شناسایی و ارزیابی فرصت– قطعا شناسایی و ارزیابی فرصت ، با اهمیت ترین مرحله در فرآیند کارآفرینی است که خود نیز به دو قسمت مجزا قابل تفکیک است. در قسمت اول کارآفرین باید دقت و توجه کافی را داشته باشد تا بتواند فرصت ها را ببیند. نگاه به مشتری به او کمک خواهد کرد تا خواسته ها و حتی نیازهایی را که تبدیل به خواسته نشده اند را نیز مورد توجه قرار دهد. اکثرا نمی توان راهکار مشخصی را برای شناسایی فرصت ها ارایه کرد اما ابزارهایی وجود دارند که می توانند در شناسایی فرصت بسیار موثر باشند که از جمله آن ها می توان مصرف کنندگان ، همکاران تجاری و شرکت های رقیب ، اعضای نظام توزیع و متخصصین مربوطه را نام برد. در قسمت بعد باید فرصت شناسایی شده مورد ارزیابی قرار گیرد و در این رابطه ارزش حقیقی و کلی فرصت ، مورد مطالعه قرار گیرد به این معنی که مثلا اندازه بازار و محدوده دریچه فرصت ، مورد مطالعه قرار گیرد به این معنی که مثلا اندازه بازار و محدوده دریچه فرصت ایجاد شده چه مقدار است ، گروه های مصرف کننده و محدوده جغرافیایی مصرف کنندگان کجاست. میزان ریسک سرکایه گذاری در کنار میزان بازدهی احتمالی آن نیز باید محاسبه شوند و شاید از همه مهم تر میزان تناسب فرصت شناسایی شده با علایق فرد کارآفرین و مهارت های او نیز اهمیت زیادی خواهد داشت. زیرا در صورت عدم وجود علاقه و مهارت کافی ، امکان تمرکز و تلاش کافی کمتر وجود خواهد داشت (روز بهان ،۱۳۹۱،ص۲۱ ).
تدوین طرح تجاری [۱۵۰]– تهیه طرح تجاری که از آن با نام های دیگری مثل طرح شغلی و طرح کسب و کار نیز نام برده می شود ، برای کارآفرین اهمیت فوق العاده ای دارد.شاید این مرحله را بتوان مشکل ترین قسمت در روند کارآفرینی نامید. یک طرح تجاری خوب می تواند نشان دهنده و تبیین کننده فرصت واقعی باشد. هم چنین در تعیین منابع مورد نیاز ، اعم از منابع انسانی ، منابع مادی و منابع مالی و نحوه به دست آوردن و مصرف آن ها و اداره موفقیت آمیز فعالیت کارآفرینانه ضروری است. طرح تجاری ، چشم انداز مالی فعالیت کارآفرینانه را به صورت واضح و شفاف آشکار می سازد. طرح تجاری را می توان اعلامیه کارفرما نیز نام نهاد ، اعلامیه ای که برای همگان آشکار می سازد که هدف او چیست ، چگونه می خواهد به هدفش برسد و هریک از کارکنان و همکاران او در این مسیر چه نقشی دارند و چگونه باید نقش خود را ایفا نمایند در یک طرح تجاری ، علاوه بر صفحه عنوان ، فهرست مندرجات و خلاصه مدیریتی ، باید خلاصه مراحل اجرایی شامل، شرح فعالیت اقتصادی ، شرح صنعت ، طرح بازاریابی ، طرح مالی ، طرح تولید ، طرح سازمانی ، طرح عملیاتی ، به همراه ضمائم و مدارک مربوطه که می تواند مجوزها ، تفاهم نامه ها و موارد مشابه باشد ، آورده شود ( روزبهان ، ۱۳۹۱،صص۲۲-۲۱ )
تامین منابع مورد نیاز– برای انجام فعالیت کارآفرینانه منابع مالی مورد نیاز است و کارآفرین باید در ابتدا منابع فعلی خود را مورد توجه قرار داده و سپس سایر راه های تامین منابع را مورد بررسی و توجه قرار دهد. بانک ها و سرمایه گذاران می توانند جز تامین کنندگان منابع مالی باشند. میزان و تنوع منابع مورد نیاز از جمله مواردی است که نباید کم اهمیت جلوه کنند ، کسب به موقع منابع نیز باید مورد توجه کارآفرین قرار گیرد. نکته حائز اهمیت آن است که کارآفرین باید تا آنجایی که امکان دارد ، مالکیت خود را در شرکت توسعه داده و آن را در شروع فعالیت کارآفرینانه تثبیت نماید ( روزبهان ،۱۳۹۱،ص۲۲ ).
مدیریت بنگاه اقتصادی – مدیریت یک بنگاه اقتصادی نوپا از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است بالاخص با توجه به اینکه کارآفرین محصول یا خدمتی نو را به جامعه عرضه کرده و نیاز به مدیریت و انسجام بیشتری برای هدایت شروع فعالیت اقتصادی است. استفاده از ساختار سازمانی مناسب به همراه بهره برداری از فنون برنامه ریزی و کنترل ، در کنار مباحث کاربردی شیوه های مدیریت و هدایت بنگاه های اقتصادی ، می تواند تضمین کننده موفقیت کارآفرین باشد (روزبهان ، ۱۳۹۱،ص۲۲-۲۳ ).
۲- ۳-۹) کار آفرینی استراتژیک[۱۵۱]
کارآفرینی استراتژیک از ترکیب خصوصیات و ویژگی های استراتژی ( طراحی اهداف شرکت ، مدیریت منابع شرکت ، افزایش مزیت های رقابتی و سودآوری شرکت ) و کارآفرینی ( خلاقیت و نوآوری ، تاسیس واحدهای جدید ، شناسایی و استفاده از فرصت ها ) به وجود آمده است.
کارآفرینی استراتژیک عبارت است از تدوین یک استراتژی کارآفرینانه که از ادغام چندین استراتژی کارآفرینانه در تعامل با محیط خارجی حاصل می گردد.
کارآفرینی استراتژیک عبارت است از فعالیت های کارآفرینانه ای که در چهارچوب استراتژی کسب و کار به انجام می رسد و به توسعه تخصص در مهارت ها و منابع اصلی پرداخته و از اهرم کاربرد و انتقال دانش در مهارت ها و منابع برای تولید محصولات و خدمات و یافتن بازارهای جدید استفاده می کند .
کارآفرینی استراتژیک عبارت است ترکیب دیدگاه کارآفرینانه ( مانند جستجوی فرصت ) و دیدگاه استراتژیکی ( مانند جستجوی مزیت رقابتی ) ، برای طراحی و اجرای استراتژی های کارآفرینانه سود آور ( خزایی پور و همکاران ، ۱۳۹۱،ص۶ ).
توانایی پیش بینی تغییرات محیطی و سپس واکنش مناسب به تغییرات یکی از دستاوردهای مهم کارآفرینی استراتژیک اثربخش است.فی الواقع ، به واسطه کارآفرینی استراتژیک ، سازمان تمایل دارد که به نوآوری و انتفاع آن ، به عنوان منشای مزیت رقابتی پایدار و پاسخگویی موثر به تغییرات مداوم محیطی تکیه کند.به کارگیری کارآفرینی استراتژیک موثر باعث شده که سازمان ها متوجه شوند که انطباق با تغییرات ، مستلزم آراستن تازگی در قالب نوآوری است.در حقیقت تحقیقات نشان داده است که بین ۳۰ تا ۵۰ درصد از فروش و سود سازمان ها ، از محصولات تجاری شده در ۵ سال اخیر ناشی شده است.این درصد ها که در سر تا سر دهه گذشته کاملا پایدار مانده اند ، ضرورت ایجاد جریان های پایدار ابداع و نوآوری را جهت بقا موفقیت سازمانی پر رنگ می کند.کارآفرینی استراتژی یک اصطلاح استفاده شده به وسیله شرکت هایی که به طور هم زمان از یک مزیت رقابتی امروزه بهره برداری می کنند در حالی که در حال بررسی نوآورهایی هستند که پایه و اساسی برای مزیت های رقابتی آینده خواهد بود.با توجه آنچه براساس نوشته ها و تجربیات فرضیه ای در تعدادی از شرکت های در حال رشد متعهد شده به فعالیت های کارآفرینی استراتژیک مشاهده کردیم، ما معتقدیم که کارآفرینی استراتژی اثربخش به شرکت ها کمک می کند تا به انواع تغییرات محیطی مهمی که سازمان های امروزی روبرو می شوند ، پاسخ بدهد.به علاوه و مهم تر از همه اینکه ، کارآفرینی استراتژی اثربخش به شرکت ها کمک می کند تا به طور نسبی مزیت های رقابتی مورد تاکید را توسعه بدهند.علاوه بر آن وجود مزیت های با ارزش و کمیاب به علت نبود درک درست برای رقبا مشکل است تا به طور کامل از آن آگاهی یابند و یا آن را تقلید کنند. کارآفرینی استراتژیک عبارت است از فعالیت هایی که سازمان برای اکتشاف مداوم فرصت های مبتنی بر نوآوری ، با هدف انتفاع انجام می دهد ( مانند ترکیب های سازمانی جدید ، محصولات جدید و…). یا به عبارتی ” خلق مزیت رقابتی از طریق جریان های مداوم نوآوری” نقطه اشتراک میان مدیریت استراتژیک و کارآفرینی استراتژیک ، کمک به سازمان ها برای کسب مزیت های رقابتی و ایجاد فرصت هایی به وسیله مزیت های رقابتی در آینده است.کارآفرینی استراتژیک مجموعه ای از فعالیت های سازمانی است که توانایی سازمان را در رقابت با سازمان های موجود در صنعت مورد نظر ، برای کسب موقعیت برتر افزایش می دهد. جریان تازگی خلق شده از طریق کارآفرینی استراتژیک ، از تعادل میان فعالیت های معطوف به اکتشاف[۱۵۲] و انتفاع[۱۵۳] ناشی می شود.به طور مهم این تعادل شرکت را در موقعیت کسب سود از مزیت های موجود و فرصت های آتی قرار می دهد.انتفاع ، سطوح جاری عملکرد را از طریق توسعه افزایشی پایگاه دانش تثبیت شده سازمان ها جفظ می کند و یا احتمالا افزایش می دهد.انتفاع همچنین تلاش های اکتشافی شرکت را حمایت می کند .اکتشاف هنگامی رخ می دهد که شرکت دانش های گوناگون را با ذخایر دانش موجود تلفیق کند.جذب دانش جدید در صورتی در سازمان ها قابل دستیابی است که اکتشاف ، شالوده . بنیان فعالیت های انتفاعی آتی شود.کارآفرینی استراتژیک موثر ، به ترکیب اثربخشی و کارایی گرایی شکل گرفته از تازگی منتهی می شود . منشا مزیت رقابتی پایدار است.محصولات جدید ، فرآیندهای جدید که برای تولید محصولات به کار می روند ، و روش های جدید برای پی ریزی یک سازمان جهت تسهیل نوآوری ، همگی مثال هایی از تازگی هستند که کارآفرینی استراتژیک می تواند ایجاد کند.ابداعات محصولات به عنوان نتیجه ارضای انتظارات بازار ، منبع اثربخشی هستند ،در حالی که فرآیند و نوآوری های ساختاری ، هنگامیکه سازمان به طور معقول از منابعش استفاده می کند زیربنایی برای کارایی می باشند.اگرچه محصولات جدید ، قوه ابداع و اعتبار سازمان را برای جهان پر رنگ می کنند برخی دانش پژو هان اظهار داشته اند که ابداعات فرآیند و اجرایی در درون سازمان پنهان است در نتیجه برای رقبا مشکل است که این ابداعات را تقلید یا مهندسی آن را معکوس نمایند.چیزی که در ابداعات محصول به آسانی و به سرعت قابل انجام است( کیاکجوری ،۱۳۸۸، ص۳-۴)
ابعاد مشخص کارآفرینی استراتژیک طبق مدل ایرلند و همکاران ( ۲۰۰۳ ) در چهار بعد بررسی می شود :
( Irelan et al,2003,p967). در شکل (۲-۲۱) ابعاد کارآفرینی استراتژیک نشان داده شده است.
شکل( ۲ـ۲۱ ) ابعاد کارآفرینی استراتژیک ( Ireland et al ,2003,pp970-980)
ذهنیت کارآفرینانه – پدیده ای فردی و اجتماعی است که برای کارآفرینان فردی و نیز برای مدیران و کارمندان در شرکت های بزرگ برای تفکر و عمل کارآفرینانه اهمیت دارد .دهنیت کارآفرینانه ، شیوه ای از تفکر درباره کسب و کار است که بر مزایای عدم اطمینان تمرکز دارد.ریسک و ابهام قسمتی از عدم اطمینان سازمانی هستند.بنابراین یک ذهنیت کارآفرینانه می تواند در ایجاد مزیت رقابتی مشارکت کند و همچنین برای خلق ارزش ضروری باشد.
فرهنگ کارآفرینانه – فرهنگ کارآفرینانه ، فرهنگی است که درآن ایده های جدید ، خلاقیت و پذیرش مخاطره مورد تقدیر قرار می گیرد و تشویق می شود ، شکست تحمل می شود ، یادگیری ترویج داده می شود ، محصول ، فرآیند و نوآوری های اجرایی مورد پشتیبانی قرار می گیرد و تغییرات مستمر حامل فرصت ها در نظر گرفته می شوند رهبری کارآفرینانه رهبری کارآفرینانه توانایی تاثیر بر دیگران برای مدیریت استراتژیک منابع به منظور تاکید بر هر دو رفتار مزیت جویانه و فرصت جویانه می باشد.
استراتژی مبتنی بر منابع – از این مفهوم برای توضیح پایداری کارایی بنگاه و تفاوت آن در بنگاه های مختلف استفاده می شود .بر طبق این تئوری برای ایجاد مزیت رقابتی می بایست منابع شما کمیاب ، ارزشمند ، غیرقابل تقلید بوده و به سختی قابل جانشین شدن باشد.این ها منابعی هستند که به آن ها منابع استراتژیک گفته می شود.حق اختراع ها، برندها و فرهنگ سازمانی منحصر به فرد مثال هایی از اینگونه منابع هستند.در واقع موضوع اصلی استراتژی مبتنی بر منبع به این نکته اشاره دارد که بررسی ویژگی های منابع در بنگاه ها می تواند منجر به حاصل شدن مزایای رقابتی پایدار برای آن ها شود.
خلاقیت و نوآوری – خلاقیت نگرشی است به کار که منجر به ایجاد ایده ها ، فرآیندها و راه حل هایی بدیع و مفید می گردد ، که یک فرآیند پیوسته است نه یک عمل تنها. مهارت های خلاقیت شامل مدیریت ماتریس های ناسازگار اطلاعات و همچنین به تعویق انداختن قضاوت در زمانی که پیچیدگی بالاست و یا یادآوری دقیق و بازشناسی مدل فرصت ها می باشد.حداقل دو نوع از نوآوری وجود دارد که شرکت ها می توانند آن ها را به کار برند (۱) نوآوری پایدار که عامل ایجاد تغییرات تدریجی در بازارها هستند و (۲) نوآوری های تخریب کننده که با فناوری های جدید عامل ایجاد انقلاب در بازار می شود.
مزیت رقابتی – مزیت رقابتی زمانی وجود دارد که سازمان بتواند خدمات مشابه رقبا را با هزینه کمتر تحویل دهد (مزیت هزینه ) یا ارزشی بیش از آنچه محصولات رغیب دارند خلق کند ( مزیت تفاوت ).بارنی (۱۹۹۱) می گوید که منابع کمیاب و با ارزش می توانند مزیت رقابتی باشند و اگر این منابع تجدید ناپذیر و غیر قابل چایگزینی باشند می توانند باعث حفظ مزیت شوند. بنابراین مزیت رقابتی توانایی اول بودن در رقابت موجود یا آتی است ( خزایی پور و همکاران ، ۱۳۹۱، ص ۱۰ ).
۲-۳-۱۰) بازاریابی ، کارآفرینی و مزیت رقابتی
بسیاری از کارآفرینان در خلق و ایجاد یک محصول جدید و منحصر به فرد مهارت دارند. اما تعداد زیادی از کارآفرینان ، از تعیین یا ایجاد بازاری که محصول یا خدمت آن ها را تقاضا کند ، غفلت می ورزند. تحقیقات متعدد نشان می دهند که یکی از عوامل عمده شکست کسب و کارهای کوچک مشکلات مرتبط با بازاریابی و بازارشناسی است.اگر تحلیل بازار به صورت کامل تری انجام شود و کارآفرین از نتایج آن استفاده نماید ، نرخ شکست کسب و کارهای جدید به طور قابل توجهی کاهش خواهد یافت. پیتر دراکر اقتصاددان نامدار قرن بیستم اعتقاد دارد هر موسسه تجاری با توجه به هدفش که خلق یک مشتری است ، دو و تنها دو کارکرد بنیادین دارد : بازاریابی و نوآوری این دو مورد کارکردهای کارآفرینانه سازمان هستند. بازاریابی در واقع ” متمایز کردن ” است.چیزی که یگانه وظیفه یک کسب و کار محسوب می شود. یک کسب و کار برای محصول یا خدمتی بازاریابی می کند ، این مشخصه ای است که یک کسب و کار را از سایر سازمان های انسانی متمایز می کند. هر سازمانی که در آن بازاریابی وجود نداشته باشد یا یک فعالیت ضمنی محسوب شود ، یک کسب و کار نیست. بنابراین از بین دو کارکرد فوق ، بازاریابی را می توان یگانه کارکرد اصلی یک موسسه اقتصادی دانست. اولین فردی که بازاریابی را به عنوان یگانه کارکرد اصلی یک موسسه اقتصادی برشمرد و خلق مشتری را یک وظیفه مدیریت به شمار آورد ، کایروس مک کورمیک [۱۵۴]بود. او را می توان به واقع پدر مدیریت کسب و کار دانست.
انقلاب اقتصادی آمریکا از ابتدای قرن بیستم را می توان تا حدود زیادی یک انقلاب بازاریابی دانست که منشا آن بازاریابی خلاقانه ، پر تکاپو و پیشگام بود. در ابتدای این قرن نگرش یک مدیر نوعی در آمریکا به بازاریابی این گونه بود ” واحد فروش ، هر آنچه که کارخانه می سازد را خواهد فروخت “. اما امروزه این نگرش به شکل فزاینده ای به این سو می رود : ” وظیفه ما این است که آنچه بازار می خواهد را تولید کنیم”. به واقع بازاریابی آن چنان مهم است که داشتن یک واحد بازاریابی قوی و سپردن بازاریابی به این واحد ، به تنهایی کافی نیست. بازاریابی یک فعالیت بسیار گسترده است و تمام موسسه را دربرمی گیرد.بازاریابی مشاهده کل کسب و کار از دیدگاه نتایج نهایی یا همان دیدگاه مشتری است.بازاریابی و مطالعات آن به مهندس ، طراح و تولید کننده می گویند که مشتری از یک محصول خاص چه می خواهد ، چه قیمتی را حاضر است پرداخت کند ، و این نیاز در چه موقعیت مکانی و زمانی وجود دارد. بنابراین بازاریابی مسایل گوناگونی از قبیل برنامه ریزی و زمان بندی تولید و کنترل موجودی ها و… را تحت تاثیر قرار می دهد.بازاریابی تنها به معنای فروش کالا نیست.هدف از بازاریابی بیشینه کردن فروش است و این ممکن نخواهد شد مگر اینکه مشتری و نیازهای او در ارتباط با محصول ، شناسایی و درک شوند.یکی از تعاریف، کارآفرین را کسی می داند که منابع ارزشمند را از محلی که بازدهی کافی ندارند به محلی که بازدهی مناسب و شایسته آنها را می شود.روشن است که بدون شناسایی بازار شناسایی محل هایی که بازدهی مناسبی دارند، برای انتقال منابع به آنجا امکان پذیر نیست.کارآفرینی را در واقع می توان طیفی از رفتارهای دانست که عموم صاحب نظران وجه تمایز آن را نوآوری ، شناسایی و پیگیری فرصت ها می دانند.دراکر در کتاب نوآوری و کارآفرینی هفت منبع فرصت های نوآوری را برشمرد.وی اعتقاد دارد که یک نوآوری هدفدار و ساخت یافته ، که پایبندی به آن ( تکرار ساخت یافته نوآوری ) وجه تمایز کارآفرین و کارآفرینی از سایر رفتارهاست ، با بررسی و تعمق در مورد فرصت های نوآوری آغاز می گردد.بررسی سه دسته از این منابع ( تغییرات بازار یا صنعت ، ناسازگاری ها و تغییر بینش ) به طور مستقیم با شناسایی بازار در ارتباط است.در واقع کارآفرینانی را که به راه اندازی یک کسب و کار کوچک می پردازند ( توجه داشته باشید که کارآفرینی الزاما به معنای راه اندازی یک کسب و کار نیست ) ، می توان به دو گروه عمده تقسیم کرد : دسته اول گروهی هستند که ایده ای نوآورانه در سر دارند و می خواهند به این رویا ، جامه عمل بپوشانند و دسته دیگر گروهی هستند که با شناسایی یک فرصت به فعالیت و کسب و کار در یک زمینه مشخص روی می آورند.گروه دوم یعنی افرادی که یک فرصت را شناسایی کرده اند ، فرآیند بررسی و شناسایی بازار را حتی پیش تر و قبل از شناسایی فرصت ( شناسایی فرصت ، نتیجه بررسی و تحلیلی بازار است ) انجام داده اند.هر موسسه ای به منظور تامین نیاز مشتریان به وجود می آید و هیچ موسسه ای بدون مشتری نمی تواند وجود داشته باشد. بنابراین نخستین سوالی که در ارتباط با یک ایده مطرح می شود (سوالی که دسته اول کارآفرینان باید به آن پاسخ دهند ) این است که آیا این ایده قابلیت تجاری شدن را دارد یا نه ؟ ادبیات موجود در زمینه کارآفرینی عمدتا بر بی توجهی کارآفرینان نسبت به بررسی بازار و تکیه آنان بر قضاوت های شخصی شان تاکید دارد.دلایل کم توجهی کارآفرینان به بازاریابی ، متنوع هستند. یکی از دلایل عمده این کم توجهی ، عدم آشنایی کارآفرینان با فرآیند تحقیق است ( فیض بخش ، ۱۳۸۱، صص۱۰-۹ ). نویسندگانی مانند کوین، اسلوین، دراکر، لامپکین، دس، میلر[۱۵۵]، موضوع کارآفرینی سازمانی را یک فرآیند سازمانی که موجب بقا و رشد عملکرد شرکت ها می شود ، می دانند.کارآفرینی یادگیری کلی شرکت را بهبود داده و باعث ایجاد دانشی می شود که منابع مزیت رقابتی شرکت را ساخته و تنظیم مجدد می کند.نتایج تحقیقات نشان می دهد که کارآفرینی سازمانی عملکرد تجاری را به وسیله افزایش پیشگامی ، ریسک پذیری ، ارتقا محصول و فرآیند ، و نوآوری خدمات بهبود می دهد. کوین و اسلوین[۱۵۶] ( ۱۹۹۱ ) از تاثیر مثبت کارآفرینی بر عملکرد تجاری دفاع می کنند. اگرچه کارآفرینی به عنوان عامل محرک برای خلق ارزش در بازارهای محلی و بین المللی در نظر گرفته شده است ،به نظر می رسد مطالعات تجربی کمی در مورد روابط کارآفرینی و عملکرد وجود داشته باشد (ابراهیم پور و همکاران ، ۱۳۹۰،صص۱۲۹-۱۲۸ )
۲ـ ۳-۱۱) ابعاد کارآفرینی سازمانی
نوآوری [۱۵۷]تبدیل خلاقیت ( ایده نو ) به عمل و یا نتیجه ( سود ) است ( صالحی ، ۱۳۸۷،ص۲۵ ). نوآوری سومین مرحله از فرآیند سه مرحله ای تکامل تکنولوژی است : ۱- اختراع ، رویداد فکری ، ایده ۲- توسعه ، تبدیل ایده به چیزی که اجرا می شود و ۳- نوآوری ، تبدیل چیزی که اجرا می شود که آن هم منجر به ماندن در بازار می شود. به طور عرفی ، هریک از این سه واژه اغلب به جای هر سه مرحله استفاده می شود. یک کارآفرین مبتکری است که هر سه مرحله را با هم انجام می دهد ، اما کارآفرین زمانی موفق است که سومین مرحله را انجام دهد تا عنوان کارآفرین را به دست آورد.نوآوری یک ضرورت محیطی در حوزه کارآفرینی است ، نوآوری ها به توانایی شرکت برای ایجاد محصولات و معرفی موفقیت آمیز آن ها به بازار گفته می شود. نوآوری به عنوان یکی از ابزارهای ضروری رقابتی برای موفقیت و بقای بلند مدت شرکت ها محسوب می شود. آمابیل نوآوری را از دیدگاه سازمانی تعریف کرده و توضیح می دهد که نوآوری به عنوان اجرای موفق ایده های خلاق درون سازمان هاست ( ابراهیم پور و همکاران ،۱۳۹۰،صص۱۲۶-۱۲۵ ).
ریسک پذیری[۱۵۸]رهبران سازمان های کارآفرین روحیه ای ریسک پذیر دارند و شکست هایی را که در مقاطعی از عملکرد سازمان به وجود می آید می پذیرند. ریسک پذیری به این معنی نیست که مدیر به نظرات همه کارمندان جامعه عمل بپوشاند و به آن منابع مالی و انسانی تخصیص دهد، بلکه بدان معناست که اگر مدیر با تحقیق و بررسی کافی نظری را برای عملی شدن پذیرفت عواقب آن را در صورت شکست در نظر بگیرد ، ریسک را شناسایی کند و از پیش تصمیمات لازم را برای حالتی که طرح با شکست یا موفقیت همراه باشد اتخاذ کند ( فیض بخش ، ۱۳۸۷ ، ص۱۲۳ ). مطالغات سازمانی بروچووس [۱۵۹]( ۱۹۸۰ ) ، شپیرا [۱۶۰]( ۱۹۹۵ ) نشان می دهد که ریسک پذیری به عنوان وظیفه جدایی ناپذیر کارآفرینی تلقی می شود که منجر به موفقیت می شود. این ریسک دربرگیرنده ریسک مالی ( شامل تعهد به میزان زیادی از دارایی ها یا وام سنگین ) و ریسک شخصی است که چنین تصمیماتی را دربرمی گیرد.به نظر شلی و گلیسون [۱۶۱]( ۲۰۰۴ ) ریسک پذیری ، خلاقیت را در سازمان پرورش می دهد .ریسک پذیری یعنی آرایش شرکت برای پشتیبانی از پروژه های نوآورانه ، حتی وقتی که این فعالیت ها در عدم اطمینان صورت گیرد. به طور کلی ، فعالیت هایی که می تواند توانایی شرکت را با تشخیص و بهره برداری از فرصت های بازار افزایش دهد تا در مقابل رقیبان خودش پیشرو باشد ، ریسک پذیری گفته می شود. سازمان ریسک پذیر احتمالا تمایل به ارتقا داشته و رفتارهایی را نشان می دهد که منجر به فرآیند تقویت و نهایتا محصولات و خدمات جدید با فنون نوآوری می شود. مارچ و شپیرا ( ۱۹۸۷ ) معتقدند ریسک از طریق مهندسی ریسک و مدیریت ریسک قابل اداره کردن و کنترل است. در تایید گفته های مارچ و شپیرا ، دس و لامپکین ( ۲۰۰۵ ) نیز اشاره می کند که مدیران می توانند عوامل ریسک را کاوش و ارزیابی کنند ، به عبارت دیگر برای مدیریت ریسک عدم اطمینان را کاهش دهند و فنون مفیدی را به کار گیرند.بنابراین مدیران در عوض اینکه یک سطح قابل قبولی از ریسک را به طور ساده قبول کنند می توانند ریسک را تعدیل کنند ( ابراهیم پور و همکاران ، ۱۳۹۰، صص۱۲۷-۱۲۶ ).
پیشگامی[۱۶۲]سومین ویژگی عملکرد کارآفرینی چگونگی پیشگامی در اقدامات در مقایسه با رقبا و در به دست آوردن اطلاعات در مورد فرصت های بازار است.در حالی که فعالیت های نوآورانه بر فاز اجرا تاکید دارد ، بعد پیشگامی بر ادراک فرصت های بازار جهت تحریک نوآوری تاکید می کند. پیش قدم شدن به وسیله پیش بینی و پیگیری فرصت های کسب و کار جدید و همچنین به وسیله پیش بینی بازارهای جدید اغلب پیشگامی نامیده می شود.پیش کامی مربوط به دیدگاه مدرنی است که شرکت ها فعالانه به دنبال پیش بینی فرصت هایی برای توسعه و معرفی محصولات جدید برای به دست آوردن مزایای پیشگامی و شکل دادن به رهبری محیط هستند. به نظر لامپکین و دس[۱۶۳] ( ۲۰۰۱ ) پیشگامی یعنی رهبری در محیط با استفاده ابتکاری از فرصت های بازار ، یا به نظر مایلز ، پائول و ویل هایت[۱۶۴] ( ۲۰۰۳ ) اتخاذ مزیت های رقابتی در بازارهای موجود پیشگامی نامیده می شود. افزایش ادراک شرکت به سیگنال های بازار و آگاهی از نیازهای مشتری ( آشکار و پنهان ) دو مزیت اصلی است که پیشگامی بر آن ها تاکید می کند.مطالعات انجام شده بیانگر این است که شرکت های فعال عملکرد بالایی از خود نشان می دهند ، زیرا آن ها به سیگنال های بازار پاسخ می دهند .شرکت های فعال به وسیله پیش بینی فعال و آمادگی برای تغییر در موقعیت بهتری برای استفاده کردن از سهم بازار قرار دارند ( ابراهیم پور و دیگران ، ۱۳۹۰،ص ۱۲۷ ).
۲-۳-۱۲) موانع کارآفرینی در ایران :
واژه کارآفرین را اولین بار در اوایل سده شانزدهم برای کسانی به کار بردند که در ماموریت نظامی بودند .از حدود سال ۱۷۰۰ میلادی به بعد درباره پیمانکاران دولت که دست اندرکاران امور عمرانی بودند ، از لفظ کارآفرین زیاد استفاده شده است. علیرغم این که در کشورهای پیشرفته دنیا از اواخر دهه ۱۹۷۰ به موضوع کارآفرینی توجه جدی شده است و حتی بسیاری از کشورهای در حال توسعه هم از اواخر دهه ۱۹۸۰ این موضوع را مورد توجه قرار داده اند ، لیکن در کشور ما تا شروع اجرای برنامه توسعه سوم ، توجه چندانی به کارآفرینی نشده بود.حتی در محافل علمی و دانشگاهی نیز به جز موارد نادر ، تحقیقی در این زمینه صورت نگرفته است. مشکل بیکاری و پیش بینی حادتر شدن آن در دهه ۱۳۸۰ موجب شد که در زمان تدوین برنامه سوم توسعه ، موضوع توسعه کارآفرینی مورد توجه قرار گیرد.انتقال نادرست مفهوم واژه کارآفرینی ، موجب گردیده است که صرفا معنی ایجاد کار و یا اشتغال زایی از این واژه برداشت می شود.در حالی که کارآفرینی دارای مفهومی وسیعتر و کارکردهایی بیش از اشتغال زایی است.برداشت ناصحیح از این مفهوم و همچنین تورم نیروی انسانی بیکار در جامعه ، موجب شده بسیاری از سیاست هایی که برای توسعه آن اتخاذ شده و نیز در بخشنامه ها و سخنرانی های مسئولان در این خصوص ، صرفا جنبه اشتغال زایی برای آن در نظر گرفته شود.در حالی که کارآفرینی دارای پیامدهای مثبت و مهم دیگری دارد از جمله : بارور شدن خلاقیت ها ، ترغیب به نوآوری و توسعه آن ، افزایش اعتماد بنفس ، ایجاد و توسعه تکنولوژی ، تولید ثروت در جامعه و افزایش رفاه عمومی . لیکن در صورتی که فقط به جنبه اشتغال زایی آن توجه شود ، از سایر پیامد های آن بی بهره خواهیم ماند. براساس مطالعات انجام شده در خصوص کارآفرینی و موانع آن در ایران موارد زیادی وجود دارد که اهم موانع ایجاد و توسعه آن را به شرح زیر می توان بیان کرد :
عدم پذیرش تغییر و انجماد فکری
عدم اعتماد به نفس و خودباوری
رخوت اجتماعی و ایده آل گرایی به جای عمل گرایی
ترس و روحیه محافظه کاری
تمایل به همرنگی با جماعت و ترس از متفاوت عمل کردن
نظام ناکارآمد بوروکراتیک
آموزش های نامناسب
تغییرات و محدودیت های سیاسی و اجتماعی
عدم شناسایی و استفاده صحیح از منابع انسانی
عدم استفاده صحیح از منابع مالی و تخصیص نادرست منابع
با افزیش سریع تحولات جهانی و گذر از جامعه سنتی به جامعه اطلاعاتی ، توجه به استراتژی های جدید برای استفاده بهینه از فرصت ها و ارزش های جدید ، نظام بانکی را بیش از پیش ملزم به تحول نموده است و امروزه گرایش به کارآفرینی ، یکی از استراتژی های جدید در سازمان ها محسوب می شود.در این راستا ، شناخت وضعیت گرایش به کارآفرینی و عوامل موثر برآن از اهمیت بالایی برخوردار است تا با تقویت نوآوری ، ابتکار عمل و ریسک پذیری ، شرایط ورود موثر بانک ها به فرآیند کارآفرینی فراهم شود.
ضرورت وجود استراتژی گرایش به کارآفرینی از سه نیاز اساسی یعنی افزایش رقبای جدید ، حس بی اعتمادی به شیوه های مدیریت سنتی ، و خروج بهترین نیروهای کاری و اقدام آن ها به کارآفرینی مستقل نشات گرفته است و در این میان ، گسترش فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی پیشرفته افزایش چشمگیری داشته است. با وجود این ، خدمات نظام بانکی کشور از تنوع ، کیفیت و سرعت[۱۶۵] لازم برخوردار نیست و در فرآیند تجهیز منابع و تخصیص آن و نیز خدمات رسانی به مشتریان با ناکارآمدی مواجه است. برای برطرف کردن مسائل و چالش های نظام بانکی ، ایجاد بسترها و زمینه های مناسب برای افزایش گرایش به کارآفرینی می تواند الگویی اثربخش برای دستیابی به اهداف نوآوری ، ابتکار عمل و ارائه محصولات و فرآیندهای کاری جدید و در نهایت ، بهبود کیفیت خدمات رسانی محسوب شود.در این میان ، بررسی ها نشان می دهد که عوامل سازمانی ، اقتصادی ، فرهنگی ، و سیاسی نقش مهمی در افزایش گرایش به کارآفرینی در نظام بانکی کشورها دارند و بسترسازی مناسب در حوزه های اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی به منظور بهبود شرایط کارآفرینی در بانک ها ضروری است.به عبارت دیگر ، عوامل محیطی می تواند میزان تاثیر عوامل سازمانی بر استراتژی گرایش به کارآفرینی در سازمان ها را تعدیل نماید.تحقیقات نشان داده است که مدیران در سطوح مختلف ، نقش های متفاوتی در ایجاد ساختاری دارند که در آن بتوان ایده های کارآفرینانه را اجرا کرد و مدیران ارشد در مقایسه با مدیران عملیاتی ، از قدرت ساختاری بیشتری برای پیاده سازی ایده های کارآفرینانه برخوردارند ( باقری ، ۱۳۹۱ ).
بخش چهارم

نوشته ای دیگر :
جستجوی مقالات فارسی - تاثیر توانمند سازی کارگزاران بیمه کشاورزی بر کیفیت زندگی کاری انها (مطالعه ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.