عدم بصیرت و ناآشنایی بازمان و مکان و توطئه‏های در حال شکل‏گیری، در میان یاران حضرت به گونه‏های مختلفی تجلی یافت که ما به‌طورکلی آن‌ها را به‌صورت دو گرایش افراطی و تفریطی تقسیم می‏کنیم. در بعد تفریطی برخی بدون توجه به شخصیت الهی‏ امیر مؤمنان، از روی احتیاط دینی، از حمایت آن حضرت در جنگ‏ها خودداری می‏کردند:
تعدادى از صحابه هنگام بیعت کردن مردم با امام على از بیعت با ایشان خوددارى و یا تعلل ورزیدند که از این گروه به‌عنوان قاعدین یاد می‌کنیم. آن‌ها به خاطر مخالفت با انتخاب امام على مصلحت خود را در کناره‌گیری از تحولات جامعه می‌دیدند. این افراد کسانى بودند که در آن برهه از زمان جو شبهه و شک و تردید فتنه را براى مردم به وجود آورده بودند و سکوت و عدم همراهى آن‌ها با امام علی (علیه الاسلام) به ضرر امام منجر گردید؛ چراکه این افراد، اشخاص برجسته و شناخته‌شده‌ای بودند و حرف و عمل آن‌ها روى مردم تأثیر گزار بود و دائم تبلیغ می‌کردند که سکوت اختیار کردن بهتر از موضع گرفتن است و از این طریق باعث شدند که امام على در جنگ‌های جمل و صفین نتواند از حضور تمامى هواداران خود بهره برد؛ هرچند که قاعدین در حق امام على از هرگونه بی‌انصافی امتناع نکردند، ولى امام با توجه به اینکه از طرف هوادارانش با پیشنهاد‌هایی در جهت مقابله با آن‌ها روبرو می‌شد، ولى هیچ‌گاه حاضر نشد که با ایشان از راه خشونت وارد شود و پیوسته روش مدارا را برگزید ولى درعین‌حال در غالب خطبه‌های خود این افراد را مورد نکوهش و مذمت قرار داده است. برخی از این افراد عبارت بودند از:

  1. اسامه‌‏بن‏زید:

اسامه بن زید از شرکت در جنگ جمل کناره‏گیری کرده به حضرت عرض کرد: «أنت أعزّ الخلق علیَّ ولکنّی عاهدت الله أن لاأقاتل أهل لاإله‌إلاالله؛[۱۰۹] شما عزیزترین مخلوقات نزد من هستی، ولی من باخدا عهد بسته‏ام باکسانی که خدای یکتا را می‏پرستند جنگ نکنم.»

  1. یاران و شاگردان عبدالله بن مسعود، یکی از فقها و اصحاب نامدار پیامبر، هنگام حرکت به‌سوی صفین نزد حضرت آمده و گفتند:

إنا نخرج معکم، لاننزل عکسرکم و نعسکر علی حده حتی ننظر فی أمرکم و أمر أهل الشام…[۱۱۰]؛ ما با شما می‏آییم ولی در لشکرگاه شما توقف نمی‏کنیم؛ بلکه به‌طور جداگانه منزل می‏کنیم تا ببینیم کار شما با شامیان به کجا می‏انجامد؛ آنگاه منتظر می‏مانیم هرکدام از شما مرتکب عملی شد که بر او حرام بوده یا فسادی از او ظاهر شد، برعلیه او وارد عمل می‏شویم.
ـ چهارصد تن دیگر از یاران ابن مسعود حتی این مقدار هم حاضر به همراهی با حضرت نشدند؛ آنان گفتند:
یا أمیرمؤمنان إنا شککنا فی هذا القتال علی معرفتنا بفضلک و لا غناء بنا و لا بک و لا المسلین عمّن یقاتل العدو،‏ فَوَلِّنا بعض الثغور نکون به؛[۱۱۱] ای امیر مؤمنان ما در عین شناختی که از فضلیت شما داریم در این جنگ شک داریم؛ ولی ازآنجاکه نه شما و نه ما و نه مسلمانان از جنگجویانی که با دشمنان می‏رزمند بی‏نیاز نیستیم، ما را به مرزهای (جهان اسلام) بفرست تا در آنجا بجنگیم.
این در حالی بود که مدت‏ها قبل از جنگ صفین مذمت‏های پیامبر در مورد معاویه نقل‌شده بود؛ حتی عبدالله بن مسعود از رسول‌الله نقل کرده بود که آن حضرت فرموده‏اند: «إذا رأیتم معاویه‌بن‌أبی‌سفیان یخطب علی منبری فاضربوا عنقه؛[۱۱۲] اگر دیدید معاویه‌‏بن‏أبی‏سفیان بر منبر من خطبه می‏خواند گردنش را قطع کنید».

  1. عبدالله بن عمر:

عبدالله بن عمرمی‏گفت از پیامبر شنیده معاویه در پایین‏ترین مرتبه (درک اسفل) جهنم، در تابوتی جای دارد و غیرمسلمان خواهد مرد،[۱۱۳] بااین‌حال از همراهی با علی (علیه الاسلام) در جنگ صفین خودداری کرد.[۱۱۴]
این‌ها نشان می‏دهد در زمان حضرت بسیاری از افراد جاهل، در عین علم به حقانیت امیر مؤمنان، فریب شیطان را خورده، در یاری آن حضرت برای جنگ‏ با دشمنانش تردید می‏کردند.
این کوردلان بااینکه در زبان به فضیلت و عظمت علی اذعان می‏نمودند، ولی به خاطر ضعف ایمان و عدم معرفت واقعی به علی (علیه الاسلام) بن ابیطالب، وقتی آن حضرت را در یک کف ترازو و سایر اصحاب منحرف را در کف دیگر می‏گذاشتند، دچار تردید می‏شدند و در درستی تصمیم حضرت شک می‏کردند؛ وقتی یکی از منافقان و فقهای دین‏فروش روایتی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) جعل می‏کرد که مقتضایش کناره‏گیری از جنگ با ناکثین در بصره و یا قاسطین در شام بود، فوراً‏ کسل و فشل می‏شدند و سستی و رخوت بر آن‌ها عارض می‏شد.

  1. ابوموسی اشعری:

وقتی پیک‏های امیر مؤمنان برای جمع‏آوری نیرو برای جنگ جمل به کوفه آمدند و نامه حضرت را برای آن‌ها خواندند، به‌ظاهر حجت تمام‌شده بود و انتظار می‏رفت آن‌ها به یاری حضرت برخاسته، در جنگ بصره شرکت کنند؛ ولی تردید کردند و از ابوموسی اشعری ـ فقیه و فرماندار کوفه ـ نظر خواستند؛ ابوموسی گفت: «العقود سبیل الآخره والخروج سبیل الدنیا فاختاروا؛[۱۱۵] نشستن [نرفتن به جنگ به‌مثابه] حرکت در مسیر تأمین آخرت است و رفتن [به جنگ به‌منزله حرکت] درراه دنیایتان است، هرکدام را که خواستید اختیار کنید».
به دنبال این سخن تمام کوفیان از رفتن به جنگ خودداری کردند. ناچار حضرت برای دفعه دوم مالک اشتر و ابن عباس را فرستاد؛ ولی موفق نشد کوفیان را از شبهه منافقانه

نوشته ای دیگر :
بررسی مؤلفه‏های تکنولوژی در بهبود مزیت رقابتی صنعت پتروشیمی کرمانشاه- قسمت ۳۰

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

ابوموسی برهاند. برای سومین بار امام حسن و عمار‏بن‌یاسر را فرستاد و آن‌ها با تلاش فراوان توانستند تنها نه هزار (یا شش هزار)[۱۱۶] نیرو از کوفه برای جنگ با طلحه و زبیر بسیج کنند؛[۱۱۷] درحالی‌که کوفه در آن روزها خیلی بیش از این تعداد نیروی رزمنده را دارا بود.

  1. سعد بن ابى وقاص
  2. حسان بن ثابتنیز که در زمان امام على از قاعدین بود، در ماجراى قتل عثمان مدافع وى بود و بعد از قتل عثمان نیز اشعارى در این مورد سرود که اشعار وى دستاویز عده‌ای گردید که بگویند امام على در قتل عثمان نقش داشته است.

شیخ مفید درباره حسان بن ثابت چنین می‌گوید: عثمان را بر حسان حق نعمت و احسان بود و حسان سپاسگزار نعمت او بود و از آن گروه نبود که به تقوا و صلاح برگردد و پرهیزگارى، او را از ادعاى یاوه‌اش بازدارد و اعتقاد به گفتار حسان و افعال او در تعرض به امام على و استفاده از آن براى شوراندن مردم علیه آن حضرت و فریب دادن مردم به آن وسیله، در پیشگاه خداوند و ترازوى عمل، براى وى مایه زیان است.
موضع قاعدین در هنگام بیعت مسلمانان با امام على
در منابع آمده است که تعدادى از صحابه از بیعت با امام على خوددارى و یا تعلل کردند؛ اما این منابع در اسامى و تعداد آن‌ها موضع یکسانى ندارند. اسامی قاعدین در میان افرادى که با امام على بیعت نکردند، به چشم می‌خورند.
طبرى می‌گوید: همه مردم در مدینه با على بیعت کردند به‌جز هفت‌کس که منتظر ماندند و بیعت نکردند: ۱(سعد بن ابى وقاص، ۲) عبدالله بن عمر،۳(صهیب، ۴) زید بن ثابت، ۵ محمد بن مسلمه، ۶(سلمه بن وقش ۷) اسامه بن زید و تا آنجا که می‌دانیم هیچ‌کس از انصار از بیعت با على بازنماند.[۱۱۸]
یعقوبى اسامى افرادى را که در بیعت تعلل کردند، فقط سه نفر ذکر می‌کند و مروان بن حکم، سعید بن عاص و ولید بن عقبه را نام می‌برد و در ادامه می‌نویسد که آن‌ها نیز سرانجام بیعت کردند[۱۱۹]
مسعودى می‌گوید: جماعتى که تمایلات عثمانى داشتند از بیعت با او دریغ کردند و منظورشان، خروج از بیعت او بود که سعد بن ابى وقاص و عبدالله بن عمر از آن جمله بودند. قدامه بن مظعون، واهبان بن صیفى، عبدالله بن سلام و مغیره بن شعبه ثقفى نیز از آن جمله بودند. ازجمله انصار، کعب بن مالک و حسان بن ثابت که شاعر بودند و ابوسعید خدرى و محمد بن مسلمه، زید بن ثابت، رافع بن خدیج، نعمان بن بشیر، فضاله بن عبید، سلمه بن خالد و گروهى از انصار که تمایلات عثمانى داشتند و جمعى از بنی‌امیه و دیگران از بیعت دریغ کردند؛ اما مسعودى در ادامه می‌نویسد: همه‌کسانی که یادکردیم سرانجام بیعت کردند.[۱۲۰]
نکته‌ای که از منابع مختلف می‌توان برداشت کرد این است که تعلل‌هایی در بیعت با امام صورت گرفت و این منابع وجود تعلل‌ها را ناشى از تمایلات عثمانى این گروه می‌دانند.
امام على راجع به تخلف کنندگان از بیعت فرمود: آنان حق را نشناختند تا به‌سوی آن بشتابند و باطل را نشناختند که هرکسی را که مرتکب آن می‌شود یارى ندهند. مالک اشتر در مورد قاعدین به امام گفت: اى امیر مؤمنان! هرچند ما از مهاجرین و انصار نیستیم، ولى از گروه تابعین هستیم و هرچند آنان ازلحاظ تقدم در اسلام بر ما پیشى دارند ولى در امورى که مشترک است بر ما برترى ندارند. این بیعت، بیعت همگانى استوکسی که سر از فرمان بیرون کشد، سرزنش کننده و عیب جواست. اینان را که تخلف می‌کنند نخست با زبان بر این کار وادار و اگر نپذیرفتند، زندانى کن. امام فرمود: آنان را به حال و عقیده خودشان وامی‌گذارم.

دسته‌ها: دانلود تحقیق و پروژه