغییر شخصیت افراد دارند از این جهت این اختلاف سازمان وجودی زن و مرد، اخلاقیات و روحیات آنان را به طور آشکاری از هم جدا می سازد.
جایگاه زن نزداعراب قبل از اسلام
همان مردمی که پیامبر اسلام (ص) در میان آنها به رسالت مبعوث گردید، و قرآن کریم بر او نازل شد، کسانی بودند که در شبه جزیره عربستان یا حجاز زندگی می کردند در منطقه گرمسیر و خشک سکونت داشتند که اکثر ایشان دور از تمدن و غالباً با چپاول و غارتگری به سر می بردند و عمد? عادات و رسوم رایج در بین آنان رسوم وحشیگری بود و گاهی هم در میان آنها پاره ای از عادات ایران، روم، هند و یا مصر قدیم دیده می شد “عرب به هیچ وجه برای زن استقلالی در زندگی قائل نبود و حرمت و شرافتی برای او جز حرمت و شرافت خانواده نمی شناخت، به زنان ارث نمی داد و تعدد زوجات را مانند یهود بدون هیچ تحدیدی جایز می دانست و همچنین طلاق را بدون هیچ قید و شرطی تجویز می کرد، دختران رازنده به گور می کرد” (طباطبایی، 1417، 2/ 377)
باید توجه داشت که زنده به گور کردن دختران توسط عربها ابتدا از قبیله ی بنی تمیم روی داد، هنگامی که در یکی از جنگهای نمان بن منذر عده ای از دختران آنها را اسیر کردند و این کار موجب خشم آن قبیله گردید، لذا بعد از این واقعه دست به این عمل شنیع، یعنی زنده به گور کردن دخترانشان کردند و سپس به سایر طوایف عرب سرایت نمود.
عرب جاهلیت چون زنان را مستقل نمی دانستند به آنها حق شرکت در امور مهم اجتماعی، از قبیل ورود به حکومت، ازدواج و غیره را نمی دادند و زن حق انتخاب نداشت و نگاه به زن نگاه به یک مستخدم بوده است نه شریک زندگی، در ذیل به خلاصه ای از احوال زن در دوره ی پیش از اسلام اشاراه می شود:
1- زن را انسانی هم افق با حیوان یا انسان ضعیف و سستی می شمردند…
2- زن را از هیکل اجتماع خارج دانسته و تنها وزنی که برای او قائل بودند این بود که او را از شرایط مورد نیاز می دانستند مانند خوراک، پوشاک و مسکن!
3- زن را از عموم حقوقی که ممکن بود از آنها منتفع شود محروم می دانستند مثل نفقه
4- اساس رفتارشان با زن غالبیت قوی و مغلوبیت ضعیف و به عبارت دیگر قریحه استخدام بود … (طباطبایی، 1418، 2/ 379)
ارمغان اسلام برای زن
الف- هویت زن
در اسلام بیان شده که زن مانند مرد، انسان است، و در ماده و عنصر هر انسانی چه زن و چه مرد دو انسان شرکت دارد و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد جز بواسطه تقوی، در آیه 13 سوره حجرات خداوند می فرماید: “ای مردم ما همه شما را از مرد و زنی آفریدیم و آنها راشعبه های بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید بزرگوارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست و خدا از حال شما کاملاٌ آگاه است. ” (ترجمه آیه 13 سوره حجرات)
شاید نتوان بیانی کاملتر و بلیغتر از این عبارت یافت که تنها امتیاز زن و مرد را به تقوای ایشان می داند، نه به جنس زن بودن و یا مرد بودن و در عصر نزول قرآن این نوع نگاه به زن بسیار نو، جدید و منحصر به فرد بود که تا آن موقع ابراز شده بود.
در آیه ی 195 سوره ال عمران می فرماید: “من کار هیچ صاحب کاری را چه مرد و چه زن ضایع نخواهم کرد برخی از برخی هستند.” (ترجمه آیه 195 سوره ال عمران)
آیه شریفه به این نکته توجه دارد که هیچ عملی ضایع و هیچ سعی و تلاش و کوششی بی فایده نیست و در مقام علت این نکته می فرماید : “بعضکم من بعض” و می رساند که مرد بودن و یا زن بودن ملاک نیست بلکه هر کسی درگرو اعمال خویش است.
خداوند متعال در جای

دیدگاهتان را بنویسید