بررسی رابطه سبک های دلبستگی والدین با پرخاشگری و رشد اجتماعی کودکان ۷تا ۱۱ سال (مقطع ابتدایی ) شهرستان بهشهر در سال تحصیلی ۱۳۹۳
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
چکیده
هدف : در پژوهش حاضر ، هدف ، بررسی رابطه سبک های دلبستگی والدین با پرخاشگری و رشد اجتماعی کودکان ۷تا ۱۱ سال (مقطع ابتدایی ) شهرستان بهشهر در سال تحصیلی ۱۳۹۳می باشد. روش : دراین پژوهش از ۱۵۰ دانش آموز (۷۵نمونه دخترو ۷۵نمونه پسر ( به صورت نمونه در دسترس از مدارس ابتدایی شهربهشهرانتخاب شدند و پرسشنامه های سبک دلبستگی هزن و شیور (۱۹۸۷)، رشد اجتماعی وایلند(۱۹۵۳) ، وپرخاشگری باس و پری (۱۹۹۲) ،توسط مربیان و والدین (با توجه به شناختی که از کودکان داشتند ) تکمیل گردید . یافته ها : تحلیل داده ها با بهره گرفتن از آزﻣﻮن ﻛﻟﻤﻮﮔﺮوف- اﺳﻤﻴﺮﻧﻒ (ﺗﺴﺖ ﻧﻴﻜﻮﻳﻲ ﺑﺮازش) ، آزمون ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون نشان داد که بین سبکهای دلبستگی والدین و میزان پرخاشگری و رشد اجتماعی کودکان همبستگی وجود دارد . نتیجه گیری : هرچه مولفه های سبک دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا افزایش یابد، میزان پرخاشگری کودکان نیز افزایش می‌یابد. و بالعکس هر چه میزان سبک دلبستگی ایمن افزایش یابد میزان پرخاشگری کودکان کاهش می یابد و هرچه مولفه های سبک دلبستگی ایمن افزایش یابد، میزان رشد اجتماعی کودکان نیز افزایش می‌یابد و بالعکس هر چه میزان سبک دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا افزایش یابد میزان رشد اجتماعی کودکان کاهش می یابد. تلویحات نظری و کاربردهای عملی این یافته ها در اصل مقاله آورده شده است .
واژگان کلیدی : سبک دلبستگی ، پرخاشگری ، رشد اجتماعی .
فصل اول
۱-۱مقدمه
دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻋﺎ ﻃﻔﻲ ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﻧﺴﺒﺘﺎً ﭘﺎﻳﺪاری اﺳـﺖ ﻛـﻪ ﺑـﻴﻦ ﻣﺎدر و ﻛﻮدک ﻳﺎ اﻓﺮادی ﻛـﻪ ﻧـﻮزاد در ﺗﻌﺎﻣـﻞ ﻣـﻨﻈﻢ و داﻳـﻢ ﺑـﺎ آﻧﻬﺎﺳﺖ، اﻳﺠﺎد می شود. بالبی (۱۹۸۸) ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ اﻧﺘﻈﺎراتﻛﻮدک درﺑﺎره ﺣـﺴﺎﺳﻴﺖ، در دﺳـﺘﺮس ﺑـﻮدن و ﭘﺎﺳـﺨﮕﻮ ﺑـﻮدن ﻣﺮاﻗﺐ اوﻟﻴﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﮔﻴﺮی ﺗﻔﺎو ت ﻫﺎﻳﻲ در ﻧـﻮع دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ ﻧﻮزاد ﺑﻪ ﻣﺮاﻗﺐ ﻣﻲ ﮔﺮدد و ﺑﻪ واﺳﻄﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﻪ ﻋﺎﻣﻞ ﻛﻮدک ﺑـﻪ ﺗــﺪرﻳﺞ اﻟﮕﻮﻫــﺎﻳﻲ از ﺧــﻮد و دﻳﮕــﺮان را درو ن ﺳــﺎزی ﻣــﻲ ﻛﻨــﺪ . ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻣﻔﺎﻫﻴﻤﻲ ﻛﻪ از بطن خانواده شکل می گیرد مفهوم دلبستگی است . نظریه دلبستگی تنها نظریه تحول کودک نیست ،بلکه نظریه تحول در گستره حیات نیز هست(وایس ،۱۹۹۴) ﻫﺮﮔـﺎه اﺧﺘﻼﻟـﯽ در اﯾـﻦ رواﺑـﻂ ﻋـﺎﻃﻔﯽ اﯾﺠﺎد ﺷﻮد ﺑﺎﻟﻄﺒﻊ اﻣﻨﯿﺖ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﮐﻮدک ﻣﺨﺘﻞ ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ آﺛﺎر آن در رﻓﺘﺎروی ﻣﻨﻌﮑﺲ ﻣﯽﮔﺮدد. در واﻗـﻊ ﺳـﻼﻣﺖ ﺗﺤﻮﻟﯽ ﻓﺮد در ﻫﺮ دوره، ﻣﻌﻠﻮل ﻋﻮاﻣﻠﯽ اﺳﺖ ﮐـﻪ ﯾﮑـﯽ از ﻣﻬــﻢﺗــﺮﯾﻦ اﯾــﻦ ﻋﻮاﻣــﻞ در دوره ﺣﺴــﺎس زﻧــﺪﮔﯽ، اﯾﻤﻨــﯽ دلبستگی می باشد(رازقی ،۱۳۸۴). ﺗﻔــﺎوت در اﻳــﻦ دﻟﺒــﺴﺘﮕﻲ ﺑﺎﻋــﺚ ﺷﻜﻞ ﮔﻴﺮی ﺳﻪ ﺳﺒﻚ ﻣﻲ ﺷﻮد ﻛﻪ ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از اﻟﻒ ) اﻳﻤـﻦ : ﻛـﻮدک دارای اﻳﻦ ﺳﺒﻚ ﺗﺼﻮﻳﺮی ﻛﻪ از ﺧﻮد ﻣﻲ ﺳﺎزد، ﺗـﺼﻮﻳﺮی اﺳـﺖ ﻛﻪ ارزش ﻋﺸﻖ و ﻣﺮاﻗﺒﺖ دارد؛ و ﺗﺼﻮﻳﺮی ﻛﻪ از ﻣﺎدر ﻣﻲ ﺳـﺎزد، ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺷﺨﺼﻲ ﻗﺎﺑﻞ اﻋﺘﻤﺎد و اﺗﻜـﺎ اﺳـﺖ ؛ ب ) ﻧـﺎاﻳﻤﻦ اﺟﺘﻨـﺎﺑﻲ : ﻛﻮدک اﻳﻦ ﻃﺒﻘﻪ، ﺗﺼﻮﻳﺮی ﻛﻪ از ﺧﻮدش دارد ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﻮﺟﻮدی اﺳﺖ ﻛﻪ ارزش ﻋﺸﻖ و ﻣﺮاﻗﺒـﺖ ﻧـدارد ، ﺗـﺼﻮﻳﺮ او از ﺟﻬـﺎن ﺑـﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﻜﺎﻧﻲ ﻧﺎاﻣﻦ و ﻧﺎراﺣﺖ ﻛﻨﻨﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺬﻳﺮای او ﻧﻴﺴﺖ ؛ ﻟﺬا ﻛﻤﺘـﺮﻳﻦ ﺗﻌــﺎﻣﻼت ﺻـﻤﻴﻤﻲ و ﻓﻴﺰﻳﻜــﻲ را ﺑـﺎ ﻣﺮاﻗﺒــﺸﺎن دارﻧــﺪ ؛ ج) ﻧﺎاﻳﻤﻦ دوﺳﻮﮔﺮ ا : ﻧﻴﺎزﻫﺎی اﻳﻦ ﻗﺒﻴﻞ ﻛﻮدﻛﺎن از ﻃﺮف ﻣـﺎدر ﻳـﺎ ﻣﺮاﻗﺒﺖ ﻛﻨﻨﺪه ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺑﻲ ﺛﺒﺎت و دﻟﺨﻮاه ﭘﺎﺳﺦ داده ﻣﻲ ﺷﻮد؛ ﻟﺬا ﻛﻮدک ﺗﻤﺎم اﻧﺮژی ﺧﻮد را ﺻﺮف ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻛﻨﺶ ﻫﺎی ﻣﺎدر ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻋﻼﻳﻤﻲ را ارﺳﺎل ﻛﻨﺪ ﻛﻪ از ﺳﻮی ﻣﺎدر پاسخ بگیرد. (ذولفقاری ،۲۰۰۷).
روانﺷﻨﺎﺳﺎن ﺑﺮ رواﺑﻂ ﮐﻮدﮐﺎن ﺑﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺮاﻗﺒﺖ از آﻧﻬﺎ را ﺑﻪﻋﻬﺪه دارﻧﺪ؛ ﺗﺎﮐﯿﺪ ﻧﻤﻮده و اﯾﻦ ﮐﻨﺶﻫﺎی ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ را اﺳــﺎس ﻋﻤــﺪه رﺷــﺪ ﻋــﺎﻃﻔﯽ [۱]، شناختی[۲] و اجتماعی ﻗﻠﻤﺪادﮐﺮده اﻧﺪ.رفتار اجتماعی پایه و اساس زندگی فرد را تشکیل می دهد و رشد اجتماعی[۳] نیز سبب شکوفایی رشد عقلانی فرد می گردد. منظور از رشد اجتماعی ، تکامل فرد در روابط اجتماعی است به طوری که بتواند با افراد جامعه اش هماهنگ و سازگار باشد.(وایتمن ،۱۳۸۴) اجتماعی شدن افراد به معنای همسانی و همخوانی آنها با قواعد، ارزشها و نگرش های گروهی و اجتماعی است .در این فرایند افراد مهارت ها ، دانش ها و شیوه های سازگاری را می آموزند و امکان روابط متقابل را در یک فعل و انفعال مستمر به دست می آورند .مهارت های اجتماعی مجموعه ای از رفتارهای آموخته شده است که نقطه شروع موفقیت و تداوم بر همکنش های اجتماعی مثبت مانند : کمک کردن ، شروع روابط ، کنترل خلق و خو ، و به عبارتی رشد اجتماعی می شود .(بری ،۲۰۱۰). ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻧﻘﺸﻲ ﻣﺤﻮﺭﻱ ﺩﺭ ﺭﺷﺪ ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﻭ ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﻲ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺳﺒﻚ ﻭﺍﻟﺪﻳﻨﻲ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺳﺎﻳﺮ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻭﻳﮋﻩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﻱ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﻲ، ﺣﻞ ﺗﻌﺎﺭﺽ ﻭ ﻫﻤﺒﺴﺘﮕﻲ [۴]ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﺮ ﺭﺷﺪ اجتماعی ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺩﺍﺭﺩ(کاپانی و راو،۲۰۰۷)
پرخاشگری نیز شکلی از رفتار اجتماعی است که یاد گرفته می شود و بروز آن در هر موقعیت به عواملی مانند تجربه افرادپرخاشگر،تقویت های کنونی برای پرخاشگری وبسیاری از عوامل اجتماعی وشناختی دیگر دارد(حجتی ،۲۰۰۸) ﻣﻲ ﺗﻮان ﻋﻮاﻣﻞ ﺑﺴﻴﺎر ﻣﺨﺘﻠﻒ و ﻣﺘﻌﺪدی را در ﺑـﺮوز رﻓﺘـﺎر ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮاﻧﻪ ﻣﺆﺛﺮ داﻧﺴﺖ .ﻋﻮاﻣﻞ زﻳﺴﺘﻲ و وراﺛﺘﻲ، ﻳﺎدﮔﻴﺮی ﻫﺎی ﻣﺤﻴﻄﻲ و ﭘﺮدازش ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ از ﻳﻚ ﺳﻮ و ﻣﺤﺮک ﻫﺎی ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺧﻮد ﻓﺮد ﺳﻮی از دﻳﮕﺮ از ﺟﻤﻠﻪ ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﻬﻢ ﺑـﺮوز پرخاشگری هستند.( واحدی ،۲۰۰۶)
پرخاشگری[۵] رفتاری اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺪف آن ﺻﺪﻣﻪ زدن ﺑﻪ ﺧﻮد ﻳﺎ دﻳﮕﺮان ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ ، ﻳﻌﻨﻲ ﻳﻚ رﻓﺘﺎر آﺳﻴﺐ زا در ﺻﻮرﺗﻲ ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮی ﻣﺤﺴﻮب می شود که از روی قصد و عمد به ﻣﻨﻈﻮر ﺻﺪﻣﻪ زدن ﺑﻪ دﻳﮕﺮی ﻳﺎ ﺑﻪ ﺧﻮداﻧﺠﺎم ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮی موجب بروز مشکلاتی ﺑـﺎ ﻣﻮﺿـﻮﻋﺎت ﻫﻴﺠـﺎﻧﻲ و ذﻫﻨـﻲ از ﻗﺒﻴﻞ ﻟﺠﺒﺎزی و ﺑﻲ اﻋﺘﻨﺎﻳﻲ، اﺧﺘﻼﻻت رﻓﺘﺎری، اﻓﺴﺮدﮔﻲ، و اﺿﻄﺮاب ﻫﻤﺮاه ﺑﻮده اﺳﺖ اﻳـﻦ وﺿـﻌﻴﺖ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ احساس درماندگی ، تنهایی ، ناسازگاری اجتماعی و ﺗﺄﺛﻴﺮ ات ﻣﺨﺮبی از ﺟﻤﻠﻪ ﺻﺪﻣﻪ، آﺳﻴﺐ زدن، ﺣﻤﻼت آﺳﻴﺐ زا ﺑﻪ ﺧﻮد و دﻳﮕﺮان، ﻣﺮگ ﻏﻴﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮه و رﻓﺘﺎرﻫﺎی ﭘﺮ ﺧﻄﺮ را ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ(جنتری ، ۲۰۰۷).
با توجه به مطالب ذکر شده محقق می کوشد رابطه بین سبک دلبستگی والدین با پرخاشگری و رشد اجتماعی کودکان را مورد مطالعه قرار دهد تا با ﻃﺮاﺣﻲ ﻳﻚ ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﺟﺎﻣﻊ و ﻣﻨﺎﺳﺐ بر کاهش مشکلات رفتاری کودکان سنین مختلف بپردازد و از تاثیرات ﻧﺎﻣﻄﻠﻮب آن ﺑﺮ رﻓﺘﺎرﻫﺎی ﺑﻴﻦ ﻓﺮدی و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ اﺛﺮ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ آن ﺑﺮ ﺣﺎﻻت دروﻧﻲ و رواﻧﻲ این کودکان بکاهد .

۱-۲بیان مسئله
ﺧﺎﻧﻮاده ، ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﻣﺤﻴﻂ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﻮدک را تحت ﻣﺮاﻗﺒﺖ و ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﻗﺮار میدﻫﺪ . ﻛﻮدک در اﻳﻦ ﻣﺤﻴﻂ، ﻧﻮع ارﺗﺒﺎط را ﻣﻲ آﻣﻮزد . ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﻣﻮﺛﺮ ، ﻣﻮﺟﺐ ﺷﻜﻮﻓﺎﻳﻲ ﻫﻮﻳﺖ و ﻛﻤﺎل اﻧﺴﺎن و ﻣبنای اوﻟﻴﻪ ی ﭘﻴﻮﻧﺪ وی ﺑﺎ دﻳﮕﺮان اﺳﺖ در ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﻏﻴﺮ ﻣﻮﺛﺮ، ﻣﺎﻧﻊ ﺷﻜﻮﻓﺎﻳﻲ اﻧﺴﺎن ﻣﻲ ﺷﻮد و رواﺑﻂ را ﺗﺨﺮﻳﺐ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. بنابراین اساس زندگی و خوشبختی انسان را همین ارﺗﺒﺎط های ﻣﻴﺎن ﻓﺮدی تشکیل می دهد.(وود ، ۱۹۹۸، نقل از دیباچی فروشانی ،۱۳۸۷). در طی این ارﺗﺒﺎﻃﺎت، دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﻫﺎ ﺷﻜﻞ ﻣﻲ ﮔﻴﺮد. دلبستگی[۶]، رابطه ای عاطفی و هیجانی است که فردی را با فرد دیگر پیوند می دهد. به نظر می رسد تأمین آرامش هیجانی و عاطفی، پایه اصلی دلبستگی را در زمان طفولیت به وجود می آورند. نبود دلبستگی قوی در دوران طفولیت (محرومیت مادری) می تواند به شکست در رشد و نمو، آشفتگی هیجانی و رشد هوشی محدود منجر شود. اگر کودک پیش از حدود دو سالگی به محیطی آکنده از محبت منتقل شود، ممکن است این آثار تا حدودی قابل جبران باشند. (واگنر، هالیدی ، یان، ۱۳۸۵)
ﺑﺎ اﻃﻤﻴﻨﺎن از اﻳﺠﺎد دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﻫﺎ (ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﺎ ﻣﺎدر ﺧﻮد ) دنیا را ، کمترتهدید کننده و متخاصم می بینیم و در نتیجه در مواجهه با رویدادهای ناگوار، کمتر آسیب ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻴﻢ .سبک دلبستگی ، ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪه ی ﻗﻮاﻋﺪ ﻋﺎﻃﻔﻲ و ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ و راهبردهایی هستند که واﻛﻨﺸﻬﺎی ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ را در اﻓﺮاد و رواﺑﻂ ﺑﻴﻦ ﺷﺨﺼﻲ ﻫﺪاﻳﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ . اﻓﺮاد ایمن [۷](کودکانی که پس از رفتن مادر کمی ناراحتی نشان می دهند و پس از بازگشتن او به طرفش می روند و زود آرام می شوند، در این دسته بندی قرار می گیرند) ، اﺟﺘﻨﺎﺑﻲ [۸](این کودکان در مراحل بازگشت مادر آشکارا از تعامل با او پرهیز می کنند) و دوسوگرا[۹] (این کودکان در آن واحد هم در جستجوی برقراری ارتباط جسمانی با والدشان هستند و هم از آن پرهیز می کنند. برای مثال ابتدا گریه می کنند تا مادر آنها را بغل کند اما وقتی مادر او را در آغوش گرفت با عصبانیت پیچ و تاب می خورند تا از آغوش مادر رهایی یابند )برای نظم دهی و پردازش اطلاعات هیجانی ، راهبردهای متفاوتی به کار می برند( شاور ، کولینز و کلارک ، ۱۹۹۹). آﻧﻬﺎﻳﻲ که ﺳﺒﻚ دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ اﻳﻤﻦ دارﻧﺪ برای نظم دهی به ﻫﻴﺠﺎﻧﻬﺎ از راهبردهایی ﺳﻮد میﺟﻮیندﻛﻪ ﺗﻨﻴﺪﮔﻲ را ﺑﻪ ﺣﺪاﻗﻞ ﻣﻲ رﺳﺎند و ﻫﻴﺠﺎﻧﻬﺎی ﻣﺜﺒﺖ را ﻓﻌﺎل ﻣﻲ سازد ( میکولینسر و فلورین ، ۲۰۰۱).از ﻧﻈﺮ ﺑﺸﺎرت، اﻳﺮواﻧﻲ و ﺷﺮﻳﻔﻲ (۱۳۸۰) آﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺳﺒﻚ دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ نا اﻳﻤﻦ دارﻧﺪ، ﺑﻴﺸﺘﺮ از آﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺳﺒﻚ اﻳﻤﻦ دارﻧﺪ از ﻣﻜﺎﻧﻴﺴﻢ ﻫﺎی دﻓﺎﻋﻲ رﺷﺪ ﻧﺎﻳﺎﻓﺘﻪ ﻧﻮروﺗﻴﻚ اﺳﺘﻔﺎده ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ و آﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ، ﺳﺒﻚ دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﻧﺎاﻳﻤﻦ دوﺳﻮﮔﺮا دارﻧﺪ، ﺑﻴﺶ از آزمودنی هایی ﻛﻪ ﺳﺒﻚ دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﻧﺎ اﻳﻤﻦ اﺟﺘﻨﺎﺑﻲ دارﻧﺪ از ﻣﻜﺎﻧﻴﺴﻢ ﻫﺎی دﻓﺎﻋﻲ رﺷﺪ ﻧﺎﻳﺎﻓﺘﻪ ﻧﻮروﺗﻴﻚ اﺳﺘﻔﺎده ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ .کسکین (۲۰۰۸) دریافت ﻛﻪ ﺑﻴﻦ ﺳﺒﻚ دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ اﻳﻤﻦ و ﻣﺸﻜﻼت ارﺗﺒﺎﻃﻲ، راﺑﻄﻪ ی ﻣﻨﻔﻲ و ﺑﻴﻦ ﺳﺒﻚ دلبستگی ﻧﺎ اﻳﻤﻦ ﺑﺎ ﻣﺸﻜﻼت ارﺗﺒﺎﻃﻲ و ﻧﮕﺮش ﻣﻨﻔﻲ ﺑﻪ واﻟﺪﻳﻦ راﺑﻄﻪ ی مثبت وﺟﻮد دارد.
ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺗﻌﺮﻳﻒ رﺷﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻪ ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از : ﺗﻜﺎﻣﻞ رواﺑﻂ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻓﺮد ، رﺷﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﺴﺘﻠﺰم ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﻲ ﺑﺎ ﮔﺮوه اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﭘﻴﺮوی از ﻫﻨﺠﺎرﻫﺎ (ﻣﻮازﻳﻦ ﺳﻠﻮک اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ) و ﺳﻨﺘﻬﺎی آن اﺳﺖ . اﺣﺴﺎس وﺣﺪت ﺑﺎ ﮔﺮوه اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، درک رواﺑﻂ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﺑﻴﻦ اﻋﻀﺎی آن و ﻫﻤﻜﺎری ﺑﺎ دﻳﮕﺮان از دﻳﮕﺮ ﻣﻠﺰوﻣﺎت رﺷﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﺳﺖ (اﺣﺪی، ۱۳۸۷، ص ۲۳۵)، راﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ ﻣﺎدر و ﻛﻮدک معمولا در ﻃﻲ ﻣﺮاﺣﻞ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ زﻧﺪﮔﻲ ﻛﻮدک دارای اﻫﻤﻴﺖ ﺑﺴﻴﺎر زﻳﺎدی اﺳﺖ. ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻧﺸﺎن ﻣﻲ دﻫﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ اﻳﻦ راﺑﻄﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻃﺮﻳﻘﻲ آﺳﻴﺐ ﭘﺬﻳﺮد، ﻧﺘﺎﻳﺞ وﺧﻴﻤﻲ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﺎر آﻳﺪ و اﮔﺮ ﻛﻮدک ﺧﺮدﺳﺎﻟﻲ راﺑﻄﻪ ﻧﺰدﻳﻜﻲ ﺑﺎ ﻣﺎدرش ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ در ﻣﺮاﺣﻞ ﺑﻌﺪی زﻧﺪﮔﻲ ازآﺷﻔﺘﮕﻲ ﻫﺎی ﻣﻬﻢ ﺷﺨﺼﻴﺘﻲ رﻧﺞ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑرد ﻛﻪ رﺷﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻜﻲ از اﺑﻌﺎد ﺷﺨﺼﻴﺖ می ﺗﻮاﻧﺪ ﻳﻜﻲ از این موارد باشد.(گیدنز ، ۱۳۷۷،ص ۷۴). در ﻫﻨﮕﺎم ﺗﻮﻟﺪ ﻫﻴﭻ ﻛﻮدﻛﻲ ﻣﻮﺟﻮد اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ در اﺛﺮ ﺗﻤﺎس ﺑﺎ اﻓﺮاد، و ﺳﻠﻮک ﺑﺎ دﻳﮕﺮان ﺳﺎزﮔﺎری اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ را ﻣﻲ آﻣﻮزد و ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ دﻟﻴﻞ ﺑﺰرﮔﺘﺮان هدایت و راﻫﻨﻤﺎﺋﻲ ﻛﻮدک را ﺑﻪ ﻋﻬﺪه ﻣﻲ گیرند. (اﺣﺪی، ۱۳۸۷، ص ۲۳۶)،
میزان رﺷﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻮدک از ﻃﺮﻳﻖ ﺷﺮﻛﺖ در اﻣﻮر ﺟﻤﻌﻲ ﺑﻪ اﻟﮕﻮی رﻓﺘﺎر اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻪ ﭘﺪر و ﻣﺎدر ﺑﻪ او داده اﻧﺪ ﺑﺴﺘﮕﻲ دارد . رﺷﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻮدﻛﺎﻧﻲ ﻛﻪ در ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ از ﺳﻮی ﺧﺎﻧﻮاده ﻣﺤﺪود ﺷﺪه اﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺮاﺗﺐ ﻛﻤﺘﺮ از ﻛﻮدﻛﺎﻧﻲ ﺑﻮده اﺳﺖ ﻛﻪ از ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺮ و آزادی ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻬﺮه ﻣﻨﺪ ﺑﻮده اﻧﺪ . ﻋﺪم رﺷﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻮدک ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻛﻤﺒﻮد ﺗﻤﺎس ﺑﺎ دﻳﮕﺮان ﻣﻮﺟﺐ ﻛﺎﻫﺶ ﺗﻤﺎﻳﻞ و ﺗﻤﺎس ﺑﺎ ﻣﺮدم، ﺑﻲ ﻋﻼﻗﮕﻲ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﺗﻀﻌﻴﻒ ﻧﻴﺮوی اﺑﺘﻜﺎر و ﻧﺎﺗﻮان ﺟﻠﻮه ﮔﺮ ﺷﺪن ﻛﻮدک در ﻃﺮح زﻧﺪﮔﻲ آﻳﻨﺪه ﻣﻲ شود(اﺣﺪی، ۱۳۸۷، ص ۲۳۷)،
وﻗﺘﻲ ﻛﻮدک ﺑﻪ دو ﺳﺎﻟﮕﻲ ﻣﻲ رﺳﺪ، ﻓﺮآﻳﻨﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺷﺪن را ﻗﺒﻼ آغاز ﻛﺮده اﺳﺖ . در اﻛﺜﺮ ﺟﻮاﻣﻊ، ﺣﺪود دو ﺳﺎﻟﮕﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﻮدک را از ﺷﻴﺮ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ، از او ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻧﻈﺎﻓﺖ ﺧﻮد ﻛﻨﺘﺮل داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، در ﻏﺬاﺧﻮردن و ﺗﻤﻴﺰ ﺑﻮدن رﻓﺘﺎرﻫﺎی ﻣﻮرد ﻗﺒﻮل ﻧﺸﺎن دﻫﺪ و ﺑﻴﺶ از ﭘﻴﺶ ﺧﻮد ﻣﺨﺘﺎرباشد ، واﻟﺪﻳﻦ ﻛﻤﺘﺮ آﻣﺎده اﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻧﺘﻈﺎرﻫﺎی ﻛﻮدک ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﭘﺎﺳﺦ دﻫﻨﺪ، آﻧﻬﺎ اﻧﺘﻈﺎر دارﻧﺪ اوﻗﺎت ﻛﺎﻓﻲ را ﺑﻬﺘﺮ ﺑﭙﺬﻳﺮﻧﺪ و ﻣﻨﻄﻘﻲ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ آﻧﻬﺎ، در ﻣﻘﺎﺑﻞ اﻋﻤﺎل ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮاﻧﻪ ﻛﻮدک ﻛﻤﺘﺮ ﺑﺮدﺑﺎری ﻧﺸﺎن ﻣﻲ دهند . ﻋﻼوه ﺑﺮ ﺧﺎﻧﻮاده، ﺳﺎﻳﺮ اﻃﺮاﻓﻴﺎن، ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻛﻮدﻛﺎن دﻳﮕﺮی ﻛﻪ در ﻫﻤﺴﺎﻳﮕﻲ، ﻣﻬﺪﻛﻮدک و ﻣﺪرﺳﻪ دﻳﺪه ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ، ﺑﻴﺶ از ﭘﻴﺶ ﺑﺮ ﻓﺮآﻳﻨﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺷﺪن اﺛﺮ ﻣﻲ ﮔﺬارﻧﺪ . ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ رﺷﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻮدک را ﺗﺤﺖ تاثیر ﻗﺮار ﻣﻲ دﻫﻨﺪ. اﻧﺴﺎن ﻣﻮﺟﻮ دی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ اﻧﻮاع ﻧﻴﺎزﻫﺎی اوﻟﻴﻪ و ﺛﺎﻧﻮﻳﻪ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺧﻮد اداﻣﻪ ﻣﻲ دﻫﺪ . ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮان در ﺗﻼش ﺑﺮای ﺗﻮﺟﻴح ﺗﻔﺎوﺗﻬﺎی ﻛﻮدﻛﺎن در زﻣﻴﻨﻪ دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ، ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﺧﻮد را معطوف مراقب اصلی کودک کرده اند که معمولا مادر است و این نظر در رفتار اجتماعی آینده کودک تاثیر زیادی دارد. (اﺗﻜﻴﻨﺴﻮن ،۱۲۳:۱۳۸۵)
پرخاشگری را رفتاری تعریف کرده اند که هدف آن صدمه زدن به خود یا دیگری باشد و آنچه در این تعریف حائز اهمیت است، قصد و نیت رفتار کننده است یعنی آسیب رسانیدن تصادفی به شخص دیگر، پرخاشگری نیست در عمل بسیاری از پژوهشگران ترکیبی از این دو تعریف را به کار می برند رفتاری که به دیگران آسیب می رساند به خصوص وقتی که کودک بداند رفتارش به دیگری آسیب می رساند .اینها در وهله اول وظیفه والدین کودک است که زندگی و محیط خانه را محیطی امن و آرام برای فرزند بوجود آورند تا مشکلات روحی و روانی به سراغ آنها نیاید (ستوده، ۱۳۸۱).
شخصیتهای کودکان پرخاشگر بیمی از طرد شدن از سوی دیگران ندارند . به دیگران هیچگونه توجهی ندارند و بسیار خشن و سلطه جویانه رفتار می کنند. داشتن قدرت وبرتری یافتن به سایرین برای آنان چنان مهم است که باید همواره در سطح بسیار بالایی عمل کنند . آنها با پیشی گرفتن از دیگران وبه رسمیت شناخته شدن از جانب دیگران، توسط قدرت و برتری خاصی که بوسیله دیگران تائید نشده است ، ارضاء می شوند. پرخاشگری یکی از رایج ترین واکنش های کودک نسبت به ناکامی مسدود شدن راه های دست یابی به هدف است که به منظور صدمه زدن به دیگران، کسب پاداش، ارضای نیازها یا رفع موانع انجام می شود. (عظیمی ، ۱۳۶۸ ، ص۱۳۴).
پرخاشگری ممکن است وسیله ای یا خصمانه باشد :در پرخاشگری وسیله ای کودک با توسل به رفتارهای پرخاشگرانه اسباب بازی یا شی مورد نظرش را از دیگران می گیرد. این گونه پرخاشگری لزوما خصمانه نیست بلکه ممکن است یک راه حل آموخته شده برای حل یک مساله باشد. در پرخاشگری خصمانه کودک با اعمال پرخاشگرانه قصد آسیب رساندن و صدمه زدن به دیگران را دارد پرخاشگری رفتاری آموخته شده است. اگر کودک به هدفش نرسد و ناکام شود یکی از رفتارهای او رفتار پرخاشگرانه خواهد بود.اگر کودکی از طریق توسل به رفتارهای پرخاشگرانه به خواسته هایش برسد، به تدریج می آموزد که در آینده بیشتر از این گونه رفتارها استفاده کند. بدون هیچ گونه تنبیهی کودک پرخاشگرانه باید بفهمد که رفتار وی هرگز پاداشی دریافت نخواهد کرد. بی توجهی یا توجه افراطی اعضای خانواده به کودک- تنبیه های شدید- تبعیض ها و بی عدالتی ها بین فرزندان حسادت و احساس ناامنی از مواردی است که به بروز رفتارهای پرخاشگرانه منتهی می شود. تحقیقات بسیار نشان می دهد کودکی که امنیت دارد تقریبا از هر نظر بهتر از کودکی رشد می کند که احساس امنیت ندارد. محققین این کودکان را «دارای امنیت عاطفی » نامیده اند. همچنین نزاع های خانوادگی ، تربیت نادرست والدین ، ممانعت از فعالیت های کودک و عدم استفاده صحیح از اوقات فراغت، فقر اقتصادی خانواده و مشاهده رفتارهای پرخاشگرانه و تهدیدآمیز والدین، مربیان و دوستان در مدرسه منتهی به پرخاشگری می شود. (گنجی ، ۱۳۷۱ ، ص ۲۲۵).
عکس مرتبط با اقتصاد
باتوجه به مطالب ذکر شده گام اول دراین تحقیق بررسی رابطه مراقب کودک می باشد، که مهم ترین اصل دررشد شخصیت انسان است و باید مورد توجه قرار گیرد. زیرا محققان معتقدند که اگر اولین رابطه در زندگی انسان دستخوش اشتباه باشد، آمادگی برای برقراری روابط مطلوب بعدی بسیار مشکل است. در واقع دلبستگی  همانند پنجره ای است که به هنگام تولد شروع به باز شدن می کند و در حدود سنین سه الی پنج سالگی کاملا باز می شود. گام دوم شناخت و ریشه یابی علت یا علل پرخاشگری است با شناخت این عوامل می توان همکاریهای لازم را برای کاستن از میزان و شدت پرخاشگری ارائه نمود ودر گام سوم محقق می کوشد تا علل و عوامل تاثیر گذار بر رشد اجتماعی کودکان را شناسایی و تجزیه و تحلیل نماید و سرانجام بتواند به این سوال اساسی که آیا بین سبکهای دلبستگی والدین و میزان پرخاشگری و رشد اجتماعی کودکان رابطه وجود دارد؟ پاسخ گوید.
۱-۳اهمیت و ضرورت
همواره در میان همه قشرها و سنین هستند کسانی که به علت بروز رفتارهای پرخاشگرانه محیط نا امنی را برای اطرافیان می سازند و نمی توان پرخاشگری را به طور خاص مربوط به یک سن و دوره ویژه دانست . پرخاشگری و خشونت از سنین خردسالی وجود داشته در طول زمان تداوم یافته و در نوجوانی و بزرگسالی ادامه می یابد با این حال می توان بیشترین بروز و ظهور پرخاشگری را به دوران کودکی و نوجوانی نسبت داد. (قاسمی ، ۲۰۱۰).
تغیرات ناگهانی و گسترده ای که در تمامی زندگی کودکان و نوجوانان ایجاد می شود مرحله ای بحرانی را برای آنها ایجاد می کند ،که طبعا مشکلات و ناسازگاریهایی را به همراه خواهد داشت . به همین دلیل شناخت عوامل و فاکتورهای موثردر بروز خشونت و پرخاشگری می تواند در ارائه راهکارهای مناسب و کاربردی به منظور پیشگیری از آن و به تبع ارتقای سلامت و امنیت جامعه تاثیر گذار و مفید باشد . همچنین با توجه به پیچیدگی روابط اجتماعی در جوامع امروزی لزوم پرداختن به خصایص اجتماعی کودکان و عوامل مرتبط با آن بیش از پیش احساس می شود . تعداد روزافزون افرادی که از برخوردهای اجتماعی می ترسند و یا نوجوانانی که اضطراب ، افسردگی و انزوای اجتماعی دارند پرداختن به رشد اجتماعی و عامل های مرتبط با آن را ضروری می کند. همچنین اگر والدین بدانند که چگونه محیطی گرم و صمیمی در خانه ایجاد نموده ،رابطه ای غیر قضاوتی ، نامشروط و اصیل ﺑﺎ ﻓﺮزﻧﺪ ﺧﻮد ﺑﺮﻗﺮار ﻛﺮده و از این طریق ﺑﺎﻋﺚ اﻳﺠﺎد اﺣﺴﺎس اﻳﻤﻨﻲ در ﻛﻮدک ﺧﻮد ﮔﺮدﻧﺪ بهبود این راﺑﻄﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺑﻬﺒـﻮد ﻣﺸـﻜﻼت رﻓﺘـﺎری و ﻋـﺎﻃﻔﻲ ﻛـﻮدک ﮔﺮدﻳﺪه و ﺳﻼﻣﺖ روان واﻟﺪ و ﻛـﻮدک را ﺗﻀـﻤﻴﻦ ﻣـﻲ ﻛﻨـﺪ . بنابراین با توجه به اهمیت موضوع، هدف از انجام مطالعه حاضر،تعیین شیوع و و عوامل سبک های دلبستگی والدین مرتبط با بروز پرخاشگری و رشد اجتماعی در بین کودکان شهرستان بهشهرمی باشد .مشکل متداولی که در همه جای دنیا نیاز به توجه فزاینده ای دارد و تحقیق درباره ی راه حل های موثر،چالش بزرگی برای متخصصان و نظریه پردازان ایجاد کرده است .
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی

۱-۴اهداف تحقیق
۱-۴-۱هدف کلی:
رابطه بین سبکهای دلبستگی والدین با پرخاشگری و رشد اجتماعی کودکان
۱-۴-۲اهداف جزئی:
۱ )رابطه بین سبک دلبستگی” اجتنابی “والدین و پرخاشگری کودکان
۲) رابطه بین سبک دلبستگی” ایمن “والدین و پرخاشگری کودکان
۳)رابطه بین سبک دلبستگی” دوسوگرا “والدین و پرخاشگری کودکان
۴)رابطه بین سبک دلبستگی” اجتنابی “والدین و رشد اجتماعی کودکان
۵)رابطه بین سبک دلبستگی”ایمن”والدین و رشد اجتماعی کودکان
۶)رابطه بین سبک دلبستگی” دوسوگرا”والدین و رشد اجتماعی کودکان
۷)رابطه بین پرخاشگری کودکان و تاثیر آن بررشد اجتماعی آنان
۱-۵فرضیات تحقیق
۱-۵-۱فرضیه اصلی:
بین سبکهای دلبستگی والدین و میزان پرخاشگری و رشد اجتماعی کودکان همبستگی وجود دارد .
۱-۵-۲فرضیات فرعی:
۱)بین سبک دلبستگی” اجتنابی “والدین و پرخاشگری کودکان رابطه وجود دارد.
۲) بین سبک دلبستگی” ایمن “والدین و پرخاشگری کودکان رابطه وجود دارد.
۳)بین سبک دلبستگی” دوسوگرا “والدین و پرخاشگری کودکان رابطه وجود دارد.
۴)بین سبک دلبستگی” اجتنابی “والدین و رشد اجتماعی کودکان رابطه وجود دارد.
۵)بین سبک دلبستگی”ایمن”والدین و رشد اجتماعی کودکان رابطه وجود دارد.
۶)بین سبک دلبستگی” دوسوگرا”والدین و رشد اجتماعی کودکان رابطه وجود دارد.
۷) بین پرخاشگری کودکان و چگونگی رشد اجتماعی آنان رابطه وجود دارد .
۱-۶ معرفی متغیرهای تحقیق : “متغیر مستقل ” سبک دلبستگی والدین (ایمن ، اجتنابی ، دوسوگرا ). “متغیر وابسته”رشد اجتماعی ، پرخاشگری کودکان . ” متغیر کنترل ” سن ( کودکان ۷تا ۱۱سال ).
۱-۶-۱تعاریف مفهومی و عملیاتی
سبک دلبستگی : ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﻠﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺎﻣﻨﻲ ﺍﺯ ﺁﺳﺎﻳﺶ، ﺍﻣﻨﻴﺘﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺎﻭﺵ ﻭ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﻣﻨﺒﻌﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺑﺨﺸﻲ ﺑﻪ ﻛﻮﺩﻙ، ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﭘﺮﻳﺸﺎﻧﻲ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ(سروف ،۲۰۰۵). نمره ای که افراد از آزمون سبک دلبستگی هزن و شیوردر این پژوهش به دست می آورندنوع دلبستگی آنان را مشخص می سازد .
پرخاشگری: پرخاشگری شکلی از رفتار اجتماعی است که یاد گرفته می شود و بروز آن در هر موقعیت به عواملی مانند تجربه افرادپرخاشگر ،تقویت های کنونی برای پرخاشگری و بسیاری از عوامل اجتماعی و شناختی دیگر دارد.(حجتی ،۲۰۰۸). : نمره ای که افراد از پرسش نامه پرخاشگری باس و پری در این پژوهش به دست می آورند گویای میزان پرخاشگری آنهاست.
رشد اجتماعی: منظور از رشد اجتماعی ، تکامل فرد در روابط اجتماعی است به طوری که بتواند با افراد جامعه اش هماهنگ و سازگار باشد.(وایتمن ،۱۳۸۴) . نمره ای که افراد از آزمون رشد اجتماعی وایلنددر این پژوهش به دست می آورند گویای رشد اجتماعی آنان است .
خلاصه فصل
دراین فصل تعاریفی جامع و کامل از سبکهای دلبستگی (ایمن ، اجتنابی ، دوسوگرا ) ، رشد اجتماعی ، پرخاشگری و تاثیرات آنها در رفتارهای کودکان در قالب مقدمه ، بیان مسئله و اهمیت و ضرورت به تفصیل پرداخته شد .همچنین اشاره شد که الگوی دلبستگی کودکان به نحوه ی مدارای آنها با رویدادهای جدید در سالهای بعدی تأثیر می گذارد. برخی از این مسائل در حد قابلیت کودکان و برخی دیگر در حد واقعاً دشواراست. نتایج نشان داد کودکانی که در طبقه دلبسته ایمن قرار داشتند، با شوق و پشتکار به حل مسائل می پرداختند و هرگاه به مشکلی برمی خوردند زاری یا خشم نشان نمی دادند، بلکه از بزرگسالانی که آنجا بودند کمک می طلبیدند. ولی آنهایی که در طبقه دلبستگان بدون احساس امنیت بودند به نحوی کاملاً متفاوت عمل کردند: فوراً سرخورده و خشمگین شدند و از دیگران کمک نمی گرفتند و راهنماییهای آنان را نادیده می گرفتند و یا رد می کردند و خیلی زود دست از تلاش کشیدند. البته نمی توان با اطمینان گفت که کیفیت دلبستگی اولیه کودک علت اصلی شایستگی بعدی او برای مشکل گشایی و مهارتهای اجتماعی است. شاید والدینی که به نیازهای کودکان خود در نوزادی پاسخ می دهند و به آنها حساسیت دارند در سالهای نخست کودکی نیز به عنوان والد نقش موثرتری داشته باشند یعنی آنها را به خودگردانی و تلاش برای مدارا با رخدادهای جدید ترغیب کنند و در عین حال هر گاه لازم دانستند آماده کمک به آنها نیز باشند. بنابراین با توجه به اهمیت موضوع، هدف از انجام مطالعه حاضر،تعیین شیوع و و عوامل سبک های دلبستگی والدین مرتبط با بروز پرخاشگری و رشد اجتماعی در بین کودکان شهرستان بهشهرمی باشد .مشکل متداولی که در همه جای دنیا نیاز به توجه فزاینده ای دارد و تحقیق درباره ی راه حل های موثر،چالش بزرگی برای متخصصان و نظریه پردازان ایجاد کرده است . در انتها نیز ضمن بیان اهداف و فرضیات تحقیق به معرفی متغیرهای پژوهش ، تعاریف عملیاتی ومفهومی آنان پرداخته شد.
فصل دوم

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انسان اصالتا موجودی است اجتماعی و جاذبه اجتماعی رشد کودک پایه و اساس زندگی انسانی او را تشکیل می‌دهد. لازمه زندگی اجتماعی، آمادگی روانی،‌ برخورداری از مهارتهای اجتماعی ، اعتماد به نفس و قدرت سازگاری اجتماعی است. بدون تردید از نظر اجتماع مهم‌‌ترین بعد شخصیت افراد، بعد اجتماعی شخصیت افراد است و در یک کلام،‌خانواده،‌اساسی‌ترین بستر رشد شخصیت مطلوب کودکان است. بدون شک یکی از مهمترین و موثرترین دوران زندگی آدمی که در آن شخصیت فرد پایه ریزی شده و شکل می‌گیرد ، دوران کودکی است .از آنجا که خشم[۱۰] و پرخاشگری[۱۱] نیز از شایع ترین مشکلات دوران کودکی است ، می توان آن را به عنوان رفتاری تعریف کرد که منجر به آسیب یا صدمه زدن به دیگران می شود پرخاشگری در سال های اولیه زندگی باعث به وجود آمدن مشکلات بسیاری در قلمرو فردی وبین فردی[۱۲] زندگی کودک پرخاشگر از جمله خودپنداره ضعیف ، طرد از سوی همسالان، عملکرد تحصیلی ضعیف و بسیاری از مشکلات دیگر می شود (اسمیت ،۲۰۱۱) امروزه این حقیقت انکارناپذیر به اثبات رسیده است که کودکان در سنین پایین فقط به توجه مراقبت جسمانی نیاز ندارند؛ بلکه این توجه و تربیت باید همه ابعاد وجودی آنها شامل رشد اجتماعی؛ عاطفی؛ شخصیتی و هوشی را در برگیرد. به طور کلی می توان گفت یکی از عوامل شکل گیری شخصیت در بزرگسالی کیفیت دلبستگی در زمان کودکی فرد می باشد، از این رو پرداختن به نظریه دلبستگی میتواند راهی برای مطالعات موردنظر در زمینه رشد و شکل گیری شخصیت افراد در آینده باشد. الگوی دلبستگی کودک – والد می تواند زمینه ساز نحوه برخورد فرد با مسائل آتی در زندگی ازقبیل مشکلات تحصیلی، عاطفی، شغلی و غیره باشد و نیز می تواند شیوه نگرش فرد را نسبت به مسائل و مشکلات مشخص سازد و همچنین آمادگی های فرد را نسبت به حل و فصل مشکلات وکنش ها و عکس العمل های فرد در برابر معضلات اجتماعی و ناکامی ها تعیین کند.

 

۱-۲تعریف دلبستگی
دلبستگی عبارت است از پیوند عاطفی عمیقی که با افراد خاص در زندگی خود برقرار میکنیم، طوری که باعث میشود وقتی با آنها تعامل میکنیم، احساس نشاط و شعف کرده و به هنگام استرس از اینکه آنها را در کنار خود داریم، احساس آرامش کنیم. بالبی دلبستگی را چنین توصیف کرده است: “ارتباط روانی پایدار بین دو انسان” به نظر بالبی دلبستگی تا زندگی بزرگسالی ادامه می یابد و انسانها در هر سنی که باشند شادترین زمان زندگیشان زمانی است که مطمئن هستند که کسی را در کنار خود دارند که میتوانند به او تکیه کنند و هنگام مشکلات از او کمک بگیرند.
بالبی می گوید عشق مادری در دوره ی نوزادی و کودکی برای سلامت روانی همانند ویتامین ها و پروتئین ها برای سلامت جسمانی ضروری است. او مدعی است داشتن رابطه ی گرم، صمیمی و مداوم بین مادر و کودک امری حیاتی است. به گفته بالبی، دلبستگی[۱۳]باعث نزدیک نگاه داشتن فرزند به مادر میشود و بدین ترتیب، احتمال بقای کودک را افزایش میدهد . موضوع اصلی نظریه دلبستگی این است که مادرانی که نیازهای کودکانشان را برآورده میکنند، نوعی حس امنیت در آنها به وجود می آورند. (شعیبی ،۱۳۹۲).
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
۲-۲چارچوب تکاملی نظریه دلبستگی
نظریه دلبستگی انسان‌ها را به عنوان موجودات اجتماعی می‌نگردد که ظرفیت برقراری ارتباط با سایر انسان‌ها را دارند تا بتوانند زنده بمانند. اما پختگی انسان هنگام ورود به این دنیا آنقدر کافی نیست که به او اجازه دهد تا رفتارهای دلبستگی خود را از همان ابتدا ابراز نماید؛ با وجود این ناپختگی، مطالعه وضعیت زیست‌شناختی[۱۴] نوزادان نشان می‌دهد که آن‌ ها به دیگران توجه نشان می‌دهند. رشد تکاملی کودک انسان با این پاسخ‌های اولیه شروع می‌شود اما به طور کلی کمی تاخیر دارد. کاوش در دنیای بیرون، از حدود ۶ ماهگی شروع و پس از آن ترس از دیگران آشکار می‌گردد. کاوش کردن در محیط، اساس رشد شناختی انسان و حیوان است. ترس و اجتناب نقش‌هایی شبیه به بازداری رفتاری و گوشه‌گیری را ایفا می‌کنند.
افسردگی اتکایی که توسط رنه‌اشپیتز (۱۹۴۶) عنوان شد ناشی از عدم حضور مادر یا مراقب اصلی او در دوران کودکی است. بین ۶-۴ ماهگی، رشد شناختی کودک به وی اجازه می‌دهد تا بین مراقب خود و دیگران تمایز قایل شود و او را از دیگران باز شناسد و طی این ارتباط به شخص مورد دلبستگی خود با لبخند و حرکات نشان می‌دهد که او را می‌شناسد و حضور او را ترجیح می‌دهد. به طور کلی دلبستگی‌های ناایمن[۱۵] عامل نسبتاً خطرسازی در رشد و گسترش اکثر اختلالات روانشناختی است به نظر می‌رسد به ویژه دلبستگی آشفته عامل اساسی ابتلاء به اختلال شخصیتی مرزی و اختلالات تجزیه‌ای باشد.(عطاری ، ۱۳۸۵).
۳-۲طبقه بندی کیفیت دلبستگی

 

 


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *