Posted on

باوم ریند در سال ۱۹۶۸ والدین دارای قدرت منطقی رو این گونه تعریف می کنه: این والدین همیشه در تلاشند تا فعالیت های کودک رو به روش ی عقلانی و موضوع مدار هدایت کنن. روابط کلامی رو تشویق کنن و کودک رو در جریان دلیل و منطق نهفته در روش خود بذارن و به ویژگی های بیانی و ابزاری و هم استقلال رأی و ثبات منظم ارزش می­ بدن. اینجوری، این والدین در نقاط اختلاف والد- بچه، کنترل شدیدی رو اعمال می دارن اما کودک رو در این­باره مقید و محدود نمی سازند. این والدین حقوق خاص خود، به عنوان یه بزرگسال رو شناخته ان، اما چیزهای مورد علاقه فردی و ویژگی های خاص کودک رو هم مشاهده می کنن. والد مقتدر اَعمال الان کودک رو می پذیرد، اما واسه اَعمال آینده، معیارهایی رو هم تعیین می کنه. اون واسه کسب اهدافش، علاوه بر زور بر دلیل آوردن هم تکیه می کنه.اون تصمیم های خود رو براساس توافق گروه یا امیال فردی کودک بنا نمی کنه، در عین حال خودشو هم از خطا و اشتباه محفوظ نمی دونه و باور نداره که تصمیمات اون بدون اشتباه هستن (باوم­ریند، ۱۹۷۱).

توافق

این والدین تلاش می کنن تا فعالیت های فرزندان شون رو تو یه روش منطقی و مطلوب جهت بدن. اونا کودکانشون رو به استقلال تشویق می کنن، اما واسه فعالیت هاشون، کنترل و محدودیت هایی قرار میدن. روش کلامی اونا حالت «بده بستان» داره و والدین به این صورت با اونا گرم بوده و حالتی مهربون دارن. اونا از بچه هاشون پشتیبانی می کنن و به اونا مسئولیت های اجتماعی میدن. رفتار پخته از اونا توقع دارن، اما در عین حال حقوق اونا رو به رسمیت می شناسن و هم اینکه به فرزندان در بعضی موارد استقلال میدن و در مورد درخواست ها و قوانین، واسه اونا دلیل می بیارن و در مورد عقاید فرزندان شون جوابگو بوده و در تصمیم گیری های خانوادگی اونا رو شرکت میدن (وارنر و برگ، ۱۹۹۷).

در این روش والدین ضمن دادن آزادی به فرزندان خود، واسه هدایت اونا مقررات و چارچوب های روشنی تعیین می کنن و با این که در این چارچوب ها قاطع و مصمم هستن، اما مستبد و بازدارنده نیستن. در عین حال اونا واسه مقررات وضع شده دلایلی ارائه میدن. این والدین به نیازها و عقاید فرزندان شون حساسند و اونا رو به رعایت مقررات خانوادگی تشویق می کنن (احدی و جمهری، ۱۳۷۸). به نظر باربر، بین و اریکسون (۲۰۰۲) این والدین هم واسه رفتار جداگونه و هم انضباط ارزش قائلند چون فکر می کنند کنترل منطقی و هم آزادی حساب شده، موجب می شه کودکان قوانین و اصول رفتارای درست رو داخلی کرده و در قبال رفتار و اعمال خود احساس مسئولیت کنن (احدی و جمهری، ۱۳۷۸). اون­ها پشتیبان عاطفی قوی ای واسه کودک به حساب می آیند (ماسن، ۱۳۸۳).

در کل این سبک یه روی آورد آزادمنشانه و منطقیه که هم حقوق والدین و هم حقوق فرزندان رو مشخص می کنه و هم واسه اونا احترام قائله (ویس و اسکوارز، ۱۹۹۶، به نقل از اسلمی، ۱۳۸۵). به فرزندان خود استقلال و آزادی فکری میدن و اونا رو تشویق می کنن و نوعیمحدودیت و کنترل رو برآنها اعمال میدارند. درخانواده هایی با والدین مقتدر، اظهارنظر و رابطه اخلاقی وسیع در تعامل کودک و والدین هست و گرمی و صمیمیت نسبت به کودک در سطح بالاست( ماسن، کانگر و کاگان، ۱۳۷۰). فرزندان این خونواده ازثبات شخصیتی خوبی بهره مند هستن، اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی دارن. در روبرو شدن بامسائل زندگی پختگی بیشتری نشون داده و واسه کنارآمدن با مشکلات بیشتر از راه هایمقابله ای متمرکز بر موضوع استفاده می کنن( احدی، ۱۳۷۳).

مشکلات

۲-۶-۲- سبک آزادمنشانه

بومریند والدین آسون گیر رو این گونه توصیف می کنه: یه والد آسون گیر در تلاشه تا با روش های موافق و هم جهت با تکانه ها، امیال و اَعمال کودک رفتار کنه. اون درباره هدف خود با کودک مشورت می کنه و قوانین خونواده رو واسه اون توضیح می دهد. اون توقع چندانی واسه انجام کارای منزل و رفتار درست از کودک خود نداره؛ بلکه خود رو به کودک مثل منبعی معرفی می کنه که هروقت بخواد می تونه ازش استفاده کنه و نه به عنوان عامل فعال که مسئول شکل دهی یا تغییر رفتار الان یا آینده کودکه. اون به کودک اجازه می دهد که تا حد امکان، خود به تنظیم فعالیت هاش بپردازه، از اعمال کنترل دوری می ورزد و پیروی از معیارهای مشخص شده خارجی رو تشویق نمی کنه. هم اینکه، در تلاشه از دلیل آوردن استفاده کنه و در رسیدن به اهداف رو از زور استفاده نمی کنه (باوم ریند، ۱۹۷۱).

این والدین با فرزندان خود گرم و بامحبت هستن و تنبیه کمی رو واسه اونا اِعمال می کنن و خواسته های کمی از فرزندان خود دارن. اونا فرزندان خود رو رها می کنن تا رفتار خود رو تنظیم کنن. فرزندان این والدین، خوداعتمادی و تکانش گری کمی دارن و بدون استقلال و مسئولیت پذیری اجتماعی هستن. رفتار این والدین بیشتر پذیرنده، مثبت و غیرتنبیهیه. اونا با فرزندان شون درباره ی تصمیم گیری مشورت می کنن و در مورد قوانین خانوادگی به اونا توضیح میدن و از اعمال قدرت دوری می کنن و فرزندان رو به اطاعت از معیارهای تعیین شده به وسیله محیط خارجی تشویق نمی کنن. والدین آسون گیر، انتظارات کمی از فرزندان خود داشته و هیچ گونه کنترل و جواب گویی هم نسبت به اونا ندارن (لایبل و تامپسون، ۲۰۰۲).

محبت

خونواده­هایی که به سبک آزادمنشانه باور دارن به صورت افراطی نسبت به فرزندان خود پذیرش و جواب دهیدارند، اونا توقعی از فرزندان خود ندارن و نسبت به آموزش رفتارای اجتماعی فرزندخود آسون انگار هستن. در این خونواده­ها نظم و ترتیب و قانونِ کمی حکم فرماست وپایبندی اعضا به قوانین و آداب و رسوم اجتماعی کمه و هرکی هر کاری که بخواد می ­تونه انجام بده( استین برگ، ۱۹۹۶). این خونواده ها نقطه مقابل خونواده­های مستبدمی­باشن. هیچ الگوی تربیتی بر خلاف خونواده مستبد در این خونواده­ها وجود نداره.فرزندانی­که در این خونواده­ها رشد کرده­ان از پایهً لوس و نُنُر از خود راضی و پرتوقع هستن و از بقیه انتظارات بیشتر از اندازه دارن. تاب و توان مقابله با مشکلاتو مشکلات و دشواریهای زندگی رو ندارن. چون که از پایهً همیشه خواسته هاشون توسطوالدین برآورده شده و شکست و شکست رو تجربه نکرده ­ان. پس در برابرناملایمات زندگی به سرعت به روشای اجتنابی مانند اعتیاد متوسل می شن. شخصیت ضعیف و شکننده، مسئولیت پذیری پایین، نبود قدرت تصمیم ­گیری و وابستگی به بقیه ازویژگی­های فرزندان تربیت شده در اینجور خونواده­هایی می­باشه( احدی، ۱۳۷۳).

۲-۶-۳- سبک مستبدانه

روش­ی پرورش بچه استبدادی با ویژگی­های توقع بالا و پذیرش پایین مشخصشدهه.این والدین قوانین خود رو به صورت انعطاف­نا­پذیری تحمیل می­ کنن. از نظرتربیتی خشن و تنبیه­گرند. با رفتار بد مقابله می­ کنن و بچهِ بدرفتار رو، تنبیه می­ کنن. بیان محبت و صمیمیت اونا نسبت به فرزندان در سطح پایینه. اونا امیالفرزندان رادرنظرنمی­گیرندوعقایدشراجویانمی­شن. کودکاندارایچنینوالدینیثبات روحی و فکری ندارن و خودمون رو بدبخت می­پندارند. اونا زود ناراحت می­شن ودر برابر فشارهای روانی آسیب­پذیرن( هیبتی، ۱۳۸۱). فرزندانی که در این خونواده هاتربیت می شن رفتاری اجتماعی دارن، مودب، راستگو و دقیق هستن. اما از طرف دیگرافرادی شرمسار، گوش به زنگ و حرف گوش کن، دارای هویت وابسته و متکی به بقیه، عزت نفس پایین و حساسیتبالا می باشن. اعمال اخلاقی اونا بر اساس ترس و تنبیه می باشه و در حضور عواملتهدیدکننده (والدین) بسیار درستکار هستن، اما به محض دوری از والدین ( تحصیل،اشتغال و …) خیلی راحت به طرف انحرافات اجتماعی کشیده می­شن؛ چون درک درستی ازبایدها و نبایدهای اجتماعی و اخلاقی پیدا نکرده ­ان( احدی، ۱۳۷۳).

والدینی که از سبک مستبدانه استفاده می کنن هم متوقع هستن، و واسه پیروی نکردن فرزندان و دلیل آوردن اونا مبنی بر دلایل پیروی نکردن، ارزش زیادی قایل نیستن و جمله­ی «همون کاری رو که من گفتم بکنه»، نگاه این دسته از والدینه. در نتیجه، چون اونا توقع دارن بچه هاشون از دستورات بزرگترها، بی چون و به چه دلیل اطاعت کنن، کمتر با اونا به بحث می پردازند. اگه کودک دستورات اونا رو انجام نده، والدین مستبد به فشار و تنبیه متوسل می شن (رضوان فر، ۱۳۹۱).

والدین خودکامه و مستبد بر خلاف والدین دموکرات، تحریک پذیر، انعطاف ناپذیر،  زورگو، خشن و نسبت به نیازای کودکان بی توجهند. به نظر اونا اطاعت بی چون و به چه دلیل یه فضیلته. کودکانی که والدین خودکامه دارن، کمتر متکی به خود هستن و نمی تونن به تنهایی کاری بکنن یا از خود عقیده ای داشته باشن. بیشتر مایل به ساکت بودن، مؤدب بودن، خجالتی بودن و از نظر اجتماعی غیر مثبت بودن ودرمانده بودن هستن. اونا معمولاً والدین خود رو نامهربان و آسون انگار می دانند و فکر می کنند که انتظارات و تقاضاهایشان غیرمنطقی و غلطه. اما از اینکه بخوان در اینجور محیط دشمنی آمیزی عرض اندام کنن، می ترسند. این وضعیت به رفتار ناجور، اختلاف و روان ناراحتی که بیشترٌ در اینجور کودکانی یافت می­شه، منجرمی­شه (هترینگتونوپارک،۲۰۰۸).

بومیرند ویژگی های این والدین رو این گونه توصیف می کنه: براساس تعریف، روش ی استبدادی بیان کننده والدیه که می کوشد رفتارها و نگاه های کودک رو براساس یه دسته معیارهای رفتاری شکل داده و کنترل و آزمایش کنه. معیارهایی که معمولاً مطلق بوده و قدرتی بالاتر اونا رو تعیین کرده. اون اطاعت کردن رو یه حُسن تلقی می کنه و در وقتی که کارا و رفتار کودک در اختلاف با معیارهای رفتاری ایشون قرار می گیرد از تنبیه و اعمال زور واسه کنترل خواسته ی کودک استفاده می کنه. اون به القاء ارزش هایی مثل احترام به قدرت و احترام به کار، احترام به حفظ نظم و ساختار سنتی باور داره. اون روابط کلامی رو تشویق می کنه و عقیده داره که کودک باید هر چیزی که رو که از نظر والدین درسته، قبول کنه (باوم ریند، ۱۹۷۱).