قابلیت ها
۲-۴ -۱) مقدمه
قابلیت ها، نقش کلیدی را در سازمان ها ایفا می کنند و امکان وفق دادن ، ترکیب کردن و پیکربندی مجدد مهارت های سازمانی و منابع داخلی و خارجی را فراهم می آورند تا با توجه به نیازهای محیط متغیر بیرونی، سازمان خود را سازمان دهی نماید. در واقع هر سازمانی دارای مجموعه ای از منابع است اما هر سازمانی منابعش را به بهترین وجه به کار نمی گیرد. سازمان ها در چگونگی به کارگیری منابعشان متفاوت هستند. قابلیت ها به توانایی سازمان در بهره برداری از منابعش وابسته است. در این سطح از سلسله مراتب شایستگی ها ، که مرکب از مجموعه ای از فرآیندهای سازمان است ، سازمان ، تعامل میان منابع را مدیریت می کند. فرآیند ، مجموعه ای از فعالیت ها است که یک داده را به ستاده تبدیل می نماید. برای مثال برای کسب قابلیت بازاریابی، یک سازمان می تواند بر تعامل میان منابع نیروی انسانی ( متخصص های بازاریابی)، فن آوری ( سخت افزار و نرم افزار ) و مالی استوار باشد ( ساعدی ، ۱۳۸۸ صص۷۴-۷۳ ). در نگرش منبع مدار ، قابلیت ها عبارتند از مهارت های مورد نیاز یک شرکت برای کسب مزیت کامل از منابع در اختیارش. به زبان دیگر ، قابلیت ها عبارتند از مهارت های یک شرکت در هماهنگ سازی منابع و استفاده بهره ور از آن ها. این مهارت ها در رویه های یک سازمان نهفته هستند که شامل روشی می شود که یک شرکت بدان طریق تصمیماتش را اخذ می نماید و فرآیندهای درونی را به منظور دستیابی اهداف سازمانی مدیریت می نماید. به عبارت بهتر ، قابلیت های یک سازمان ، محصول ساختار سازمانی و سیستم های کنترل آن هستند. این ها مشخص می نمایند که چگونه و در کدام سطح یک شرکت ، تصمیمات اخذ می شوند ، رفتاری را که از نظر شرکت مطلوب است را مشخص می نمایند و هنجارها و ارزش های فرهنگی شرکت را بیان می نمایند.باید به خاطر داشت که بر اساس تعریف فوق ، قابلیت ها ، ناملموس هستند.قابلیت ها به آن اندازه که در طرفی که افراد با یکدیگر تعامل می نمایند و تصمیماتی که در بافت سازمانی می گیرند وجود دارد ، در درون خود افراد وجود ندارد و از خود برنمی آیند ( مهدی نیای رودپشتی ، ۱۳۸۶ ، ص ۸۵ ).
الریخ[۱۶۶] ( ۱۹۸۷ ) ، قابلیت سازمان را به عنوان برای تغییر و پذیرش تحولات مالی ، فن آوری و استراتژیکی تعریف می کند. یک شرکت ممکن است از منابع منحصر به فرد و ارزشمندی برخوردار باشد ، اما تا زمانی که از قابلیت استفاده موثر از این منابع برخوردار نباشد ، قادر نخواهد بود صلاحیتی متمایز را احراز و حفظ نماید ( Hill et al , 1998 , p 108 ). درباره تعریف قابلیت ها و صلاحیت ها ، توافقی وجود ندارد و تمایز قابلیت ها از صلاحیت های بنگاه عموما کار ساده ای نیست (Teece et al , 1997 , p517 ). برای فهم اینکه چه چیز باعث ایجاد یک صلاحیت متمایز می گردد لازم است تفاوت میان منابع و قابلیت ها درک شود. یک شرکت ممکن است از منابع منحصر به فرد و ارزشمند برخوردار باشد ، اما تا زمانی که قابلیت استفاده موثر از آن منابع را نداشته باشد قادر نخواهد بود تا یک صلاحیت متمایز را تولید و حفظ نماید. همچنین مهم است بتوان تشخیص داد که یک شرکت ممکن است برای ایجاد صلاحیت متمایز نیازمند منابع منحصر به فرد و ارزشمند نباشد چون دارای قابلیت هایی است که سایر رقبا فاقد آن هستند. تفاوت عمده ای میان منابع منحصر به فرد و قابلیت ها وجود دارد. منابع ، ورودی های سیستم ها می باشند. برای مثال ، در صنایع کوچک فرآوری مواد غذایی، مواد خام عالی ، کارکنان ماهر ، سرمایه مالی ، محل جغرافیای مطلوب و نزدیکی به مشتری ، منابع منحصر به فرد می باشند. یک قابلیت ، توان و ظرفیت مجموعه ای از منابع جهت انجام یک وظیفه یا اقدام می باشد. مانند قابلیت های بازاریابی و توزیع ( علی احمدی ، ۱۳۸۲ ، ص۴۴ ).
۲-۴-۲) قابلیتهای نوآوری
امروزه بعضا ثبات در محیط کار ، جای خود را به بی ثباتی و عدم اطمینان داده است و صنایع سنتی و قدیمی نیز جای خود را به انواع جدید و توسعه یافته واگذار کرده اند. بخش خدمات به عنوان بخشی که بهه وری آن روز به ورز در حال افزایش است و به طور روز افزونی بر گستره فعالیت آن افزوده می شود ، به طور قابل ملاحظه ای می تواند از فرآیند های نوآوری متاثر شود. بنابراین مدیریت صحیح و جهت دهی به نوآوری ها و خلاقیت های موجود ، اهمیت بالایی پیدا خواهد کرد. امروزه مفهوم نوآوری اساس یک کسب و کار موفق است. با تغییرات سریع در محیط کسب و کار ، یک شرکت نمی تواند بازار فروش خود را نگه دارد و یا سود زیادی را در بلند مدت به دست آورد ، مگر این که نوآوری داشته باشد ) داستانی ، ۱۳۸۸ ، ص۳۱ ).
نوآوری را می توان ، فرآیند اخذ ایده خلاق و تبدیل آن به محصول ، خدمات و روش های جدید عملیات تعریف کرد ( آقایی فیشانی ، ۱۳۷۷ ، ص۲۶ ) . برخی محققان ، خلاقیت را با توجه به ویژگی های فرد تعریف می کنند. برخی خلاقیت را با توجه به محصول تعریف می کنند ، مثلا خلاقیت عبارت است از شکل دادن و ارائه ایده جدید و مفید توسط فرد یا گروه کوچکی از افراد که با هم کار می کنند ، و یا تعریف نیکولسون ( ۱۹۹۵ ) که بیان می کند ، خلاقیت شکل گرفتن ایده یا محصولی که هم نو و هم مناسب ( صحیح ، مفید و با ارزش ) باشد ، تلقی می شود ( زکی ، ۱۳۸۵ ، ص۲۲۴ ). نوآوری را می توان محصولات یا خدمات ابداع شده برای اولین بار که منجر به یک موفقیت تجاری می شوند ، نام برد . نوآوری، فرآیند کسب اندیشه ای خلاق و تبدیل آن به محصول و خدمت و یا یک روش عملیاتی مفید است. سه مجموعه از متغیرها وجود دارند که می توانند نواوری را ایجاد کنند. آن ها به ساختار سازمانی ، فرهنگ و توانایی منابع انسانی مربوط می شوند .نوآوری با تقلید نیز تفاوت دارد ، نواوری وقت گیر است و نیاز به تفکر و پیشرفت دارد. در بعضی موارد ، نوآوری سازمان ها را ملزم می کند تا بودجه طرح های کوتاه مدت را قربانی طرح های بلند مدت کنند. به عبارتی دیگر نوآوری مکانیزم محرکی است که به تفکر ” روز بعد از فردا ” نیاز دارد نه به تفکر امروز یا فردا ( داستانی ، ۱۳۸۸ ، ص ۳۲ ) . با استفاده از نوآوری می توان به سراغ تازه ها رفت ، با آن ها سازگاری یافت و آن ها را به فرصت های قابل بهره برداری برای سازمان تبدیل کرد و به یک مزیت رقابتی پایدار و رشد در دراز مدت و سودآوری رسید.امروزه ، نوآوری در سازمان ها به سه صورت مختلف طبقه بندی می شود ( بهرامی و همکاران ، ۱۳۹۰ ، ص ۳۲ ) :
الف) نوآوری اداری و فنی تمایز بین نوآوری های اداری و فنی بر ساختار اجتماعی استوار است. نوآوری اداری با تغییر در ساختار سازمانی و فرآیندهای اداری سرو کار دارد ، به صورتی که نوآوری سازمان اداری ارتباط نزدیکی با فعالیت های اداری سازمان و ارتباط غیر مستقیمی با فعالیت های کاری سازمان دارد. نوآوری فنی با تغییر در محصول ، خدمات و فناوری فرآیند تولید ارتباط دارد.این نوع نواوری سازمانی مستقیما با فعالیت های کاری یک سازمان سرو کار و با تغییرات در محصولات و فرآیندها ارتباط دارد. نوآوری اداری با روابط بین افراد و چگونگی انجام یافتن وظایف کاری و اهداف سازمان سرو کار دارد و شامل نقش ها ، قوانین ، رویه ها و ساختارهایی است که با ارتباط بین افراد و محیط وجود دارد. نوآوری فنی با تغییر در محصول ، خدمات و فناوری تولید سروکار دارد و این نوآوری مستقیما به شکل تغییرات در تولید و فرآیندهای سازمانی صورت می گیرد.
ب )نواوری محصول و فرآیند– سازمان عموما از این دو نوع نوآوری برای ایجاد مزیت رقابتی استفاده می کند. نوآوری محصول به ” تولید محصولات تازه یا پاسخ به یک مصرف کننده خارجی یا نیاز بازار ” و نوآوری های فرآیندی در واقع ، ” عناصر جدیدی هستند که در تولیدات یا فعالیت های خدماتی سازمانی به کار می روند “
ج) نوآوری بنیادی و توسعه ای – نوآوری بنیادی به تغییر نگرش مدیران و تقویت منابع دانش فنی سازمان و نوآوری توسعه ای بر پیچیدگی ساختار و عدم تمرکز تاکید دارد. هنگامی که سازمان ها محصولات تازه ای را تولید می کنند و فرآیندهای مدیریتی را بهبود می بخشند ، آن ها به انگیزه و استعداد سرمایه انسانی برای خلق ایده های تازه ، توسعه رویکردهای نوآوری و ایجاد فرصت های تازه نیاز دارند
انواع نوآوری را می توان به صورت زیر شرح داد( دهقان نجم، ۱۳۸۸ ، ص ۱۴۸ ):
نوآوری های مستمرکه تغییرات مختصری در رفتار یا محصول را در برمی گیرد.
نوآوری های مستمر پویاکه تغییر اساسی در رفتار مصرف کننده همراه با تغییرات مختصری در محصول را در برمی گیرد.
نوآوری های غیر مستمرکه تغییر اساسی در رفتار مصرف کننده و محصول را به همراه دارد همچنین انواع نوآوری از دیدگاه سازمان و به صورت کاربردی عبارتند از( دهقان نجم ، ۱۳۸۸ ، ص ۱۴۸ ):
نوآوری بنیادیاین نوآوری بنیادی منجر به به خلق بازارهای جدید می شود.
نوآوری های توسعه عملکرد ( محصول )وقتی نوآوری در محصولی به وجود می آید ، شرکت ها تلاش می کنند که کاربرد این محصول جدید را افزایش دهند.
نوآوری تجدید ساخت تکنولوژیتجدید ساخت تکنولوژی مستلزم وارد کردن مواد یا تجهیزاتی از دیگر حوزه های صنعت برای تولید هر محصول جدید می باشد.
نوآوری نام گذاری و در تبلیغ برچسب کالانوآوری در برچسب کالا ، ایجاد تمایل به خرید یک محصول خاص را در برمی گیرد.تحقیقات نشان می دهد که حدود ۲۴ درصد از فروش محصول به تبلیغ آن برمی گردد.
نوآوری در فرآیندنوآوری در فرآیند تولید باعث می شود که شرکت ، مزیت هایی بر رقبا به دست آورد که عبارتند از : افزایش سرعت فرآیند تولید و افزایش قابلیت انعطاف تولید از یک محصول به محصول دیگر.
نوآوری در طراحییکی از مسایل مهم در طراحی ، قابلیت انعطاف است به این معنی که کالا با توجه به شرایط بازار و تغییر علائق مصرف کنندگان ، قابلیت تعدیل داشته باشد.
نوآوری در زمینه تجدید فرمول سازیتجدید فرمول سازی شامل تغییر در ساختار محصول فعلی بدون تغییر در اجزا آن می باشد.
نوآوری در ارائه خدماتمطالعات نشان می دهد که هزینه جلب یک مشتری هفت برابر هزینه حفظ آن می باشد ، بنابراین نوآوری در خدمات یکی از مسایل مهم در رقابت محسوب می شود.
نوآوری در بسته بندی : تغییر بسته بندی عموما باعث تغییر میزان خرید کالا و یا میزان استفاده از آن در یک دوره زمانی و باز شدن بازارهای جدید بر روی آن کالا می شود.
۲- ۴-۳) مدل های نوآوری
مدل جعبه سیاه– اولین تلاش های صورت گرفته در فرم دهی به فرآیند فناوری در اقتصاد در دهه های ۱۹۵۰ در مطالعات اسلو ( ۱۹۷۵ ) صورت گرفت که عوامل موثر بر تولید را در سال های ۱۹۰۹ تا ۱۹۴۹ ایالات متحده امریکا بررسی کرد. نگاه این مطالعات دربرگیرنده رشد اقتصادی ، تغییر در سرمایه و نیروی کار بود اما در این مطالعات عنوان شد که به خاطر تغییرات فناوری تغییر سرمایه و نیروی کار برای توضیح شرایط رشد کافی نیست. این گونه شد که بعدها وقتی کسی در بخش علم و فناوری سرمایه گذاری می کرد ، در قالب مدل جعبه سیاه نوآوری مشهور شد. طبق نظریات روزنبرگ[۱۶۷] ( ۱۹۸۲ ) اقتصاد با پدیده های فناوری مانند رخدادها در یک جعبه سیاه عمل می کند. در واقع جعبه سیاه به هر گونه نگرشی که طراحی داخلی ناشناخته ای دارد ، اطلاق می شود. همانگونه که شرح داده شد مدل جعبه سیاه از بخش اقتصاد وام گرفته شده است. در این مدل به فرآیند نوآوری به عنوان یک عامل مهم نگریسته نمی شود بلکه تنها شمارش ورودی و خروجی این فرآیند حائز اهمیت است. برای مثال سرمایه گذاری انجام شده در بخش تحقیق و توسعه ( به عنوان ورودی جعبه سیاه ) سبب خروجی یک محصول فناوری می شود اما اقتصاددانان تمایلی به آنالیز فرآیند رخ داده بر روی ورودی را ندارند و تنها به نتیجه مطلوب می اندیشند ( تقوی و همکاران ، ۱۳۸۹،ص۲ ).
مدل خطی – در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی شواهدی از گشوده شدن جعبه تاریک نوآوری با تحقیقاتی که در خصوص فرآیند نوآوری انجام شد ، ارائه گردید. این تحقیقات نوآوری را مرحله به مرحله و فرآیندی می پنداشتند و مدلی که بر اساس این تحقیقات ارائه گردید به مدل نوآوری خطی مشهور شد. اولین تعریف خطی از نوآوری تحت عنوان ” فشار فناوری ” که بسیار با مفهوم ” فشار علم ” مرتبط بود ، ارائه شد. طبق این تعریف کشفیات در علوم پایه منجر به توسعه فناوری می شود که متعاقبا جریانی از محصول جدید و فرآیندهای جدید در بازار را سبب می شود. این تعریف در قالب مراحل زیر ارائه شده است :
علوم پایه علوم و فنون کاربردی تولید بازار فروش
مدل فشار فناوری بعدها با اسم و کار تئوریک شومپیتر که نقش کارآفرینان را به عنوان فرد پذیرنده ریسک و برطرف کننده موانع و النهایه ارائه کننده ایده جدید بررسی می کرد ، درآمیخت. این مدل بعدها توسط رزول و زگولد[۱۶۸] به صورت زیر توسعه داده شد ( تقوی و همکاران ، ۱۳۸۹ ، ص۲) :
محل بازار توسعه تکنولوژی تولید فروش
مدل تعاملی – مدل خطی به طور کلی در برگیرنده اشکال ساده و ارتباط دهنده مفاهیمی مانند تکنولوژی ، بازار و علم بود اما برخلاف این مدل ها نوآوری نیاز به فهم پیچیده تر و درک عمیق تری از بازیگران و وجهه های مختلف نوآوری داشت. بنابراین مفهوم نوآوری توسط اندیشمندان دیگری مانند رزول و زگولد مورد بررسی قرار گرفت و مراحل و دسته بندی های دیگری به این فرآیند اضافه شد. براساس مدل زگولد و رزول نوآوری شبکه پیچیده ای از ارتباطات درون و برون سازمانی و عملکردهای داخلی با مرزهای علمی و فناوری ، اجتماعی و بازار بود. این مراحل که همگی با هم مرتبط هستند ، در جدول ۲ـ۲ آورده شده است ( تقوی و همکاران ، ۱۳۸۹ ،ص۲).
جدول (۲-۲) مراحل مدل تعاملی ( تقوی و همکاران ، ۱۳۸۹،ص۲ ).
مدل نوآوری محیطی– در دهه های ۱۹۷۰ حجم وسیعی از ادبیات نوآوری را وجهه های رشد خوشه های نوآور و فناوری در برمی گرفت. بعدها اهمیت موقعیت ژئوگرافیکی برای استفاده از دانش سبب ایجاد بحث هایی در خصوص نوآوری بر اساس محیط پیرامون شد. این بحث ها حاصل تلاش های جمعیت شناسان ، برنامه ریزان شهری ، اقتصاددانان خرد بود که بحث های اقتصادی را با حوزه های اجتماعی درآمیختند. مدل نوآوری محیطی در واقع از ترکیب خلاق Know-How ، مزیت های رقابتی خاص ، سازمان های محلی به عنوان یکی از اجزای مهم فرآیند ” خلق تکنولوژیکی – اقتصادی ” به وجود آمد. براساس مطالعات لانگی و کیبل[۱۶۹] (۲۰۰۰) نوآوری فرآیندی بدون مرز است ( منحصر به مکان خاص نیست ) و در هر مکانی ، حتی به صورت یک پدیده محلی اتفاق می افتد اما وابسته به مواردی مانند وجود منابع است.کامانگی اجزای زیر را برای نوآوری براساس محیط پیرامون برمی شمرد :
یک سیستم تولید و ترجیحا یک بنگاه نوآور
روابط فعال درون و برون سازمانی
وجود عاملان مختلف اقتصادی – تکنولوژیکی که به صورت خصوصی ، محلی یا در قالب موسسات عمومی از نوآوری پشتیبانی می کنند.
وجود فرهنگ مناسب ارائه دهنده فرآیندهای لازم
فرآیند یادگیری محیطی دینامیک ( تقوی و همکاران ، ۱۳۸۹،ص۲ ).
۲-۴-۴) نوآوری بسته
قبل از این که نوآوری به شکل باز اتفاق بیفتد ، در محیطی بسته توسط افراد ، دانشمندان یا گروهی متخصص که توسط سازمان یا شرکت استخدام شده اند اتفاق می افتد. اصطلاح نوآوری بسته بعد از معرفی پارادایم[۱۷۰] نوآوری باز توسط هنری چزبروگ[۱۷۱] ، دون تپ اسکات[۱۷۲] و آنتونی دی ویلیامز[۱۷۳] مرسوم شد. آن چه در این مدل آورده شده است این است که پروژ ه های تحقیقاتی صرفا در داخل مرزهای سازمانی و از طریق قیف سازمان به بازار تزریق می شوند.مفهوم نوآوری بسته با مفاهیمی چون نوآوری کاربر ، تجارت Know-How مرتبط است و زمینه پروژه های تحقیقاتی اخیر در زمینه نوآوری گردیده است. به طور کلی پارادایم نوآوری بسته عنوان می کند که نوآوری موفقیت آمیز نیاز به کنترل ، مالکیت و مالکیت فکری دارد و یک کمپانی باید خلق و مدیریت ایده را کنترل نماید. ریشه نوآوری بسته به آغاز قرن بیستم برمی گردد یعنی زمانی که دانشگه ها و دولت ها در زمینه تجاری سازی علم هنوز گام های اساسی برنداشته بودند.بنابراین برخی از کمپانی ها تصمیم گرفتند که تحقیقات اختصاصی و واحدهای تحقیق و توسعه خودشان را داشته باشند. تمام چرخه تولید کالا و خدمات جدید در کمپانی متمرکز بود و در واقع نوآوری به شکل بسته ای و خودبسنده ای جریان داشت ( تقوی و همکاران ، ۱۳۸۹،ص۳ ). شکل ۲ـ۲۲ نوآوری بسته را نشان میدهد.
شکل (۲ـ۲۲) نوآوری بسته ( تقوی و همکاران ، ۱۳۸۹ ،ص۳).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.