پایان نامه ارشد رایگان درباره مخزن الاسرار، ناخودآگاه

از اقتباسات دانای طوس آشنا می شویم :
نگه کن که دانای ایران چه گفت بدانگه گه بگشاد راز از نهفت
که دشمن که دانا بود به زدوست ابا دشمن و دوست دانش نکوست
یکی داستان زد برین مرد مه که درویش را چون برانی زده
نگوید که جز مهتر ده بدم همه بنده بودند و من مه بدم
گهر بی هنر ناپسند است و خوار برین داستان زد یکی هوشیار
چه گفت آن گرانمایه نیک رأی که بیداد در اینست باداد پای
بدیهی است،که مرادِ صاحبِ گفتاری فوق را، بدون آگاهی ومقایسه فهمیدن، امکان پذیرنیست.
“آن طرف مقایسه هم معلوم، نه تنها آثار رودکی بلکه گذشتگان و معاصرانش کم اندر کم باقی مانده اند.
همچنین می تواند بود که مؤلف، اقتباسات دانشمندان و حکیمان پیشین، باشد.
به هر صورت فردوسی، به مناسبت هایی از رودکی و دقیقی، نام برده است که روشن کردن آن ها از وظایف یا اهمیت، پژوهشگران ادب فارسی، به شمار می آید.
در مورد برخورد فردوسی به آثار رودکی، این قدر می دانیم، که حکیم طوس در داستان آوردن کلیله و دمنه از هندوستان و ترجمه آن به زبان های پهلوی و عربی و در زمان نصر سامانی نظم در آوردن آن به وسیله رودکی را تذکر داده است.
بیت های ذیل شاهنامه مشهورند:
گزارنده را بیش بنشاندند همه نامه بر رودکی خواندند
بیوست گویا پراکنده را سفت این چنین دُرّ آکنده را
بر آن کو سخن راند آرایش است چوابله بود جای بخشایش است
حدیث پراکنده بپراکند چو پوسته شد مغز جان آکند
این ابیات از دو جهت اهمیت دارد:
نخست : در آنها نظم فردوسی درباره ی برتری های کلام منظوم بر منثور روشن گشته است، کتاب خوب و عالی به شکل منثور هنوز ناسفته و پراکنده می نماید و اگر شاعر آن را سفته به رشته نظم بکشد، به در یکپارچه ی نایاب تبدیل می یابد و ابدی می گردد، از این لحاظ، کار رودکی در باب نظم کلیله و دمنه عین کاری بود که خود فردوسی ،سراسر عمر پربرکت خویش، را وقف آن کرده است.
دوم، آن ابیات، ستایش نامه ی فردوسی بر شعر رودکی، است.
فردوسی به آثار رودکی و کار او با حسن اخلاق و توجّه می نگریسته و اگر چنین است، تجلّی گفتار رودکی در شاهنامه به دیده می رسد یا خیر؟ پاسخ مثبت است.‌
فردوسی، جز لحظه فوق الذکر، دیگر از رودکی نام نبرده ،یادآور می باید شد، که دانشمندانی چون سعید نفیسی، محمد نوری عثمان و چند دیگر از تأثیر شعر رودکی به شاهنامه، سخن به میان آورده اند (انصار، 1374 : 124- 130).
تأثیر پذیری، که فردوسی از رودکی انجام داده، فقط شامل واژگان، زبان و تضمین نبوده ،بلکه فردوسی از محتوای و معنی و مضمون ابیات رودکی ،هم تأثیر پذیرفته و در شعرهایش اقتباس کرده است. در واقع، تأثیرپذیری یک مقوله ادبی، است نه یک قالب سطحی، که فرد از ظاهر یک اثر، تبعیت می کند، بلکه به درونمایه اثر، توجه می نماید. و یک اثر نویی می آفریند و این قابل، ستایش و تمجید، است.
دایره شمول تأثیرپذیری، آن قدر وسیع و گسترده است، که شعراء یا نویسندگان ،ما از شعراء یا نویسندگان خارج از کشور، خود نیز تبعیت و تأسی کردند. از اینجا می توان دانست که تأثیرپذیری، شاهکار فرد تأثیر گیرنده است، که واژه یا مضمونی و … اقتباس می کند و چه بسا خوب تر از اصل آن، بازآفرینی می کند و اثری نو می آفریند.

– تأثیرپذیری سعدی از متنبی شاعر عرب :
حصرومحدود سازی اندیشه بشری درون یک ملت، سوای ملت های دیگر، امکان پذیر نیست.
فرهنگ بشری نیز هیچ گاه، تسلیم معیارها و ملاک های تحمیل شده ی نظام های سیاسی نبوده است.
امروزه زبان و اندیشه، فراتر از مرزها و ملّتی خاص، در ملّت ها و جوامع مختلف، که در سایه ی جهانی شدن، در حال تبدیل به دهکده ی جهانی هستند، رخنه و نفوذ می کند. کسی که با تاریخ ادبیات های برجسته ی جهان آشنا باشد، به خوبی می داند، که این تاریخ ادبیات ها در حرکتی مستمر، فراتر از مرزها و محدوده های جغرافیای سیاسی ،حرکت کرده و به ادبیات های دیگری می پیوندد، تا بر آنها اثر گذارد، یا از نتایج و ثمرات آنها خوشه چینی کند و با نقد و بازنگری در خود، آنچه را که از دیگران وام گرفته است، هضم نماید و گونه های ادبی خود را اصلاح کند.
از دیرباز، اعراب و ایرانیان، به دلیل هم جواری، با هم در تعامل و ارتباط بوده اند. به ویژه بعد از گسترش اسلام، که این تعامل در بسیاری از زمینه های فکری و ادبی توسعه یافت و دو ملّت را به هم نزدیک تر کرد و به دستاوردهای بسیاری منتهی شد، به طوری که در دوره های طلایی تاریخ ادبیات عرب، ادبیات اثرگذاری همچون ادبیات فارسی نمی توان سراغ گرفت؛ هم چنان که در تاریخ ادبیات فارسی نیز ادبیاتی اثرگذارتر ،از ادبیات عرب، نمی توان یافت.
ابوالطبیب احمد بن حسین، معروف به متنبّی، در نیمه اول قرن چهارم قمری/ دهم میلادی می زیسته است. او به بغداد، حلب، مصر و شیراز سفر کرد و یکی از برجسته ترین شاعران عصر خود، در ادبیات عرب، شد.
مصلح بن عبدالله ، معروف به سعدی شیرازی، در اوایل قرن هفتم قمری/ سیزدهم میلادی در شیراز، به دنیا آمد. در جوانی به عراق رفت و در آنجا درس خواند؛ پس به شام و سرزمین های اسلامی دیگر سفر کرد و سرانجام با کوله باری از تجربه ها و اندوخته های علمی و ادبی، به شیراز بازگشت و پرآوازه ترین شاعر عصر خود، و بلکه تمام اعصار ادبیات فارسی، شد.
اقامت این دو شاعر، در سرزمین های یکدیگ
ر، نشان می دهد که تعامل دو سویه ادبیات عربی و فارسی، مجال آشنایی و دانش اندوزی را برای شاعران و ادیبان دو ملت، فراهم ساخته بود تا از فرهنگ و تاریخ یکدیگر، بهره گیرند.
درباره پیشینه پژوهش تأثیرپذیری سعدی از متنبّی ، سه کتاب قابل اشاره است، که از این سه، دو اثر در ایران، منتشر شده است و یکی در مصر؛ متنبّی و سعدی مأخذ مضامین سعدی در ادبیات عربی، تألیف حسینعلی محفوظ یکی از آنهاست.
مؤلف در این اثر، ضمن شرح حال متنبّی و سعدی و وضع دیوان متبنی در ایران تا اواسط قرن هشتم، اثرپذیری سعدی از اشعار متنبّی ، را بازگو می کند.
اثر دیگر که در ایران منتشر شده، کتاب سیر شعر و ادب، از دوران قبل از اسلام عرب تا پایان دوره عباسی و مقایسه افکار سعدی و متنبّی ، تألیف سید امیر محمود انوار (انوار دانش، 1380) کتاب دیگر، اثر العربی فی ادب سعدی الشیرازی، تألیف امل ابراهیم است.
وی معتقد است: ” اگر چه سعدی از برخی از اشعار متنبّی متأثر بوده است؛ اما این عیبی بر او محسوب نمی شود؛ زیرا با جان تازه بخشیدن به صورت های شعری، به نوآوری در آنها پرداخته است.
دیگر اینکه اثر پذیری سعدی، به شخصیت متنبّی محدود نبوده؛ بلکه توأمان از میراث عظیم ادبیات عربی و اسلامی متأثر بوده است؛ هم چنان که این مفاهیم قبل از متبنّی، نیز متداول و رایج بوده است ”
در آثار دیگر نیز، از جمله در کتاب چکامه های متنبّی ، موسی اسوار، ضمن ذکر نمونه هایی از اثرپذیری سعدی از متبنّی، می نویسد:
“سعدی چه نظم، چه در نثر، بسیاری از مضامین متنبّی را اقتباس کرده، یا از او ملهم شده و کلیات او شاهد صدقی براین پروازش شیرین است ” (عسکری، 1388: 83- 87).
یکی از موارد تاثیرپذیری شعراء، تاثیرپذیری حافظ می باشد که از پیشینیان خود تأثیر پذیرفته ،و بهتر و موزون تر از اصل اولیه اقتباس شده، بازآفرینی کرده است و اعجاب ما را به هنرمندی خود، واداشته است و اثری زیبا و شاهکار ادبی، به نام دیوان غزلیات حافظ ، به وجود آورده است.
-تأثیر پیشینیان بر حافظ:
” یکی از ابواب مهم حافظ شناسی، کند و کاو در کم و کیف تأثیر سخن پیشینیان بر سخن حافظ است. این بحث و فحص از یک سو تا حدودی اعجاب ما را به هنرمندی حافظ کاهش می دهد. چرا که پیشینه ی بسیاری مضامین و اندیشه ها و صنایع و ظرائف شعری او را در آثار پیشینیان می یابیم. ولی از سوی دیگر تعجب و اعجاب دیگری در ما بر می انگیزد که پی می بریم حافظ تا چه حد سخن شناس و طبعش نسبت به ظرائف آثار دیگران حساس بوده است.
چنان که به حق مشهور است، حافظ اغلب، بلکه همه مضامین یا صنایع مقتبس از دیگران را از صاحبان اصلی آن ها بهتر ادا می کند.تصوّر نمی کنم که حافظ حتی یک مضمون مقتبس را به خوبی اصل اولیّه اش و خوب تر از آن بازآفرینی و تکمیل نکرده باشد.مهم این است که آن چه خوبان در مجموع دارند،حافظ به تنهائی دارد” (خرمشاهی ،1383: 40).
شاعرانی که حافظ از آنان تأثیر گرفته و در کتاب حافظ نامه خرمشاهی، ذکر گردیده است به ترتیب تاریخی سنوی 17 شاعر هستند. برای جلوگیری از اطاله کلام، به چند شاعری که از آنان تأسی کرده ،بسنده می کنم و یک بیت از هر شاعر را می آورم و بعد بیتی از حافظ، تا وجوه تأثیرگذاری، بر ما آشکار شود .
سنایی : آنکه مستغنی بد از ما هم به محتاج بود (خرمشاهی،دیوان، ص 163).
حافظ : ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
سنایی : مرد یزدان گر نباشی جفت اهریمن مباش (خرمشاهی، ص 325 ).
حافظ : مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
انوری : دانی غرضم ز می پرستی چه بود
تا همچون تو خویشتن پرستی نکنم (همان، ص 1014).
حافظ : به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
انوری : نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی سلیما، ابلها، لابلکه محروما و مسکینا
حافظ : خیال چنبر زلفش فریبت می دهد حافظ
نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی (همان، ص 512).
خاقانی : گیسوی چنگ و رگ بازوی بربط ببرید (همان، ص 160 ).
حافظ : گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب
خاقانی : دارم از چرخ تهی دو گله چندان که مپرس (همان، ص 543 ).
حافظ : دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
نظامی : هرچه خلاف آمد عادت بود قافله سالار سعادت بود (همان، مخزن الاسرار، ص 108).
حافظ : در خلاف آمد عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان می کردم
نظامی : از زلف بنفشه را دهد تاب ( همان،لیلی و مجنون، ص 98 ).
حافظ : تاب بنفشه می دهد طره مشکسای تو
عطار : همه کس طالب یارند و لیک مفلسی مست پدیدار کجاست (همان،دیوان، ص 21).
حافظ : همه کس طالب یارند چه هشیار چه مست
عطار: خورشید را ز پرده ی مشکین نقاب بست ( همان،دیوان، ص 27).
حافظ : گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن.
خواجو : بهار روی تو بازار مشتری بشکست
فریب چشم تو ناموس سامری بشکست (همان،دیوان، ص 209).
حافظ : کرشمه کُن و بازار سامری بشکن به غمزده ی رونق و ناموس سامری بشکن
خواجو : ما به نظاره رویت به جهان آمده ایم و ز عدم پی به پیت نعره زنان آمده ایم ( همان،دیوان، ص 301 ).
حافظ : ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
سلمان ساوجی : لب و دهان ترا ای بسا حقوق نمک که هست بر جگر ریش و سینه های کباب ( همان،دیوان، ص 26).
حافظ : لب و دندانت را حقوق نمک هست بر جان و سینه های کباب
سلمان ساوجی : نظر انداز بر این گفته که ضایع نشود گفته اند اینکه
نکوئی کن و در آب انداز (همان، دیوان ، ص 141).
حافظ : مرا به کشتی باده در افکن ای ساقی که گفته اند نکوئی کن و در آب انداز
همیشه تأثیرپذیری، از همدیگر شامل دو فرهنگ مشترک، نیست. گاه تأثیرپذیری شاعر یا نویسنده غربی، از شاعر یا نویسنده شرقی، است. این ویژگی تأثیرپذیری است، که افراد با این که از دو فرهنگ متفاوت هستند، به سوی یکدیگر جلب می نماید و باعث می شود که فرهنگ مادر نزد غرب شناخته شود و آشنا شوند. و شعراء یا نویسندگان، ما نزد آنان مطرح شوند و با اصالت فرهنگ شرق اُنس و خو بگیرند. یکی از موارد تأثیرپذیری غرب از شرق، تأثیرپذیری گوته از حافظ می باشد .
وقتی به این تأثیرپذیری توجّه می شود شاهکار ادبی – هنری حافظ و عظمت خود حافظ بیش از پیش ، بر ما نمایان می شود و ما ناخودآگاه به ارزش حافظ ، واقف می شویم .

– تأثیرپذیری گوته از حافظ :
پانصد سال از روزگار حافظ گذشت، تا بالاخره گوته مانند معدودی دیگر، از اندیشمندان پیش از خود، او را کشف کرد و دریافت که گنج بزرگی را پیدا کرده است.
گوته 65 ساله بود که تنها متن ترجمه شده ” دیوان حافظ ” را دید و آن را با اشتیاق مطالعه کرد. دیوان حافظ، را جوزف فون هامر ” پورگشتال ” در سال 1814 به آلمانی ترجمه کرد و موجب بزرگ ترین اتفاق در علم ادبیات مقایسه ای، گردید .
مطالعه همین برگردان، نه چندان دقیق و کامل از غزلیات حافظ ، آن چنان شور و شوقی در دل گوته، سالخورده، به وجود آورد، که او را برآن داشت تا اشعاری که به شیوه این شاعر سترگ و ژرف اندیش بسراید؛ شاعری که گوته جوهر شعر شرقی ،را در وجود او می بیند .
گوته در آئینه مجال حافظ ، تصویر خویش را به وضوح مشاهده می کند ،در عالم خیال این احساس به گوته دست می دهد، که زمانی در وجود حافظ ،زندگی می کرده است .
از این رو ، همان گوته، که در برگردان شعر ” بی کرانه ” مشاهده می نماییم ، حافظ را همزاد خویش، می نامد:

تو بزرگی ؛ چه تو را نقطه پایانی نیست/ بی سر آغازی نیز ، قرعه فال به نام تو زدند / شعر تو دوار است. همچنان ستاره سیارست / مطلع و مقطع آن یکسان است / و آنچه در فاصله این دوهمی هست عیان/ عین آنست که در اول و در پایان است / تو همان چشمه شعری که روانست که از آن نغمه شوق و سرور همچو موج از پس موج / و لبانت هردم هوس بوسه دلدار کند/ غزلی دلکش از سینه تو می تراود بیرون / و گلویت که عطشناک مدام جرعه ای می طلبد/ و دلی داری نیک که پراکنده کند مهر و صفا/ گو جهان یکسره ویران گردد / حافظا با تو و تنها با تو / خواهم اکنون به رقابت خیزم / شادی و رنج از آن ما باد / این دو همزاد و شریک / عشق ورزی و باده نوشی نیز / فخر من با دوهستی من باد/ اینک ای شعر بپاکن شوری / گشت ایام ندارد اثری ، هر زمان تازه تری
ویژگی دوم از این هم فراتر می رود. گوته،نه تنها در آیینه جمال حافظ، تصویر خویش را می بیند، بلکه در شعر و شاعری، نیز او راه رشد و مرادی می داند ،که مایل است با وی به رقابت برخیزد. به این ترتیب می توان حافظ ،را سرمشق گوته برای سرودن شعر، در دوران سالخوردگی ،به حساب آورد.
گرچه گوته سالخورده، شعر حافظ را به دیده یک سرمشق برانگیز و غن

دیدگاهتان را بنویسید