ملت ایران ملت آمریکا
3-1 – روش تحقیق
روش مورد استفاده در این تحقیق روش کیفی تحلیل گفتمان می باشد. ازلحاظ هستي‌شناسي، گفتمان‌ها به اين مطلب اشاره دارند که حقايق ثابت بيروني وجود ندارد و تنها از طريق گفتمان است که اين حقايق بازنمايي مي‌شود. در اين بازنمايي، زبان حقيقت را ايجاد مي‌كند و تغيير مي‌دهد. بنابراين، جهان اجتماعي محصول گفتمان‌ها است[61]
با توجه به اهمیت یافتن سیاست فرهنگی ، نقش سیاست و فرهنگ در پدیده های اجتماعی رویکردهای تجربه گرائی که مبتی بر پیش فرضهای هستی شناختی ، معرفت شناختی و روش شناختی خاص خود هستند در مطالعه پدیده های اجتماعی و فرهنگی کارآمد نیستند. دیوید هوارث[62] تحلیل گفتمان را بهترین روش برای شکل گیری و اجرای سیاست عمومی و ایجاد و ازبین بردن نهادهای سیاسی ، جنبشهای اجتماعی می داند .ون دایک[63] ، لاکلاو و موفه اندیشمندانی هستند که روش تحلیل گفتمان برای پدید های اجتماعی و سیاسی مطرح کرد[64]
3-2- تاریخجه گفتمان
اگرچه نظریه گفتمان اساساً ریشه در زبان شناسی دارد و در سال 1952 توسط زلیگ هریس، زبان‏شناس ساختگراى آمریکایى پدید آمد معهذا نگرش به گفتمان در حوزه فلسفه سیاسى – اجتماعی تعریفی است که به دست میشل فوکو در دهه 60 پایه گذارى شد که بسیار متفاوت از نگرش‏هاى رایج به گفتمان در زبان‏شناسى است. بر اساس این نگرش، گفتمان نه تنها بزرگتر از زبان است، بلکه کل حوزه اجتماع را در بر مى‏گیرد[65].
تحلیل گفتمان به واکاوی اندیشه های نهفته در ورای آنچه به ظاهر در متن یا سخنرانی یا فیلم ومصاحبه هست ، می پردازد. محقق با کنار هم نهادن این منابع در یک بازه زمانی، قصد پی بردن به این اندیشه نهفته در لابلای داده را دارد. سپس پی بردن به این موضوع که آیا این داده ها ی گرد آوری شده در راستای هژمونیک ساختن گفتمان است یا خیر قصد ایجاد گفتمانی دیگر را دارند[66].
3-3-مبانی نظری گفتمان
3-3-1- نظریه گفتمان در زبان شناسی
کلیه رویکردهای موجود در تحلیل گفتمان علاوه بر مفروضات عام بر ساختگرائی اجتماعی نگاه مشابهی به زبان دارند . نقطه شروع رویکردهای تحلیل گفتمان همان ادعای فلسفه زبانی ساختارگرا و پسا ساختارگرائی است یعنی اینکه دسترسی ما به واقعیت همواره از طریق زبان است ما به کمک زبان بازنمایی های از وافعیت را خلق می کنیم که به هیچ وجه بازتابی از یک واقیعت از پیش موجود نیستند در حقیقت زبان در بر ساختن واقیعت نقش دارد و صرفا از طریق گفتمان است که واقیعت معنا پیدا می کند[67] .
بدین ترتیب زبان دستگاهی است که هویت های اجتماعی و روابط اجتماعس را می سازد و زبان است که باعث تغییر گفتمان ها می شود
3-3-2- ساختارگرائی و زبان
در زبان شناسی ساختار گرا زبان به مثابه یک سیستم است که تابع واقعیتی نیست که آنرا بازتاب می دهد زبان شناسی ساختارگرا محصول روشنگری های فردیناند د سوسور در ابتدای قرن بیستم بود. او می گفت نشانه ها از دو بخش تشکیل شده اند فرم و محتوا ( دال و مدلول) و رابطه این دال و مدلول دلبخواه است و معنایی که برای کلمات قائل می شویم ذاتی آنها نیست و بر اساس قراردادهای اجتماعی معنای مشخصی از انها برساخت می شود . دسوسور ساختارگرا ، زبان را در دو سطح گفتار و دستگاه زبان تفکیک می کند دستگاه زبان ساختار زبان است ، شبکه ای از نشانه ها که به یکدیگرمعنا می بخشندوثابت و تغییر ناپذیرند. در مقابل گفتار کاربرد زبان در یک موقعیت خاص است یعنی نشانه های که مردم در یک موقعیت خاص بکار می برند و تغییر پذیر هستند.
ساختارگرایان می گویند هر پدید را باید در یک ساختار و رابطه اش را با سایر اجزاء بررسی نمود در نگاه ساختار گرایان زبان مفهوم ثابت دارد و گفتمان و فرهنگ برآمده از زبان نیز یکنواخت و یکسان و یکپارچه است در نتیجه ما در دیدگاه ساختار گرائی گفتمانهای ثابت داریم ساختار گریان بدنبال راهی هستند که معنایی را که در جامعه ساخته شده است را استخراج و در یک چارچوب ثابت قرار دهد تئوری نظامند بودن زبان به آنها کمک می کرد که بدنبال ساختارها باشند و اینکه پدیدهای اجتماعی از چه ساختارهای کلی پیروی می کند.
3-3-3- پسا ساختارگرائی و گفتمان
پساساختارگرائی قائل به ساختار ثابت و تغییر ناپذیر زبان نمی باشند و منکر دیدگاه ساختار گرائی به منزله ساختاری ثابت ، تغییر ناپذیر و فراگیر در زبان هستند[68] . در دیدگاه دوسوسور نشانه ها معنای خود را از تفاوت هایشان با سایر با سایر نشانه کسب می کنند اما این نشانه ها جایکاه ثابتی در ساختار دستگاه زبان دارند.پسا ساختارگرائی ضمن قبول اینکه نشانه ها معنای خود را از متفاوت بودن با دیگر نشانه ها می گیرند اما این نشانه ها با تغییر در بستری که خود معنا پیدا کرد ه اند ، تغییر می کنند[69]
در نتیجه در پسا ساختارگرائی ، ساختارها به پدید های تغییر پذیر بدل می شوند و معناهای نشانه ها در رابطه با سایر نشانه ها تغییر می کند.
در این دیدگاه زبان مقوله ای ناپایدار است . فرهنگ و سیاست برآمده از زبان ناپایداری و ناپیوستگی و گسست وجود دارد .در نتیجه فرهنگ و سیاست که بر ساخته اجتماعی است از متون و معنای ناپایدار آن شکل می گیرد
دیدگاه پسا ساختارگرایان بر سه نکته کلی استوار است[70] :

  • زبان در قالب الگوها یا گفتمان ها ساختار پیدا کرده است .
  • .زبان بازتابی از واقعیت از پیش موجود نیست .
  • الگو های گفتمانی را باید از طریق تحلیل بسترهای خاصی که زبان در آن عمل می کند بررسی و مطالعه کرد.

3-4- نظریه های تحلیل گفتمان
3-4-1- نظریه تحلیل گفتمان میشل فوکو
میشل فوکو نقشی اساسی در تکوین تحلیل گفتمان داشت .و اکثریت رویکردهای تحلیل گفتمان از آراء فوکو ریشه گرفته اند.نظریه گفتمانی فوکو از “دیرینه شناسی” او اقتباس شده است که به دنبال قواعدی بود که تعیین می کردند کدام گزاره ها در یک دوره خاص تاریخی به منزله گزاره های معنادار پذیرفته می شوند.[71]
3-4-2- دریدا و پساساختارگرائی
دریدا شاگرد اندیشه های پسا ساختار گرائی فوکو وجود رابطه ثابت بین زبان و واقعیت را خنثی می داند او معنا را وابسته به درک خواننده می داند و نه متن او نمی پذیرد که واژگان حامل واقعی معنا هستند. دریدا معتقد است ساختار های حاکم اجازه نمی دهند تا معنا و مفهوم نهفته در یک متن درک شوند او واقعیت معنا و متن را در گفتمان حاصل شده می بیند.
جایگاه فرهنگ و سیاست در اندیشه های دریدا بر اساس ناپایدار بودن معانی بدین صورت ادارک می گردد که متون و زمینه ها در ایجاد معانی تاثیر می گذارد و فرهنگ بر ساخته اجتماعی است که دارای شکل ثابتی نیست و تابع زمینه های خاص می باشد.[72]
دریدا با طرح مفهوم ساخت شکنی و یا واسازی به اهمیت زمینه و بستر خاص فرهنگی در تولید معنا اشاره می کند و تاکید می کند که معانی در همه بسترها به یک شیوه ادراک نمی شوند زیرا دارای خصلت ثابتی نیستند و این متن و زمینه است که به معانی هویت می بخشد و آنرا قابل درک می کند
3-4-3- نظریه گفتمان لاکلاو و موفه
در بین نظریههای تحلیل گفتمان، الگوی تحلیلی لاکلاو و موفه چارچوب تحلیلی مناسبی برای بررسی تحولات کلان یک جامعه در اختیار قرار میدهد. این نظریه به جای ارائه تبیینهای علّی تحولات اجتماعی- نظری در صدد فهم و توصیف معانی شکل گرفته در فرایند اجتماعی است[73].
به همین دلیل در این پژوهش ما از نظریات و روش های این دو دانشمند استفاده خواهیم کرد وبخش عمد ای از مطالب را به آن اختصاص می دهیم
لاکلاو و موفه گفتمان خود را بر مبنای ساختار شکنی دریدا ، تبارشناسی و دیرینه شناسی فوکو و هژمونی گرامشی بنا نهادند.[74]
ایده اصلی نظریه گفتمان لاکلاو و موفه این است که پدید های اجتماعی هرگز تمام و تکمیل نمی شوند . معنا هرگز به صورت نهادی تثبیت نمی شود[75] بر اساس نظریه ماتریالیسم تاریخی زیر بنای مادی نقطه شروع است و روبنا را زیر بنا تعیین می کندگرامشی اعتقاد داردکه فرآیندهای سیاسی جاری در روبنا نیز می توانند بر زیر بنا تاثیر بگذارند. اما از نظر لاکلاو و موفه فرآیندهای سیاسی پیش ترین اهمیت را دارندو سیاست اولویت دارد[76]
مفصل بندی سیاسی تعیین می کند که چگونه فکر و عمل کرده و در نتیجه چکونه جامعه را خلق کنیم در واقع سیاست به عنوان مرکز ثقل نظریه لاکلاو و موفه می باشد به اعتقاد آنها مهمترین نقش گفتمان و کارکرد نظریه گفتمان را باید در حوزه سیاست و به ویژه در مفهوم پردازی قدرت دید. در نظريه لاكلاو و موفه عدم قطعيت معنا همان چيزي است كه سياست را هم ممكن و هم ضروري مي سازد. سياست عبارت است از نزاع دال هايي كه در طرح هاي سياسي قبلي نسبتاً ثابت بوده اند[77] .
لاکلاو و موفه همنوا با پسا ساختارگرایان معتقدند که یک گفتمان هرگز قادر نیست خود را چنان مستقر کند که تنها گفتمانی باشد که امر اجتماعی را ساختاربندی کند (ماریان یورگنسن و لوئیز فیلیپس)
3-5- اجزاء تشکیل دهنده گفتمان
بررسی و شناسائی عناصر تشکیل دهنده یک گفتمان مهمترین مرحله تحلیل یک گفتمان رایج در فضای جامعه سیاسی وفرهنگی است .نقطه اصلی و محور هر گفتمان را دال مرکزی آن تشکیل می دهد و تمامی عناصر دیگر حول آن معنا می یابند.دال مرکزی، نشانه ی برجسته و ممتازی است که نشانه های دیگر در سایه ی آن نظم پیدا می کنند .مدلول آن ذهنیت ایجاد شده از دال اصلی می باشد. مفصل بندی: لاکلا و موفه برای ربط دادن و جوش دادن این عناصر به هم دیگر از مفهوم مفصل بندی استفاده میکنند و چگونگی همنشینی دالها و نشانهها در آن توضیح داده میشود. هر گفتمانی شامل مجموعهای از دالها یا نشانههااست. در نظریههای گفتمان نشانهها خصلتی شناور دارند. هر چند در زبانشناسی دسوسور رابطه دال و مدلول در یک ساختار زبانی و از یک منظر همزمانیشکل ثابتی به خود میگرفت، اما در پساساختارگرایی هیچ رابطه خاصی بین دال و مدلول از پیش پذیرفته نمیشود. دالهای درون هر گفتمانی هیچگاه صد در صد تثبیت نمی شوند و امکان هرگونه تغیی
ر و دگرگونی معنایی در آنها وجود دارد. دالها و نشانههای جذب شده در یک گفتمان یک مفصل بندیرا تشکیل میدهند. مفهوم مفصل بندی نقش مهمی در نظریه ی گفتمان لاکلا و موفه دارد. عناصر متفاوتی که جدا از هم شاید بی مفهوم باشند وقتی در کنار هم در قالب یک گفتمان گرد می آیند، هویت نوینی را کسب می کنند. به عبارت دیگر، «مفصل بندی به گردآوری عناصر مختلف و ترکیب آنها در هویتی نو» مربوط میشود.آنها هر عملی را که منجر به برقراری رابطه ای بین عناصر شود، به نحوی که هویت این عناصر در نتیجه ی عمل مفصل بندی تعدیل و تعریف شود، مفصل بندی می نامند.
نکته اساسی و محوری در مفصلبندی یک گفتمان ، دال مرکزی است. یا دال برتر و یا نقطه مرکزی .هر گفتمانی ایدهها و مفاهیم خود را از طریق استخدام دالها و نشانههایی انجام میدهد. این نشانهها حول یک دال مرکزی به طور مقطعی تثبیت می شود.
لاکلاو و موفه در نظریه معنایی که مبتنی بر ساختارگرائی است ابزار مناسبی را برای توصیف گفتمان و اجزای تشکیل دهنده ی آن فراهم می کنند آنها برای توصیف هر گفتمان از مفاهیم زیر استفاده می کنند:
نقاط کانونی ،مفصل بندی ،دال شناور،دال تهی،دال برتر، انسداد ،موقعیت سوژه ای و هویت.