پایان نامه تجمل گرايي:/وابستگي اقتصادي

وابستگي اقتصادي

در دنياي امروز، اقتصاد و سرمايه، جايگاه خاص و ويژه اي را در عرصه هاي مختلف زندگي، و معادلات بين المللي به خود اختصاص داده است؛ به گونه اي كه اگر كشوري از لحاظ اقتصادي، استقلال[1] داشته باشد، مي تواند در عرصه هاي جهاني و بين المللي، با قوت و قدرت، وارد شود اگر هم طرح و برنامه اي داشته باشد، از سوي ديگران با احترام خاص مورد استقبال قرار مي گيرد؛ ولي اگر از لحاظ اقتصادي ضعيف و وابسته باشد، طرح ها و برنامه هايش نيز خريدار نخواهد داشت.

زمينه ساز اصلي وابستگي اقتصادي به بازار و سرمايه و سلطه غرب، همان اسراف و تجمل گرايي است که بسا زشتي و زيانمندي آن بسادگي به چشم نمي آيد. هر کس قدرت خريد و مصرفش را نشانه خوشبختي و مديريت دريافتن راههاي درآمد سرشار دانسته و آن همه را به حساب عقل و تدبير اقتصادي اش مي گذارد. اما در نگاهي فراتر از محاسبه هاي فردي که در آن، مصالح کلان جامعه و کشور مطرح مي شود، به روشني مي توان اسراف و مصرف گرايي بي حدّ را بستر سلطه پذيري و وابستگي اقتصادي نگريست.

هرچند ارتباط داشتن فرد با ديگران در حد برآورده شدن نيازهاي طبيعي و ضروري انسان ، امري عادي و اجتناب ناپذير است ،ولي اگر ارتباط از اين حد متعارف تجاوز کند و سبب شود شخصيت فرد به مصرف کننده اي صرف تنزل يابد که همه تلاش او، رسيدن به تجملات زندگي است ،پذيرفتني نيست. امام سجاد (ع) فرموده است :

«… وَ مَنْ أَصَابَ مِنَ الدُّنْيَا أَكْثَرَ كَانَ فِيهَا أَشَدَّ فَقْراً…[2]: کسي که نصيبش از اموال دنيا بيشتر باشد، نياز او به ديگران بيشتر است . »

هراندازه گرايش به تجمّلات وظواهر زندگي درانسان بيشتر باشد، به هـمـان اندازه يابيشتر، آزادي و آزادگي او از بين مي رود، و وابسته مي شود و هر قدر وابسته و اسير مادّيات باشد، به همان قدر شخصيت انساني او به خطر مي افتد، و او را از مقامش دور مي كند.

ملتي که به خودباوري دست يافته و سعي در خود اتکايي و کسب استقلالهمه جانبه دارد، زندگي فردي و جمعي خود را به دور از هر گونه اسراف و تبذير سامان مي بخشد.

از اطلاق برخي از آيات و لازمه برخي ديگر، لزوم استقلال اقتصادي فهميده مي شود که درذيل به آنها اشاره مي شود. قرآن در اين باره به مسلمانان چنين هشدار داده است : « وَ لَن يجَْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلي المُْؤْمِنِينَ سَبِيلا[3]؛ خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطي نداده است‏. »

يعني كافران نه تنها از نظر منطق بلكه از نظر نظامي و سياسي و فرهنگي و اقتصادي و خلاصه از هيچ نظر بر افراد با ايمان، چيره نخواهند شد.[4]

از جمله راههاي سلطه کفار بر مومنين سلطه اقتصادي است. متاسفانه در اين روزگار، سلطه اقتصادي بيگانگان بر مسلمانان تحقق يافته است و اين واقعيت تلخ به دليل عمل نکردن مسلمانان به مقتضاي ايمان است. مطابق مستفاد از اين آيه مومنان وظيفه دارند تلاش کنند و خود را از وابستگي ها – از جمله وابستگي اقتصادي – رهايي دهند.

آيات‌ و روايات‌ مربوط‌ به‌ ممنوعيت‌ وابستگي‌، فراوان‌است‌ كه‌ از ميان‌ آنها يك‌ آيه‌ مطرح‌ و به‌ اختصار بررسي‌مي‌گردد:

خداوند خطاب‌ به‌ پيامبر عظيم‌الشأن‌ اسلام‌(ص) مي‌فرمايد:

«فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَ مَن تَابَ مَعَكَ وَ لَا تَطْغَوْاْ  إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ. وَ لَا تَرْكَنُواْ إِلي الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ مَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُون [5]؛ همواره‌ با آنان‌ كه‌ با تو رو به‌ خدا كرده‌اند هم‌ چنان‌ كه‌ مأمور شده‌اي‌ثابت‌ قدم‌ باش‌؛ و طغيان‌نكنيد كه‌ او به‌ هر كاري‌ كه‌ مي‌كنيدبيناست‌. به‌ ستم‌كاران‌ ميل‌ مكنيد كه‌ آتش‌ بسوزاندتان‌ و شما را جز خدا هيچ‌دوستي‌ نيست‌ و كسي‌ ياريتان‌ نكند. »

بديهي است كه در درجه اول نبايد در ظلمها و ستمگريهايشان شركت جست و از آنها كمك گرفت، و در درجه بعد اتكاء بر آنها در آنچه مايه ضعف و ناتواني جامعه اسلامي و از دست دادن استقلال و خودكفايي و تبديل شدن به يك عضو وابسته و ناتوان مي‏گردد بايد از ميان برود كه اين گونه ركونها جز شكست و ناكامي و ضعف جوامع اسلامي، نتيجه‏اي نخواهد داشت.[6]

امام خميني(ره) كه از اوضاع دنياي معاصر به‌خوبي آگاه و به مسائل آن دقيق بود، يكي از علت‌هاي توسعه‌نيافتگي جوامع مسلمان را وابستگي اقتصادي آنان مي‌دانست. ايشان براي رهايي مسلمانان از اين بند و بحران ذلت‌آور، عمل به آموزه‌هاي اسلامي را كه متضمن زندگي شرافتمندانه است، چاره‌ساز مي‌دانست.

از ديدگاه امام خميني(ره) ايجاد فرهنگ تجمل گرايي و مصرف‌زدگي، نقشه‌اي حساب‌شده و استعماري براي غارت و چپاول ثروت‌هاي دنياي اسلام است كه به تبع آن، جوامع اسلامي از رشد و پيشرفت بي‌نصيب مي‌مانند.

«از جمله نقشه‌ها، كه مع‌الاسف تأثير بزرگي در كشورها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زيادي به جا مانده، بيگانه نمودن كشورهاي استعمارزده از خويش، و غرب‌زده و شرق‌زده نمودن آنان است. …

قصه اين امر غم‌انگيز طولاني و ضربه‌هايي كه از آن خورده و اكنون نيز مي‌خوريم، كُشنده و كوبنده است؛ و غم‌انگيزتر اينكه آنان ملت‌هاي ستم‌ديده زيرسلطه را در همه‌چيز عقب نگه‌داشته و كشورهايي مصرفي بار آوردند. … وارد كردن كالاها از هر قماش و سرگرم‌كردن بانوان و مردان، خصوصاً طبقه جوان، به اقسام اجناس وارداتي، از قبيل ابزار آرايش و تزئينات و تجملات و بازي‌هاي كودكانه، و به مسابقه كشاندن خانواده‌ها و مصرفي بار آوردن هر چه بيشتر، كه خود داستان‌هاي غم‌انگيز دارد، و سرگرم كردن و به تباهي كشاندن جوان‌ها، كه عضو فعال هستند… و ده‌ها از اين مصائب حساب شده، براي عقب نگه‌داشتن كشورهاست».[7]

امام خميني تقويت بنيه هاي اقتصادي را براي استقلال کشور ضروري دانسته و معتقد بودند بدون استقلال مادي و خودکفايي نسبي ، استقلال در ساير زمينه ها نيز ممکن نيست .

اگر مملکت شما در اقتصاد نجات پيدا نکند و وابستگي اقتصادي داشته باشد، همه جور وابستگي دنبالش مي آيد و وابستگي سياسي هم پيدا مي کنيم، وابستگي نظامي هم پيدا مي کنيم براي اين که وقتي ما چيزي نداشتيم، دستمان به طرف آمريکا دراز مي شود و آمريکا همه چيز را به ما تحميل مي کند . ما وقتي مي توانيم زير بار او نرويم که قدرتمند باشيم . [8]

امام وابستگي اقتصادي را يکي از آسيب هاي انقلاب دانسته، و آن را عامل رجعت به وضعيت پيش از انقلاب مي دانند که آن وضعيت زمينه هاي ساختاري بروز جنبش هاي انقلابي را فراهم کرد. [9]

[1]استقلال‌ به‌ معني‌ اعمال‌ حاكميت‌ يك‌ دولت‌ در محدوده‌مرزهاي‌ جغرافيايي‌ و دفاع‌ از اين‌ مرزها در برابر تجاوز خارجي‌است‌.( محمد علي شاه آبادي ،مروري بر تجمل و اسراف ، تهران: انتشارات دانش و انديشه معاصر، 1380، ص 80 )

 

[2] محمد باقر مجلسي،پيشين، ج 70 ،ص 92

 [3]  نساء /141

[4]  احمد بابايي، برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، چاپ سيزدهم، تهران :انتشارات دار الكتب الاسلاميه‏،1382، ص: 467

[5]  هود / 112و 113

[6] احمد بابايي،  پيشين، ص: 384

[7] سيد روح الله موسوي خميني، وصيت‌نامه موضوعي امام خميني(ره)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)، 1377، صص28-30.

[8] سيد روح الله موسوي خميني، صحيفه نور،پيشين، ج 11،  ص 117

[9] ر . ک: همان، ج 11، ص 204 .

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

نظر اسلام درباره تجمل گرايي