پایان نامه ارشد رایگان درباره امثال و حکم

ا بخش، می نگرد، لیکن در انتخاب سبک دیوان به گونه های معکوس عمل می کند؛ چون آن چه گوته، از ماهیت سبک شعر حافظ برداشت می کند . یا ذهنیت هنری او – این پرورش یافته مغرب زمین مکتب کلاسیک – در تضاد است و آن را به نوعی “بی سبکی” می انگارد.
بنابراین آنچه گوته به عنوان سرمشق برای اشعار دیوان انتخاب می کند، تصویر متضادی است که از دنیای شعری خود او و درست همین امر، تأثیری دگرگون کننده، بروی می گذارد و در واقع از این، کلاسیست بزرگ که رمانسیست بزرگ، می سازد.
– چرا گوته برآن شد تا به تأثیرپذیری از حافظ بپردازد؟
پاسخ به این پرسش، را از زبان نیچه می شنویم: نوابغ، دو دسته اند: یکی آن که اصولاً بارور می کند و خواستن این است، که بارور کند و دیگری آن که علاقه ای وافر، به بارور شدن و زادن دارد.
از گروه نخست، پیش از هر کس نام هایی چون حافظ و شکسپیر، به ذهن متبادر می شوند و از گروه دوم ،به ختم نام گوته، در صدر قرار می گیرد.
گوته، در واقع نابغه ای است، با ویژگی های جنس مونث، که در نتیجه بارور شدن های مکرر به باشنده ای غول آسا بدل شده، آن سان، که گویی، کل جهان هستی را یکجا فروبلعیده است.
شیدایی حاصل از مطالعه اشعار حافظ، چنان اثرگذار بود که ” گوته ” را مشتاق کرده که در سن 65 سالگی ، به یادگیری زبان فارسی بپردازد، تا بتواند حافظ را بی واسطه تر بخواند.
“یکی است ترکی و تازی در این معامله حافظ
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی “
شاید به راستی گوته نیز آن گونه با حافظ زیسته و مغازله ( غزل سرایی ) کرده است که خود او تجربه نمود.
“من این حروف نوشتم چنان که غیر نداشت تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی” سرانجام گوته با تأثیراتی که از حافظ گرفت، نام دیوان خود را که در سال 1819 انتشار داد، “الدیوان الشرقی و الغربی” گذاشت و احساس حیرت آور خود نسبت به شعر فارسی را به نمایش گذاشت. این کتاب که فصول مختلفی با عناوین “حافظ نامه”، “عشق نامه”، “رنج نامه” ، “زلیخا نامه” و … دارد ، به روشنی از حافظ و فرهنگ شرقی او الهام گرفته و به انعکاس تلقی گونه، از نوع مسلمانی و اعتقادات اسلامی صادقانه، حافظ، می پردازد.
گوته، با معرفی حافظ، نه تنها ادبیات قرن هجدهم اروپا ،را تحت تأثیر قرار داد، بلکه زمینه ساز خلق ،آثار بسیاری در قرون 19 و 20، شد.
– چگونگی شیفتگی گوته به حافظ و سرودن دیوان شرقی – غربی
– گوته و حافظ
تا سال 1814، “شرق” برای گوته، گریز گاهی برای فرار از آشفتگی و هرج و مرج اروپا و ناراحتی روحی همه مردم این سرزمین، بیش نبود .
گوته و بسیاری از متفکران و ادبای اروپا و به ویژه آلمان، رو به سوی مشرق زمین برده بودند ،تا مگر در عالم خیال، کشور و عصر خویش را ترک کنند و به سرزمینی که بوی صفا و آرامش روحانی می دهد، قدم گذارند.
در حالی که،گوته و اروپا، یکی از آشفته ترین سالهای عمر خویش را می گذارنید، به پایان رسید و دوران تازه ای برای گوته آغاز شد ؛ زیرا این سال بود که “کوتا” کتابفروشی که ناشر آثار گوته بود.
برای وی دو جلد کتاب فرستاد که اخیرا توسط “هامر” از زبان فارسی ترجمه شده و در شهر “وین” در اتریش به چاپ رسیده بود.
عنوان کتاب ، دیوان غزلیات محمد شمس الدین حافظ ، شاعر ایران، بود .
گوته این کتاب تازه را با میل و اشتیاق پذیرفت و مثل سایر آثار ادب شرق ، به خواندن آن پرداخت. ولی هنوز صفحه ای چند از آن نخوانده بود، که بی اختیار “بانگ تحسین سر داد ” و خواندن کتاب را از نو آغاز کرد، زیرا به گفته خودش، ناگهان دریافت ،که با اثری روبرو شده که تا آن روز، نظیر آن را ندیده است.
حافظ؛ برای گوته دنیایی تازه، روحی تازه وشوق و حالی تازه به ارمغان آورد.
گوته، دیوان حافظ را خواند و از ورای ترجمه “هامر” که گاه نارسا و گاه نیز غلط بود، بهتر از همه معاصران خود و بیش از بسیاری هم وطنان به عظمت روح لسان الغیب ما پی برد؛ زیرا روح خود او با حافظ بسیار نزدیک بود.
او نیز مثل حافظ، جمال پرست و حقیقت پرست بود و هم چون او تا روز آخر، زندگی را ستود و آن چه را که روزگار به او داده بود، با نظر قبول و رضا پذیرفت. “دیوان شرقی و غربی” که خود گوته نام عربی “الدیوان الشرقی للمولف الغربی” را بر آن نهاده بود، از آغاز انتشار خود تاکنون، یکی از عالی ترین آثار تغزلی زبان آلمانی شناخته شده و به عنوان یک شاهکار ادبی، شهرت و اهمیت جهانی یافته است ( بها ، 1385 : 70- 78 ).
همان طور که گفتیم شعراء و نویسندگان ما، از آثار پیشینیان خود، تأثیر گرفتند. به خاطر جلوگیری از اطاله ی کلام ، از تأثیر پذیری دیگر شعراء از پیشینیان خود صرف نظر می کنیم و به تأثیرپذیری شعر شاملو از حافظ، می پردازیم. تا برای ما قرینه سازی شود طرز و طریقه تأثیرپذیری شاملو .

– تأثیرپذیری شاملو از حافظ:
شعر شاملو ( الف. بامداد ) شعری است بر پایه کهن با مایه ی نو. مصداقی ست کامل بر سخن تی. اس. الیوت که “هر نوآوری اصیل، ریشه در سنّت دارد” تأثّر وی از آثار پیشینیان به ویژه بیهقی و حافظ به روشنی هویداست.
شاملو با شگرد شگرف “آرکائیسم” ( کهن گرایی ) از متون غنی پارسی- چه شعر و چه نثر- بهره ها گرفته است.
وجود واژگان ترکیبات و تعبیرات و نیز گرایش شدید این شاعر هم روزگار ما با ایهام، الهام پذیری اش را از حافظ آشکار می سازد.

در اینجا، نمونه هایی از همانندی های شعر شاملو با خواجه حافظ شیرازی را مرورمی کنیم:
الف- نوآفرینی در صورخیال و ایهام:
1- مضمون نزدیک به هم:
گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید.
( فیروزنیا،دیوان حافظ، ص 313).
روزی ما دوباره ، کبوترهای مان را پیدا خواهیم کرد/ و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.
(شاملو، از هوا و آینه ها، ص 32).

2-مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو.
(فیروزنیا، دیوان حافظ، ص 553).
از تنگابی پیچاپیچ گذشتیم / با نخستین شام سفر / که مزرع سبز آبگینه بود (شاملو،شعر زمان ما؛ ج 1،ص204)
2- ” ایهام تضاد” در بین واژه های بالا و پست:
در نعل سمند او ، شکل مَهِ نو پیدا و زقد بلند او، بالای صنوبر پست (فیروزنیا، دیوان حافظ، ص 40 )
و پیش عصیانش / بالای جهنم پست است (شاملو،ابراهیم در آتش، ص 53)
3- کاربرد واژه ی “میان” در شعر شاملو ،کنایه را به ایهام ارتقا داده است و در شعر خواجه حافظ نیز، بی هیچ نیست:
میان او که خدا آفریده است از هیچ/ دقیقه ای است که هیچ آفریده نگشادست.
( فیروزنیا،دیوان حافظ، ص 51).
و تنت / رازی ست جاودانه / که در خلوتی عظیم / با منش در میان می گذارند .
( شاملو،شعر زمان ما، ج 1، ص 137).
4- ایهام تناسب با معنای مجازی سر ( قصد ) و معنای حقیقی آن ( عضوی از بدن ):
بر سر آنم که گر زدست برآید دست به کاری زنم که غصه سرآید (فیروزنیا،دیوان حافظ،ص314).
نه / این برف را / دیگر سر باز ایستادن نیست / برفی که برابر وی و به موی ما می نشیند.
( شاملو،از هوا و آیینه ها، ص 284).
5- در بیت زیر از حافظ واژه ی خویش کلمه “خیش” را هم فرایاد می آورد. ( ایهام سمعی)‌، همانگونه که واژه ی “گام” در شعر شاملو، هرچند در اصل به معنای “تامرا” است، صدای کوبش طبل را در ذهن مخاطب تداعی می کند و ایهام سمعی می آفریند:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو
( فیروزنیا،دیوان حافظ، ص 553).
چونان طبل / خالی و فریاد گر / ] درون مرا [ که خراشید/ تام / تام از درد / بینبارد ؟ [(شاملو، از هوا و آیینه ها، ص 293)
در پایان ، جهت حسن ختام، سخنانی از آن شاعر بزرگ معاصر را، درباره حافظ نقل،می کنیم که در آن ؛ بر تعهد اجتماعی شعر و شاعر ( با الگو برداری از حافظ ) پای می فشارد : ” حافظ برای من انسانی ست غم خوار بشریت … حافظ که به عقیده ی من شاعر شاعران است و به احتمال زیاد، نخستین شاعری که شعر را سلاح مبارزه ی اجتماعی کرد، ناگزیر از مصادره ی مضامین شاعران پیش از خود بود. حافظ زبانی داشت در حد اعجاز و تعهدی جوشان … حافظ در مرتبه ی اول با فریب کارهای اهل ریا در جدال بود و راز ماندگارش در اینهاست؛ تعهد عمیق انسانی – اجتماعی و شاعرانه گی جان پاک و فخامت زبانش … ” (زندگی و شعر احمد شاملو، ج 2، ص 1039 ) (فیروز نیا، 1385: 74-76).

فصل سوم :

بیهقی و شاملو (زندگی نامه،آثار،افکارو …)

3-1- زندگی نامه بیهقی:
“خواجه ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی، دبیر فاضل و مشهور دربار غزنویان، در سال 385 ه. درقریه ی حارث آباد بیهق ولادت یافت. و بعد از کسب فضایل در نیشابور، به دیوان رسایل محمودی راه جست، و در خدمت خواجه بونصر مشکان به کار پرداخت، و هم چنان در خدمت سلاطین غزنوی به سر می برد تا در زمان، عزّالدوله، عبدالرشید، که در سال 441 ه. سلطنت یافته بود؛ چندی صاحب دیوانی، انشاء کرد لیکن به تهمت حاسدان معزول و محبوس شد. در سال 443 ه. که طغرل کافر نعمت بر عبدالرشید خروج کرد و او را کشت، بسیاری از خادمان درگاه را در قلاع محبوس ساخت و از آن جمله بیهقی را از حبس سلطان و یا به قولی از حبس قاضی غزنین بیرون آورد و به زندان قلعه فرستاد. بیهقی بعد از رهایی از زندان گویا باقی عمر را در نزد او بسر برد تا در سال 470 هجری بدرود حیات گفت” ( صفا، 1371 : 890- 891 ).
3-1-1- خصوصیات اخلاقی بیهقی:
“بیهقی رامردی متین، هوشیار، احتیاط کار، اهل جستجو، تیزبین و عاقبت نگر می بینیم که دائم در کار گردآوری اطلاعات و مهم ترین دغدغه اش آن است که بتواند آگاهی هایی موثّق از این و آن و این جا و آن جا به دست آورد” ( یاحقّی، سیّدی، 1390 : 29).
3-1-2- جهان بینی بیهقی:
“مورّخی است با جهان بینی مستقل و اهل اعتقاد و اخلاص، که همه ی ساعات بیداری و فراغت را در اندیشه کار بزرگ خویش ،می گذراند و برآن است که تاریخی بنویسد، که تا در سینه روزگار بماند” (همان).
3-1-3- مذهب و بینش بیهقی:
“بیهقی، مسلمانی معمولی و انسانی متعارف، است. هرچند به تصریح از مذهب او یاد نشده، اما می توان فهمید، که مانند امیر و اغلب رجال سیاسی روزگار خود، بر مذهب شافعی و از نظر کلامی به اشعری گری نزدیک و ضد معتزلی بوده است. پاره ای از الفاظ خصمانه که در کتاب او، هرچند گاهی از قول دیگران ، در مورد اسماعیلیه و قرامطه و تلویحاً بر قلم وی گذشته نشان می دهد، که از مشی مذهبی و کلامی این فرقه ها ناخشنود است.اما فی المثل، احترام ویژه ی او به امام علی بن موسی الرضا، امام هشتم شیعیان، او را آدمی متعادل و دست کم نسبت به شیعه بی تعصّب معرفی می کند” (همان).
3-1-4- آثار بیهقی:
“1- مقامات یا کتاب مقامات، که گاهی هم از آن به مقامات محمودی یاد کرده است. این کتاب مشتمل بر فصول و بخشهایی بوده که هر بخش به مناقب و کارهای نمایان یکی از اشخاص بزرگ و مورد علاقه ی وی اختصاص داشته و به نام آن شخص خوانده می شده است. دست کم بیهقی از دو بخش مقامات محمودی و مقامات بونصر مشکان در کتاب خود یاد کرده است. این کتاب از میان رفته و نسخه مستقلی از آن در دست ن
یست.
2- زینه الکّتاب، چنان که از عنوان آن بر می آید، کتابی بوده است در فنّ دبیری و انشا و حاوی نمونه هایی از ترسّلهای آن زمان. از این کتاب تاکنون نسخه ای به دست نیامده است.
3- چند سخن که دبیران در قلم آرند، شامل 373 ” سخن” فارسی با معادل عربی آنها. که یک بار علی اصغر حکمت چاپ کرده و بار دیگر دکتر صادق کیا متن آن را تصحیح و با فهرست های دوگانه فارسی به عربی و عربی به فارسی منتشر کرده است.
4- تاریخ بیهقی: اما بی تردید مهم ترین و شاخص ترین اثر ابوالفضل بیهقی، تاریخ گرانسنگ مسعودی ،معروف به تاریخ بیهقی است، که در قلمرو نثر فارسی در زمره دو سه اثر شاخص و طراز اوّل قرار می گیرد. به دلیل آن که آغاز و انجام کتاب به دست ما نرسیده از داشتن نام واقعی آن محروم مانده ایم، و در بخش های موجود کتاب هم به تصریح نام آن ذکرنشده است. منابع دیگری هم که از این کتاب یاد کرده اند عموماً آن را تاریخ بیهقی یا تاریخ مسعودی خوانده‌اند‌”(همان).
3-1-4-1- تاریخ بیهقی:
“تاریخ بیهقی یا تاریخ مسعودی نام کتابی نوشته ابوالفضل بیهقی است که موضوع اصلی آن تاریخ پادشاهی مسعود غزنوی پسر سلطان محمود غزنوی است. این کتاب علاوه بر تاریخ غزنویان، قسمت هایی درباره تاریخ صفاریان، سامانیان و دوره پیش از پادشاهی محمود غزنوی دارد.نسخه ی اصلی کتاب حدود 30 جلد بوده که به دستور سلطان مسعود بخش زیادی از آن از بین رفته است. و از این کتاب امروز مقدار کمی (حدود پنج مجّلد) برجای مانده است” (فیاض، 1375: 14).

3-1-4-2- محتوای تاریخ بیهقی:
“تاریخ بیهقی آیینه ی روشن عصر غزنوی است که نویسنده ی آن با باریک بینی و ژرف نگری بیشتر جلوه های زندگی اجتماعی را با خامه‌ی توانای خود بر دفتر ایام نقش بسته است. مانند: رسم انداختن و ملطّفه، قرآن خواندن در مراسم استقبال، توقیع پادشاه برنامه، مراسم عید فطر، عید اضحی و رسم قربان، مراسم جشن مهرگان و …
تاریخ بیهقی شش مجلّد می باشد که در برگیرنده ی حوادث روزگار پادشاه امیر مسعود فرزند سلطان محمود است . و جنگ با ترکمانان و شکست دندانقان و تخت نشستن طغرل و سلجوقی و… است. علاوه بر این گونه مطالب که اساس کار مورّخ است آگاهی های سودمندی از سامانیان، صفاریان، طاهریان و سلجوقیان در این اثر می توان یافت. در این اثر می توان نام گروهی از شاعران پارسی گو و تازی گو و نزدیک به 450 بیت از اشعارشان در این کتاب آمده است.تاریخ بیهقی اندوخته ی بزرگی از امثال و حکم دارد.تاریخ بیهقی از نظرگاه علم جغرافی نیز ارزشمند است از این کتاب برای روشن کردن مجهولات جغرافیایی قدیم می توان استفاده کرد”‌(خطیب‌رهبر، 1368 : 23 – 24).
3-1-4-3- سبک ادبی و نگارش در تاریخ بیهقی:
“سبک بیهقی در نثر را تقلیدی از سبک استادش بونصر مشکان می دانند که بنابر جبر زمانه چیزی بین زبان ساده و مرسل که تا قرن چهارم در خراسان رایج بود و با نفوذ ادبیات عربی ناچار بر سبک اول غلبه کرد. این سبک نگارش را بینابین می نامند” ( فیاض، 1375 : 29).
3-1-4-4- محمدتقی بهار در کتاب سبک شناسی مشخصات نثر مشکان و بیهقی را این طور بر می شمارد:
“1-اطناب:نثر بونصر و بیهقی مفصّل است .جملات طولانی دارد.مترادفات لفظی بسیار کم یاب است. هر نثری به جای خود افتاده و معنی مستقلی

دیدگاهتان را بنویسید