دانلود پایان نامه

2-2-4. ویژگیهای کیفیت زندگی 27
2-2-5. شیوه های بهبود کیفیت زندگی : 29
2-2-6. رویکرد روانشناختی مفهوم کیفیت زندگی 29
2-2-7. مفهوم کیفیت زندگی از دیدگاه نظریه پردازان روانشناختی 30
2-2-7-1. گودمن 30
2-2-7-2. ریف و سینگر 30
2-2-8. مفهوم کیفیت زندگی از دیدگاه نظریه پردازان جامعه شناختی 31
2-2-8-1. نظریه یادگیری اجتماعی 31
2-2-8-2. کالمن 32
2-3. معنای زندگی 37
2-3-1.رابطه معنای زندگی و خوش بینی با بهزیستی ذهنی 40
2-4. یائسگی 45
2-5. تصویر بدنی 51
2-6.سلامت روان 57
2-7. سوابق مربوطه و تحقیقات خارج و داخل کشور 59
2-7-1. تحقیقات داخلی 59
2-7-2. تحقیقات خارجی 62
فصل سوم: روش تحقیق
3-1- مقدمه 72
3-2 روش تحقیق 72
3-3 جامعه و نمونه آماری 72
فهرست مطالب
عنوان
صفحه
3- 4. ابزار گردآوری داده‌ها 73
3-4-1 . پرسشنامه ویژگی‌های جمعیت شناختی: 73
3-4-2 پرسشنامه کیفیت زندگی مخصوص زنان: 73
3-4-3. پرسشنامه معنای زندگی 73
3-4-4 پرسشنامه خودتوصیف گری بدنی 74
3-4-5 پرسشنامه سلامت عمومی 76
3-5. روش تجزیه و تحلیل داده ها 77
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
4-1- مقدمه 79
4-2 تجزیه و تحلیل جمعیت شناختی داده‌ها 79
4-3 آمار استنباطی 83
4-3-1 آزمون تحلیل واریانس دوعاملی 83
4-3-2 آزمون تحلیل واریانس دوعاملی 87
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5-1- مقدمه 103
5-1-1- فرضیه اول 103
5-1-2- فرضیه دوم 106
5-1-3- فرضیه سوم 107
5-1-4- فرضیه چهارم 108
5-2- بحث و نتیجه گیری 109
5-3- محدودیت های تحقیق : 112
5-4- پیشنهادات: 112
فهرست مطالب
عنوان
صفحه
فهرست منابع
منابع فارسی 115
منابع لاتین 120
پیوست
پرسشنامه 126

فهرست جداول
عنوان
صفحه
جدول (4-1) آماره‌های مربوط به سن پاسخگویان به تفکیک وضعیت یائسگی 80
جدول (4-2) جدول فراوانی رده‌های سنی 80
جدول (4-3) جدول فراوانی ویژگی‌های جمعیت‌شناختی گروه نمونه 81
جدول (4-4) آماره‌های مربوط به سن یائسگی در بین پاسخگویان یائسه 82
جدول (4-5) جدول فراوانی رده‌های سن یائسگی 83
جدول (4-6) نتایج آزمون تحلیل واریانس دوعاملی جهت برابری واریانس‌های خطا 84
جدول (4-7) جدول آماره‌های توصیفی جهت هر یک از متغیرها 85
جدول (4-8) جدول آزمون‌های اثرات بین آزمودنی‌ها (آزمون مدل) 86
جدول (4-9) جدول تفاوت بین میانگین‌های در آزمون بونفرونی 86
جدول (4-9) نتایج آزمون کولموگروف- اسمیرنوف 87
جدول (4-10) نتایج آزمون کولموگروف- اسمیرنوف 88
جدول (4-11) نتایج آزمون تحلیل واریانس دوعاملی جهت برابری واریانس‌های خطا 88
جدول (4-12) جدول آماره‌های توصیفی جهت هر یک از متغیرها 89
جدول (4-13) جدول آزمون‌های اثرات بین آزمودنی‌ها (آزمون مدل) 90
جدول (4-14) جدول تفاوت بین میانگین‌های در آزمون بونفرونی 91
جدول (4-15) نتایج آزمون کولموگروف- اسمیرنوف 92
جدول (4-16) نتایج آزمون تحلیل واریانس دوعاملی جهت برابری واریانس‌های خطا 92
جدول (4-17) جدول آماره‌های توصیفی جهت هر یک از متغیرها 93
جدول (4-18) جدول آزمون‌های اثرات بین آزمودنی‌ها (آزمون مدل) 95
جدول (4-19) جدول تشکیل گروه‌های همگن به لحاظ تصویر بدنی و تحصیلات 95
جدول (4-20) جدول تفاوت بین میانگین‌های در آزمون بونفرونی 96
جدول (4-21) نتایج آزمون کولموگروف- اسمیرنوف 97
جدول (4-22) نتایج آزمون کولموگروف- اسمیرنوف 97
فهرست جداول
عنوان
صفحه
جدول (4-23) نتایج آزمون تحلیل واریانس دوعاملی جهت برابری واریانس‌های خطا 98
جدول (4-24) جدول آماره‌های توصیفی جهت هر یک از متغیرها 99
جدول (4-52) جدول آماره‌های توصیفی جهت هر یک از متغیرها 99
جدول (4-26) جدول آزمون‌های اثرات بین آزمودنی‌ها (آزمون مدل) 100
جدول (4-27) جدول تفاوت بین میانگین‌های در آزمون بونفرونی 101

فهرست نمودارها
عنوان
صفحه
نمودار (4-1) توزیع میانگین نمره کیفیت زندگی زنان یائسه و غیریائسه بر حسب تحصیلات 86
نمودار (4-2) توزیع میانگین نمره معنای زندگی زنان یائسه و غیریائسه بر حسب تحصیلات 91
نمودار (4-3) توزیع میانگین نمره تصویر بدنی زنان یائسه و غیریائسه بر حسب تحصیلات 96

چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی و سلامت روان در دو گروه زنان یائسه و غیر یائسه با تاکید بر میزان تحصیلات آنان صورت گرفته است.
روش بررسی: در پژوهش علی مقایسه ای حاضر، جامعه آماری شامل کلیه زنان یائسه و عیر یائسه منطقه 5 شهرتهران(1393) بود. نمونه آماری شامل 179 نفر که از این بین 94 نفر یائسه و 85 نفر غیر یائسه بودند که از طریق تجمعات زنان از بین زنانی که مایل به شرکت در پژوهش بودند، انتخاب شدند. از پرسش نامه سلامت عمومی (28-GHQ)، پرسشنامه کیفیت زندگی زنان(26 سوال)و پرسش نامه 10 گویه معنای زندگی استایگر وفرایزر وپرسشنامه خود توصیف گری بدنی (47عبارت) و مشخصات جمعیت شناختی استفاده شد. داده ها با آزمون t مستقل و تحلیل واریانس دوعاملی بررسی شدند.
یافته های پژوهش حاکی از تفاوت معنی دار بین کیفیت زندگی در زنان یائسه و غیر یائسه با سطح تحصیلات دیپلم است بدین معنی که کیفیت زندگی در زنان غیریائسه با سطح تحصیلات دیپلم بهتر از کیفیت زندگی درزنان یائسه با همین سطح تحصیلات است . اما کیفیت زندگی در زنان با سطح تحصیلات ابتدایی و دانشگاهی در این دو گروه (زنان یائسه و غیر یائسه)تفاوتی وجود نداشت، منتهی هرچه سطح تحصیلات بانوان بالاتر باشد کیفیت زندگی آنان مطلوب تر است.
هچنین در این پژوهش تصویربدنی ، معنای زندگی و سلامت روان در بین زنان یائسه و غیریائسه یکسان بوده و تفاوت معنی داری نداشتند اما هرچه سطح تحصیلات هردوگروه زنان بالاتر باشد تصویر بدنی مطلوبتر و از سطح سلامت روانی بالاتری برخوردار بودند.
کلیدواژه: یائسگی، کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی،سلامت روان

فصل اول
کلیات پژوهش

1-1- مقدمه
یائسگی یک پدیده جهانی برای زنان است. این یک فرآیند بیولوژیک است، که با سقوط استرادیول و پروژسترون و افزایش هورمون تحریککننده فولیکول شناخته میشود، همچنین به عنوان یک مرحله از زندگی که با نقش تغییریافته از جمله پایان پتانسیل باروری و ترک خانه کودکان شناخته میشود.
اگرچه یائسگی به عنوان یک مرحله طبیعی از زندگی زنان در نظر گرفته میشود، ولی تعداد قابل توجهی از زنان، مشکلات گوناگونی را قبل و بعد از آن تجربه میکنند.
یائسگی یک واقعه فیزیولوژیک شبیه منارک( اولین قاعدگی) است که به طور معمول در زنان بالای 50 سال رخ می دهد و با علائم کاهش سطح استروژن همراه میباشد. یائسگی ممکن است کیفیت زندگی زنان را تحت تاثیر قرار داده و حتی سلامت آنان را به خطر بیندازد. یائسگی یکی از مراحل مهم زندگی و بخشی از سالمندی است که اگر با دید مثبتی به آن نگریسته شود میتواند الهامبخش و سودمند باشد ، با این وجود یائسگی پدیدهای است که کسی تمایل به بحث در مورد آن نداشته و حتی در صورت بحث، با آن برخوردی ناامیدکننده و منفیگرایانه میشود. به نظر افراد جامعه ویژگیهایی نظیر جوانی، زیبایی و جذابیت در زنان باارزش هستند و زنان یائسه، افرادی به غلط، غیرمنطقی، عصبی، خشن و فاقد نیروی جنسی معرفی و چون کمتر مورد توجه قرار میگیرند با گذشت زمان به تدریج در جامعه فراموش میشوند. یائسگی پایان دوره باروری است؛ هنگامی که این دوران فرا میرسد زنان یائسه دچار درجاتی از شوک و ناباوری و احساس غم میشوند. این دوره با علائم جسمی مانند گرگرفتگی، تعریق شبانه، علایم ادراری تناسلی و علایم روانشناختی مثل تحریکپذیری، اختلالخلق، اضطراب، تنش، کاهش اعتماد به نفس، بیثباتی عاطفه، کمشدن حافظه که میتواند سلامت جسمی، روانی و جنسی زنان یائسه را تحت تاثیر قرار دهد و بر کار، فعالیتهای اجتماعی، اوقات فراغت، خواب، خلق و خو، تمرکز، ارتباط با دیگران، لذت از زندگی و کیفیت زندگی فرد تاثیر گذارد)فروهری،1388).
داشتن معنا و مفهوم در زندگی یا به عبارت دیگر معناجویی در زندگی یکی از دغدغه های بشر امروزی می باشد که نه تنها زندگی فردی اورا تحت تاثیر قرار می دهد بلکه در روابط وی باسایر حوزه های بشری نیز نقش مهمی ایفا می کند. بدین گونه یافتن راهی که بتواند دستیابی به چنین هدفی را میسر کند از مسائل مهم بشری است که تلاش هرچه بیشتر در تحقق آن را می طلبد.
کیفیت زندگی مفهوم گستردهای است که دارای معانی گوناگون برای افراد و گروه های مختلف است، برخی آن را به عنوان قابلیت زیستپذیری یک ناحیه، برخی به عنوان رفاه عمومی، بهزیستی اجتماعی، شادکامی، رضایتمندی، خوب بودن، داشتن زندگی هدفمند (دارای معنی)، تحقق نیازها و یا عوامل عینی مانند درآمد و وضعیت سلامت دانستهاند. کیفیت زندگی مفهومی چند وجهی، ولی در عین حال قابل تعریف و سنجش با رهیافتی میان رشتهای است. بررسیهای انجام شده حاکی از این واقعیت است که با نگاه های مختلفی به کیفیت زندگی پرداخته شده است. کیفیت زندگی امری نسبی است که برای سنجش آن معیار مطلق و جامع و جهانشمولی وجود ندارد. مفهومی است که به شدت متأثر اززمان ومکان است وعوامل مؤثر برآن بسته به دوره زمانی ومکانی وجغرافیایی وشرایط فرهنگی تغییر میکنند. مؤلفه های کیفیت زندگی بر اساس ارزشهای فردی و ملی تعریف میشوند و شکی نیست که واقعیتها و شرایط عینی جامعه و وضعیت مادی زندگی فرد نیز در آن نقش تعیینکننده دارد. اما از جهت دیگر باید توجه داشت که انسان موجودی است که بر اساس تصویر ذهنی خود از واقعیت، نه خود واقعیت زندگی میکند و رفتارش، برداشت ذهنی و درکی است که از واقعیت دارد که الزاماً با واقعیت انطباق ندارد، این نگرشها قابل تغییر است. ( خوارزمی، 1386 ).
کیفیت زندگی طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت عبارت است از ادراک افراد از وضعیت زندگی در عرصه ی فرهنگ و نظام ارزشی که درآن زندگی میکنند که با اهداف ، انتظارات و معیار های آنها مرتبط است (دوایهی و سینگ 2001).در این نگاه کیفیت زندگی مفهومی فراگیر است که از سلامت فیزیکی، رشدشخصی، حالات روانشناختی، سطح استقلال، روابط اجتماعی وروابط بانهادهای برجسته ی محیط، تاثیر می پذیرد ونیز بر ادراک فرد مبتنی است (پوایگدلرز و همکاران، 2004).
پژوهشگران معتقدند که سلامت فیزیکی از رشد روانی تاثیر می پذیرد و ارتقای سلامت روان بر پایه ی پیشگیری و درمان تنش های عاطفی استوار است.بنابراین، هرگاه سطح سلامت روان کاهش یابد، عملکرد در سایر حیطه های کیفیت زندگی نیز به مخاطره می افتد.
تغییرات ناشی از یائسگی ممکن است تصور ذهنی فرد را از جسم خود تهدید کند و احساس جدایی اجتماعی را در آنان ارتقاء بخشد. تا کنون هیچ تئوری جامعی نتوانسته به تنهایی و به طور مناسب علت یائسگی را تشریح کند. از طرف دیگر این موضوع که آیا یائسگی یک صفت سودمند تکاملی است یا به سادگی یکی از اثرات جانبی پیری محسوب می شود مورد اختلاف نظر دانشمندان است. در این تحقیق به اثرات یائسگی بر روی کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی و همچنین سلامت روان در زنان پرداخته ایم.
که می تواند به عنوان یک دوره گذرا در زندگی باشد و تاثیر چندانی بر متغیرهای مورد تحقیق نداشته باشد. درواقع هرفرد در باورهای اجتماعی، ساختار فرهنگی، اجتماعی و خانواده معنای زندگی خود را کسب نمودند و کیفیت زندگی هر فرد وابسته به دوره های مختلف گذرا نیست. از این گذشته بایستی نقش میزان تحصیلات زنان را نباید از نظر دور داشت و تاثیر تحصیلات را بر متغیرهای وابسته این تحقیق مشاهده نمود.
1-2. بیان مسئله
زنان از مهمترین ارکان جامعه و خانواده بوده و سلامت اجتماع در گرو تأمین نیازهای مختلف آنان است، در حالیکه یکی از بحرانیترین مراحل زندگی زنان، یائسگی میباشد(روسو، آندرسون، پرینتیک، 2002). تعیین سن یائسگی تا حدودی دشوار بوده و بر اساس تخمین حاصل از مطالعات مقطعی، متوسط آن حدود 50 تا 52 سالگی است(شاو، سویوت، استانتون،2005). به نظر میرسد تعداد علائم یائسگی بیشمار است اما خوشبختانه هیچکس همه آنها را تجربه نکرده، بعضی از زنان اصلاً علائم آشکاری ندارند. با وجود این تخمین زده میشود حدود 75% زنان پس از یائسگی علائم حادی را تجربه میکنند. در این مرحله از زندگی، زنان با بسیاری از مشکلات و عوارض ناشی از کمبود هورمونهای جنسی مواجه خواهند شد و در نتیجه کیفیت زندگی آنها تحت تأثیر این مشکلات قرار خواهد گرفت (جونز، حود، 2003). بحران یائسگی به واسطه علائم و مجموعه عوارض خود سلامت روانی، جسمانی، عاطفی، عملکرد اجتماعی و روابط خانوادگی را تحت تأثیر قرار میدهد. مجموعهی این تأثیرات را میتوان در یک مفهوم واحد تحت عنوان کیفیت زندگی قرار داد. طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی «کیفیت زندگی» عبارت است از تصور افراد از موقعیت خود در زندگی با توجه به بافت فرهنگی و سیستمهای ارزشی که در آن به سر میبرند، با در نظر گرفتن اهداف، انتظارات، استانداردها و نگرانیهایشان. در مورد زنان یائسه، کیفیت زندگی معمولاً به جنبههای مرتبط با سلامتی در کیفیت زندگی با توجه به مجموعهای از علائم و بدون در نظر گرفتن عملکرد جسمی، عاطفی و اجتماعی اشاره دارد؛ بنابراین اغلب اصطلاح «کیفیت زندگی» به سادگی به مفهوم وجود علائم یائسگی مانند گرگرفتگی، تعریق شبانه، و خشکی واژن میباشد. مطمئناً وجود این علائم بر کیفیت زندگی زنان مؤثر است. ضمن آنکه توجه همزمان به سایر جنبههای کیفیت زندگی مانند وضعیت سلامت فرد، رضایتمندی از زندگی و عملکرد روانی نیز حائز اهمیت میباشد (بلومل،2000، نقل از فروهری،1387).
از متغیرهای دیگری که می تواند در کنار کیفیت زندگی نام برد ، معنای زندگی است. معنویت عبارت از جستجو برای فهم جواب هایی است که به بنیاد هستی وزندگی ارتباط پیدا میکنند. سطوح بالای معنا در زندگی با سلامت جسمی و روحی همراه است. نیازی که انسان به داشتن معنا در زندگی دارد، باید به نوعی تسکین یابد، در غیر این صورت زمینه ساز بیماری می گردد. نیاز به معنا نیروی بنیادی است که در همه ی انسان ها مستقل از جنسیت آنها وجود دارد. این نیاز اصیل است، نه توجیهی ثانویه از کنش های غریزی انسان. معنی جویی نه تنها تجلی واقعی از انسان بودن بشر است، بلکه معیاری برای سلامت روان نیز می باشد از طرفی فقدان معنی، مبین عدم تطابق عاطفی است و به مشکلات روحی و رواهنی می انجامد(فرانک، 2010).
از جمله عوامل دیگر که در کنار سایر متغیرهای نام برده تصویر بدنی است. تصویر بدنی نیز مانند هر جنبه روانی دیگر، جزئی از شخصیت هر انسان است که از سیر تکاملی خود برخوردار است. همچنین تصویر بدنی در زمان هایی از زندگی دچار نوسان و تغییرات بیشتری است از جمله می توان به پیدایش ضایعه و بروز پدیده یائسگی در زنان اشاره کرد. تصویر بدنی بدان چه فرد واقعا شبیه آن است ، یعنی به شکل ظاهری واقعی فرد، مربوط نمی شود، بلکه به ارتباط ویژه فرد با بدنش مربوط است، به خصوص به باورها،ادراکات، افکار، احساسات و فعالیتهای فرد که با ظاهر فیزیکی او ارتباط دارد. به دیگر سخت، تصویر بدنی، تصویر ذهنی فرد از اندازه، شکل و فرم بدن است و شامل احساسی است که فرد درباره ویژگی ها و ساختار اجزای بدنش دارد. (تامپسون،1990) اشاره می کند که سازه ظاهر فیزیکی دربرگیرنده سه مولفه زیر است:
1)مؤلفه ادراکی که به ادارک دقیق اندازه(برآورد اندازه بدن) برمیگردد، 2) مؤلفه ذهنی که به جنبههایی نظیر رضایتمندی، توجه و نگرانی، ارزیابی شناختی و اضطراب مربوط میشود، 3) مؤلفه رفتاری که به اجتناب از موقعیتها باز میگردد؛ موقعیتهایی که سبب میشوند فرد ظاهر فیزیکی خود را به عنوان عاملی که مایه شرمندگی است، تجربه کند(رایگان،1385). در این پژوهش ما این متغیر را از بعد شناختی یعنی توجه به احساس، افکار و ذهنیت فرد درباره ظاهر خود میپردازیم.
در کل یائسگی فرآیندی ژنتیکی است که عواملی مثل تحصیلات، طبقه اجتماعی، مصرف الکل و… در خود یائسگی تأثیرگذار نیست امادر ادراک و پیامدهای آن دخیل هستند. با توجه به موارد گفته شده، متغیرهای این پژوهش از جمله کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی، در دوران یائسگی نقش پررنگتری پیدا میکنند و هر کدام به نوبه خود در سلامت روانی زنان یائسه تأثیرگذار هستند. از آنجاییکه جامعه بر پایه ی نهاد مهمی چون خانواده میچرخد، و از طرفی یکی از اعضای مهم این خانواده زنان هستند، پس توجه به حالات جسمی و روانی آنها و بررسی عوامل تأثیرگذار بر سلامت روانیشان بسیار اهمیت دارد.
از اینرو در این پژوهش سعی در بررسی و مقایسه کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی، سلامت روان در زنان یائسه وغیریائسه را داریم. همچنین سعی داریم تا نقش و تأثیر تحصیلات و اشتغال را بر این متغیرها (کیفیت زندگی، معنای زندگی، سلامت روان) در بین زنان یائسه و غیر یائسه مقایسه و بررسی کنیم.
1-3. اهمیت و ضرورت تحقیق
درباب ضرورت واهمیت تحقیق حاضر میتوان گفت جامعه ایرانی یک جامعه درحال گذار است. گذاراز مرحله سنتی به مدرن و از توسعهنیافته به توسعهیافته. بدیهی است که این وضعیت جامعه ایرانی را با انواعی ازتحولات ودگرگونیها درعرصههای مختلف روبه رو میسازد. یکی از این تحولات افزایش حضور مؤثر و چشمگیر زنان در عرصههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است.
امروزه نیاز به حضورزنان درفرایند رشد وتوسعه بیش ازگذشته محسوس بوده است. ارتقاء استانداردهای زندگی درجامعه امروز با افزایش مشارکت زنان درحیات اقتصادی وسیاسی همگام با فرصتهای برابر درتعلیم وتربیت، سرویسهای اجتماعی، حقوق قانونی ومالکیت پیوند دارد، ضمن آنکه زن به عنوان یکی از اساسیترین ارکان خانواده دارای نقشی اساسی درجهت تداوم واستمرار آن میباشد و از آنجا که خانواده کوچکترین نهاد اجتماعی است، جامعهای سالم است که خانوادههای سالم را درخود داشته باشد واین امر محقق نخواهد شد مگر آنکه به ساختار خانواده و نیازهای اساسی ومحوری اعضای آن که زنان مهمترین آن هستند توجه بیشتری مبذول شود.
شایداغراق نباشد اگر بگوییم که زن امروز همپای مردان درجامعه حضور داشته ومسئولیتها و وظایف متعددی رابه دوش میکشد وهمین امر وی را از زن جوامع سنتی متمایز میسازد. نیازها، تمایلات و دل مشغولیها و در مجموع استانداردهای زندگی زن درجامعه امروز نیز با وضعیت زنان درجامعه سنتی متفاوت است و تعدد وظایف و نقش هاست که این تمایز را ایجاب می نماید.
بنابراین توجه به وجوه مختلف زندگی زنان به لحاظ کیفی باتوجه به استانداردها وشاخصهای کیفیت زندگی، معنای زندگی، خود پنداری مثبت و سلامت روان میتواند در بهبود سازمان خانواده با توجه به نقش محوری زن وتمایلات ونیازهای فردی وی موثر باشد.
در این راستا می توان گفت یائسگی برای زنان نقطه عطف مهمی محسوب می شود که خاتمه دوران قاعدگی و دوران بارداری آنها را شامل می شود. اگرچه یائسگی فرآیندی بیولوژیک و رویدادی همگانی برای زنان است، اما برای همه به یک شکل تعریف و تجربه نمی شود و وضعیت روحی و روانی، سلامت عاطفی، فرهنگی و اجتماعی فرد در این تجربه دخیل است. بحران یائسگی به واسطه علائم و مجموعه عوارض خود، سلامت روانی، جسمانی، عاطفی، عملکرد اجتماعی و روابط خانوادگی را تحت تأثیر قرار میدهد(فروهری،1388). از آنجاییکه در بررسیهای انجام شده، پژوهشی که اخیراً به صورت میدانی و در جامعه ایرانی، به برسی رابطه هر چهار متغیر کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی، سلامت روان در دو گروه یائسه و غیر یائسه پرداخته باشد، صورت نگرفته است و از طرفی همهی این متغیرها زندگی زنان یائسه و غیر بائسه را تحت پوشش قرار میدهند و شروع دوران یائسگی با تحولاتی در این زمینهها همراه است بنابراین با توجه به موارد فوق و نتایج متناقض در تحقیقات قبلی تصمیم بر آن شد که مطالعهای با هدف بررسی کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی، سلامت روان زنان یائسه و غیر یائسه از بعد روانشناختی انجام شود تا بتوان از نتایج آن در جهت ارتقای کیفیت زندگی زنان در این دوره استفاده کرد.
در تحقیق دیگری که توسط تبریزی و شفیع آبادی (1387)، انجام شد، محققان تاثیر مشاوره ی گروهی با رویکرد معنا درمانی بر ارتقاء سلامت زنان مراجعه کننده به مرکز اداره سلامت شهر تهران را مورد بررسی قرار دادند. نتایج حاصل از تحلیل یافته ها بیانگر این موضوع بود که معنا درمانی کروهی در کاهش نمرات افسردگی، اضطراب و همچنین در افزایش سلامت وموثر است .
از منظر فلسفه و روانشناسی نیز معناجویی مورد تامل واقع شده است. برخی اندیشمندان حوزه روانشناسی و روانکاوی به موضوع معنای زندگی و تاثیر آن بر سلامت روان پرداخته اند. اریک فروم (1947) نیاز به جهت گیری را یکی از مهمترین نیازهای آدمی می داند و منظور از آن را هدف، معنا، و مقصود زندگی تلقی می کند. آلپورت (1961)در توصیف دوران بلوغ ، هویت جویی را مهمترین مشخصه این دوره دانسته و معتقداست که اساسی ترین بخش هویت، تعریف هدف، مقصود، و آرمان زندگی است. یونگ (1981)، هدف زندگی را یافتن توفیق در جهان می داند و بر آن است که به علت زوال دین درزندگی، تلاش برای یافتن معنای زندگی به طرز فزاینده ای دشوار است و وضعیت خاص و کنونی بشر (فقدان معنا در زندگی و ریشه نداشتن و پیوند نداشتن با گذشته یا طبیعت) صرفا ویژگی اواخر قرن بیستم به بعد است. برخی روانشناسان مکتب کمال نیز بر این عقیده اند که بیش از اندازه بر عقل و علم تاکید ورزیده ایم. بینش خود را که ارزش های بزرگتر معنوی و فلسفی داشته است، از دست داده ایم(شولتز و شولتز،1998) مبارزه برای رسیدن به سرحد کمال، معنایی است که آدلر (1931) برای زندگی ، تلقی میکند . آلپورت (1954)، با بیان اینکه با معنا بودن زندگی، اختصاص به جهان بینی دینی نداشته بلکه در همه اعتقادات فکری دیگر نیز دیده می شود، بر این نکته تاکید میکند که داشتن هدف و منظوری که به زندگی ، معنا و جهت بخشد، نشانه سلامت روان است. او چنین افرادی را برخوردار از نوعی بینش می داند که به آن فلسفه یگانه ساز زندگی اطلاق می کند و مهمترین خصیصه اش را جهت داشتن می داند.
1-4. اهداف این تحقیق
بررسی و مقایسه کیفیت زندگی زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات
بررسی و مقایسه معنای زندگی زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات
بررسی و مقایسه تصویر بدنی زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات
بررسی و مقایسه سلامت روان زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات
1-5. فرضیه های تحقیق
فرضیه اصلی
بین کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی و سلامت روان در زنان یائسه و غیر یائسه رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه‌های فرعی
بین کیفیت زندگی زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات تفاوت وجود دارد.
بین معنا ی زندگی زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات تفاوت وجود دارد.
بین تصویر بدنی زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات تفاوت وجود دارد.
بین سلامت روان زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات تفاوت وجود دارد
1-6. تعریف واژه ها، مفاهیم و متغیرها
1-6-1. تعاریف نظری
1-6-1-1. کیفیت زندگی
کیفیت زندگی احساس خوببودن که منعکسکننده میزان رضایت از زندگی در ابعادی است که برای فرد مهم تلقی میشود(اوهاشیکا، 2005)
1-6-1-2. دوران بحران یائسگی
هر مرحله از رشد و تکامل می تواند به عنوان یک بحران رشد و تکامل محسوب شود. یائسگی مرحله ای طبیعی از زندگی انسان است. یائسگی در زنان با نشانه هایی مانند گرگرفتگی، تعریق شبانه، تپش قلب، مشکلات مثانه، تسریع در تحلیل رفتن بافت استخوانی و مشکلات واژن همراه است مراحل یائسگی شامل مراحل حوالی یائسگی، یائسگی و پس از یائسگی میباشد. در این دوران کاهش کیفیت زندگی شیوع بالای دارد(کیسنر، 2004).
1-6-1-3. سلامت روان
در مورد بهداشت روانی دو تعریف مورد توجه قرار می گیرد : در تعریف اول ، منظور از بهداشت روانی عبارت است از رشته ی تخصصی از بهداشت عمومی است که در زمینه کاهش بیماری های روانی در یک یک جامعه فعالیت می نمایید و بررسی انواع مختلف اختلالات روانی و عوامل مؤثر ی که در بروز آنها نقش دارند، در قلمرو ی کار این علم می باشد. در تعریف دوم بهداشت روانی به معنای سلامت فکر است و به منظور نشان دادن وضع مثبت و سلامت روانی که خود می تواند نسبت به ایجاد سیستم با ارزشی در مورد ایجاد تحرک ، پیشرفت و تکامل در حد فردی ، ملی و بین المللی کمک نماید . زیرا زمانی که سلامت روانی شناخته شد ، نسبت به دستیابی به آن اقدام شود و راه برای تکامل فردی و اجتماعی هموار میگردد.(حسینی 1378 )
1-6-1-4. تصویر بدنی
تصویر بدنی مهمترین بخش تصور فرد از خود است ، زیرا ظاهر فیزیکی فرد ، اولین ویژگی است که در برخورد افراد با فرد دیگر، مورد قضاوت قرار می گیرد.(دلامتر2003)
تصویر ذهنی شامل عقاید و احساست آگاهانه و غیر آگاهانه در مورد بدن است به عبارت دیگر مفهومی متشکل از احساسات فردی در مورد اندازه بدن، جنس، عملکرد و توانایی بدن جهت رسیدن به اهداف می باشد.
1-6-1-5. معنای زندگی
انسان بر خلاف دیگر موجودات همواره چرایی هستی را زیر سوال می برد و میل قوی برای درک خود و دنیای اطراف را دارد. معنای زندگی برای هر فرد ویژه و یکتا است و انسانها با درجات و میزان متفاوتی معنای زندگی را جستجو می کنند. (فرانکل 1386)
و از طرفی هدف و جهت در زندگی به طور مثبت با کارکردهای روانشناختی و سلامت روان مرتبط است . (فرانسیس و هیلز2008) ارزش داری و معناداری زندگی بر دو امر بنا نهاده شده است. (کویین2000) نخست داشتن هدف و غایت نهایی برای زندگی ، هر گاه زندگی بر اساس هدف باشد آن زندگی معنادار است و از طرفی داشتن معنا و جهت در زندگی باعث سلامت روان و سلامت معنوی خواهد شد و افرادی که برخوردار از سلامت معنوی باشند دوران مختلف زندگی را نسبت به بقیه افراد بهتر سپری می کنند.
1-6-2. تعاریف عملیاتی
1-6-2-1. کیفیت زندگی
منظور از کیفیت زندگی در این پژوهش، مجموع قضاوت و احساس زن از وضعیت سلامت خودش در حیطههای مختلف ( وازوموتور، روانی اجتماعی ، جسمی و جنسی ) است که به وسیلهی نمره ای که او در پاسخ به پرسشنامه استاندارد شده ی کیفیت زندگی زنان کسب می کند.
1-6-2-2. معنای زندگی
در این پژوهش نمره ای است که فرد در پاسخ به پرسشنامه معنای زندگی استایگر-فرایزر کسب می کند که با آن میزان درک زنان از زندگی و همچنین داشتن یک هدف روشن در زندگی ایشان سنجیده می گردد.
1-6-2-3. سلامت روان
در این تحقیق نمره ای است که زنان در پاسخ به پرسشنامه استاندارد شده سلامت عمومی کسب می کنند.
1-6-2-4. تصویر بدنی
در این تحقیق برای سنجش تصویر بدنی زنان از پرسشنامه خود توصیفی بدنی استفاده که دارای 11 خرده مقیاس، قدرت، استقامت، هماهنگی، سلامت عمومی،انعطاف پذیری، عزت نفس، لیاقت ورزشی، چربی، ظاهر بدنی، فعا لیت بدنی و کل بدن است

فصل دوم
بررسی منابع

2-1- مقدمه
اولین گام در هر تلاش فلسفی یا علمی، تعریف دقیق و شفاف مفاهیم مورد استفاده است. مانند بسیاری دیگر از نظریهها در روانشناسی، تعاریف و نظریههای کاملاً متفاوتی از معنا وجود دارد.
یکی از معروفترین تعاریف معناداری زندگی، توسط فرانکل، ارائه شده است. وی معتقد است هنگامی که انسان به فعالیتهای مورد علاقهاش میپردازد، با دیگران ملاقات میکند، به تماشای آثار ادبی، هنری میپردازد و یا به دامان طبیعت پناه میبرد وجود معنا را در خود احساس میکند. همچنین هنگامی که احساس میکند وجود و هستیاش به منبع لایزال پیوند خورده است و خود را متکی به چارچوبها و تکیه گاههای گسترده و قابل اتکایی مانند مذهب و فلسفهای که برای زندگیکردن انتخاب کرده است ،میبیند؛ معنا را در مییابد و آن را احساس میکند .
بعد از فرانکل، صاحبنظران دیگری معنا را تعریف کرده وجنبههای مختلف آن را مورد مطالعه قرار دادهاند . باتیستا و الموند زندگی معنادار را به عنوان یک فرایند باورهای فردی میدانند تا یک منبع نهایی از محتوای باورها. به اعتقاد این پژوهشگران، هرچه فرد به ارزشهای بیشتری باور داشته و متعهد باشد، احساس میکند که زندگیاش از معنای بیشتری برخوردار است. مجتعهد شبستری معتقد است زندگیهای معنادار گوناگون و متفاوتی میتواند وجود داشته باشد که زندگی مؤمنانه یکی از آنهاست.
بامیسر معتقد است هنگامی فرد میتواند احساس کند که از یک زندگی معنادار برخوردار است چهار نیاز او به معنا ارضاء شده باشد.این چهار نیاز عبارتند از 1- هدفمندبودن زندگی 2-احساس کارآمدی و کنترل3-برخورداربودن از ارزشها که بتواند به وسیلهی آنها کنشهایش را توجیه کند 4- وجود یک مبنای با ثبات و استوار برای داشتن نوعی حس مثبت خود ارزشمندی.
در یک برداشت کلی از این تعاریف میتوان دریافت که آنها در دو جنبه با هم اشتراک دارند)1) معنا روشی کلی و عام از ارزیابی زندگی است و(2)منجر به پایینآمدن سطح عواطف منفی (چون افسردگی و اضطراب)و کاهش خطر ابتلا به بیماری روانی میشود(فلدمن و اسنایدر،2005).
در مورد ضرورت معنا در زندگی میتوان گفت که خداوند متعال انسان را آفریده و آفرینش او عبث و بیهوده نبوده است. قران کریم در این باره می فرماید))أفَحَسِبتُم أنَمَا خَلَقنَا کُم عَبَثًا و أنَکُم إلَینَا لَا تُرجَعُون)) ((آیا گمان میکنید که شما را بیهوده آفریدیم و شما به سوی ما باز نمیگردید)) چون ((آفرینش))انسان بیهوده نیست،((آفریده خدا))نیز بیهودهگرا نیست.
برخی اعتقاد دارند که بین معنویت و دینداری باید تفاوت قائل شد برای مثال،لگره(1984)بین معنویت و دینداری تمایز قائل میشود. وی معتقد است که معنویت بر آنچه که در درون قلب به وقوع میپیوندد متمرکز است ولی در دینداری تلاش میشود تا تجارب در درون یک سیستم اعتقادی تدوین شوند و رمزگردانی گردند. در فرهنگ اسلامی/ایرانی هم بین معنویت و دینداری تمایز قائل شدهاند و این دو را یکی نمیدانند. نصر(1387)معتقد است که معنویت در قلب اسلام و کلید فهم جنبههای مختلف آن است. از نظر مسلمانان زندگی معنوی هم بر ترس از خدا مبتنی است و هم بر عشق به او.معناداری زندگی و جایگاه و اهمیت آن برای برخورداربودن از یک زندگی خوب و شاد، امری انکارناپذیر و غیرقابل کتمان است(ریف و سینجر،1998 به نقل از کینگ و دیگران،2006). برخی از مولفان با توجه به یافتههای موجود، ادعا نمودهاند که وجود و احساس معنا در زندگی مانند کلیدی است که میتواند با توجه به یافتههای موجود، ادعا نمودهاند که وجود و احساس معنا در زندگی مانند کلیدی است که میتواند قفل و گره مشکلات زندگی را باز نماید و باعث شود تا افراد کنشهای مثبتی انجام دهند(فرانکل،1984،1963).به همین لحاظ اغلب زندگی معنادار را از عوامل مهم سلامت روانشناختی میدانند(دباتس،فاندر لوبه،زمان،1993؛ فرانکل،1978،1963؛ یالوم،1980؛ زیکا و چمبرلین ،1992؛ به نقل ازاز فلد من و اسنایدر 2005)برخی از روانشناسان مانند آلپرورت (1954)،فرانکل(1972)، و مازولو(1962)، وجود معنا در زندگی، به عنوان مهمترین عامل مؤثر بر کنشهای روانشناختی مثبت میدانند. یافتههای پژوهشی متعددی نشان دادهاند که وجود معنا در زندگی عنصری اساسی در بهزیستی روانی-عاطفی است و به صورت سیستماتیکی با ابعاد گوناگونی ازشخصیت، سلامت جسمی و ذهنی، سازگاری و انطباق با استرسها، مذهب و فعالیتهای مذهبی و اختلالات رفتاری ارتباط دارد. بررسی ارتباط بین وجود معنا درزندگی با سازههای دیگر روانشناسی مثبت مثلا امید و تأثیر تعاملی آنها برای برخورداربودن از یک زندگی شاد و سعادتمند و سلامت روانی در سالهای اخیر به شدت مورد توجه پژوهشگران و صاحب نظران قرار گرفته است.
در سالهای اخیر اسنایدر به عنوان پیشگام و متقدم مطالعه در زمینهی امید، به معنا به عنوان یک عامل کنترل خود مینگرد که به کمک آن، انسان میتواند از عزت نفس خود مراقبت نماید. اسنایدر تعریف ویژهای از کنترل دارد و آنرا سازهای روانشناختی میداند که افراد برای ادراک و فهم بهتر نتایج اعمال خود و رسیدن به پیامدهای مطلوب وپرهیز ازپیامدهای نا مطبوع، از آن بهره میبرند. به این ترتیب، زندگی هنگامی معنادار است که فرد امکان کنترل زندگیش را داشتهباشد و برای رسیدن به اهدافش تلاش نماید. به اعتقاد اسنایدر، برگزیدن هدفهای مناسب و تلاش برای رسیدن به آنها همان چیزی است که به آن تفکر هدفمدار یا امید گفت(فلد من و اسنایدر،2005)
به بیان دیگر اسنایدر و همکارانش(1991)امید را ((مجموعهای شناختی میدانند که مبتنی بر احساس موفقیت ناشی از منابع گوناگون (تصمیمهای هدف مدار) و مسیرها (شیوههای انتخاب شده برای نیل به اهداف) است)). بنابراین، امید یا تفکر هدفمدار، از دو مؤلفهی مرتبط به هم یعنی مسیرهای متفکر و منابع تفکر، تشکیل شده است.” مسیرهای تفکر”انعکاس دهندهی ظرفیت فرد برای تولید کانالهای شناختی برای رسیدن به اهدافش است و منابع تفکر هم عبارتند از افکاری که فرد دربارهی تواناییها و قابلیتهایشان برای عبور از مسیرهای برگزیده تعریف کردهاند تا به اهدافشان برسند. از طریق ترکیب منابع و مسیرها، میتوان به اهداف رسید. اگر هر کدام از این دو عنصر شناختی وجود نداشته باشند، رسیدن به اهداف غیر ممکن است. شواهد تحقیقاتی زیادی وجود دارند که نشان میدهند بین بالابودن میزان امید افراد و موفقیت آنها در فعالیتهای ورزشی، بالا بودن میزان پیشرفت تحصیلی، سلامت جسمی و روانی بهتر و بیشتر مؤثربودن روشهای رواندرمانی مورد استفاده در درمان اختلالات، ارتباط وجود دارد(اسنایدر،2002؛اسنایدر فلدمن،شوری و راند،2002).
از آنجا که عناصر دوگانهی سازندهی امید، یعنی منابع و مسیرها، بیانگر فرایند افکار هدفمدار میباشند و تفکرات هدفمدار هم از لحاظ نظری نقطهی مرکزی و ثقل معنا در زندگی هستند، پس میتوان فرض نمود که تفکرات امیدوارانه پیامد اصلی معناداری درزندگی میباشد(اسنایدروفلدمن 2005).
اسنایدر و فلدمن 2005 ، معتقدند که معناداری زندگی، سازههای گستردهتر از امید است و میتوان امید را به عنوان عنصری از زندگی معنادار به حساب آورد، پس امید میتواند به خوبی پیشبینیکننده سلامتی روانی و جسمی باشد. به این ترتیب بر اساس رابطهای که بین امید و معنا در زندگی وجود دارد بر اساس یافتههای یک دهه تحقیق بر روی امید و معنا در زندگی که نشان میدهند یک نوع رابطهی تجربی تضمین شده بین امید و معنا و تأثیر این دو، بر شاخصههای سلامت روان و رضایت از زندگی میباشد.
پژوهشهای زیادی به بررسی اثرات معناداری زندگی به تنهایی یا همراه با امید بر روی سلامت روانی، عاطفی، تواناییهای شناختی و عواطف مثبت پرداختهاند. برای مثال پژوهشهای قبلی نشان دادهاند که امید و به تبع آن زندگی معنادار، ارتباط زیادی با توانایی حل مسئله (اسنایدر و دیگران ، a1991 )، سلامت روانشناختی ( اسنایدر،ایرونیک و آندرسون،b1991) و بهبود علائم ناشی از افسردگی (پلاس کلاو سنر و دیگران ، 1998) دارد .
اسنایدر و فلدمن (2005)در مطالعهای که به بررسی میانجیگری امید بین معنا در زندگی و اضطراب و افسردگی پرداخته به این نتیجه رسیدند که امید میتواند به عنوان یک متغییر میانجی عمل نماید. اما معتقدند که این یافتهها باید در تحقیقات دیگر و با آزمودنیهای متفاوت و با ابزارهای دیگر، مورد آزمون قرار گیرد. همچنین ذکر این نکته ضروری است که اسنایدر و فلدمن (2005) پیامدهای منفی معناداری زندگی و امید را نیز بررسی نموده و تأثیر این شاخصها را بر ابعاد مثبت زندگی نظیر احساس شادی و رضایت از زندگی را به پژوهشهای آتی واگذار نمودهاند.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی ارتباط در زندگی و امید بر روی شاخصهای سلامت روان و بررسی نقش واسطهای امید در رابطه معناداری زندگی و سلامت روانی بود. یافتهها به ترتیب سوالات پژوهش نشان دادند که اولاً بین معناداری زندگی و امید با شادی و رضایت از زندگی رابطه معنادار مثبتی دیده میشود که مطابق با انتظار است و با یافتههای واله، هوبنر و سولدو(2006)،اسنایدر و همکارانش(1997)، چانگ(1998)، اسنایدر(2000)، اسنل و بکر(2006)، زیکا و چمبرلین(1992)، رکر(1997)، وونگ(1998) همخوان است. اما بین معناداری زندگی و امید با افسردگی رابطهای معنادار ولی منفی وجود دارد که با یافتههای پژوهشی اسنایدر و همکارانش(1997)، چانگ(1998)، اسنایدر(2000)، اسکنل و بکر(2006)، زیکا و چمبرلین(1992)، رکر(1997)، و اسنایدر و فلدمن (2005) همخوان است.
تبیین رابطه بین امید که مؤلفهای از معناداری زندگی است با سلامت روانی، شادی، رضایت از زندگی کار چندان دشواری نیست. به اعتقاد اسنایدر (2000)و اسنایدر و فلدمن(2005)در سالهای اخیر، روانشناسان به سازه امید به عنوان یک نقطه قوت روانشناختی نگریسته و معتقدند که این سازه میتواند به پرورش و ایجاد سلامتی روانی کمک زیادی بنماید.
2-2.کیفیت زندگی
2-2-1. تاریخچه کیفیت زندگی
ریشه های تاریخی استفاده از عبارت کیفیت زندگی را میتوان در آثار کلاسیک ارسطو که مربوط به سال 330 قبل از مسیح است، یافت وی در اصول اخلاقی کلاسیک از رابطه بین کیفیت زندگی هنگام شادی و ارزشهای ذهنی افراد سخن میگوید. ( مختاری، نظری ، 1389 ).
عبارت کیفیت زندگی دوره های تاریخی زیادی را پشت سر گذاشته است و تغییرات مختلفی در مورد آن صورت گرفته است. این عبارت علایق شخصی، تجارب، احساسات، دیدگاه ها و عقاید راجع به ابعاد فلسفی ، فرهنگی ، معنوی ، روانشناسی ، مالی و … زندگی روزمره را شامل میشود.
علاقهمندی به بررسی عوامل موثر بر خشنودی و رفاه انسان پیشینهای طولانی در تاریخ زندگی بشر دارد. در واقع این که چگونه باید و میتوان زیست که بهترین منفعت را از زندگی کسب کرد. شایدبه قدمت توانایی آدمی برای اندیشه درمورد آینده و عبرت گرفتن از گذشته باشد(بهمنی، 1389).
کیفیت زندگی در حدود 40 سال پیش در آمریکا معرفی شد و علوم اجتماعی پرچمدار روح و سنجش آن شد. در اواخر قرن 20 موضوع کیفیت زندگی در علوم اجتماعی بیشتر مورد توجه و اهمیت قرار گرفت و در سال 1955 با تاسیس جامعه بینالمللی برای تحقیق درباره کیفیت زندگی این گونه تحقیقات نهادینه شدند ( مختاری ، نظری ، 1389).
در طی ربع قرن آخر قرن بیستم تاکنون پژوهشگران متعددی در مورد کیفیت زندگی و تعادل آن با ویژگیهای گوناگون انسانها اظهار نظر کردهاند. به عنوان مثال از اوایل گسترش مفهوم کیفیت زندگی، برخی صاحبنظران توسعه آنی در مراقبت از سلامت جسمانی و روانی را در گرو توجه روزافزون به راهبردهای پیشگیری اولیه با هدف توسعه کیفیت زندگی افراد دانستند.
سازمان بهداشت جهانی نیز کیفیت زندگی را این گونه تعریف میکند: «ادراک افراد از موقعیتشان در زندگی، در متن فرهنگ و نظامهای ارزشی که در آن زندگی میکنند و در ارتباط با اهداف، ‌انتظارات و نیازهایشان است. ( نل ، 1993).
با وجود اختلاف نظرهایی که در تعریف کیفیت زندگی وجود دارد، توافقی ادراکی در بین متخصصان وجود دارد. اکثر متخصصان موافق این امر هستند که کیفیت زندگی شامل ابعاد مثبت زندگی میشود و مفهومی چند بعدی است.
کیفیت زندگی مفهومی چند بعدی، ذهنی و پیچیده و فرایندی جامع و منعطف است که تمام جنبههای زندگی افراد را در بر میگیرد و به عبارت دیگر یک درک فردی منحصر به فرد و راهی است برای بیان احساس یک فرد در مورد سلامت یا سایر جنبههای زندگی، که از طریق بیان عقاید افراد و با بهره گرفتن از ابزارهای استاندارد شده بررسی می شود (گیل، 1994، به نقل از صبوری، 1389).
2-2-2. کیفیت زندگی به عنوان مفهومی نسبی
کیفیت زندگی بالا و پایین میتواند استفاده از رویکرد فردی برای تعریف آن باشد. به این معنی که قضاوت شخصی افراد به عنوان معیار بالا و پایین بودن کیفیت زندگی در نظر گرفته شود. اما باید به این نکته توجه کرد که ممکن است در یک گروه، قضاوتهای شخصی تک تک افراد همان رای اکثریت گروه شود ولی در گروه مشابه نظرات شخصی هر یک از افراد متفاوت باشد. اگر درکمان از مفهوم کیفیت زندگی به مجموع تجارب افراد کاهش دهیم، تنها به بخش کوچکی از اهداف خود در ارتباط با تحقیقات کیفیت زندگی دست پیدا کردهایم. اما چه زمانی کیفیت زندگی را به عنوان مفهومی نسبی در نظر میگیریم؟ انتظارات مختلف افراد از زندگی تنها بخشی از کیفیت زندگی آن ها را تشکیل میدهد. کیفیت زندگی برآیندی از محرومیت نسبی ناشی از تخصیص ناکافی منابع اقتصادی و اجتماعی تعریف شده است. ( بوند، کورنر، 1389) .
2-2-3. عوامل موثر بر کیفیت زندگی :
کیفیت زندگی مفهومی چند وجهی، ، نسبی، متأثر از زمان و مکان ارزشهای فردی و اجتماعی است. عوامل موثر بر آن بسته به دوره زمانی و مکانی و شرایط فرهنگی تغییر میکند. شکی نیست که واقعیتها و شرایط عینی جامعه و وضعیت مادی زندگی فرد هم در آن نقش تعیین کننده دارد. از دید الیور 1997 ، به نقل از غلامعلیان ، 1386 ) عوامل تعیین کننده کیفیت زندگی در 5 طبقه قرار میگیرند:
1. مشخصات فردی، شامل متغیرهای دموگرافیک.
2. شاخصهای عینی کیفیت زندگی، که شرایط محیطی را شامل میشوند و متغیرهای مربوط به رفاه عمومی، بهداشت محیط و تحرک، فرهنگ و مذهب، محیط طبیعی، سیاستها را نیز در بر میگیرد.
3. شاخصهای ذهنی کیفیت زندگی، که با مفاهیمی چون احساس رضایتمندی از زندگی، رفاه و آسایش جسمی و روانی و شادکامی توصیف میشود. از طرفی نیز چهار متغیر خانواده، وضعیت جسمانی، وضعیت اقتصادی و اجتماعی و وضعیت روحی روانی میتوانند مستقیم یا غیرمستقیم بر روی کیفیت زندگی اثرگذار باشند که در هر فرد میتواند یکی از این متغیرها تأثیر بیشتری داشته باشد. میتوان گفت که عامل اصلی تعیینکننده کیفیت زندگی عبارتست از تفاوت درک شده بین آن چه هست و آن چه که باید باشد.( غلامعیان، 1386).
مرکز مطالعات کیفیت زندگی از مدلها و تکنیکهایی استفاده میکند که ادعامیکند که هم وجه عینی وهم وجه ذهنی کیفیت زندگی رامیسنجد و برتعریفی از زندگی مبتنی است که هم سطح و هم عمق را دربردارد و ضمن توجه به وضعیت فرد از نظر وی و پایگاه اجتماعی و سلامتی، معنایی که این شرایط برای فرد دارد و احساس خوب بودن و رضایت از زندگی را نیز شامل میشود . نمونه از یافتهی این مرکز بدین شرح است:
1.درارتباط باکیفیت زندگی، مهم نیست که ازنظر عینی فرد چه شرایطی (جنس، قد، تحصیلات و… ) داشته باشد، کیفیت زندگی او به مقدار زیادی وابسته به این است که چه احساسی درباره خودش دارد.
2. میزان درآمد سالانه همبستگی چندانی با کیفیت زندگی فرد ندارد.
3. نوع شغل فرد رابطه مستقیمی با کیفیت زندگی او ندارد. مسأله اساسی این است که فرد از کارش رضایت داشته باشد و با همکاران خود رابطه خوبی داشته باشد.
رضایت فردی: اگر یک حوزه را به عنوان مهمترین حوزه کیفیت زندگی در نظر بگیریم، آن حوزه رضایت عمومی فرد از زندگی است. رضایت فردی بخش اعظم مطالعات کیفیت زندگی در امریکا برای بیش از 4 دهه بوده است.
عوامل فرهنگی: در علوم اجتماعی تفاوتهای فرهنگی منبعث از پایگاه های اجتماعی متفاوت منتسب به سن، جنس، موقعیت طبقاتی، پیشینه قومی و مذهبی افراد را شناسایی و بررسی میکنیم. زمانی که در حال ذهنی کردن مفهوم کیفیت زندگی هستیم این عوامل ( سن، جنس ،‌و … ) اغلب به صورتی مشابه و یکنواخت به نظر میرسند، اما در واقع این عوامل به همان اندازه که تفاوتهای فردی را در داخل گروه های اجتماعی و فرهنگی بازتاب میکنند در بین گروه ها نیز مبین این تفاوتها هستند.
عوامل استقلال فردی: عوامل استقلال فردی مرتبط با عوامل شخصیتی اما مستقل از محیط فیزیکی و اجتماعی میباشند. عوامل استقلال فردی شامل توانایی تصمیمگیری، کنترل فردی، کنترل یا بحث پیرامون محیط فیزیکی و اجتماعی متعلق به آنها می باشد. ( بوند، کورنر1389 ).
کیفیت زندگی مطلوب، همواره آرزوی بشر بوده است وهست. در ابتدا رفاه و طول عمر بیشتر، معنی کیفیت زندگی بهتر را داشت. اما امروزه کیفیت زندگی در نقطه مقابل کمیت، قرار گرفته و با توجه به ابعادگسترده سلامتی، تعریف میشود ومنظور ازآن سالهایی ازعمراست که همراه با رضایت، شادمانی و لذتبخشی باشد. کیفیت زندگی مفهومی پویا و وسیعتر از سلامتی است. بر طبق مدل سلامتی، کیفیت زندگی مطلوب باید چند بعد فیزیکی، عاطفی-روانی، اجتماعی، معنوی و شغلی را دربرگیرد. امروزهباپیدایش وگسترش روانشناسی سلامت وروانشناسی مثبت، نگرش درمورد اختلالات از چهارچوب پزشکی و مدل تک عاملی خارج شده و محققان معتقداند که بهتر است شکلگیری و گسترش اختلالهای روانی را به حساب سبکهای زندگی معیوب و کیفیت زندگی افراد گذاشت و در درمان باید به دنبال اصلاح و تغییر در کیفیت زندگی و گسترش توانمندیها و ایجاد رضایت از زندگی و بهزیستی در افراد و جوامع بود. بر همین اساس روانشناسان مثبتگرا با یک رویکرد کلنگر در مقابل رویکرد تشخیصی آماری انجمن روانشناسی آمریکا، شک نظام طبقهبندی جدید به نام نیروهای منش را در 6 حیطه، جهت شناسایی و طبقهبندی توامندیهایی که بر خلاف بیماری عمل میکنند، مشخص کردهاند و بر اساس آن رویکردهای مداخلهای متعددی را بنا نهادهاند و معتقدند که به جای تاکید صرف بر آسیبشناسی، باید به دنبال فهم کامل گستره تجارب انسان از کنبود، رنج، بیماری تا شکوفایی، بهزیستی و شادمانی باشیم. زیرا روانشناسی تنها تمرکز بر بیماریها و درمان هم تنها تمرکز بر ضعفها نمیباشد. بر این اساس گروه درمانی مبتنی بر کیفیت زندگی درمانی جدید در حوزه روانشناسی مثبت میباشد که با هدف ایجاد بهزیستی ذهنی، ارتقاء رضایت از زندگی و درمان درمان اختلات روانی نظیر افسردگی و … در بافت زندگی تدوین شده است.
در بیان کیفیت زندگی میتوان گفت، کیفیت زندگی از دو شاخص ذهنی و عینی تشکیل شده است . منظور از شاخص ذهنی در کیفیت زندگی همان رضایتمندی و یا احساس خشنودی است که حاصل برداشت ذهنی و ارزشیابی فرد از زندگی خود است و اگر چه در این احساس جنبههای شناختی نیز مطرح است ، ولی جنبههای عاطفی آن در سنجش کیفیت زندگی بیشتر مد نظر قرار دارد شرایط مشابه همان شرایط محیطی مؤثر بر متغیرهای کیفیت زندگی است و مشتمل بر مواردی مثل وضعیت رفاه، اقتصادی، جنبههای سیاسی، عوامل محیطی و فرهنگی و غیره میباشد ( اندورزو زالی، 1980 به نقل از افضلان، 1381). تلقی یا شناخت فرد از خود که عواملی از قبیل مفیدبودن، مولد بودن، تصیر ذهنی از خود، ذوق، نحوه نگرش نسبت به زندگی، درمان و آیندهنگری میباشد، تأثیر زیادی بر کیفیت زندگی دارد (هارتشون11 ،1992).
سلامت روانی نیز در این میان نوعی وضعیت ذهنی است که با شماری از متغیرهای درونی و بیرونی در ارتباط میباشد که میتواند از فقدان بیماری تا احساس رضایت و لذتبردن از زندگی را در برگیرد. اهمیت پرداختن به بهزیستی و سلامت روان در مطالعات گوناگون نشان داده شده است. بدینگونه که افراد راضی و خشنود، هیجان مثبت بیشتری را تجربه میکنند و از رویداد های پیرامون خود ارزیاب های مثبتتری دارند. احساس مهار و کنترل بالاتری را دارند و میزان پیشرفت تحصیلی و رضایت از زندگی بیشتری را تجربه میکنند. نظام ایمنی سالمتر و خلاقیت بالاتری را دارند. فریش معتقد است که مطالعه بهزیستی افراد و جوامع و ارتقاء آن بزرگترین چالش علمی بشر بعد از افزایش و پیشرفت در زمینه تکنولوژی، پزشکی و ثروت است. به همین دلیل درمانهای امروزی باید متمرکز بر اصلاح و تغییر کیفیت زندگی و گسترش توانمندیها و ایجاد رضایت از زندگی در افراد باشد.
کیفیت زندگی درجه احساس اشخاص از تواناییهایشان در مورد کارکردهای جسمی، عاطفی و اجتماعی است بیش یک دهه است که بررسی کیفیت زندگی به عنوان یک موضوع مهم در مراقبتهای بهداشتی به ویژه در مطالعات بیماریهای مزمن مطرح میباشد.
کیفیت زندگی شاخص اساسی محسوب میشود واز آنجاکه ابعاد متعددی مانند جنبههای فیزیولوژیک، عملکرد و وجود فرد را در بر میگیرد، توجه به آن اهمیت خاصی دارد. در تعریفی که ویور1(2001) ارائه داد و مورد قبول بسیاری از صاحبنظران است، کیفیت زندگی عبارت است از: ((برداشت هر شخص از وضعیت سلامت خود و میزان میزان رضایت از این وضع )). بطورکلی میتوان گفت کیفیت زندگی، فقط از نظر فرد مشخص میشود، اگرچه کیفیت زندگی میتواند بوسیلهی جنبههای مختلف زندگی فرد تحت تأثیر قرار گیرد. رضایت از زندگی به وسیله درک هر فرد از وضعیت کنونیاش در مقایسه با انتظارات، آرزوها و وضعیت دلخواه و ایدهآل او تعیین میشود. بازخوانی مفاهیم متعدد کیفیت زندگی به ارائه تعریفی از سوی گروه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی2 (2002) منجر شده است . این تعریف برای درک فرد از موقعیت خود در بافتی از نظامهای فرهنگی و ارزشی و در ارتباط با هدفها ، انتظارات و استانداردها و علاقهمندی آنها ارائه شده است در این نگاه کیفیت زندگی مفهومی فراگیر است که سلامت جسمانی، رشد شخصی حالات روانشناختی، میزان استقلال، روابط اجتماعی و ارتباط با محیط را در بر میگیرد که مبتنی بر ادراک فرد از این ابعاد است. در واقع، کیفیت زندگی در بر گیرنده ابعاد عینی و ذهنی است که در تعامل با یکدیگر قرار دارند. از سوی دیگر، باید توجه داشت که کیفیت زندگی مفهومی پویا است؛ چون ممکن است ارزشها، نیازها و نگرشهای فردی و اجتماعی طی زمان در واکنش به رویدادها و تجارب زندگی دگرگون شوند. همچنین هر بعد از کیفیت زندگی میتواند اثرات قابل ملاحضهای بر سایر ابعاد زندگی بگذارد.
2-2-4. ویژگیهای کیفیت زندگی
پژوهشگران برسه ویژگی کیفیت زندگی اتفاق نظردارند که به تفصیل در ذیل به آن میپردازیم:
1. چند بعدی بودن: یکی از مشخصات اصلی و بنیادی کیفیت زندگی چند بعدی بودن آن است. از گذشته سه بعد اساسی کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی را ابعاد جسمانی،‌روانی و اجتماعی در نظر میگرفتند ولی با توجه به تأکید زیادی که روی بعد معنوی سلامت روان شده است امروزه اکثر متخصصان معتقدند که کیفیت زندگی 4 الی 5 بعد دارد که هر یک دارای زیر مجموعههایی است که عبارتند از:
الف ) بعد جسمانی : به دریافت فرد از تواناییهایش در انجام فعالیتهای روزانه که نیاز به مصرف انرژی دارد اشاره میکند که میتواند در برگیرنده مقیاسهایی مانند تحرک، انرژی ، توان ، درد و ناراحتی، خواب و استراحت و ظرفیت توان کار باشد.
ب)‌ بعد روحی و روانی: جنبههای روحی واحساسی سلامت مانند افسردگی، ترس، عصبانیت،‌ خوشحالی و آرامش را در بر میگیرد. بعضی از زیر رده های این بعد عبارتند از تصویر از خود، احساس مثبت و منفی، اعتقادات مذهبی، فکر کردن و یادگیری، حافظه و تمرکز حواس.
ج ) بعد اجتماعی: به توانایی فرد در برقرار کردن ارتباط با اعضا خانواده، همسایگان، همکاران و سایر گروه های اجتماعی، وضعیت شغلی و شرایط اقتصادی کلی مربوط میشود.
د ) بعد معنوی: به چگونگی درک فرد از معنی و مفهوم و هدف زندگی دلالت دارد.
کیفیت زندگی عبارت است از تفاوت درک شده بین آن چه هست و آن چه باید باشد و بعد ذهنی کیفیت زندگی همان احساس خوب داشتن و رضایت فردی است.
3. پویا بودن : با توجه به این تعریف که کیفیت زندگی دارای ساختاری وابسته به زمان است که متأثر از تجربه شخصی و درک او از زندگی میباشد و با تغییر زمان تغییر میکند در مییابیم که پویایی زندگی از این روست که با زمان تغییر می کند و به تغییرات در محیط او بستگی دارد.( انواری، 1390).
2-2-5. شیوه های بهبود کیفیت زندگی :
گودمن، از نخستین کسانی بود که در زمینه عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی کار کرده است. وی در یکی از تحقیقات خود، به این نتیجه رسیده که دو عامل بر کیفیت زندگی موثر است، عامل اول ابزاری است و منعکسکننده محیط زندگی و موقعیت خانوادگی است . عامل دوم ارتباطی است و کیفیت ارتباط بین فردی را نشان میدهد، این دو عامل مشابه نیازهای دوم و سوم مزلو یعنی نیاز به امنیت ونیاز به تعلق و عشق هستند. این مسئله اهمیت ابعاد مختلف زندگی را در بهبود کیفیت زندگی نشان میدهد. در کل برای بهبود کیفیت زندگی باید این بهبود در تمام ابعاد زندگی وجود داشته باشد. ( گودمن، 1997، به نقل از شریفی، 1389 ).
2-2-6. رویکرد روانشناختی مفهوم کیفیت زندگی
روانشناسان که فرد را واحد مطالعات خود میپندارند درجه مطلوبیت کیفیت زندگی را ناشی از رشد کامل شخصیت فرد میدانند و بر آن شدند تا میان کیفیت زندگی و ویژگیهای شخصیت انسان رابطه برقرار کنند. به زعم آنان، برخی از تیپهای شخصیتی کیفیت زندگی خود را مطلوب و برخی دیگر آن را نامطلوب تلقی میکنند. در این مشرب فکری کیفیت زندگی به عنوان یک نوع رفتاری تلقی شده که ناشی از خصوصیات و ویژگیهای فردی میباشد. تفاوتهایی که میتواند به شکل تفاوتهایی ظریف و جزیی در رفتار ظاهر شود و برخی افراد را به سبب عللی مانند افزایش خشم و عصبانیت، کمی وابستگی و تعلق خاطر به دیگران، کیفیت زندگی خود را نامطلوب تلقی کنند که این تبیینها را میتوان تحت الگوی نارسایی شخصیت بیان نمود. ( مختاری، نظری ، 1389)
اغلب نظریههای روانشناسی برآنند که ، در فرآیند اجتماعی شدن فرد با کیفیت زندگی پایین و معمولا در رابطه بین مادر و فرزند نقصان وجود داشته است. این نقیصه شامل ناراحتی عاطفی است که به پیدایی خصلتهای کژرفتار منتهی می شود.
2-2-7. مفهوم کیفیت زندگی از دیدگاه نظریه پردازان روانشناختی
تبیینهای روانشناختی اجتماعی کیفیت زندگی پلی است بر شکاف موجود میان محیطگرایی گسترده در تبیین های جامعهشناسی و فردگرایی محدود در تبیینهایی که در آن کانون اصلی تحلیل عمدتاً متوجه موقعیتی است که فرد تلقی خاصی از کیفیت زندگی خود دارد و فرض نیز بر آن است که نحوه ارزیابی کیفیت زندگی درخلال کنشهای متقابل اجتماعی فرا گرفته میشود و این فراگیری نیز ناشی ازفرآیندهایی مانندیادگیری شرطی، تقویت، مشاهده، ‌الگوسازی وهمچنین برچسب اجتماعی است.
2-2-7-1. گودمن
گودمن در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که دو عامل بر کیفیت زندگی موثر هستند : عامل اول را ابزاری و عامل دوم را ارتباطی ذکر کرده است که انعکاس کننده کیفیت ارتباط بین فردی است. این دو عامل مشابه نیازهای دوم و سوم مازلو یعنی نیاز به امنیت و نیاز به تعلق داشتن می باشد. (مختاری، نظری، 1389).
2-2-7-2. ریف و سینگر
ریف و سینگر کیفیت زندگی را شامل شش مولفه می دانند که عبارتند از:
1. پذیرش خود: به معنای احترام به نفس بر اساس آگاهی از نقاط قوت و ضعف
2. هدف داشتن درزندگی: بااستفاده ازهدف درزندگی، افرادمیتواننددرمقابل سختیها مقاومت کنند.
3. رشد شخصیتی: به صورت شکوفا ساختن کلیه نیروها و استعدادهای خود
4. تسلط برمحیط: یکی دیگرازمولفههای کیفیت زندگی تحت کنترل داشتن محیط پیرامون است.
5. خودمختاری: به این معنی که فرد بتواند بر اساس معیارها و عقاید خویش عمل و زندگی کند.
6. روابط مثبت با دیگران: عبارتست از توانایی برقراری روابط نزدیک و صمیمی با دیگران (مختاری، نظری، 1389).
2-2-8. مفهوم کیفیت زندگی از دیدگاه نظریه پردازان جامعه شناختی
2-2-8-1. نظریه یادگیری اجتماعی
قبل از پرداختن به نظریه یادگیری اجتماعی به تعریفی از یادگیری اشاره میشود:
یادگیری عبارت است از تغییرات کم و بیش دایمی در رفتار که به واسطه تقویت و تمرین به وجود میآید. این تعریف مشتمل بر چند نکته است : این که یادگیری جنبه عینی دارد، عدم توجه به بهبود رفتار، توجه به تغییرات رفتار به طور غیر مستقیم اشاره به تغییرات کم و بیش دایمی در رفتار شده است. از این رو کیفیاتی مانند خستگی و یا سازگاری در تاریکی جز یادگیری به شمار نمیآید. زیرا پس از زمان کوتاهی از میان میروند. همه نظریههای انگیزه و پاسخ بر پایه یادگیری قرار دارند. مبانی این نظریه براین اصل استواراست که کیفیت زندگی، کنش اجتماعی است که ازطریق فرآیندهای اجتماعی، تولید، بازتولید و فرا گرفته میشود. به بیان دیگر به تأثیرات متقابل بین رفتار و محیط تأکید دارد و بر الگوهایی از رفتار متمرکز میشود که فرد آن ها را برای کنار آمدن با محیط در خود پرورش میدهد. الگوهایی که از راه تجربه مستقیم پاسخهای محیط به فرد، یا مشاهده پاسخهای دیگران کسب میشود. بدین ترتیب که فرد ابتدا رفتار مواجه شده با پاسخ مطلوب یا پاداش را از رفتاری که نتایج نامطلوبی به بار آورده جدا میکند و آن گاه الگوی توأم با موفقیت را برگزیده و بقیه را کنار می گذارد.
2-2-8-2. کالمن
از نظر کالمن وقتی میتوان گفت که یک کیفیت عالی برای زندگی وجود دارد که امیدهای افراد با تجارب آن ها تطابق داشته باشد. حالت عکس هم صدق می کند. به بیان دیگر ادعای کالمن این است که شیوه زندگی با این مفهوم که فرد به خواستههای خود میرسد بهبود مییابد. کالمن اشاره دارد که اهدافی که توسط عوامل ایجاد میشوند باید واقعگراتر باشند. وقتی آرزوها را واقعیتر کرده و فرد را به توسعه و رشد در راه های دیگر تشویق کنیم فاصله میان امیدها و دستیابی به آن ها به خوبی کم میشود. ( مختاری، نظری ، 1389 ).
از نظر کالمن ( 2003 ، به نقل از شریفی ، 1389 ) وقتی میتوان گفت که یک کیفیت عالی برای زندگی وجود دارد که امیدهای فردی با تجارب وی تطابق داشته باشد و تکمیل شود. حالت عکس هم صدق میکند، کیفیت پایین زندگی وقتی است که امیدها با تجارب همخوان نشود. به بیان دیگر، شیوه زندگی با این مفهوم که فرد به خواسته خود می رسد بهبود می یابد با این وجود، این بدین معنا نیست که امیدهای شخصی و آرزو ابتدا مثبت شده و سپس تکمیل می شود. کالمن اشاره می کند اهداقی که توسط عوامل، ایجاد میشوند باید واقعگراتر باشند، وقتی که آرزوها را واقعی تر کرده و فرد را به توسعه و رشد در راه های دیگر تشویق کنیم؛ فاصله میان امیدها و دستیابی به آن به خوبی کم می شود. بنابراین با توجه به نظر کالمن، حقیقتاً میتوان شیوه زندگی فرد را با مخالفت کردن با آرزوها بهبود بخشید و همچنین گاهی لازم است که بعضی آرزوها را حذف کنیم تا فاصله بین آن چه تجربه شده و آن چه انتظار میرود، کم گردد. همچنین بهبود کیفیت زندگی به عنوان یکی از رویکردهای بیشمار در روانشناسی مثبتنگر، جهت افزایش شادکامی و کیفیت زندگی بر این فرض استوار است که عناصر عاطفی و هیجانی شادمانی تا حد زیادی از قضاوتهای شناختی از رضایتمندی از زندگی ناشی میشود و یا از این ارزیابی حاصل میشود که چه وقت فرد احساس شادمانی و امنیت میکند و معیارهای او در مورد کار و فعالیت رضایت بخش آورده شده است. در نظریه کیفیت زندگی، کیفیت زندگی معادل با رضایت مندی از زندگی است ( فریش، ترجمه خمسه، 1389 ، به نقل از مرادی، 1390 ). در ادامه تعاریف ارائه شده از کیفیت زندگی آورده شده است:
ایوانز
( 1989 )
کیفیت زندگی را عامل یا رفتار خاصی از فرد در پاسخ به حیطه‌های ویژه زندگی که جنبه‌های مختلف رضایت و نارضایتی از زندگی را مشخص می‌کند، تعریف کرده است.
تستا و سیمونسون
( 1996 )
‌کیفیت زندگی را چنین تعریف کرده‌اند: نگرش به جنبه‌های جسمی، روانی و اجتماعی سلامتی به عنوان ابعاد مجزا از یکدیگر که تحت تأثیر انتظارات، اعتقادات، تجربیات و تصورات فرد قرار دارد.
جوزف و همکاران
( 1996 )
که گروه کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت را تشکیل می‌دهند، کیفیت زندگی را پندارها، اهداف ، معیارها و اولویت‌های مورد نظر فرد تعریف می‌کنند.
رخشنده روا
( 1381 )
کیفیت زندگی را ترکیبی از رفاه جسمی، روحی و اجتماعی می‌داند که به وسیله شخص یا گروهی از افراد ادارک می‌شود، مانند شادی ، رضایت از انتظارات ، سلامتی و موقعیت اقتصادی.
مولر
( 1983 )
کیفیت زندگی را میزان رفاه افراد و گروه‌ها، تحت شرایط اجتماعی و اقتصادی عمومی تعریف می‌کند ( رضوانی و همکاران ، 1388 ).
پسیون
( 1995 )
اصطلاح کیفیت زندگی را به طور کلی ، وضعیت محیطی که مردم در آن زندگی می‌کنند، مانند آلودگی و کیفیت مسکن و نیز برخی صفات و ویژگی‌های خود مردم، ماننئ سلامت و دسترسی به آن و تحصیلات دانسته است ( همان )
کوستانزا و همکاران
( 2007 )
کیفیت زندگی را به عنوان میزان تأمین نیازهای انسانی در ارتباط با ادراکات افراد و گروه‌ها از بهزیستی ذهنی تعریف می کند.
داس ( 2008 )
کیفیت زندگی را به عنوان بهزیستی و یا عدم بهزیستی مردم و محیط زندگی آن‌ها تعریف می‌کند ( همان )‌
بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی( WHO)
کیفیت زندگی، تفسیر شخصی هر فرد از وضعیت زندگی خود در متن فرهنگ و نظام ارزشی است که در آن به سر می‌برد ( جواهری و همکاران ، 1389 )
از دید جنز
( 2004 )
کیفیت زندگی ، ساختاری چند بعدی و شامل قلمروهای مادی ،‌احساسی ، روانی و اجتماعی و رفتاری است.
به عقیده هاگرتی و همکاران
( 2001 ) ،
کیفیت زندگی اصطلاحی است که بر کیفیت کلی زندگی افراد و نه فقط بر برخی از قلمروهای زندگی دلالت می‌کند و اگر کیفیت زندگی به اجزای مختلف تقسیم شود ، باید اجزای آن در مجموع یک ساختار کلی به نام کیفیت زندگی را نمایش دهد. ( همان )
در مطالعات کیفیت زندگی آن چه مهم است میزان برآورده شدن نیازها و اولویتهای اساسی انسان است. امروزه یک تحول بسیار مهمی در امر نظارت بر خدمت رسانی درمانی و بهداشتی وجود دارد و آن افزایش در اهمیت نقطه نظرات بیماران اسن. چند بعدی بودن کیفیت زندگی به لحاظ این که فردی است ابعاد مختلف سلامت و آسایش روانی و اجتماعی زندگی افراد را در بر داشته و متأثر از تجربیات شخصی و درک فرد از زندگی است که با گذشت زمان تغییر میکند. اگر چه جنبه عینی در توصیف میزان سلامت مهم است، ولی انتظارات و دریافتهای ذهنی فرد است که بیانگر کیفیت زندگی واقعی بیان شده توسط وی است. برخی از صاحبنظران کیفیت زندگی را در رابطه با سطح خوشحالی و رضایتمندی از زندگی و احساس فردی بهتر زیستن توصیف مینمایند و گروهی نیز آن را در ابعاد عملکردی و کنترل بیماریها و نشانه های آن مورد توجه قرار داده اند. ( الینگسون، 2000، به نقل از صبوری، 1389).
با توجه به تعاریفی که در مورد کیفیت زندگی ارائه شد به نظر میرسد که محققان بر سه اصل در ارتباط با مفهوم کیفیت زندگی توافق دارند:‌
1 ـ چند بعدی بودن :‌کیفیت زندگی یک مفهوم چند بعدی است و بر پایه ابعادی که ارتباط نزدیک با یکدیگر دارند بنا شده است ،‌از این رو لازم است از زوایا و ابعاد مختلفی سنجیده شود. به طور کلی سه بعد اصلی کیفیت زندگی عبارتند از: ابعاد جسمانی، روانی و اجتماعی. بعد جسمانی به دریافت فرد از تواناییهایش در انجام فعالیت های روزانه اشاره دارد و در بر دارنده انرژی ،‌ درد ، ناراحتی‌، خواب و استراحت، و توان کاری است. بعد روانی شامل جنبه روانشناختی سلامت مانند افسردگی، ترس، عصبانیت، خوشحالی و آرامش است. بعد اجتماعی نیز به توانایی فرد در برقراری ارتباط با اعضای خانواده و همسایهها ، همکاران و سایر گروه های اجتماعی، وضعیت شغلی و شرایط اقتصادی مربوط میشود.
2ـ ذهنی بودن: کیفیت زندگی یک ارزیابی ذهنی است و افراد خود بهترین قضاوت کنندگان راجع به کیفیت زندگی شان هستند.
3 ـ پویا بودن:‌کیفیت زندگی یک ماهیت پویاست نه یک ماهیت ایستا. بدین معنی که یک فرآیند وابسته به زمان بوده و متاثر از تجربه شخص و درک او از زندگی است. ( کینگ و هیندز، 2004 )
ابعاد کیفیت زندگی
میبرگ( 1993، به نقل از طباطبایی عینکی، 1390) 4 بعدرابرای کیفیت زندگی مشخص کرده است:
1) احساس رضایت از زندگی خود به طور کلی
2) توانایی ذهنی برای ارزیابی رضایت بخش از زندگی فرد.
3 ) وضعیت قابل قبول فیزیکی ،‌روانی ،‌اجتماعی و سلامت هیجانی که به وسیله شخص ارجاع داده شده،‌مشخص میشود.
4) ارزیابی عینی به وسیله شخص دیگری که در زندگی شخصی فرد با کیفیت است که این تهدید کننده است.
و به طور کلی اکثر متخصصان و صاحبنظران معتقدند کیفیت زندگی در این پنج بعد پذیرفته شده است که عبارتند از:
1ـ بعد فیزیکی
2 ـ بعد روانشناختی
3 ـ بعد اجتماعی
4 ـ بعد جسمانی
5 – بعد معنوی
بعد فیزیکی شامل قدرت، انرژی ، توانایی انجام فعالیتهای روزمره زندگی و مراقبت از خود است. شایع ترین نشانه بعد روانشناختی عبارتند از :‌ اضطراب، افسردگی و ترس. بعد اجتماعی به چگونگی رابطه فرد با خانواده و دوستان و همکاران و اجتماع اشاره دارد. بعد جسمانی به بررسی علائم بیمار و عوارض جانبی درمان میپردازد. بعد معنوی به این مفهوم اشاره دارد که هر کس در زندگی دارای هدف و معنایی است. ( کینگ و هیندز، 2004 ).
کیفیت زندگی شاخص اساسی محسوب میشود واز آنجا که ابعاد متعددی مانند جنبه های فیزیولوژیک، عملکرد و وجود فرد را در بر می گیرد، توجه به آن اهمیت خاصی دارد. در تعریفی که ویور1(2001) ارائه داد و مورد قبول بسیاری از صاحب نظران است، کیفیت زندگی عبارت است از: ((برداشت هر شخص از وضعیت سلامت خود و میزان میزان رضایت از این وضع)). به طور کلی میتوان گفت کیفیت زندگی، فقط ازنظر فرد مشخص می شود، اگرچه کیفیت زندگی میتواند بوسیلهی جنبه های مختلف زندگی فرد تحت تاثیر قرار گیرد. رضایت از زندگی به وسیله درک هر فرد از وضعیت کنونی اش ف در مقایسه با انتظارات، آرزوها و وضعیت دلخواه و ایده آل او تعیین می شود. بازخوانی مفاهیم متعدد کیفیت زندگی به ارائه تعریفی از سوی گروه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی2 (2002) منجر شده است . این تعریف برای درک فرد از موقعیت خود در بافتی از نظام های فرهنگی و ارزشی و در ارتباط با هدف ها ، انتظارات و استاندارد ها و علاقه مندی آن ها ارائه شده است در این نگاه کیفیت زندگی مفهومی فراگیر است که سلامت جسمانی ، رشد شخصی حالات روانشناختی، میزان استقلال، روابط اجتماعی و ارتباط با محیط را در بر می گیرد که مبتنی بر ادراک فرد از این ابعاد است. در واقع، کیفیت زندگی در بر گیرنده ابعاد عینی و ذهنی است که در تعامل با یکدیگر قرار دارند. از سوی دیگر ، باید توجه داشت که کیفیت زندگی مفهومی پویا است؛ چون ممکن است ارزشها، نیازها و نگرش های فردی و اجتماعی طی زمان در واکنش به رویدادها و تجارب زندگی دگرگون شوند. همچنین هر بهد از کیفیت زندگی می تواند اثرات قابل ملاحضه ای بر سایر ابعاد زندگی بگذارد.
درحال حاضر ، دیدگاه آدمی نسبت زندگی تغییرات چشمگیری یافته است. طوری که فقط حفظ زندگی به شکل معمول ، مطلوب تلقی نمی شود ؛ بلکه برای ارتقای جنبه های مختلف کیفیت زندگی تلاش بسیار زیادی انجام می شود.
2-3. معنای زندگی
در تعریف معنای زندگی باید گفت زندگی برای مردم زمانی معنادار است که آنها بتوانند الگو یا هدفی را در رویدادهای زندگی برای خود در نظر بگیرند. در نقطه مقابل زندگی زمانی بی معنا است که به نظر برسد همه چیز فرو ریخته است و نمیتوان هیچ احساسی را در ماورای آنچه انجام میشود یا رویدادهای که در زندگی اتفاق میافتد، پیدا کرد . معنای زندگی به محتوایی اشاره میکند که مردم زندگی خود را از آن آکنده میکنند و به زندگی خود شکل و جهت میدهند و در ارتباط با هدفها و ارزشهای زندگی است (جیکابسون ، 2008).
معنای زندگی یکی از عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی است . توجه به ادراکات افراد درباره عوامل شخصی زندگی آنها نقش مهمی را در کیفیت زندگی آنها ایفا میکند (لواسور تریبل، 2009). همچنین مطالعات نشان میدهد که افرادی با نمره هدف بالاتر در زندگی ( یعنی معنایی بالاتر )، همراه با خودپذیری بیشتر ( کرامبو و ماهولیک، 1969) ، رضایت بیشتر در زندگی (رکروکازین، 1979) مسئولیتپذیری و خودکنترلی بالاتر (سیمون، 1980) و خوببودن ( لازوراس و دیلونگیس، 1983) میباشد که همگی از مؤلفههای کیفیت زندگی میباشد.
بائسگی برای زن زمانی است که او توقف میکند و باورهای خود را نسبت به خود و دنیای اطرافش مرور میکند و ممکن است یک زن به سویی گام بردارد که تا کنون خواستار آن بوده ولی عملی نشده است (کینگ، هانتر، هریس، 2005). درنتیجه یکی از تغییراتی که همزمان با شروع یائسگی و ورود به میانسالی در زنان ایجاد میشود، ابهام و تغییر در معنای زندگی و گاه رسیدن به هدفهای خاص و گاهی نیز به پوچی و بیهدفی است که تاکید بر مفهوم معنا را برای این گروه از زنان مفید میسازد.
تصویر بدن که به معنای احساسات، نگرشها و ارزشهای یک فرد درباره بدن و کارکرد آن باشد (هابلب و کوئین لان، 2003) نیز ( که در این تحقیق شامل سه متغییر رضایت از نواحی بدن، ارزیابی ظاهری و ارزیابی سلامتی میباشد ) که یکی از عناصر اصلی کیفیت زندگی نگرش فرد است که شامل نگرش درباره خود از جمله تصویر ذهنی از تن و نگرش درباره درمان و علایم بیماری میباشد ( بلاندر، 1994). تصویر بدنی مهمترین بخش تصور فرد از خود است ؛ زیرا ظاهر فیزیکی فرد، اولین ویژگی است که در برخورد افراد با فرد دیگر، مورد قضاوت قرار میگیرد (دلامتر، 2003).
نگرانی درباره ی معنا و هدف زندگی یکی از ویژگی های بشر به عنوان یک موجود متفکر و کاوشگر است. دیگر موجودات عالم، مسیر طبیعی زندگی خود را از ابتدا تا انتها بدون پرسش و سوال و چون و چرا طی می کنند. این از شکوه یا شوربختی بشر است که در طول تاریخ، دم به دم این پرسش را برای خود و دیگران مطرح ساخته است و چرایی هستی را زیر سوال برده است. انسان همواره یک میل قوی برای درک خود و دنیای اطراف خود داشته و به منظور حمایت از این میل، فعالیتهای رفتاری وشناختی متعدد ومتنوعی انجام داده است (اپستین، 1985؛هین، پرولکس و ووهس، 1006؛ هگینس ، 2000؛ جانوف- بولمن ، 1992؛ ریف و ساینگر ، 1998). استیگر، کاشمن، سالیوان و لورنتز (2008)، بیان می کنند افراد زمانی که حضور معنا را در زندگی تجربه می کنند خود و جهان بیرونی را یگانه و منحصر به فرد یافته وهر آنچه را که سعی دارند در زندگی انجام دهند به خوبی میشناسند. به همین دلیل، انسانها در پی یافتن معنی زندگی خویش هستند ؛ اما این معنا را با درجات و میزان متفاوتی از فعالیت جست وجو میکنند. در واقع، تلاش برای یافتن معنایی در زندگی، نیرویی اولیه است نه نمودی ثانوی که از تحریک غرایز سرچشمه گرفته باشد . این معنا برای هر فرد ویژه و یکتا است و فقط اوست که باید و شاید آن را انجام می دهد؛ فقط در آن صورت است که این نیروی معناجویی یا معناخواهی وی را راضی خواهد کرد (فرانکل، 1386). بین سان، معناجویی را نه تنها میتوان تجلی واقعی انسان بودن بشر دانست، بلکه یک معیار برای بهداشت و سلامت روان نیز هست (فرانکل ،1375).
تحقیقات گونان نشان می دهد که هدف و جهت در زندگی به طور مثبت با کارکرد های روانشناختی و سلامت روان مرتبط است (فرانسیس و هیلز 2008).
دیدگاه های مختلف در زمینه ی چگونگی دستیابی به معنای زندگی ، تفاوتهای زیادی با هم دارند و به همین دلیل نمی توان یک معنای جامع و جهان شمول را یافت و زندگی اشخاص را با آن هماهنگ کرد. اما موضوع مسلم این است که همه ی دیدگاه ها علی رغم تفاوت ها ، بر ضرورت وجود معنا در زندگی تاکید می کنند (استیگر، فرایزر، ایشی و کالر،2006).
از این رو مسئله ی معنای زندگی به خودی خود قابل درک نیست ؛ این مسئله در دوران هایی طرح می شود که انسان دیگر به وضوح مضمون زندگی راکه محیط براو عرضه میدارد، تمیز نمی دهد و این عدم اطمینان و تزلزل خاطر، حکایت از آن دارد که مناسبات سنتی ، قدرت برابری با مقتضیات و نیازهایی را که حاصل ترقی زندگی است ، را ندارد (اوکن ،1353).
همان طور که می یالوم (1989) می گویند ، انسان ها به معنادار بودن زندگی نیاز دارند . معنادار بودن به اشخاص اجازه می دهد رویداد ها را تفسیر کنند و با توجه به نحوه زندگی و خواسته های انساندر زندگی ، برای خویشتن ارزش هایی تدارک ببینند. معناداری یعنی ارزش داری و ارزش گذاری و آنگاه که با زندگی همراه باشد، به ارزش داری و ارزش گذاری زندگی معنا میشود و اگرزندگی انسان برخوردار از ارزش واقعی مثبتی بود و یه خیر و صلاح او باشد ، معنادار است .
می توان گفت معناجویی در زندگی با سلامت روان رابطه مستقیم دارد و این دو در تعامل با هم میتواند از عواملی باشد که شخصیت فرد را شکل داده و راهبرد های زندگی بشر را تعیین میکنند. بنابراین دانستن و پی بردن به معنای زندگی و آماده نمودن افراد جهت دست یابی به معنا و مفهوم زندگی یکی از دغدغه های بشر امروزی می باشد که ریشه های آنرا می توان در نوع و سبک تربیت والدین دانست.
2-3-1.رابطه معنای زندگی و خوش بینی با بهزیستی ذهنی
یکی از سازههایی که در سالهای اخیر توسعه پیدا کرد و به عنوان شاخص بهزیستی مورد توجه قرار گرفت «معنای زندگی» است. تعریف معنای زندگی در حوزههای مختلف متفاوت است به دلیل این که تعریف جهانی از معنا که بتواند مناسب زندگی هر کس باشد وجود ندارد و هر کس باید خودش در زندگی معنایی داشته باشد. بامستیر (1991) بیان کرد احساس معنا از طریق برآوردهشدن نیازهای اولیه به هدفمندی کارآمدی و خودارزشمندی تحقق مییابد و دیگر پژوهشگران اشاره کردند که تحقق معنا بااهمیت عملی وتصمیمگیری روزانه ارتباط دارد. ویکتور فرانکل (1385) بر معناجویی افراد در زندگی باور داشت. او بیان کرد که رفتار انسانها نه بر پایه نظریه فروید و نه بر پایه نظریه قدرتطلبی آدلر است بلکه انسانها در زندگی به دنبال معنا و مفهومی برای زندگی خود میباشند. اگر فردی نتواند معنایی در زندگی خویش بیابد احساس پوچی به او دست میدهد و از زندگی نا امید میشود و ملامت و خستگی از زندگی تمام وجودش را فرا میگیرد. الزاماً این حس منجر به بیماری روانی نمیشود بلکه پیش آگهی بدی برای ابتلا به اختلافها است بنابراین فرانکل بهزیستی را در یافتن معنا و مفهوم زندگی میداند.
در دوره نوجوانی بیشتر از دوره کودکی کشمکش و تعارض وجود دارد. نوجوانان در تکاپو برای یافتن معنای خود هستند. بنابراین هدف داشتن یا معناداری زندگی میتواند بحران هویتی که یک شخص در این سن با آن روبرو می شود را حل کند. ونگ (1998) معنا را به عنوان شناختی تعریف میکند که دارای مبانی فرهنگی بوده و به صورت فردی تشکیل میشود. این نظام شناختی بر انتخاب فعالیتها و اهداف تأثیر میگذارد و به زندگی نوعی احساس هدفمندی ارزش شخصی و کمال اعطا میکند یک نوجوان ممکن است این معنا را از منابع متعددی کسب نماید. بر اساس نیم رخ معنای شخصی ونگ این منابع ممکن است شامل پیشرفت روابط دوستانه مذهب پذیرش خود صمیمیت و رفتار منصفانه باشد. بنابراین معناداری زندگی یک نوجوان میتواند نقطه عطفی برای انتقال موقعیتهای آن به دوره بزرگسالی باشد.
پژوهشگران متعددی نشان دادهاند معنای زندگی یا جست وجو برای معنای زندگی با سلامت روانی رضایت از زندگی بهزیستی ذهنی و امید در نمونههای مختلف اعم از جوان بزرگسال و سالمند رابطه معناداری دارد. یعنی با افزایش معناداری شاهد افزایش سلامت روانی و امید و کاهش نشانههای مرضی و اختلاف های روانی هستیم (ماسکار و روزن 2005). افرادی که اهداف معناداری در زندگی دارند و درگیر در فعالیتهای ایجاد معنا هستند خود هماهنگی بیشتری را تجربه میکنند (یعنی شناخت و با علاقه انجام دادن این فعالیتها). هر چه افراد بیشتر در این فعالیتها یا دستیابی به اهداف درگیر یاشند انتظارات وثبت بیشتری خواهند داشت (یعنی خوش بین تر هستند). در نهایت و شاید مهمتر از همه این که هر چه افراد انتظارات مثبت بیشتری داشته باشند از بهزیستی بیشتری برخوردار خواهند بود. به نظر میرسد که انتظارات مثبت (یعنی خوش بینی) نقش واسطهای میان اهداف معنیدار و پیامدهای مرتبط با آن را ایفا میکند (یهو، چونگ و چونگ 2010).
افرادی که معنای زندگی بیشتری را تجربه میکنند از لحاظ بهزیستی ذهنی در سطح بالاتری هستند و عواطف مثبت(شادی سرزندگی واراده) بیشتر وعواطف منفی (افسردگی و اضطراب) کمتری راتجربه میکنند. به عبارتی دیگر افرادی که زندگیشان از معناداری بیشتری برخوردار است توانایی بیشتری در تحمل شرایط ناگوار دارند که این باعث بهزیستی افراد میشود. در سالهای اخیر اسنایدر به عنوان یک عامل مهار خود مینگرد که به کمک آن انسان میتواند از حرمت خودش مراقبت نماید. اسنایدر تعریف ویژهای از مهار دارد و آن را سازهای روانشناختی میداند که افراد برای درک و فهم بهتر نتایج اعمال خود ورسیدن به پیامدهای مطلوب و پرهیز از پیامدهای نامطلوب از آن بهره میبرند. به این ترتیب زندگی هنگامی معنادار است که فرد امکان مهار زندگیش را داشته باشد و برای رسیدن به اهدافش تلاش نماید. به اعتقاد اسنایدر برگزیدن هدفهای مناسب و تلاش برای رسیدن به آنها همان چیزی است که میتوان به آن تفکر هدفمدار یا امید گفت (فلدمن و اسنایدر). بر اساس نظریه امید اسنایدر این یافتهها را میتوان اینگونه تبیین کرد که برخورداربودن از یک تفکر امیدوارانه و داشتن منابع کافی برای تفکر مدار و آشنایی با مسیرهای لازم برای رسیدن به اهداف سبب معناداری زندگی میشود.
به عبارت دیگر یعنی افزایش امید منجر به افزایش معنا میگردد و افزایش معنا هم سبب افزایش امید یا تفکر هدفمدار میگردد که بر اساس یافتههای این پژوهش و پژوهشهای اسنایدر و فلدمن (2005) و باور و همکاران (1998) افزایش معناداری منجر به افزایش شادی و عواطف مثبت (گینگ و همکاران2006) و رضایت از زندگی و کاهش هر دو یا یکی از این دو منجر به افزایش میزان اضطراب و افسردگی میگردند.
هنگامیکه افراد قادربه یافتن معنایی درزندگی خود نیستند در بحران وجودی خویش غوطه ور میشوند. زندگی آنها در واقع بهای تنش میان وجود و نیاز است برای همین در موقعیتهای نامناسب قربانی بی معنایی میشوند. آنها از ملال و غمزدگی مزمن و فقدان جهت گزینی هدفمند رنج میبرند. زندگی آنها بیهدف است و دائم خطر میکنند و آسیب میبینند. دستاوردهای مادی خلأ درونی آنها را پر نمیکند. در نتیجه در جستوجوی هیجان و ماجرا در زندگی هستند تا شاید از یکنواختی خارج شوند. آنها بیشتر با چیزی زندگی میکنند تا برای چیزی حال آنکه زندگی برای چیزی پر ارزش است. برخی از آنها در یک ساز و کار خود درمانگرانه به مواد یا الکل روی میآورند و یک هیجان زندگی روان آزرده تازه را تجربه میکنند. برخی دیگر هم ممکن است افسرده شده و پوچگرایی بیتفاوتی و یا بدگمانی را از خود نشان دهند.
روی بامستر(1991) معتقد است معناداری زندگی باعث میشود فرد احساس کار آمدی و مهار خودارزشمندی و هدفمندی در زندگی کند و وقتی افراد در زندگی هدفمند باشند و دارای احساس کارآمدی و مهار باشند دراین در این صورت قادرند دررویارویی باناکامیها، مصیبتها و تعارضهای زندگی و حتی رویدادهای مثبت پیشرفتها و مسئولیت بیشتر به تلاش ادامه دهند و برای دستیابی به موفقیت تلاش کنند. هر چه فرد معنای زندگی بیشتری را تجربه کند در زندگی هدفمندتر عمل میکند. هدفمندی و احساس جهت داشتن و رفتارهای هدفمند از طریق ثبات در رفتار و اصرار بر هدف تقویت میشوند. این عوامل باعث ایجاد شادکامی و همچنین عواطف مثبت شده و بهزیستی فرد را به دنبال دارد. افرادی که از احساس مهار فردی قوی برخوردارند از تنیدگیزای فشار آور زندگی کمترفرسوده میشوند. از سوی دیگر قرارگرفتن در موقعیتهایی که به شکست مکرر میانجامد و افراد مهاری در موقعیت ندارند موجب میشود آنها احساس درماندگی را بیاموزند. در نتیجه زمانیکه مردم مهار فردی ندارند احتمالاً ابتلا به افسردگی در آنها بیشتر است.
فرانکل بر معناجویی افراد در زندگی تاکید دارد. او معتقد است که رفتار انسانها نه بر پایه لذتگرایی نظریه روان تحلیلی و نه بر پایه قدرت طلبی آدلر است بلکه انسانها در زندگی به دنبال معنا و مفهومی برای زندگی خود میباشند. فرانکل (1995) اگ فردی نتواند مبنایی در زندگی خود بیابد احساس پوچی به او دست میدهد و راز زندگی ناامید میشود و ملالت و خستگی از زندگی تمام وجودش را فرا میگیرد. الزاماً این حس منجر به بیماری روانی نمیشود بلکه پیش آگهی بدی برای ابتلا به اختلافها است بنابراین فرانکل بهزیستی را در یافتن معنا و مفهوم زندگی میداند. معناداری زندگی و جایگاه اهمیت آن برای برخورداربودن از یک زندگی خوب و شاد امری انکار ناپذیر وغیرقابل کتمان است(ریف وسینگر 1998 به نقل از کینگ و همکاران 2006). برخی از مؤلفان با توجه به یافتههای موجود ادعا نمودهاند که وجود معنا در زندگی مانند کلیدی است که میتواند قفل و گره مشکلات زندگی را باز نماید و باعث شود تا افراد کنشهای مثبتی انجام دهند (فرانکل، 1984).
یافتههای پژوهشی نشان داده افرادی که سطوح بالای خوش بینی و معنای زندگی را دارا میباشند به صورت معنادار از بهزیستی بالاتری برخوردار بودند. نکته قابل توجهی که می توان از نتایج فهمید آن است که افراد خوشبین در واقع فعال، طراح و پر تلاش هستند. آنها دست به برنامهریزی میزنند فعالانه عمل میکنند و تلاش میکنند به بهترین شکل ممکن موقعیت تنیدگی زا را تغییر دهند و این امر موجب میشود که افراد خوشبین کمتر در معرض خطرهای بعدی قرار گیرند و فشار ناشی از حوادث تنیدگیزا نیز برای آنها کمتر باشد.
«معناداری زندگی» افراد ممکن است ناشی از ارزشهای فرهنگی هنجاری و مذهبی آنان باشد که این افراد را به سمت خوشبینبودن میکشاند. در جامعه ما که یک جامعه مذهبی است مذهب و ایمان به احتمال قوی از عناصر اصلی معناداری و خوشبینی به حساب میآیند. اینگونه افراد ایمان دارند که زندگی پر معناست. این باور معمولاً به وسیله ارزشهای آنها حمایت میشود که این معناداری زندگی و خوشبین بودن با افزایش حالات عاطفی مثبت و کاهش عواطف منفی موجب ارتقا بهزیستی میشود. در ارتباط با نقش تفاوتهای جنس در معنای زندگی خوش بینی و بهزیستی ذهنی افراد مورد مطالعه نتایج بدین صورت بود که پسران و دختران در معنای زندگی و خوشبینی تفاوتی وجود نداشت که این نتایج با نتایج یهو چونگ و چانگ (2010) همخوانی داشت.
2-4. یائسگی
یائسگی، بخشی از زندگی است که تمام زنان با آن مواجه خواهند شد . این فرایند بیولوژیک، با افت استرادیول و پروژسترون و افزایش هورمون محرک فولیکولی مشخص میشود و همچنین به عنوان یک مرحله از زندگی، با تغییراتی نظیر به پایان رسیدن قدرت باروری زنان همراه میباشد.
اگرچه یائسگی به عنوان یک مرحله طبیعی از زندگی زنان در نظر گرفته میشود، ولی تعداد قابل توجهی از زنان، مشکلات گوناگونی را قبل و بعد از آن تجربه میکنند. مطالعات اپیدمیولوژیک نشان دادهاند که نزدیک به 85-65 درصد زنان، نشانههای شروع یائسگی را تجربه میکنند. برخی از این علایم شامل گرگرفتگی، تعریق، تپش قلب، اختلال خواب، تحریکپذیری، بیحالی، خلق و خوی افسرده، فراموشی، کاهش میل جنسی، خشکی واژن، مقاربت دردناک و علایم ادراری میباشد. همچنین در این دوره، تغییرات تدریجی در متابولیسم استخوان رخ میدهد، در نتیجه خطر ابتلا به شکستگیهای استخوانی افزایش مییابد. همچنین به علت کاهش استروژن، بروز بیماریهای قلبی – عروقی بعد از دوران یائسگی به طور قابل توجهی بیشتر میشود.
دز مورد تأثیرات بیولوژیک یائسگی بر جسم زنان (مانند از دستدادن توده استخوانی)، مطالعات فروانی انجام شده است؛ اما به تأثیرات یائسگی بر عملکرد و رفاه زنان و یا بر کیفیت زندگی آنان، کمتر پرداخته شده است. کیفیت زندگی، یکی از پیامدهای مهم سلامتی به شمار میآید که در انجام و ارزیابی مداخلات بهداشتی نقش مهمی دارد. بنا به تعریف سازمان جهانی بهداشت کیفیت زندگی، درک افراد از موقعیت خود در زندگی از نظر فرهنگ، سیستم ارزشی که در آن زندگی میکنند، اهداف، انتظارات، استانداردها و اولویتهای آنان است. بنابراین کیفیت زندگی، موضوعی کاملاً فردی بوده، توسط دیگران قابل مشاهده نیست و بر درک افراد از جنبههای مختلف زندگی استوار است.
نتایج مطالعه چن و همکاران (2008) نشان داد که یائسگی با تأثیرات منفی بر کیفیت زندگی زنان چینی همراه است. مطالعه ویلیامز و همکاران (2009) در ایالات متحده نشان داد که ویژگیهای جمعیتشناختی زنان یائسه و همچنین علایم یائسگی تجریه شده توسط آنان، کیفیت زندگی دوران یائسگی را تحت تأثیر قرار میدهد. مطالعه چدرایی وهمکاران (2009) نشان داد که برخی ویژگیهای فردی زنان یائسه مانند سن، وضعیت هورمونی، سلامت همسر ورفتار جنسی بر کیفیت زندگی دوران یائسگی تأثیر دارد. دربرخی مطالعات، بین علایم یائسگی وکیفیت زندگی ارتباطی وجود نداشت. در مطالعه چنگ و همکاران (2007) بر روی زنان تایوانی، یائسگی با امتیاز کیفیت زندگی ارتباط معناداری نداشت. مطالعه مروری وسکو و همکاران (2007) نشان داد که هیچ الگوی شناخته شدهای بین یائسگی و خلق و خوی زنان میانسال وجود ندارد.
امروزه تغییر در طول عمر و افزایش امید به زندگی، باعث شده که زنان، سالهای بیشتری را در دوران بعد از یائسگی سپری کنند؛ لذا مشکلات و عوارض ناشی از آن ملموستر شده و از طرف اعضاء بهداشتی جامعه مورد توجه قرار گرفته است.
یائسگی یک واقعه فیزیولوژیک شبیه منارک است که به طور معمول در زنان بالای 50 سال رخ می دهد و با علائم کاهش سطح استروژن همراه میباشد. یائسگی ممکن است کیفیت زندگی زنان را تحت تأثیر قرار داده و حتی سلامت آنان را به خطر بیندازد. یائسگی یکی از مراحل مهم زندگی و بخشی از سالمندی است که اگر با دید مثبتی به آن نگریسته شود میتواند الهام بخش و سودمند باشد، با این وجو یائسگی پدیدهای است که کسی تمایل به بحث در مورد آن نداشته و حتی در صورت بحث، با آن برخوردی ناامیدکننده و منفیگرایانه میشود. به نظر افراد جامعه ویژگیهایی نظیر جوانی، زیبایی و جذابیت در زنان با ارزش هستند و زنان یائسه، افرادی به غلط، غیرمنطقی، عصبی، خشن و فاقد نیروی جنسی معرفی و چون کمتر مورد توجه قرار میگیرند با گذشت زمان به تدریج در جامعه فراموش میشوند. یائسگی پایان دوره باروری است ؛ هنگامی که این دوران فرا میرسد زنان یائسه دچار درجاتی از شوک و ناباروری و احساس غم میشوند. این دوره با علائم جسمی مانند گرگرفتگی، تعریق شبانه، علایم ادراری تناسلی و علایم روان شناختی مثل تحریکپذیری، اختلال خلق، اضطراب، تنش، کاهش اعتماد به نفس، بیثباتی عاطفه، کمشدن حافظه که میتواند سلامت جسمی، روانی و جنسی زنان یائسه را تحت تأثیر قرار داد و بر کار، فعالیتهای اجتماعی، اوقات فراغت، خواب، خلقوخو، تمرکز، ارتباط با دیگران، لذت از زندگی و کیفیت زندگی فرد تأثیر گذارد. شیوع علایم عاطفی – روانی در یائسگی در یکی از مطالعات 79 درصد و در مطالعه دیگر بیش از 25-20 درصد گزارش شد. در تحقیقی دیگر بیش از نیمی از زنان پس از یائسگی علایم فیزیکی – روانی را بروز دادند. البته برخی از این علایم به طور معمول با افزایش سن ظاهر میگردند و ممکن است نتوان در همه موارد علایم را تنها به پدیده یائسگی ربط داد، اما به نظر میرسد که تغییرات فیزیولوژیک یائسگی، خصوصاً علایم جسمی، میتوانند تشدیدکننده سایر علایم، خصوصاً تغییرات روانی باشند.
یائسگی ممکن است کیفیت زندگی زنان را تحت تأثیر قرار داده و حتی سلامت آنان را به خطر بیندازد. یائسگی یکی از مراحل مهم زندگی و بخشی از سالمندی است که اگر با دید مثبت به آن نگریسته شود میتواند الهامبخش و سودمند باشد. با این وجود یائسگی پدیدهایست که کسی تمایل به بحث در مورد آن نداشته و حتی در صورت بحث، با آن برخوردی ناامیدکننده و منفیگرایانه میشود. به نظر افراد جامعه ویژگیهایی نظیر جوانی، زیبایی و جذابیت در زنان با ارزش هستند و زنان یائسه، افرادی به غلط، غیرمنطقی، عصبی، خشن و فاقد نیروی جنسی معرفی و چون کمتر مورد توجه قرار میگیرند با گذشت زمان به تدریج در جامعه فراموش میشوند. یائسگی پایان دوره باروری است هنگامی که این دوره فرا میرسد زنان یائسه دچار درجاتی از شوک و ناباوری و احساس غم میشوند. این دوره با علائم جسمی مانند گرگرفتگی، تعریق شبانه، علایم ادراری تناسلی و علایم روانشناختی مثل تحریکپذیری، اختلال خلق، اضطراب، تنش، کاهش اعتماد به نفس، بیثباتی عاطفه، کمشدن حافظه که میتواند سلامت جسمی، روانی و جنسی زنان یائسه را تحت تأثیر قرار داده و بر کار، فعالیتهای اجتماعی، اوقات فراغت، خواب، خلق و خو، تمرکز، ارتباط با دیگران، لذت از زندگی و کیفیت زندگی فرد تأثیر میگذارد. شیوع علایم عاطفی – روانی در یائسگی در یکی از مطالعات 79 درصد و در مطالعه دیگر بیش از 20-25 درصد گزارش شد. در تحقیقی دیگر بیش از نیمی از زنان پس یائسگی علایم فیزیکی– روانی را بروز دادند. البته برخی از این علایم به طور معمول با افزایش سن ظاهر میگردند و ممکن است نتوان در همه موارد علایم را تنها به یائسگی ربط داد، اما به نظر میرسد که تغییرات فیزیولوژیک یائسگی، خصوصاً علایم جسمی، میتوانند تشدید کننده سایر علایم، خصوصاً تغییرات روانی میباشد. به دنبال افول عملکرد تخمدان در طی دوران یائسگی، طیف وسیعی از علایم روانی – عاطفی در زنان بروز میکند. این علایم به چند دسته طبقهبندی میشود:
مشکلات روحی: زنان برخی تجارب روانی را نیز بعد از یائسگی مطرح نمودند. سیمون و همکارانش (2009) در طی پژوهشهای خود نتیجه گرفتند که 79 درصد زنان یائسه دارای علایم روانی – عاطفی شاخصی میباشند که 40 درصد آنها به حدی شدید بود که مبادرت به استفاده از داروهای آرامبخش و ضد اضطراب به صورت دائم نمودهاند. مطالعه حاظر نشان داد در دوران یائسگی در بعضی از زنان، تصور فرد از خود دچار اختلال می شود و این حالت در ایجاد علایم روانی مؤثر است. در عین حال اختلالات خواب تکرار شونده که به دنبال مشکلات روانی و جسمی از جمله گرگرفتگی شبانه ایجاد میشود، میتواند مزید بر علت بوده و علایم را تشدید کند. یائسگی با تغییر نقش زوجین همراه است که از نظر روانی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. برخی زنان توانایی بچهدار شدن و تربیت کودک را از شاخصهای اصلی هویت و اعتماد به نفس دانسته و با از بین رفتن باروری ممکن است دچا اضطراب شدیدی شوند. همچنین اکثر زنان نگران تعادل زندگی اجتماعی بوده و بعضی از آنها احساس پیری بیش از حد نموده و دچار اضطراب، نگرانی، بیقراری و بیزاری از خود شوند. بنابراین به نظر میرسد، بیش از آنکه خود یائسگی باعث ایجاد تغییرات روانی گردد، احساس پیری ناشی از آن، در ایجاد علایم یائسگی مؤثر بوده باشد و در مطالعاتی نشان داده شدهاند در زنانی که قبل از یائسگی دچار اضطراب و افسردگی بودند، یائسگی باعث تشدید این مشکلات شده است. همچنین علایم روانی از جمله افسردگی در دوران یائسگی افزایش یافته که ممکن است وابسته به کمبود استروژن در این دوران باشد.
تغییر تصویر ذهنی ازظاهر خود: به دنبال افزایش سن تغییرات فیزیولوژیک و احساس افسردگی باعث تغییر در تصویر ذهنی خود میشوند که میتواند در ایجاد علایم روانی مؤثر بوده و در واقع چنین به نظر میرسد که در روند مقوله پیری بیش از یائسگی تأثیرگذار باشد. با این وجود ممکن است زنان این تغییرات را به یائسگی ربط دهند. سیفسیلی و همکارانش (2009)به این نتیجه رسیدند تصویر ذهنی یک سوم زنانی که بیش از دوسال از یائسگی شان میگذرد تا حدودی مخدوش تا بطوریکه اذعان میدارند، دیگر جذابیتی ندارند.
واکنش منفی نسبت به یائسگی: تغییرات مختلف درزندگی زنان مثل تغییردرنقشها و مسئولیتها باعث تغییر خواستهها و انتظارات فرد یائسه از خود اطرافیان جامعه میشود به طوری در آنها نیاز به حمایت بیشتری را احساس کرده و در صورت عدم این حمایت نگرش منفی نسبت به این دوران در آنها ایجاد میشود. در بررسی ایون اوکی و همکارانش (2008)نیمی زنان از حمایت اجتماعی مطلوب برخوردار نبوده و احساس تنهایی میکردند. آرون و همکارانش (2002) در طی پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که نگرش زنان نسبت به یائسگی واکنش آنان را تعیین میکند؛ به طوریکه زنان با نگرش منفی واکنشهایی نظیر بیقراری کاهش توانایی و نفرت از خود بروز میدهند و همچنین 16 درصد زنان پس از یائسگی در مواجهه با مشکلات خانوادگی خصوصاً تجربه تنهایی هستند. لیا و همکارانش (2007) گزارش کردند که علایم زنان یائسه پس از بروز یائسگی به نگرش آنها از یائسگی و درک ماهیت آنها ارتباط مستقیم دارد. بعضی زنان به دلیل نگرش منفی حالت بهت ناباروری و بقراری را تجربه میکنند.
احساس پیری: برخی از زنان یائسگی را مساوی با پیری ناتوانی و بیماری میدانستند. در مطالعه ماهادین و همکارانش (2008) نیز بیش هفتاد درصدزنان شرکت کننده یائسگی را آغاز پیری میدانستد. اولارون و همکارانش (2000)گزارش کردند که واکنش زنان نسبت به یائسگی اکثراً به صورت احساس پیری بروز عوامل تمارض و بیماری و درگیری با خود ظاهر میشود و این واکنش به شدت یا علایم جسمی و روانی یائسگی ارتباط دارد. بسیاری از زنان یائسه را با تصور عقیمشدن و پایان زنانگی برداشت کرده که این امر می تواند نقش مهمی در تجارب و احساسات آنها ایفا کند. چنانکه رایت میگوید در برخی فرهنگها ارزش و جذابیت جنسی زنان تنها برای تولید مثل است. دنوس و همکارانش (1995) نیز معتقد هستند در دوران یائسگی به دلیل عدم تولید مثل زنان از نظر جنسی نسبت به افراد در سنین باروری کم اهمیتترند. به نظر میرسد این امر بیشتر به دلیل فرهنگ جامعه باشدتا عدم علاقه و توانایی که زنان یائسه از آن برخورداند.
عدم آمادگی برای یائسگی:عدم آگاهی دو مورد ماهیت یائسگی میتواند باعث بروز علایم روانی – عاطفی در مواجهه با آن شود. از یافتههای مطالعهی حاضر مشخص گردیدکه بعضی از زنان یائسه تمایلی به آگاهی همسرشان از یائسگی نداشته و به نظر میرسد دلیل آن بیشتر ترس از به هم خوردن روابط جنسی و در نهایت از هم گسیختگی روابط و ترک همسران باشد. اگر چه عده کمی هم کاهش تمایلات جنسی را مطرح میکردند ولی از سخنان آنها چنین استنباط گردید که این مسئله جنبه کم اهمیتی را دارست دارد به دلیل که دانبال مداوا نبوده و آن را امری طبیعی تصور میکردند. در تحقیق آلدر و همکارانش (2000) زنان ترس از به همخوردن روابط را ناشی از روابط جنسی ندانسته بلکه تغییرات روانی نظیر تحریکپذیری ،افسردگی ،عدم تعادل خلق و خوی ناشی از یائسگی را عامل به هم خوردن روابط مطرح نمودهاند. در این نظریه عواملی که به عنوان زمینه یا بستر لازم مطرح هستند پیش از بروز فرایند یائسگی آغاز و واکنش زنان هنگامی بروز میکنند که با قطع قاعدگی روبرو میشوند. از بین عوامل مستعدساز میتوان به آمادگی ذهنی اشاره کرد که زمینه اطلاعاتی اولیه بیمار در زمینه فرایند یائسگی را مشخص میکند. در این مهم حمایت اجتماعی خانواده به خصوص همسر نقش بسزایی دارد. زنان با قطع قاعدگی دچار یک حالت موقت بهتزدگی شوک انکار واقعیت و اضطراب میشوند و به دنبال آن عوامل جسمی و روانی – عاطفی بروز میکند. بعضی از زنان واقعیت اجتنابناپذیربودن یائسگی را پذیرفته و در عدهای واکنش به صورت احساس پیری بروز کرده و در نهایت با نگرش منفی یائسگی را پذیرفته ولی به آرامش رضایت بخشی نمیرسند. اگر چه در بعضی از موارد ممکن است هر یک از علایم فوق وابسته به تغییرات سالمندی باشند اما اغلب زنان به این تاکید داشتند که این علایم را به دنبال وقوع یائسگی تجربه تجربه کردهاند. باقری (2001) در رابطه با تغییرات روانی – عاطفی در سالمندی گزارش کرد که این تغییرات مربوط به سالمندی نمیباشند بلکه پیامد شرایط زندگی و چگونگی سازگاری با عوامل تأثیرگذار در طی این دوران میباشند که به نظر میرسد یائسگی یکی از این عوامل است در واقع همانگونه که سیفسیلی و همکارانش (2007) عنوان کرد احتمالاً روند افزایش سن نیست که باعث ایجاد علایم میشود بلکه این احساس پیری است که میتواند شدت علایم یائسگی را تحت تأثیر قرار داده و آن را بیشتر نماید.
2-5. تصویر بدنی
تصویر ذهنی از بدن یکی از ابعاد مهم خود ظاهری و خود ارزیابی است و نه تنها درک جسمانی، عاطفی، اجتماعی و کیفیتهای نگرشی، بلکه جنبههای گوناگون هویت روانشناختی، اجتماعی، جنسی خانوادگی و تطابقی فرد را در بر میگیرد. اگر چه تصویر ذهنی از بدن ساختار چند بعدی دارد، ولی غالباً به صورت درجهای از رضایت از ظاهر فیزیکی ( اندازه، شکل و ظاهر عمومی ) تعریف میشود.
تصویر ذهنی شامل عقاید واحساسات آگاهانه و غیرآگاهانه در مورد بدن است. به عبـارت دیگر مفهومـی متشکل از احساسات فردی در مورد اندازه بدن، جنس، عملکرد و توانایی بدن جهت رسیدن به اهداف میباشد (تصویر ذهنی از بدن یکی از ابعاد مهم خود ظاهری و خود ارزیابی در طی دوره نوجوانی است اگرچه تصویر ذهنی از بدن یک ساختار چند بعدی است ولی غالباً به صورت درجهای از رضایت از ظاهر فیزیکـی (اندازه، شکل و ظاهر عمومـی) تعریف میشود.
تصویر بدنی مهمترین بخش تصور فرد از خود است ؛ زیرا ظاهر فیزیکی فرد ، اولین ویژگی است که در برخورد افراد با فرد دیگر ، مورد قضاوت قرار میگیرد (دلامتر، 2003).
جهان معاصر توام با پیشرفتها و رشد عقلانی که در بطن خود ایجاد کرده توجه خود را بر مسائل شخصیتی انسان متمرکزتر کرده است. مسائلی که شاید 100 سال پیش از این، موضوعاتی پیش پاافتاده و غیر مهم تلقی میشده است. از جمله مسائل مورد بحث شخصیتی انسان که قبلاً کمتر به آن پرداخته شده است تصویر بدنی است. تصویر بدنی بیانگر نگرش فرد از خود همراه با احساسات و افکاری است که میتواند تغییر دهنده رفتار او در شرایط گوناگون و در جهات مثبت یا منفی باشد. این تصویر ذهنی میتواند تحت تأثیر عواملی چون رشد جسمانی، تعاملات فرد با محیط اجتماعی، سوانح، آسیب و جراحات بدنی قرار گیرد و نگرانی از تصویر بدنی را در فرد ایجاد میکند.
دامنه تصویر بدنی و نگرانی از آن تا به آنجا گسترش یافته است که مشغله ذهنی بسیاری از افراد، بخصوص جوانان گردیده و روزانه زمان و هزینه زیادی صرف تفکر و تغییرات ظاهری در بدن میشود. این امر به گونهای است که این افراد ساعتها در مورد تصویر بدنی خود فکر میکنند و با تغییر در آرایش و پوشیدن لباسهای متنوع و قرار گرفتن در وضعیتهای خاص سعی در پوشاندن نقائص ظاهری خود دارند که بیشتر زائیده تصور ذهنی آنان از بدنشان است. به نظر میرسد رضایت از تصویر بدنی در بین جوانان، مستلزم رضایت از 5 عامل بدنی باشد:
1- تناسب اندام
2- زیبایی ظاهری
3- سلامت بدنی
4- پاکیزگی و بهداشت و زیبایی پوست و مو
5- توانایی کنترل وزن.
و نارضایتی ازاین تصویربدنی پیامدهائی چون اضطراب، افسردگی، انزوای اجتماعی، اختلالات روانی، تضعیف خودپنداره و عزت نفس را در پی خواهد داشت. از نظر الکساندرمات و لامسون (2004)، تصویر بدنی به عنوان یک ساختار چند بعدی قابل تغییر است. مطالعات گسترده در چند سال اخیر روی تصویر بدنی این توافق را در بین عده زیادی از محققان به وجود آورده که تصویر بدنی مسئلهای چند بعدی بوده و در برگیرنده مولفههای ادراکی، نگرشی و رفتاری است. از نظر سندز (2001)، تصویر بدنی بر اساس یک ساختار چند وجهی مفهومسازی میشود. در واقع تصویر بدنی مفهوم پیچیدهای است که در بردارنده عوامل بیولوژیکی روانشناسی درونی و عوامل اجتماعی خارجی است. ترکیب ارزیابیهای ادراکی و نگرشی و رفتاری به تصویر بدنی، عوامل پیشبینیکننده بهتری برای اختلالات مربوط به تصویر بدنی، تلاش برای لاغر شدن و اختلالات تغذیهای نسبت به هر کدام از ارزیابیها به تنهایی خواهد بود. نتایج پژوهشها در چند دهه گذشته نشان میدهد که عده زیادی از افراد جامعه به خصوص جمعیت مونث درپی تغییر درتصویر بدنی خود هستند(مکابی و ریکاردلی، 2001).
زیمانسکی و کاش (1995)، در تحقیقات خود بیان م دارند، زنان تمایل دارند از چهره و صورت ارزشیابی بیشتری نسبت به همسالان خود کسب کنند و بیشتر از مردان به جراحیهای زیبایی صورت و گردن متمایل میشوند. کافری و تامپسون (2004)، در پژوهش خود به این نتیجه رسیدهاند که زنان تمایل دارند در ارزیابی خود از تصویر بدنی لاغرتر و از لحاظ چهره و صورت ارزشیابی بیشتری کسب کنند. در حالیکه مردان نگرانی قابل ملاحظهای را از بابت کم وزنی تجربه نمیکنند. اما این یافتهها نشان می دهد در هر دو جنس زنان و مردان دغدغههای تصویر بدنی وجود دارد.
یکی از ویژگیهای تصویر بدنی، تصویری است فرد از اندام خود به عنوان چاق، لاغر، کوتاه قد یا بلند قد بودن دارد. این ویژگی شاخص حجم بدنی نام دارد که از اندازه یری قد در مقیاس کیلوگرم حاصل میشود. مکابی و ریکاردلی (2004)، در پژوهشهای خود دریافتهاند افرادی که شاخص حجم بدنی بالایی دارند از تصویر بدنی خود ناراضی هستند و بین شاخص حجم بدنی، تصویر بدنی و خودپنداره رابطه وجود دارد و افراد سنگین وزن تصویر بدنی نامطلوبی از خود داشته و خودپنداره ضعیفتری نسبت به افراد با شاخص توده بدنی پایین دارند.
علاوه بر این، افراد با شاخص حجم بدنی پایین خود را از نظرجسمی جذابتر دانسته و عملکرد اجتماعی بهتری نسبت به افراد با شاخص حجم بدنی بالا دارند. بنابراین میتوان گفت داشتن تصویر بدنی مطلوب، رضایت از بدن و شاخص حجم بدنی منجر به خودپنداره مثبت در فرد میشود (تامپسون، 2000) و ناخشنودی از بدن و عدم رضایت از تصویر بدنی منجر به نارضایتی فرد از بدن خود شده و رفتارهای بیمارگونه ای چون اختلال در الگوهای تغذیه ای و افسردگی خواهد شد.
متغیرهای زیادی وجود دارند که از لحاظ روان شناختی با تصویر بدنی و شاخص حجم بدنی رابطه دارند از جمله این متغیرها، خودپنداره، عزت نفس، سلامت عمومی، به ویژه افسردگی و سبک زندگی می باشد که هر یک از این متغیرها به اشکال گوناگونی می توانند بر تصویر بدنی و شاخص حجم بدنی اثر گذاشته و از آن تأثیر بپذیرند و در نهایت اختلال در تصویر بدنی می تواند منجر به مسائلی نظیر کم اشتهائی، پراشتهائی روانی، تغییر نامتعادل وزن، اختلال در سلامت عمومی را نشان میدهد. این اختلالات بویژه در شرایطی که معیارهای فرهنگی محکمی در مورد تناسب اندام ولاغری در جامعه وجود داشته باشد افزایش می یابد و داشتن تصویر بدنی نامطلوب و شاخص حجم بدنی بالا در شرایطی باعث کاهش اعتماد به نفس و تضعیف خودپنداره نیز می شود.
بنابراین میتوان گفت، اساس شاخص حجم بدنی و شکل ظاهری بدن به عنوان بستر اصلی تصویر بدنی و یکی از جنبههای اصلی سلامت عمومی شناخته شده است (گیلر و همکاران، 2000) و همچنین افرادی که دارای خودپنداره واضح، خوب تعریف شده و هماهنگ و تقریباً با ثبات هستند از سلامت روان شناختی بهتری برخوردارند.
این افراد به یک دیدگاه روشن در مورد خود رسیدهاند و کمتر تحت تأثیر وقایع روزانه و ارزیابی از این وقایع قرا میگیرند. نتایج تحقیق طولی سه ساله متوسط کاتارین و تامپسون (2000)، نشان داد که خاطرات تمسخرآمیز از تصویر بدنی در گذشته خودپنداره منفی و نارضایتی از تصویر بدنی را تقویت میکند ونظریات فرهنگی اجتماعی نیزحاکی از تأثیرات گسترده حمایتهای اجتماعی و فرهنگی بر شکلگیری تصویر بدنی است و به نظر میرسد این تأثیر در جوامع غربی بیشتر است در پی احساس نارضایتی از تصویر بدنی و ایجاد خودپنداره منفی فرد خواستار تغییر در تصویر بدنی حقیقی خود را به تصویر بدنی ایدهآلش نزدیک کند. به نظر میرسد اولین را های مورد استفاده توسط این افراد برای تغییر در تصویر بدنی، رژیمهای غذایی و شرکت در برنامههای کاهش وزن است. اما به نظر میرسد عده زیادی از افراد با انگیزه تغییر در تصویر بدنی و کسب وزن ایدهآل اضطراب و افسردگی بیشتری را تجربه میکنند و این خود منجر به انزوای اجتماعی، احساس گناه و نارضایتی از خود شده و سلامت عمومی آنها را به مخاطره میاندازد.
از روشهای دیگری که از سوی جوانان برای تغییر در تصویر بدنی استفاده میشود جراحی زیبایی است که به نظر میرسد در 50 سال اخیر این روش به فراوانی مورد استفاده قرار گرفته است. شاید دلیل عمومیت فراگیر استفاده از جراحی زیبایی، وجود چندین عامل باشد که از جمله آنها، تنوعطلبی، امکانپذیری تغییر درصورت، حداقل نارضایتی، ماندگاری تغییر وتمرکز فزاینده رسانههای جمعی برتصویر بدی درسالهای اخیرباشد. در میان همه این عوامل آنچه مورد تایید همه پژوهشگران در انگیزه تمایل به جراحی زیبایی میباشد نارضایتی از تصویر بدنی است.
در بررسی مسائل مربوط به جراحی زیبایی و تصویر بدنی و نگرشهای مردان و زنان در طول عمر، به این نتیجه رسیدند، افرادی که به جراحی زیبایی علاقمند بودند تصویر بدنی ضعیف تری نسبت به کسانی داشتند که علاقه ای به جراحی زیبایی نداشتند و بخصوص افراد سنگین وزن و با شاخص حجم بدنی بالا علاقه مندی بیشتری به جراحی لیپوساکشن نشان می دادند و تصویر بدنی ضعیف تری نسبت به افراد دیگر داشتند.
در مقایسه نارضایتی از تصویر بدنی و اختلالات مربوط به بدشکلی بدنی در افرادی که جراحی زیبایی انجام دادهاند نسبت به قبل از عمل جراحی زیبایی، نشان داد که بین تصویر بدنی، شاخص حجم بدنی و خودپنداره جسمی با علاقمندی به جراحی زیبایی رابطه وجود دارد و افراد دارای شاخص حجم بدنی بالا تصویر بدنی ضعیفی از خود دارند.
به دنبال افزایش سن تغییرات فیزیولوژیک و احساس فرسودگی باعث تغییر در تصویر ذهنی از خود میشوند که میتواند در ایجاد علایم روانی مؤثر بوده و در واقع چنین به نظر میرسد که در روند مقوله پیری بیش از یائسگی تأثیرگذار باشد با این وجود، ممکن است زنان این تغییرات را به یائسگی خود ربط دهند. سیفسیلی و همکارانش (2009) به این نتیجه رسیدند که تصویر ذهنی یک سوم زنانی که بیش از دو سال یائسگی شان میگذرد تاحدودی مخدوش بطوریکه اذعان میدارند، دیگر جذابیتی ندارند.
بسیاری از زنان یائسگی را با تصور عقیمشدن و پایان زنانگی برداشت کرده که این امر میتواند نقش مهمی در تجارب و احساسات آنان ایفا کند.
تغییر تصویر ذهنی از ظاهر خود منجر به بروز علایم روانی میشود به طوریکه انتظارات زنان یائسه از خود تغییر کرده و در صورت برآورده نشدن این انتظارات، منجر به بروز علایم روانی با شدت و ضعف متفاوت میشود. مضمونهای استخراج شده عبارت بودند از :
بیزاری از خود: یک شرکت کننده 49 ساله در این رابطه گفت: ((در روابط زناشویی مشکل زیاددارم، هیکلام بیریخت شده … اکثراوقات از خود بیزار میشوم که چرا این طور شدهام)).
احساس زشتی: در این رابطه شرکتکننده 56 سالهای بازگو کرد (( از وقتی یائسه شدهام احساس میکنم خیلی بیریخت شدهام. قبلاً خیلی خوشهیکل و خوشپوش بودم ولی حالا فکر میکنم خیلی زشت وبیریخت شدهام و به همین دلیل اطرافیانم به من محل نمیدهند )).
2-6.سلامت روان
طبق نظریه وایت (2001) افرادی دارای سلامت روان چندین ویژگی دارند که شامل پذیرش و دوست داشتن خویش است که این دو مفهوم همراه با هم تکمیل کننده ی اولین بخش از سلامت روانی هستند، بر قراری روابط با دیگران هنگامی میسر است که فرد خود پندار و عزت نفس مثبتی داشته باشد، مقابله با نیاز ها و احتیاجات زندگی و کنترل الزامات و چالش های زندگی بخشی از سلامت روانی است بروز مناسب با هیجانات که افراد باید قادر باشند هیجانات خود را شناسایی کنند و آن احساسات را به طور مناسب بروز دهند (خاقانی فرد،1390)
با توجه به تحقیقات (انجمن ملی بهداشت روانی) افراد دارای سلامت ذهنی و روانی دارای خصوصیات زیر هستند :
۱- افراد سالم از نظر روانی و ذهنی احساس راحتی می کنند، آنها از نظر روانی خود را آن گونه که هستند می پذیرند، افراد سالم از استعدادهای خود بهره مند می شوند و بیشترین بهره را از آن میبرند. آنها در مورد عیوب جسمانی و ناتوانی های خود شکیبا بوده و از آن ناراحت نمی‌شوند. این افراد دیدگاه‌های واقع گرایانه دارند، دشواری‌های زندگی را سهل می‌انگارند. آنها وقت کمی را در نگرانی، ترس، اضطراب، ویاحسادت سپری می کنند، شوخ طبع هستند و اعتماد به نفس دارند. اگرچه از حضور در جمع لذت می برند اما به تنها بودن نیز اهمیت نمی دهند و وحشتی از آن ندارند.
۲- افراد دارای سلامت عمومی و ذهنی احساس خوبی نسبت به دیگران دارند، آنها کوشش میکنند تا دیگران را دوست داشته باشند و به آنها اعتماد نمایند. چنین افرادی قادرند که با دیگران روابط گرمی داشته باشند و این روابط را ادامه دهند، به علایق دیگران توجه می کنند واحترام می گذارند. آنها اجازه نمی دهند که از سوی دیگران مورد حمله و فشار قرار گیرند، همچنین سعی نمی کنند که به دیگران تسلط یابند و آنها با احساس یکی بودن با جامعه نسبت به دیگران احساس مسئولیت می کنند.
۳- آنها قدرت روبرو شدن با نیازمندی های زندگی را دارند. افراد دارای سلامت عمومی معمولاً نسبت به اعمال خود احساس مسئولیت می کنند و با مشکلات به همان شیوه که رخ می دهد برخورد می کنند. آنها در مورد آنچه که می توانند یا نمی توانند انجام دهند دارای پندارهای واقع گرا هستند. بنابراین محیط خود را تا آنجا که ممکن است شکل می دهند و نیز تا آنجا که ضرورت دارد با آن سازگار می شوند، از تجارب بنیادین زندگی لذت می برند اما هرگز شیفته خود نمی شوند. آنها به بررسی تجارب و تبادل نظر با دنیای خارج از خود می پردازند، بیشترین تلاش خود را صرف آنچه که انجام می دهند، می کنند و پس از انجام آن خرسندی نصیبشان می شود (بنی جمالی و احدی، ۱۳۷۳).
سازه سلامت عمومی، بنابر جهت گیری های نظری گوناگون، از مولفه ها و اجزای مختلفی اشباع شده است. هر یک از پژوهشگرانی که در این حیطه به کار پرداخته اند، عوامل و ابعاد خاصی معرفی کرده اند که درصورتیکه هر فرد واجد این خصوصیات و ابعاد باشد، دارای نسبتی از سلامت عمومی است.
2-7. سوابق مربوطه و تحقیقات خارج و داخل کشور
موضوع پژوهش در این تحقیق مقایسه کیفیتزندگی، معنایزندگی، تصویر بدنی و سلامت روان در دو گروه زنان یائسه و غیر یائسه با تأکید بر میزان تحصیلات آنان در شهر تهران است. بر این اساس تلاش می‌شود در حد امکان تحقیقاتی را که تا حدی به موضوع پژوهش ما مربوط می‌باشد؛ مورد مطالعه وبازبینی قرارگیردو هدف آن است تابازمینه‌های موجود پژوهشی دربعد علمی وکاربردی نسبت با مسئله مورد تحقیق تجربه اولیه حاصل گردد.
2-7-1. تحقیقات داخلی
مقایسه تصویر بدنی، شاخص حجم بدنی، سلامت عمومی و خودپنداره بین افرادی که جراحی زیبایی انجام دادند، افراد متقاضی جراحی زیبایی و افراد عادی شهرستان بهبهان
نتایج یافتهها نشان داد که گروه متقاضی جراحی زیبایی تصویر بدنی نامطلوب تری نسبت به افرادی که جراحی زیبایی انجام دادهاند برخوردارند و همچنین افرادی که جراحی زیبایی انجام دادهاند از تصویر بدنی نامطلوبتری نسبت به افراد عادی برخوردارند. کسانی که برای جراحی زیبایی مراجعه میکنند از اندام یا عضو منظور عمل جراحی ناراضی هستند و درصد بالایی از این افراد نه به دلیل نارضایتی از عملکرد پزشکی عضو تحت عمل جراحی، بلکه بدلیل نارضایتی از شکل ظاهری عضو مذکور به جراحان زیبایی مراجعه کنند و شاید این خود دلیلی باشد مبنی بر اینکه از شکل ظاهری آن ناراضی هستند. حال در صورتی که جراحی زیبایی بتواند حداقل رضایت آنها از عضو مربوطه را فراهم آورد طبیعتاً از تصویر بدنی خود رضایت خواهند داشت.
یافتههای پژوهشهای بالا موید این موضوع است که افراد با شاخص حجم بدنی بالا، تصویر بدنی ضعیفتری از خود داشته و علاقمندی بیشتری به جراحی زیبایی بخصوص لیپوساکشن نشان میدهند. تبیین احتمالی در مورد این یافتهها این است که افراد با شاخص حجم بدنی بالا بعد از ناامید شدن و ناتوانی در رسیدن به وزن ایدهآل از راههایی چون رژیمهای غذایی سخت و تمرینات ورزشی به جراحی را یکی از راههایی می دانند که رسیدن به تصویر بدنی مطلوب را برای آنها امکانپذیر میکند. همچنین یافتههای پژوهش حاضر نشان داد بین افراد متقاضی جراحی زیبایی، افرادی که جراحی زیبایی انجام دادهاند و افراد عادی از نظر سلامت عمومی تفاوت معنیداری وجود دارد. همچنین ثابت شد افراد متقاضی جراحی زیبایی نسبت به افرادی که جراحی زیبایی انجام دادهاند از سلامت عمومی بیشتری برخوردارند. همچنین یافتههای پژوهش حاضر نشان داد بین افرادی که جراحی زیبایی انجام دادهاند، افراد متقاضی جراحی زیبایی و افراد عادی از نظر خودپنداره تفاوت معنیدار وجود دارد وهمچنین افراد متقاضی جراحی زیبایی نسبت به افراد عادی از خودپنداره (منفی) بالاتری برخوردارند.
ارزیابی گرایش و انگیزههای بیماران زن در جراحیهای زیبایی
در این مطالعه، 41% بیماران در گروه نوجوانان و جوانان بودند ( زیر 25 سال ) و 65% بیماران، سن زیر 35 سال داشتند. این نتایج، در مقایسه با آمار پژوهشهای موجود که بیماران زیر 34 سال را 27% معرفی کرده است و یا پژوهشی دیگر که در آن، 64% بیماران در گروه سنی 50 – 31 سال گزارش شدند، نشان میدهد که جمعیت متقاضی جراحی زیبایی در جامعه ما بسیار جوانتر از جوامع غربی است. %7/30 از جمعیت مورد بررسی، قبلاً کسی را می‌شناختند که در این مرکز تحت عمل جراحی بوده است اما در %3/69 از نتیجه نهایی عمل افراد عمل شده اطلاعی نداشتند. یعنی بدون اطلاع از نتیجه نهایی عمل افراد قبلاً عمل شده، تصمیم برای جراحی گرفتهاند که میتواند ناشی از علل زیر باشد: 1 ـ مدت زمان کافی برای مشخصشدن نتیجه نهایی طی نشده است. 2 ـ انجام عمل جراحی زیبایی توسط دیگران بدون توجه نتیجه آن باعث تحریک و ایجاد انگیزش برای این کار میشود. تأثیر تبلیغات برای اعمال جراحی زیبایی قویتر از استدلال و تحقیق در این زمینه است. لذا بیماران قبل از این که در مورد نتایج عمل دیگران مطمئن شوند، خود اقدام به انجام این اعمال مینمایند.
در این مطالعه، منابع ایجاد انگیزه با نوع عمل جراحی یا سطح تحصیلات بیماران وابستگی نداشت اما به شغل بیماران، وضعیت تأهل و نظر بیمار در مورد عضو هدف وابسته میباشند. بیمارانی که اطلاعات خود را از طریق ماهواره، تلویزیون و مجلات و ژورنالها کسب کرده بودند. اکثراً خانهدار یا دانشجو بودند. محرک اصلی ایجاد انگیزه با نظر بیمار در مورد عضو هدف وابسته بود. اما باید بهتر شود این رقم نزد بیمارانی که محرک اصلیشان تلویزیون، سینما، مجلات و ژورنالها بود.
خالدیان (1380) مطالعهای توصیفی تحلیلی با هدف تعیین و مقایسه کیفیت زندگی بر حسب مراحل مختلف یائسگی و ارتباط آن با پارهای عوامل دموگرافیک و طبی در زنان ساکن شهر تهران، روی 210 زن 60-40 ساله انجام داد . ابزار او پرسشنامهی کیفیت زندگی خاص دوران یائسگی بود. نتایج، با آزمون آماری ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین کیفیت زندگی و مراحل مختلف یائسگی ارتباط وجود دارد. بدین ترتیب که بالا ترین کیفیتی زندگی متعلق به زنان در مرحله قبل از یائسگی و پایینترین کیفیت زندگی مربوط به زنان واقع در دوران حوالی یائسگی و زنان یائسه با طول مدت بیش از پنج سال بوده است (0.0001>p ). این ارتباط تحت تأثیر شدت علائم یائسگی، وضعیت تاهل و سن واحدهای پژوهش بوده و با سایر فاکتورها شامل طول مدت یائسگی، شغل، تحصیلات، وضعیت اقتصادی، سن منارک و تعداد فرزندان همراه خانواده ارتباط معناداری را نشان نداد. بدین ترتیب نمونههای گروه آزمون و شاهد دراین پژوهش ازنظر سن و مراحل یائسگی همسان گردیدند.
تحلیلی بر کیفیت زندگی زنان دچار طلاق عاطفی ( مطالعه موردی : شهر کرد )
نتایج به دست آمده، حاصل تجزیه وتحلیل 340پرسشنامه، مربوط به دو نمونه عادی با 171نفر و نمونه طلاق عاطفی با 169 نفر است.
از بررسی های کیفیت زندگی زنان دچار طلاق عاطفی باید گفت که رتبه های شش بعد کیفیت زندگی به ترتیب عبارتند از:
کیفیت احساس فردی
کیفیت روابط خانوادگی
کیفیت روابط اجتماعی
کیفیت سلامت
کیفیت شرایط محیطی
کیفیت شرایط اقتصادی
بنابراین می توان گفت که کیفیت زندگی زنان دچار طلاق عاطفی در سطح پایین (ضعیف) و در مقابل کیفیت زندگی زنان عادی در سطح بالاخوب) قرار دارد.
درایران نوابی نژاد و فروغان (1387)، به بررسی تاثیر مشاوره گروهی با رویکرد معنا درمانی بر سلامت روان زنان سالمند پرداختند . نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها حاکی از آن بود که کاربرد مشاوره ی گروهی با رویکرد معنا درمانی موجب افزایش سطح سلامت روان ، کاهش میزان اضطراب و فشار روانی ونیز کاهش اختلال در کنش اجتماعی زنان سالمند گردیده است اما در کاهش میزان شکایات جسمانی تاثیر چشمگیری نداشته است.
2-7-2. تحقیقات خارجی
رابطهی تنظیم هیجانی، فشارزاهای روانی زندگی و تصویر از بدن با اختلالات خوردن در زنان نتایج به دست آمده در این پژوهش، نشاندهندهی رابطهی معنیدار بین تنظیم هیجانی و اختلالات تغذیهای زنان است که با نتایج پژوهشهای ویچیانسون و همکاران ( 2008 ) مک کنزی ( 2008 ) کزجا، ریف و هیلبرت ( 2009 ) الیور، واردل و گیبسون (2008 ) و پیرهامبورت و همکاران (2004) همسویی دارد. در تبیین این یافته میتوان گفت که توانایی فهم و مدیریت و تنظیم هیجانها، یکی از اصول موفقیت در زندگی تلقی میشود و عدم موفقیت در تنظیم هیجانها میتواند پیامدهای منفی از جمله اختلالات در خوردن را به دنبال داشته باشد.
یافتههای این پژوهش نشان داد که رابطهی معنیداری بین نتایج هیجانی و بیاشتهایی زنان وجود دارد. این یافته با پژوهشهای جاروس و همکاران ( 2007 ) ویچیانسون و همکاران ( 2008 ) کزجا ریف و هیلبرت ( 2009 ) و پیرهامبورت و همکاران ( 2002 ) هماهنگی دارد. در تبیین این یافته میتوان گفت مدیریت هیجانهای خود و دیگران سبب قدرت سازماندهی و سازگاری فرد در موقعیتهای تحریککننده میشود، فردی که توانایی مدیریت هیجانی رشد یافتهای دارد، آزاد از هر گونه اجبار بیرونی و درونی میتواند هیجانها را تجربه کند و یا از بروز آنها جلوگیری نماید.
در واقع عدم توانایی تنظیم هیجانات، باعث میشود که احساسات فرد بر عقل و منطقش غلبه داشته باشد و فرد در موقعیتهای مختلف تنها با تکیه بر جو احساسی محیط و بدون توجه به راهحلهای منطقی ممکن تصمیمگیری کند. اگر شخصی از لحاظ هیجانی، ناهشیار باشد و در تنظیم و تعدیل عواطف و هیجانهای خود به نحوی اشکال داشته باشد، در کنترل میزان خوردن غذا نیز دچار مشکل شده و عواملی از جمله تحریکپذیری شدید نسبت به غذا، تمایل به فربه بودن و فرار از مشکلات باعث پرخوری در او میشود.
به نظر میرسد استرس، چالشی در مسیر سلامتی هر فرد است و جزیی لاینفک و تأثیرگذار در چرخهی زندگی است. موضوعی که در یافتهی دیگر پژوهش مبنی بر رابطهی معنیدار بین فشار روانی (استرس) و بیاشتهایی زنان و رابطهی معنیدار بین فشار روانی (استرس) و پراشتهایی زنان نیز مشاهده میشود.
تصویر بدنی و نگرشی که هر فرد نسبت به جسم خود دارد، بخشی از خودپندارهی او را تشکیل میدهد. تأکید بر لاغر بودن یکی از حوزههای پزشکی است و تبلیغات گسترده بر درمان چاقی و لاغری در بیشتر رسانهها گواه این مطلب است. از طرفی دیگر تصویر بدنی، یک تصویر یکسان یا مشخص نیست؛ گاهی اوقات به دلیل ساخت جسمانی یا بعضی از بیماریها، زنان دچار لاغری میشوند و ممکن است برای حل این مسئله، به پرخوری متوسل شوند.
در پی به دستآمدن این یافتهها میتوان گفت که استرس از عوامل تأثیرگذار و اجتنابناپذیر زندگی است و بسیاری از موضوعات کوچک و بزرگ به درجات مختلف در زندگی با منبع استرس به شمار میروند. شایدبتوان گفت که در اکثر اختلالات روانی، ردپایی از استرس وجود دارد. بنابراین استرس باعث برانگیختهشدن آن دسته از هیجانات مثبت و منفی میشود که نیاز به مدیریت دارند.
مقایسه اضطراب اجتماعی و نگرانی از تصویر بدنی دانشجویان زن و مرد
نتایج نشان داد بین دانشجویان زن و مرد از لحاظ اضطراب اجتماعی تفاوت معنی داری وجود ندارد. نتایج حاصل از تحقیق با تحقیقات گراوند و همکاران ( 1389 ) و فینگولد ( 1994 ) هماهنگ میباشد و باسایر تحقیقات ناهماهنگ است. درتبیین میتوان گفت: هنگامی که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی در موقعیتهای جمعی وعملکردی قرارمیگیرند نسبت به اطرافیان ومحیط حساس میشوند و دریافت هرگونه بازخوردی باپردازش شناختی همراه میشود. دراین حالت احساس ذهنی اضطراب بر آنها چیره میشود.
همچنین نتایج نشان دادبین دانشجویان زن ومرد ازلحاظ نگرانی ازتصویربدنی تفاوت معنیداری وجود ندارد. نتایج حاصل از تحقیق با تحقیقات سیرا و پارک روایت ( 2010 )، گروسبارد، نیبورز و لاریمر ( 2009 ) و بفورت و ریکارد ( 2003) هماهنگ میباشد و با سایر تحقیقات ناهماهنگ است. در خصوص تبیین این یافته میتوان گفت: زنان بیش از مردان به بدن خود توجه میکنند و بیشتر از مردها زیر سلطه بدن خود هستند. البته همین توجه مفرط آنان به بدن خود، تأثیر منفی و پایداری در نگرش آنان نسبت به بدن یا ارزش بدن میگذارد. زنهای تابع نقش جنسیتی سنتی زنانه بیشتر احتمال دارد در «دام زیبایی» بیفتند. دوری زن از نقشهای جدیتری اجتماعی و محدود بودن در محیط خانه سبب میگردد که به مسائل جزئی در حوزه خانه بسنده کند و همین مسئله سبب توجه بیش از حد به زیباییهای ظاهری در زن میگردد. علاوه بر این امروزه با تبلیغات وسیع رسانهای روبرو هستیم که مجدداً بر جنبههای دیگر از زیبایی زنان تأکید میورزند. پس میتوان گفت، زمانی که بافت فرهنگی جامعه بر ارزشمندی جذابیت ظاهری به ویژه برای زنان تأکید نماید، به تدریج زمینه نگرانی راجع به تصویر بدن فراهم میشود.
همچنین تحقیقات نشان دادهاند که نگرشهای فرهنگی به بدن در مردان نیز دستخوش تغییراتی شده است. قبل از به وجود آمدن تلویزیون و سایر رسانههای جمعی این که افراد از نظر سایرین چگونه به نظر میآیند، کمتر مورد توجه بود. ولی امروزه رسانهها به دلیل ارائه فیزیک غیرواقعی مورد انتقاد واقع میشوند امروزه شاهد هستیم که مردانی با ظاهر مناسب روز به روز عضلانیتر میشوند. رسانهها با تبلیغاتی که درباره شکل بدن ارائه میدهند، میتوانند روی احساس فرد از خود تأثیر گذارند. البته امروزه در کشور ما بیشتر هنرپیشهها و نیز کانالهای مد در ماهواره و اینترنت به عنوان الگو انتخاب میشوند و به این موضوع دامن میزنند. همچنین دیدن اغلب ویدیو موزیکها میتواند عاملی خطرناک برای تأیید و قبول نگرانیهای مرتبط با وزن و شکل بدن در مردان باشند.
سافیر، فلیشر کلنر و روزنمان ( 2005 ) در پژوهشی تحت عنوان « زمانی که تفاوتهای جنسی نسبت به تفاوتهای فرهنگی تأثیر بیشتری بر رضایت افراد از تصویر بدن دارد » پرداختند. نتایج تحقیق نشان داد زنان در مقایسه با مردان نارضایتی بیشتری از تصویر بدنی خود دارند.
نتیجه تحقیق باوکر، گادبویس و کرنک ( 2003 ) نشان داد که پسران نسبت به دختران رضایت بیشتری از وزن و ظاهر بدنی خود دارند.
در پژوهشی که بفورت و ریکارد ( 2003 ) به منظور بررسی « شباهتهای جنسی در پاسخ به پسخوراند تصویر بدنی در جمعیت غیربالینی» انجام دادهاند، نتایج نشان از عدم تفاوت تصویر بدنی در زنان و مردان دارد و نگرانیهای مرتبط با تصویر بدنی در هر دو جنس وجود دارد.
تحقیق میلر، گلیاوس، هیرش، گرین، اسنو و کوریت ( 2000 ) به منظور « مقایسه ابعاد مختلف تصویر بدنی با توجه به ویژگیهای قومی- نژادی و جنسیت در دانشجویان » نشان داده است که بین زنان و مردان در مقیاس کلی تصویر بدنی، نگرانیهای مرتبط با وزن، تناسب اندام و سلامتی تفاوت وجود دارد.
اوبرگ و تورنستام ( 1999 ) در تحقیقی به بررسی تصویر بدنی در مردان و زنان در سنین مختلف پرداختند، نتایج نشان داد که با افزایش سن زنان تصویر بدنی مثبتتری به دست میآورند. تصویر بدنی در همه ردههای سنی در زنان نسبت به مردان، از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و با افزایش سن از اهمیت آن کاسته نمیشود. علیرغم تحقیقات قبلی با بالا رفتن سن رضایت از تصویر بدنی در زنان بیشتر میشود.
بررسی سطح تحول من و گرایش به جراحیهای زیبایی
نتیجه حاصل از بررسی تفاوت بین دو گروه متقاضی جراحی زیبایی و گروه غیرمتقاضی در زمینه سطح تحول من نشان داد که سطح تحول من در متقاضیان جراحی زیبایی نسبت تصور از خود به جای تکیه بر قضاوتهای خود، ارزشهای دیگران را در مورد خوبی و بدنی درونی سازی کنند؛ بدین ترتیب قضاوتهای ارزشی خود را حتی اگر شایسته و صحیح باشند، از تصور از خود کنار میزنند. تکیه بر قضاوتهای دیگران، مانعی اساسی در حرکت به سوی خودپیروی و فردیت است که از ارکان اساسی تحول من میباشد. همچنین قرار گرفتن در سطح پایینتر تحول من باعث میشود افراد برای مبارزه با احساس شرم و نارضایتی از ظاهر جسمانی به جای تغییر در عقاید خود، درصدد تغییر در ظاهر خودبرآیند.
تأثیر یائسگی بر کیفیت مرتبط با سلامت زندگی: نتایج از مطالعه طولی استرید
هدف ما تأثیر وضعیت یائسگی، فراتر از نشانگان یائسگی، بر کیفیت مرتبط با سلامت زندگی بررسی میکنیم.
مواد و روش ها هفتصد و سی و دو زن 40-65 ساله، بدون در نظرگرفتن وضعیت سلامت یا وضعیت یائسگی، به طور کلی در واحد طب داخلی ثبت نام کردهاند .زنان پرسشنامه سالانه شامل HRQoL و وضعیت یائسگی و نشانگان آن را تکمیل کردند.
نتایج: مخلوط سلامت جسمی RAND -36 در نزدیک به پایان (45.6 ، P <0.05)، در اوایل پس از شروع یائسگی(45.4 ، P < 0.05 ،) و زنان در اواخر دوره پس از یائسگی (44.6، P < 0.01) و کسانی که یک هیسترکتومی گزارش (44.2 ،P < 0.01 ) در مقایسه با زنان قبل از یائسگی (47.1)، با اندازه اثر کوهن 0.12-0.23d= پایینتر است. ترکیب سلامت روان از -36 RAND - نزدیک به پایان ( 44.7 ، P < 0.01)، در اوایل پس از شروع یائسگی (44.9 ، P <0.01 ،) و زنان در اواخر دوره پس از یائسگی( 45.0 ، p < 0.05 ،) و کسانی که یک هیسترکتومی گزارش ( 44.2 ، P < 0.01 ) در مقایسه با زنان قبل از یائسگی ( 46.8 ) ، با اندازه اثر کوهن d= 0.15-0.20 پایینتر است. یافتهها قابل مقایسه برای فرکانس علائم یائسگی و رنجش تنظیم شدهاند.
نتیجهگیری طی یک دوره پیگیری 5 ساله، ماتأثیرمنفی یائسگی در برخی ازحوزههای HRQoL، بدون در نظرگرفتن علائم یائسگی را دریافتیم. پزشکان باید از این رابطه آگاه شوند و به منظور بهبود HRQoL کار کنند، ونه هنگامیکه علائم یائسگی راحل کنیم، انتظار برای بهبود خودبه خودی داشته باشند.
بلومل و همکاران (2000) در اسپانیا با هدف بررسی تأثیر یائسگی و متغیرهای اجتماعی جمعیتی بر کیفیت زندگی 181 زن در سنین 51-40 سال، به وسیله پرسشنامهMEN.Qol ، مطالعهای را انجام دادند. آنالیز تک متغیری دادهها نشان داد که زنان یائسه نمره کیفیت زندگی کمتری در مقایسه با سایر زنان داشته(0.0001>p) مشکلات زنان خانه‌دار نسبت به زنان شاغل بیشتر بود (بعد وازوموتور: 0.003>p، روانی اجتماعی 0.0007>p( و جنسی 0.0001>p.) نتیجه نشان داد یائسگی موجب کاهش کیفیت زندگی می‌شود که مستقل از سن و دیگر متغییرهای اجتماعی جمعیتی (وضعیت ازدواج، تحصیلات، شغل ، تعداد فرزندان،… ) میباشد [18].
آمور و همکاران (2004) در ایتالیا جهت ارائه دادههایی در مورد نشانههای روانشناختی و کشف ارتباط بین عوامل روانی اجتماعی در یائسگی به پژوهش مقطعی دست زدند. به این منظور برای 4073 زن پرسشنامه سلامت زنان فرستاده شد. در میان نشانههای روانشناختی سه عامل مهم شناخته شدند. آنالیز چند متغیری نشان داد نمره نشانههای افسردگی در زنان پست منوپوز 32.01 (0.0001>p)، خلق افسرده بانشانههای یائسگی 22.45 (0.0001>p) واضطراب 23.28 (0.0001>p) بود. عوامل مربوط به نشانههای افسردگی شامل تعداد حوادث زندگی، وضعیت منوپوز و محل اقامت در مکانهای با سطح فرهنگی پایینتر بود.
برزیسکی و همکارن (2001) در انگلستان با هدف بررسی کیفیت زندگی و وضعیت سلامتی گروه زنان مطالعهای مقطعی روی زنان 60-45 ساله که پنج سال از آخرین پریودشان گذشته بود، انجام دادند. ابزار جمعآوری اطلاعات پرسشنامه MEN.QoL و SF36 بود . در این مطالعه با آزمون آماری من ویتنی زنان با حقوق بیشتر نشانههای جسمی (0.05>p) و نشانه های روانی اجتماعی (0.01>p) کمتری را تجربه کردند. همچنین زنان با تحصیلات پس از دبیرستان از زنان فاقد این تحصیلات از نشانههای جسمی کمتری رنج میبرند(0.001>p) زنان غیرشاغل (0.021>p) و زنان متاهل (0.003>p) نشانه های وازوموتور بیشتری را گزارش کردند. نتایج نشان داد زنان شاغل، دارای سطح تحصیلات بالاتر یا حقوق بیشتر، سلامت بیشتر و نشانههای کمتری از یائسگی را نشان دادند و در مجموع حقوق پایین و سطح پایین آموزش با نشانههای بیشتر یائسگی را ارتباط داشتند. با توجه به اینکه سطح پایین آموزش با بروز نشانههای بیشتری از یائسگی همراه است پس با آموزش میتوان در نشانههای یائسگی تخفیف ایجاد کرد.
در ارتباط با فهم و معناداری زندگی باسلامت جسمی و روانی نیز پژوهش هایی انجام شده است که همگی ازارتباط قوی ومعناداری بین درک معنای زندگی با متغیرهای سلامت پرده برداشتهاند از جمله آنها پژوهشی است که باهدف بررسی معنا و مفهوم زندگی در بیماران نیازمند آرام بخش، توسط ژوهانس و برندستاتر و کرامر (2010) ،پرداخته شد ، تعداد 100 بیمار به تکمیل معیار برنامه زمان بندی شده برای ارزشیابی معنا و مفهوم در زندگی پرداختند. طبق این تحقیق، بیماران نیازمند به درمان از طریق مسکن تمایل بیشتری دارند تا شریک یا همسر یا دوستان و اوقات فراغت، معنویت، سلامت، طبیعت و لذت و شادی را به عنوان زمینه های معنادار لیست کنند. همچنین با بررسی ارزیابی های مبنی بر رضایت و توافق، باید اشاره کرد که نمرات رضایت از خانواده، شریک یا همسر، معنویت ، و امور مالی در این بیماران نسبتا بالا بوده است .
استایگر و فرایزر (2006) معنای زندگی را در احساس سازنده بودن انسان موثر دانسته و حتی ادعا کرده اندکه ماهیت انسان ووجودوی منوط به دارا بودن چنین مفهومی است. برخی از روانشناسان (مانند آلپورت، 1945؛فرانکل، 1386 و مازلو، 1963) وجد وعنا در زندگی ، را به عنوان مهمترین عامل موثر بر کنش های روانشناختی میدانند. فرانسیس، هیلز (2008) معتقدند که بدون داشتن معنا درزندگی، افرادخلاء وجودی را احساس کرده و به بیماری های و اختلالات روانی دچار می شوند.
پن، ونگ، چان و ژوبرت (2008) معنای زندگی را کلیدی برای عاطفه مثبت میدانند که باعث افزایش میزان رضایت از زندگی و شادی می شود. همچنین کلرک، بوشف و وانویک (2008)، مهنای زندگی را پیشبینی کننده قوی برای عاطفه مثبت ذکر کرده اند .
کینگ ، هیگز (2007) به شواهدی آزمایشی و همبستگی در زمینه ارتباط قوی بین عاطفه مثبت و معنای زندگی دست یافتند و بیان کردند که انسان ها غالبا در کنار دیگر کیفیات زندگی شان از عواطف به عنوان اطلاعات در دسترس خود برای قضاوت درباره معنای زندگی استفاده و به آن ها اعتماد می کنند.

فصل سوم
روش تحقیق

3-1- مقدمه
دراین فصل به مهمترین مشخصه‌ های پژوهش حاضرمشتمل برروش تحقیق، شیوه نمونه گیری، حجم جامعه و نمونه مورد بررسی، ابزار و روش گردآوری اطلاعات خواهیم پرداخت.
3-2 روش تحقیق
روش تحقیق در این پژوهش، توصیفی از نوع علی- مقایسه ای است. در تحقیقات توصیفی آنچه هست یا وضعیت موجود پدیده‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد و هدف آن مشخص کردن ماهیت شرایط، فعالیت‌ها و نگرش‌های حاکم است (حسن‌زاده،1384).
3-3 جامعه و نمونه آماری
جامعه آماری پژوهش حاضر را کلیه زنان یائسه وغیر یائسه منطقه 5تهران در سال 1393 تشکیل می‌دهند. که از این جامعه نمونه‌ ای به حجم 179 نفر انتخاب شد که از این بین 94 نفر زن یائسه و 85 نفر زن غیریائسه بودند. دامنه سنی شرکت کنندگان در پژوهش 20 تا 82 سال با میانگین 50/49 و انحراف استاندارد 28/11 بود. که با بهره گرفتن از تجمعات زنان در محیط های مختلف مانند پارک ها، کلاس های آموزشی و… ازبین زنانی که مایل به شرکت در پژوهش بودند انتخاب شد.
3- 4. ابزار گردآوری داده‌ها
3-4-1 . پرسشنامه ویژگی‌های جمعیت شناختی:
شامل 8 سؤال در خصوص اطلاعات فردی و ویژگی‌های جمعیت شناختی است که با توجه به احتمال تأثیر این متغیرها توسط محقق تدوین گردیده است.
3-4-2 پرسشنامه کیفیت زندگی مخصوص زنان:
این پرسشنامه شامل 26 سوال از علائم و عوارض یائسگی در 4 حیطه وازوموتور(سیستم محرک عصبی رگها) (3 سوال)، روانی- اجتماعی (7 سوال)، فیزیکی (16 سوال) و جنسی (3 سوال) می‌باشد و بر اساس مقیاس لیکرت (امتیاز 1 برای حداقل شدت و امتیاز 3 برای حداکثر شدت) با توجه به هر سوال، امتیاز کل محاسبه می‌شود. از طرفی کسانی که در طول یک ماه گذشته اصلاً دچار این علائم نشده‌اند نمره صفر می‌گیرند. بالاتر بودن نمره در هر حیطه نشان‌دهنده بدتر بودن کیفیت زندگی و پایین‌تر بودن نمره نشان‌دهنده بهتر بودن کیفیت زندگی می‌باشد. پایایی این پرسشنامه در جامعه ایرانی بین 83/0 تا 87/0 گزارش شده است.(عابدزاده ،1388). در پژوهش حاضر نیز میزان ضریب آلفای کرونباخ 97/0 به دست آمد.
3-4-3. پرسشنامه معنای زندگی
مقیاس معنای زندگی یک ابزار 10 گویه‌ای است که توسط استایگر و فرایزر (2006) مورد استفاده قرار گرفته است. آزمودنی‌ها به هریک از گویه‌های این پرسشنامه بر روی این طیف لیکرت 7 درجه‌ای (از 1 برای کاملاً غلط تا 7 برای کاملاً درست) پاسخ می‌دهند. ذکر این مطلب لازم به نظر می‌رسد که در سوال 9 نمره‌گذاری به صورت معکوس می‌باشد. در نهایت مجموع نمرات بدست آمده از پاسخ به این سوالات شاخص معنای زندگی است. سازندگان مقیاس پایایی و روایی آن را مطلوب گزارش کرده‌اند.
کرامباخ و ماهولیک (1964) بیان می کنند که این پرسشنامه براساس دیدگاه فرانکل درباره معنای زندگی وجستجوی معنای زندگی تهیه شده است. کرامباخ و ماهولیک (1964) و کرامباخ (1968) با توجه به اینکه پرسشنامه مذکور قادر به تشخیص دو گروه افراد بیماراز غیربیمار می باشد آن را دارای اعتبار دانستند. ضریب بالایی (0/83=r) را با سطح معناداری01/0>p گزارش کردند. در ایران نیز پژوهشی برای بررسی اعتبار آن توسط غباری، لواسانی و رحیمی انجام شدو ضریب آلفای کرونباخ 92/0 گزارش کردند. همچنین درایران توسط چاری، خواجه ونوری(1388) برروی دانشجویان هنجاریابی شده است و به منظور بررسی پایایی مقیاس از آلفای کرونباخ استفاده شده که میزان آلفا برای این مقیاس 88 /0 به دست آمده است.در پژوهش حاضر نیز اعتبار پرسشنامه، به روش آلفای کرونباخ محاسبه گردید. ضریب بدست آمده80/0 بود.
3-4-4 پرسشنامه خودتوصیف گری بدنی
پرسشنامه خود توصیف‌گری بدنی توسط مارش (1996) برای اندازه‌گیری خودپنداره بدنی ایجاد شد که بوسیله 9 زیر مقیاس اختصاصی و 2 زیرمقیاس کلی، خودپنداره بدنی را اندازه‌گیری می‌کند.
فرم کوتاه و جدید این پرسشنامه شامل 47 عبارت بوده و دارای پایایی خوب و قابلیت تکرارپذیری مطلوبی است. خود توصیف‌گری بدنی شامل 9 عامل اختصاصی برای خودپنداره بدنی است (فعالیت، ظاهر، چربی بدن، تناسب، مقاومت، انعطاف‌پذیری، سلامتی، ورزش و قدرت) و دو زیر مقیاس کلی شامل خودپنداره بدنی کلی و خود توصیف‌گری عزت نفس که شامل توانایی بدنی، ظاهربدنی، حرمت خود است در بردارد و مفاهیم تناسب بدنی شناخته می‌شوند. هر زیرمقیاس شامل 6 یا 8 عبارت است و هرعبارت به صورتی ارائه می‌شود که آزمودنی به صورت مقیاس 6درجه ای درست تا غلط پاسخ می‌دهد. بنابراین حداقل نمره 47و حداکثر 282 می‌باشد. مارش در سال 1996 اعتبار و پایایی پرسشنامه خود توصیفی بدنی را با دو نمونه 315 و 395 نفری از دانش‌آموزان دبیرستانی استرالیا بررسی کرد و مشاهده نمود که این آزمون از اعتبار لازم برای تشخیص عوامل خودپنداره برخوردار است و با روش آلفای کرونباخ پایایی 80/0 را برآورد کرد. در ایران این پرسشنامه توسط بهرام و شفیع‌زاده در سال 1383 در نمونه 351 نفری دانش‌آموزان دبیرستانی مورد ارزیابی قرار گرفته است. پایایی پرسشنامه از طریق روش باز آزمایی 78/0 محاسبه شد و در این پژوهش میزان ضریب آلفای کرونباخ 92/0 به دست آمد.
پایایی با روش آلفای کرونباخ برابر با 88/0 این پرسشنامه توسط عبدالملکی و همکاران در سال 1390مجدداً بررسی شد و پایایی کل پرسشنامه با روش آلفای کرونباخ 87/0 بدست آمد، همچنین دامنه پایایی هریک از خرده مقیاس‌های آن نیز بین 50/0 تا 88/0 متغیر بود.
در این پرسشنامه صفت‌هایی در هر سؤال بیان شده است که برای پاسخ به آنها از اعداد 1 تا 6 استفاده می‌شود که هر کدام بیان کننده میزان موافقت با هر گزینه است. البته با توجه به منفی بودن تعدادی از سؤالات در نهایت جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها تعدادی از سؤالات به صورت معکوس نمره‌گذاری شده است. پس از معکوس کردن امتیاز این سوال‌ها، نمره خودتوصیف‌گری بدنی از مجموع نمرات 47 سوال بدست می‌آید.
3-4-5 پرسشنامه سلامت عمومی
پرسشنامه سلامت روان یک پرسشنامه 28 سؤالی است که برای پاسخ به این سوالات از صفت‌هایی استفاده شده که اعداد 1 تا 4 را می‌گیرند. هر کدام از این نمرات بیان کننده میزان موافقت با هر گزینه است. برای بدست آوردن نمره سلامت روان، مجموع نمرات مربوط به این 28 سوال را بدست می‌آوریم که نمره بدست آمده در نهایت عددی از 28 تا 112 برای هر فرد خواهد بود. چنانچه نمره بدست آمده نزدیک به 28 باشد، نشانه عدم سلامتی و چنانچه این نمره نزدیک به 112 باشد نشانگر سلامتی فرد است. حدبالای نمره مربوط به کسانی است که در طول یک ماه قبل از اجرای تحقیق، سلامتی آنها باتوجه به هیچ یک از ملاک‌های مطرح شده درپرسشنامه تهدید نشده باشد و بالعکس حد پایین پرسشنامه مربوط به افرادی است که با توجه به همه‌ی معیارهای مطرح شده در پرسشنامه مورد تهدید واقع شده است.
پایایی پرسشنامه سلامت عمومی 28 سوالی در فرهنگ‌های مختلف تایید شده است. برای مثال، شیمجی ،مینو،تیسودا (2000)با انجام این پرسشنامه برروی کارمندان ژاپنی ضریب پایانی آلفای کرونباخ،90/0، را برای این پرسشنامه گزارش کردند. هومن (1376) در هنجاریابی پرسشنامه سلامت عمومی 28 سوالی در ایران، هماهنگی درونی این پرسشنامه را با بهره گرفتن از ضریب آلفای کرونباخ برای مقیاس‌های فرعی، به ترتیب 85/0، 87/0، 79/0 و 91/0 گزارش نمود و برای کل مقیاس که نشان‌دهنده سلامت عمومی است، برابر با 85/0 برآورد کرده است. در پژوهش حاضر نیز میزان ضریب آلفای کرونباخ92/0 به دست آمد.
3-5. روش تجزیه و تحلیل داده ها
برای تجزیه و تحلیل داده های پژوهش از روش های آمار توصیفی و استنباطی استفاده شد. از روش های آمارتوصیفی مثل میانگین وانحراف استاندارد و … استفاده شد ودرسطح استنباطی از آزمون آنوای دو عاملی استفاده شد.

فصل چهارم
تجزیه و تحلیل داده ها

4-1- مقدمه
دراین فصل باتوجه به اطلاعات به دست آمده ازپرسشنامه، ابتدابا استفاده از جداول و نمودارها به تجزیه و تحلیل توصیفی داده‌ها پرداخته و سپس با بهره گرفتن از آمار استنباطی، فرضیات تحقیق مورد آزمون قرار می‌گیرند.
4-2 تجزیه و تحلیل جمعیت شناختی داده‌ها
برای آشنائی بیشتر با جمعیت جامعه مورد مطالعه در این قسمت، برخی از ویژگی‌های فردی مورد نظر که به وسیله قسمت اول پرسشنامه جمع آوری گردیده است با بهره گرفتن از جداول و نمودارها ارائه و توصیف می‌گردد.
سن افراد تحت بررسی بر حسب سال و براساس اطلاعات پرسشنامه‌ها به صورت میانگین و انحراف استاندارد و به تفکیک وضعیت یائسگی محاسبه گردید. میانگین سنی پاسخگویان غیریائسه 96/40 سال و انحراف استاندارد 927/7 می‌باشد. این میانگین سنی نشان می‌دهد که اغلب پاسخگویان غیریائسه که از آنها نمونه‌گیری به عمل آمده در سن میانسالی قرار دارند. همچنین حداقل سن در میان این دسته از پاسخگویان 20 سال و حداکثر سن 57سال می‌باشد.
جدول (4-1) آماره‌های مربوط به سن پاسخگویان به تفکیک وضعیت یائسگی
وضعیت یائسگی
تعداد پاسخ
کمترین سن
بیشترین سن
میانگین سن
انحراف از استاندارد
غیریائسه
84
20
57
96/40
92/7
یائسه
93
44
82
20/57
78/7
میانگین سنی پاسخگویان یائسه 20/57 سال و انحراف استاندارد 782/7 می‌باشد. با توجه به اینکه سن 49 تا 69 سالگی سن سالمندی است، بنابراین اغلب پاسخگویان یائسه در سن سالمندی قرار دارند. همچنین حداقل سن در میان این دسته از پاسخگویان 44 سال و حداکثر سن 82 سال می‌باشد.
جهت بدست آوردن نتایج مناسب‌تری در این مورد، سن پاسخگویان را به رده‌های مختلف تقسیم‌بندی کرده و سپس فراوانی هر رده سنی را بدست می‌آوریم. همانگونه که در جدول 4-2 مشاهده می‌شود بیشترین گروه‌ سنی را گروه سنی 45 تا 55 سال تشکیل می‌دهند. به طوری که 63 نفر(6/35 درصد) از پاسخگویان 45 تا 55 سال سن دارند. همچنین گروه سنی بیشتر از 65 سال با 14 نفر کمترین میزان فراوانی را دارد.
جدول (4-2) جدول فراوانی رده‌های سنی
سن پاسخگویان
فراوانی
درصد فراوانی
پاسخ
کمتر از 35 سال
25
0/14
35 تا 45 سال
41
9/22
45 تا 55 سال
63
2/25
55 تا 65 سال
34
0/19
بالاتر از 65 سال
14
8/7
مجموع
177
9/98
بی‌پاسخ
2
1/1
کل پاسخگویان
179
0/100
همانطور که در جدول 4-3 مشاهده می‌شود:
از میان 179 نفر پاسخگو، زنان یائسه 5/52 درصد و زنان غیریائسه 5/47 درصد از نمونه را تشکیل می‌دهند. لذا میزان زنان یائسه در این تحقیق به میزان کمی، بیش از زنان غیریائسه می‌باشد.
3/17 درصداز پاسخگویان دربخش‌های دولتی، 7/6 درصد از پاسخگویان شاغل بخش‌های غیردولتی و آزاد، 3/74 درصد از پاسخگویان خانه‌دار و 7/1 درصد از پاسخگویان نیز سابقاً کارمند بوده و در حال حاضر بازنشسته می‌باشند.
جدول (4-3) جدول فراوانی ویژگی‌های جمعیت‌شناختی گروه نمونه
ویژگی
فراوانی
درصد فراوانی
درصد معتبر
وضعیت یائسگی
غیریائسه
85
5/47
5/47
یائسه
94
5/52
5/52
وضعیت اشتغال
شاغل بخش دولتی
31
3/17
3/17
شاغل بخش غیردولتی
12
7/6
7/6
خانه‌دار
133
3/74
3/74
بازنشسته
3
7/1
7/1
سطح تحصیلات
ابتدایی
72
2/40
9/40
سیکل- دیپلم
57
8/31
4/32
دانشگاهی
47
3/26
7/26
بی‌پاسخ
3
7/1
تعداد فرزندان
بدون فرزند
3
7/1
1/2
یک فرزند
19
6/10
1/13
دو فرزند
38
2/21
2/26
سه فرزند
38
2/21
2/26
چهار فرزند
18
1/10
4/12
پنج فرزند
12
7/6
3/8
شش فرزند
8
5/4
5/5
هفت فرزند
5
8/2
4/3
نُه فرزند
2
1/1
4/1
دَه فرزند
2
1/1
4/1
بی‌پاسخ
34
0/19
مجموع
179
0/100
2/40 درصد از پاسخگویان دارای تحصیلات ابتدایی، 8/31 درصد سیکل و دیپلم و 3/26 درصد تحصیلات دانشگاهی دارند. متاسفانه 7/1 درصد از پاسخگویان به سوال مورد نظر پاسخ نداده که بهتر است برای بیان درصد جداول از ستون درصد معتبر استفاده شود.
بیشترین تعداد فرزند مربوط به خانواده‌های دارای 2 و 3 فرزند می‌باشد که هر کدام از این خانوارها 2/26 درصد فراوانی دارند. همچنین کمترین تعداد فرزند متعلق به خانواده‌های دارای 9 و 10 فرزند است که هر کدام 4/1 درصد فراوانی دارند.
میانگین سن یائسگی در بین پاسخگویان یائسه، 14/48 سال و انحراف استاندارد 16/4 می‌باشد.. همچنین حداقل سن یائسگی در میان پاسخگویان 34 سال و حداکثر 57 سال می‌باشد. یعنی هیچ فردی قبل از 34 سالگی و بعد از 57 سالگی یائسه نشده است. البته شایان ذکر است سن یائسگی به طور میانگین در ایران 45 سال است ولی استثناعاتی نیز وجود دارد که باعث می‌شود زنان در سنین پایین‌تر یائسه شود و این امر نیز دلیل علمی دارد.
جدول (4-4) آماره‌های مربوط به سن یائسگی در بین پاسخگویان یائسه
تعداد پاسخ
کمترین سن
بیشترین سن
میانگین سن
انحراف از استاندارد
94
34
57
14/48
16/4
جهت بدست آوردن نتایج مناسب‌تری در این مورد، سن یائسگی پاسخگویان را به رده‌های مختلف تقسیم‌بندی کرده و سپس فراوانی هر رده سن یائسگی را بدست می‌آوریم. همانگونه که در جدول 4-5 مشاهده می‌شود 19 نفر(2/20 درصد) از پاسخگویان در کمتر از 45 سالگی یائسه شده‌اند، 58 نفر (7/61 درصد) در بین 45 تا 50 سالگی، 16 نفر (17 درصد) در بین 50 تا 55 سالگی و تنها 1 نفر (1/1 درصد) در بالاتر از 55سالگی یائسه شده‌اند.
جدول (4-5) جدول فراوانی رده‌های سن یائسگی
فراوانی

دیدگاهتان را بنویسید