می خواید رهبری تموم عیار شید اما انگیزه ی کافی در خودتون نمی ببینن؟ چیکار باید کرد؟ ابزارهایی که در این مقاله معرفی می شن در این راه به شما کمک می کنن.

۱. از بین بردن بی انگیزگی: خرمگس معرکه رو بکشین

اولین قدم در ایجاد انگیزه، شناسایی عوامل ایجاد بی انگیزگی و رفع آنهاست.

اینجا، عوامل بی انگیزنی رو در دو سطح بررسی می کنیم. در سطح اول، به انگیزهای اصلی واسه رهبری و در سطح بعدی، به عوامل ناراحت کننده ای که باعث ناامیدی تون می شه و شما رو انجام کار درست بازمی دارن، می پردازیم.

از شما می پرسیم که واقعا از عمق وجودتون مسئولیتا و امتیازهای رهبری رو می خواید؟ بعضی از امتیازات رهبری رو هستن. اما اگه فهمیده باشین که چیزی شما رو بازمی داره، چه می کنین؟ اگه با نگاهی به خود، فهمیده باشین که مطمئن نیستین بخواهید رهبری تیم رو به عهده بگیرین، چیکار می کنین. بهتره نگاهی به مطالعه موردی زیر رو بندازین.

دو مثال از مدیرانی که دچار بی انگیزگی شده بودن

مهندس جعفری خوشحال نبود. اون تازگیا ارتقاء شغلی پیدا کرده بود و رهبری تیم پیشرفت ی محصول یکی از بخشای شرکت مهندسی رو که در اون کار می کرد، به عهده گرفته بود. اون احساس می کرد، به خاطر تخصص و کیفیت کارش ارتقاء شغلی پیدا کرده و از اینکه انتخاب شده بود، احساس غرور داشت.

با این حال، در نقش جدیدش عمیقا دچار احساس ناراحتی بود: اون در مورد اینکه چه انتظاری ازش می رفت گیج شده بود. تا پیش از این تجربه کمی در رهبری داشت و در کنار اومدن با مسائل بقیه که انتظار می رفت اون بتونه حل شون کنه، احساس کم تجربگی می کرد. بدتر اینکه اون به طور ذاتی احساس می کرد اعضای تیم ازش انتظاراتی دارن که نمی دونه چه جوری باید اونا رو برآورده سازه. اون همیشه از خود می پرسد که کار درستی انجام داده یا باید به جایگاه شغلی قبلیش برگردد.

خوشبختانه، مهندس جعفری با دید خوبی، اهمیت این مسائل رو فهمید و جزئیات مسائلی که با اونا درگیر بود رو شناسایی کرد. زمانی که اون مشکلات رو فهرست کرد، همه چیز مشخص شد: چیزی که اون نیاز داشت، یاد گرفتن مهارتای پایه ای نظارت و سرپرستی و خواسته کمک در بین اجرا این مهارت ها بود. پس، اون به سراغ رئیس رفت و اونو قانع کرد که به یک دوره آموزشی خاص برود. اطمینان پیدا که در روبرو شدن با مسائل مختلف، راهنمایی منظمی دریافت می کنن که به اون کمک می کنه تا چیزی که به شکل تئوری یاد گرفته بود رو عملی سازه. حالا اون حاضر بود تا با مسئولیتای جدیدش روبه رو شه.

خانوم مشعوف که مدیر بازاریابیه، تازگیا به یک شرکت جدید پیوستهه. اون واسه خودش هدفی تعیین کرده بود که طی یک سال، مدیریت یک تیم رو بر عهده بگیره. اون می دونست که این توانایی رو داره و آماده بود تا به سختی کار کنه.

در اول، این خانوم با اعتماد به نفس و توانا، اولین داوطلب واسه هر وظیفه ی جدیدی بود و بیشتر تا دیرهنگام کار می کرد. اما چند ماه بعد، کم کم از انگیزه اش کم کرده شد. حواسش پرت شده بود، خیلی آسون خسته می شد و تقریبا دیگر ایده ی جدید و فوق العاده ای نداشت.

خانوم مشعوف می دونست که اگه به همین روال پیش برود، بلندپروازی اش رو از دست می ده، پس آگاهانه تصمیم گرفت که به سراغ مشکلش برود و اونو حل کنه. اول، قبول کرد که انگیزه اش رو از دست داده. بعد سعی کرد که چرایی این موضوع رو بررسی کنه. سه دلیل پیدا کرد: هم تیمیای بی روحیه ی همکاری، بی حوصلگی و قرار گرفتن دفتر کارش در کنار آشپزخانه.

اون فهمید که کمه کم یکی از مشکلات یعنی جای دفترش رو می تونه سریع حل کنه. از مدیرش خواسته کرد که محل دفترش رو عوض کنه و این کار انجام شد. اون هنوز با دو مشکل دیگر درگیر بود، اما کمه کم می دونست که اونا وجود دارن و آگاهانه واسه حل شون سعی می کرد، پس انگیزه اش دوباره زیاد شد.

اگه از هر یک از این مشکلات در داشتن انگیزه رنج می برین، استفاده از این روش رو سرمشق خود بذارین.

مطلب مرتبط :   مفهوم عاطفه و نقش عواطف در زندگی انسان

مراحل جنگ با بی انگیزگی

اول ۱۵ دقیقه وقت بذارین تا چیزایی که باعث از بین رفتن انگیزه در شما می شن رو بنویسین. ممکنه این عوامل یا حتی مزاحمتای عمومی انگیزهای شخصی شما رو واسه رهبری کاهش دن. اونا رو در یک جدول که دارای سه ستون عامل بی انگیزگی، تصادفی یا همیشگی و راه حله، بنویسین.

پس از اینکه جدول رو کامل کردین، آماده اید تا به جنگ با این عوامل برید.

اول در نظر بگیرین که «حملات بی انگیزگی» بعضی وقتا و بی بعضی وقتا و تصادفی یا به دلیل عوامل ثانوی (مثل ملاقات با یک مشتری سرسخت یا احساس مریضی) هستن یا همیشگی بوده و به سبک کار شما تبدیل شدن (ناتمام آزاد کردن وظایف، بله گفتن به هر کار غیرمرتبطی که می تونین انجام بدین). تصادفی یا همیشگی بودن اونا رو در جدول تون بنویسین.

بعد به سراغ ستون راه حل برید. اگه عوامل تصادفی باعث آزار شما می شه، باید دقیقا مشخص کنین که چه چیزی باعث «بی انگیزگی» شما می شه و سعی کنین اونو خنثی کنین. واسه خانوم مشعوف، قرار داشتن در کنار آشپزخانه مشکل ساز بود. اون در این شرایط حس کار کردن نداشت و با شمردن اینکه هرکی چند فنجون چای می خوره، از کار غافل می شد. وقتی که عامل بی انگیزگی شناسایی شد، اون سریع از رئیسش خواست تا جاش رو عوض کنه و به این ترتسب کارش بهتر شد. شاید نتونین بی معطلی مشکل تون رو حل کنین، اما کمه کم راه حل اونو در این جدول بنویسین.

با این حال، اگه عامل بی انگیزگی یک عادت تکرارشونده باشه، باید بدونین که مشکل جدیه و شاید همه کارهای خوبی که می خواید انجام بدین رو خراب کنه. باید سعی مداومی داشته باشین تا انگیزه و شوق لازم رو واسه فعالیت پیدا کنین. وسایل بعدی به شما نشون میدن که چه جوری می تونین به این انگیزه برسین. به وسیله درست توجه کنین و اونا رو در ستون راه حلای خود بنویسین.

عوامل بی انگیزگی کارمندان از دیدگاه هرزبرگ

یکی از آدما کلیدی در پیشرفت ی نظریه ی انگیزه، فردریک هرزبرگ (Frederick Herzberg) بود که در ده ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ به مطالعه دقت منابع انگیزشی کارمندان پرداخت. چیزی که اون کشف کرد این بود که چیزایی که باعث بی انگیزگی افراد می شن، متفاوت از چیزایی هستن که به اونا انگیزه میدن.

«عوامل بهداشتی» هرزبرگ (چیزایی که باعث ناراحتی و بی انگیزگی افراد می شن) شامل سیاستای شرکتی بازدارنده، مدیریت به درد نخور، نظارت دخالت گر، روابط کاری نادرست، شرایط نامساعد، درآمدهای غیررقابتی، جایگاه پایین و ناامنی شغلی هستن.

و این عوامل فقط عواملی هستن که افراد مورد مطالعه هرزبرگ گفتن و شاید چیزای دیگری هم باشن که باعث بی انگیزگی شما شن. پس اونا رو جدی بگیرین!

۲. بین اقدام و انگیزه رابطه برقرار کنین: پل نیاز/سعی

تعیین یک دلیل مشخص واسه کارایی که انجام میدید، یکی از بهترین راه های ایجاد انگیزه. اصل قدیمی «چه نفعی در این کار واسه من هست؟» رو به یاد بیارین. می تونین این اصل رو واسه خودتون به کار ببرین تا انگیزه پیدا کنین. وقتی بفهمین تلاشی که می کنین، چه احتیاجی رو برطرف می کنه، سعی تون به طور خودکار ارزش بیشتری پیدا می کنه.

پل نیاز/سعی در سطوح مختلفی کاربرد داره.

در سطح خیلی آسون، در شغل تون سعی می کنین چون باعث می شه پول درآرین و نیازای مادی شما رو برطرف می کنه. در سطح بعدی، در شغل تون سعی می کنین چون احساس می کنین که با کارکرد خوب، به شرکت تون کمک می کنین تا به هدفی والاتر برسه و واسه همین، در مورد خودتون احساس بهتری پیدا می کنین.

عوامل انگیزه بخش از نظر هرزبرگ

فردریک هرزبرگ رو از مطالب بالا به یاد دارین؟ عوامل انگیزه بخشی اون، فقط با چیزی که باعث بی انگیزگی می شد، در اختلاف نبود. بلکه عوامل انگیزه دهنده ی هرزبرگ شامل دستاوردها، شناخته شدن به خاطر اون دستاوردها، شغل لذت بخش، مسئولیت، رشد و پیشرفت می شد.

البته هرزبرگ به طور خاص به قدرت پول به عنوان یک انگیزه دهنده باور نداشت. اینکه پول این قدرت رو واسه شما داشته باشه، بستگی به شکل فکرتون (یا حتی فرهنگ تون) داره. پس عوامل انگیزه بخشی انتخاب کنین که بیشتر از بقیه به شما انگیزه می بخشن!

مطلب مرتبط :   مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

حالا دوباره به فهرست عوامل بی انگیزگی که قبل تر نوشته بودین، برگردید. پس از مشخص کردن این عوامل، می فهمید که در مورد بیشتر اونا کار زیادی نمی تونین انجام بدین. اون وقت باید بفهمین که چرا با این بی انگیزگیا کنار اومدید؟ به این خاطره که احتیاجی خیلی قوی و با معنی واسه سعی تون تعیین کردین یا به خاطر تنبلیه؟

تمرین ایجاد نیاز/سعی

تکه کاغذی وردارین و با خطی اونو به دو قسمت تقسیم کنین. عنوان یک طرف رو «نیازها» و طرف دیگر رو «سعی» بذارین.

نیازهایی خود رو لیست کنین. این نیازها می تونن شامل هر چیزی مثل داشتن یک ماشین مدل بالای جدید تا رسیدن به تعادل روحی باشن. به موضوعاتی مثل پاداشای مادی، استانداردهای حرفه ای یا اهداف شخصی فکر کنین تا بتونین نیازای خود رو بشناسید.

بعد، فهرستی از سعیایی که در شغل ، جامعه و هر جای دیگری می کنین، تهیه کنین.

بعد هر سعی رو به احتیاجی مرتبطش وصل کنین. مثلا، سعی شما در شغل جدید می تونه به نیاز واسه خرید ماشین وصل شه. خوشبختانه سعی اضافه رو میشه به عنوان جایزه در نظر گرفت.

فقط به یاد داشته باشین که هر چه نیاز شما معنادارتر باشه، احساس انگیزه ی بیشتری واسه رفع اون دارین.

شاید پس از انجام این تمرین، می تونین انگیزه ای قوی واسه هم تراز کردن سعی تون پیدا کنین. شاید مجبور شید که انرژی تون رو واسه از بین بردن بی انگیزگیا صرف کنین، اما میدونید که این کار ارزشمنده.

با این حال، اگه نتونین انگیزه پیدا کنین، شاید زمان اون رسیده باشین که سعیای خود رو به طرف دیگری هدایت کنین. حال این جهت متفاوت چه باید باشه؟

وسیله بعدی، یعنی نیروی محرکه ی اشتیاق، به شما کمک می کنه تا به این سؤال جواب بدین.

۳. نیروی محرکه ی اشتیاق: پیدا کردن اشتیاق و استفاده از اون واسه الهام بخشیدن و برانگیختن احساسات

هیچی بزرگی بی اشتیاق به دست نیامدهه.

رالف والدو امرسون

اشتیاق انگیزه دهنده ای قویه و به کارهای شما معنا می بخشه. اینکه در مورد اهداف تون شدیدا مشتاق باشین، به شما کمک می کنه تا جلو بیفتید و به موقعیت رهبری تون نزدیک تر شید.

با این حال، اشیتاق باید به دقت اداره شه. نمی خواهید که انرژی به دلیل این اشتیاق رو هدر بدین. ایده ی بهتر اینه که اونو شناسایی کنین و بعدا با تمرکز بر رسیدن به اهداف تون، مورد استفاده بذارین. این وسیله در این کار به شما کمک می کنه و در دو سطح عمل می کنه: اول، به شما کمک می کنه تا اهدافی که در موردشان اشتیاق دارین رو شناسایی کنین و دوم، به شما نشون می ده که چیجوری انرژی به دلیل این اشتیاق رو به طرف اهداف تون هدایت کنین.

قدم اول: اشتیاق تون رو تعریف کنین

چه چیز شما رو به شوق میاره؟ واسه بعضی افراد جواب این سؤال خیلی روشنه و واسه بعضی، جواب دادن به اون سخته.

اگه در دادن جواب قطعی مشکل دارین، نیم ساعت وقت بذارین تا به سه سؤال زیر جواب بدین:

  • دوست دارم زندگیم وقتی که ۶۰ ساله هستم، چیجوری باشه؟
  • می خوام از حالا تا ۵ سال دیگر چه کارایی انجام دهم؟
  • اگه قرار باشه فقط ۶ ماه دیگر زندگی کنم، سه چیزی که می خوام چیه؟

هر سؤال جوابای مختلفی داره، پس سه جواب برتر رو واسه هر سؤال انتخاب کنین.

حالا شما ۹ هدف مشخص کردین و باید سه تا از مهم ترین اهداف خود رو انتخاب کنین. شما باید واسه این سه هدف به طور طبیعی مشتاق باشین: اگه اینطور نیس، باید اهدافی که از نظر اندازه بزرگ تر یا سودمندتر هستن رو انتخاب کنین.

قدم دوم: انرژی اشتیاق تون رو مهار کنین

وقتی که اهداف الهام بخش تون رو مشخص کردین، باید بفهمین که واسه رسیدن به اونا چه کارایی باید انجام بدین.

اطلاعات و آموزشای کلیدی واسه رسیدن به اونا رو شناسایی کنین و به وسیله مورد نیاز و افرادی که نیاز به حمایت شون دارین، فکر کنین.

برنامه ای حرفه ای، منطقی و با جزئیات کامل بچینید و واسه تبدیل شدن هدف تون به واقعیت، از اون استفاده کنین.

پیشنهاد:
واسه اطلاعات بیشتر به بخش مراجعه کنین.