واقعیت درمانی در تمایز یافتگی و هم وابستگی زوجین ناسازگار

نظریه واقعیت درمانى[1] توسط ویلیام گلسر در طول زمانى که ریاست بخش روانپزشکى دانشگاه کالیفرنیا در لوسآنجلس را عهدهدار بود، گسترش یافت  گلاسر با این باور کارش را شروع کرد که درمان های رایج سلامت روان موثر نبوده اند و از این بابت اقدام به ایجاد واقعیت درمانی کرد.  زمانی که بیشتر در کارش پیشرفت کرد برای اینکه موافقت دیگر متخصصان را بدست آورد می بایست به تشریح چگونگی کار واقعیت درمانی می پرداخت (هووات[2]،‌1997). اساس واقعیت درمانی این است که ما در قبال آنچه که تصمیم می گیریم انجام دهیم مسئولیم. فرض بنیادی این است که تنها چیزی که می توانیم کنترل کنیم زندگی جاری خودمان است (کوری جرالد(2012). ترجمه:سید محمدی, 1392). تجارب و فعالیت های گلاسر در مدرسه ی دخترانه ی ونتورا بود که باعث شد تا گلاسر واقعیت درمانی را شکل دهد(کرسینی[3]،1973؛گلاسر،1965و1975) (شفیع‌آبادی, 1386). واقعیت درمانی گلاسر ,دوست داشتن آن چیزی است که مردم انجام می دهند، نه آن چیزی که احساس می کنند. دوست داشتن یک علاقه و درگیری سخت و بی امان است . این دیدگاه به نکات زیر در مشاوره اهمیت می دهد:اینکه شما چه می کنید:یعنی درگیری عاطفی با شما و یا آگاهی شما از دنیای واقعی. شما در دنیای واقعی زندگی می کنید. اعمال شما پیامدهایی دارد.پیامدهای انتخاب و اعمال خود را بپذیرید(السون[4]،1979 ) (شیلینگ، لوئیس، مترجم آرین, 1391) واقعیت درمانی نوعی روان درمانی است که درآن سعی می شود با توجه به مفاهیم واقعیت, مسئولیت و امور درست ونادرست در زندگی فرد به رفع مشکلات او کمک شود. نظرات افراد موثر در نظریه ی واقعیت درمانی دانشمندانی چون آبراهام مازلو [5]دکتر هارینگتون و دکتر پل دوبوآ [6]بود.دکتر پل دوبوآ مهمترین فردی بود که افکارش مقدمه ای بر پیدایش واقعیت درمانی شد (شفیع‌آبادی, 1386).

از سوی دیگرعقاید هارینگتون [7] که در سال ۱۹۵۶ به کالیفرنیا رفت , در گلسر بسیار مؤثر واقع شد و آنان نسبت به روانکاوى تردید مشترکى پیدا کردند. اولاً آنان علیرغم روانکاوان اصطلاح بیمارى روانى را بهکار نمىبرند و ناراحتى و نگرانى را زائیده رفتار غیرمسؤولانه فرد مىدانند و معتقدند که فرد غیرمسؤول، به علل متعدد امکان فراگیرى رفتار مسؤولانه را نداشته است. در حالیکه به نظر روانکاوان در مواردى که خود[8]  ضعیف باشد و نتواند بین نهاد[9]و فراخود [10]تعادل مطلوب را برقرار کند، بیمارى روانى بهوجود مىآید. ثانیاً به نظر گلسر و پیروان نظریه واقعیت درمانی، اصرار بر تجارب گذشته سودى ندارد و بهانهاى براى تداوم و تشدید رفتار غیر مسؤولانه و نادرست در دسترس فرد قرار مىدهد. در حالیکه روانکاوان، امیال سرکوبشده و تجارب ناگوار دوران کودکى را علت اصلى بیمارىهاى روانى مىدانند و در جریان روانکاوى بر بررسى وقایع گذشته تأکید بسیار مىورزند. ثالثاً پیروان نظریه واقعیت درمانی، بر خلاف روانکاوان، در درمان بر ذهن ناخودآگاه  [11]و انتقال  [12]معتقد نیستند و بهعوض تأکید و اصرار بر چراها و علل رفتار در گذشته، با تأکید بر رفتار کنونى مراجع، او را فعالانه از درستى یا نادرستى رفتارش آگاه می کنند.  افکار و عقاید آبراهام مازلو[13] با واقعیت درمانى ارتباط و بستگى نزدیکى دارد. به اعتقاد مازلو، انسان قدرت خلاقیت و جذابیت و رشد مستمر را دارا است و مىتواند دوستى و محبت را دریافت کند و متقابلاً دیگران را دوست بدارد. شخصى که رفتار بدى دارد، در حقیقت واکنشى به محرومیت از نیازهاى اساسى خود نشان مىدهد.  اگر رفتار فرد اصلاح شود، رشد او شروع مىشود و سلامت روانى او تأمین مىگردد. گلسر و مازلو معتقدند که در نهایت، رفتار غیرمسؤولانه همانگونه که به شخص صدمه مىرساند، جامعه را نیز دچار آسیب و زیان مىسازد. عقیده دوبوا  [14]پزشک سویسى در زمینه ضرورت برقرارى ارتباط عاطفى بین بیمار و پزشک براى درمان، در پیدایش و گسترش نظریه واقعیت درمانى مؤثر افتاده. دوبوا در ارتباط با بیمارانش، علاوه بر درمان ناراحتىهاى جسمانی، نحوه کسب سازگارى عاطفى را نیز به آنان آموزش مىداد. دوبوا انسانها را در قبال یکدیگر مسؤول مىداند و معتقد است که پزشک باید به مسائل روانى بیمار  و نه صرفاً ناراحتىهاى جسمانى  نیز توجه کند و حتىالامکان در رفع آنها بکوشد(گلسر، ۱۹۶۹).

روش کار واقعیت درمانی:

 واقعیت درمانی روشی مبتنی بر انجام دادن است و در آن تلاش بر این است که از طریق ارضاء تصاویر دنیای کیفی نیازها را برآورده کرد.  درمان گر به همراه مراجع برنامه ای قابل حصول و دارای مراحل مثبت ایجاد خواهد کرد که در ابتدا او را در جهت ارضاء کردن نیاز قرار می دهد.  رازهای زیادی در برنامه وجود دارد؛ معنی کنترل در آن وجود دارد و برنامه همان چیزی است که شما می توانید آنرا انجام دهید نه آنچه که او می تواند انجام دهد ( گلاسر،‌1998 سانسون[15]،2005‌ ) (عطایی فر, 1388). صرفنظر از اینکه تشخیص اختلال چه چیزی باشد مهربانی، ‌حمایت،‌ دلسوزی و تقویت انواع ابزارهای واقعیت درمانی هستند.  در واقعیت درمانی درگیری بالای فرد مورد نیاز است و هرگونه سلب مسوولیت از رفتار مطرود است و فرصت یادگیری راه حل های بهتر برای اداره بهتر رفتار در رویارویی با واقعیت فراهم می شود ( بارنس و پریش[16]، 2006) (رضایی, 1390).

واقعیت درمانگر سوالاتی را خواهد پرسید تا ادراکات و خواسته های مراجع را کشف کند. این سوالات عبارتند از: خواسته ها و ادراکات مراجع چه چیزهایی هستند؟ مراجع در حال حاضر در حوزه انجام دادن،‌ فکر کردن، ‌احساس کردن و فیزیولو‍ژی چه می کند؟ مراجع چگونه به انجام کارهایی می پردازد که او را دورتر یا نزدیک تر به خواسته هایش می کند؟ برنامه ریزی برای تغییر چگونه باید باشد؟ (سامرز ,فلانگان[17]،‌2004). مشخصه واقعیت درمانی شامل مشاهدات و بازخورد معطوف به چگونگی تسهیل سازی دنیای کیفی، سطح تعهد و منبع کنترل از طرف درمانگر (W)،‌ کلیت رفتار(D)،‌ خود ارزشیابی بسیار معنادار ( E) و برنامه ریزی موثر  (P) است (ووبلدینگ و بریکل[18]،‌2006). گلاسر بعد از مرور کارهای ویلیام پاورز[19]، در سال 1972کنترل درمانی را بنیان گذاشت اگرچه این شیوه درمانی در سال 1984 شناخته شد . او اعتقاد داشت که کنترل درمانی شروع خوبی بود زیرا چهارچوبی برای کاربرد واقعیت درمانی فراهم می نمود. او بعد از 14 سال آموزش این عقیده نامش را به نظریه انتخاب[20] تغییر داد. استدلالش برای تغییر نام همخوانی پایین آن با این اصل راهنمایی انسان ها بود که به سال 1964 بر می گشت: “این عقیده که انسان ها حق انتخاب دارند ( هووات،2001). گلاسر در صدد بود در نظریه روان درمانی خود تا آنجا که امکان دارد میزان مسئولیت انسان را در قبال رفتار خویش افزایش دهد. نظریه کنترل در این راستا او را راضی نمی کند زیرا کنترل نتیجه یک فرایند بازخوردی شبیه به آنچه در سازه های مکانیکی یا زیستی رخ می دهد، است بدون آنکه سامانه موجود از خود مسئولیت داشته باشد.  در یک نظام کنترل مکانیکی یا زیستی سامانه رفتار خود را کنترل نمی کند بلکه سلسله محرک های رفت و برگشتی بدون خواست و اراده او رفتارش را شکل می دهد.  گلاسر می خواست فراتر از این برود، بنابراین نظریه انتخاب را مطرح ساخت.  مطابق این دیدگاه کنترل انسان بر رفتار خود یک کنترل آگاهانه است به طوری که خودش رفتار کلی (کلیت رفتار ) خود را انتخاب می کند و خودش مسئول انتخاب های خویش است.  انسان خواسته ها، انتظارات، افکار، عقاید و اعمال خود را طوری انتخاب می کند که بتواند بهترین و خوشایند ترین حالت را در خویش ایجاد کند و رفتار نتیجه انتخاب انسان است ( گلاسر، 2000، 2001  ) (فرحبخش, 1385)

[1] Reality therapy

[2] Howatt

[3] Kersini

[4]Olson

[5] Maslow

[6] Pol doboa

[7] ‌Harrington

[8] Ego

[9] Id

[10] Superogo

[11] Unconscious mind

[12] Transference

[13]Maslow

[14] Dubais

[15] Sansone

[16]Barness &parish

[17] Sommers – Flangan

[18] Wubbolding, R, E. Brickel

[19] Powers

[20] Choice theory