جامعه شناسی تاریخی

دانلود پایان نامه

رویارویی فرهنگی ایرانیان با مدرنیت
این کتاب که توسط فرزین وحدت استاد جامعه شناسی دانشگاه هاروارد نگاشته شده است، از یک طرف به اصول و مبانی پدیده مدرنیت می پردازد و از طرف دیگر کاربرد آن اصول و مبانی را در چهارچوب تجربه ایران در برخورد با دنیای مدرن روشن می سازد. رویکرد اصلی کتاب بیشتر رویکرد فکری و فرهنگی است اما نقش عوامل ساختاری و مادی را نیز نادیده نمی گیرد. به نظر وحدت در هماهنگی با اکثر نظریه پردازان ایران معاصر آغاز رویارویی ایران با غرب، یک تهاجم امپریالیستی بوده است. او عقیده دارد تجربه مدرنیت در ایران را باید بر اساس فرایندی دیالکتیکی درک کرد که دربرگیرنده آن جنبه هایی از مدرنیت که به رهایی می انجامد از یک سو و آن جنبه هایی که به سلطه گری منجر می شود از سوی دیگر است. وحدت در این کتاب عنوان می کند که از آغاز اعزام محصلان برای تحصیل در غرب ایرانیان تحصیل کرده در خصوص پدیده مدرنیته با دوگانگی مواجه بودند. اول دوگانگی خود غربیان نسبت به مدرنیته و دوم تجاوز امپریالیستی غرب و ناتوانی استبداد داخلی در مبارزه با آن. او نیز در بررسی افکار متفکران ایرانی، ملکم خان، آقا خان کرمانی، آخوند زاده و طالبوف را مد نظر قرار داده است.
مطالعات تاریخ اجتماعی ایران
ما چگونه ما شدیم
تالیف صادق زیبا کلام در ریشه یابی علل عقب ماندگی ایران است که به کالبد شناسی آنچه که به لحاظ تاریخی ایران را این گونه شکل داده، توجه می کند. زیبا کلام در این کتاب سعی دارد به تحلیل روند تاریخی بپردازد که “ما” در آن اینگونه شده ایم و نقش “ما” را در این “ما” شدن بررسی کند. دکتر زیبا کلام با بیان این سوال (ما چگونه ما شدیم؟) سعی در نقد تئوری متداول انقلابی دارد که ” استعمار عامل عقب ماندگی ” است، نظریه رایجی که ریشه در سنت مارکسیستی و نئومارکسیستی دارد. او از جمله مهمترین عوامل عقب ماندگی ایران را شرایط زیست محیطی می داند و بر آن است که ” از جمله مهمترین و اصلی ترین منبعی که در طبیعت وجود دارد آب است و به نظر می رسد همین عامل بود که شرق و غرب را در جریان تکامل بعدی خود به راههای جداگانه کشاند.
هجوم قبایل آسیای میانه و خصوصا مغولها نیز در نظر زیبا کلام آنقدر آسیب گسترده ای داشت که به قدرت رسیدن قبائل در ایران از قرن یازدهم به این طرف نیز نه تنها کمکی به رفع مشکلات و معضلاتی که بر سر راه توسعه و تکامل ایران قرار گرفته بودند ننمود ، بلکه با در نظر گرفتن تبعات اجتماعی بلند مدت این تحول، می توان گفت که این موانع عمیق تر گشته و گسترده تر شدند. نویسنده در فصل جداگانه ای به موضوع علم نیز پرداخته و خاموشی چراغ علم در ایران را نیز عاملی مهم در عقب ماندگی می داند.
چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت
تالیف کاظم علمداری که در آن سعی بر این بوده است تا پاسخ هایی جامعه شناسانه و تاریخی برای این دو سوال مطرح شده، ارائه گردد. علمداری به زعم خویش نظریه سیاسی ساده پندارانه و غیر علمی را که پیشرفت غرب ناشی از اخذ مدنیت شرق توسط غربیان و علت عقب ماندگی ایران یا شرق استعمار غرب است و ثروت غرب ناشی از شرق و مسبب فقر شرق، غرب است را رد می کند. به گفته او ایران(چین، مصر، هند، ژاپن، عثمانی و ..) قرن ها قبل از ورود استعمار به این کشورها عقب مانده بوده اند. غارت استعماری ایران موضوع اثبات شده ای نیست. نقد عالمانه و استوار علمداری بر خودمحور بینی ایرانی و روحیه آسیب دیدگی آن در این اثر بسیار قابل تامل است. دستاورد اساسی او این شناخت صحیح است که علل عقب ماندگی ایران تاریخی، درونی و ساختاری است و نه معاصر، خارجی و انگیزه ای.
این اثر در فصل دوازدهم خود به رابطه رشد علوم و توسعه جامعه می پردازد و آن را اینگونه توضیح می دهد که پیشرفت علم ناشی از رفاه جامعه یعنی رشد اقتصادی است. بنابرین می توان نتیجه گرفت که علم نه عامل رشد اقتصادی بلکه محصول آن است، ولی زمانی که علم در مسیر رشد قرار گیرد، خود به عامل جدیدی برای توسعه و رشد اقتصادی بیشتر بدل می گردد. درباره ارتباط عقب ماندگی جامعه ایران و رشد علمی، علمداری معتقد است علم در خلا به وجود نمی آید که عامل رشد یا عقب ماندگی جامعه باشد. علم خود معلول شرایط ویژه طبیعی، تجربه و نیاز جوامع بشری است. علم سرآغاز توسعه و یا عقب ماندگی ایران نبوده است و در نقد نظریه صادق زیبا کلام در عدم توسعه به دلیل خاموش شدن چراغ علم در ایران، استدلال های وی را بدون پشتوانه می داند و معتقد است زیبا کلام به گونه ای مکانیکی با علم برخورد کرده است که سبب انحراف خواننده می شود. اگر علم در ایران افول کرد نه به دلیل عاریتی یا حکومتی بودن آن بلکه افول آن ناشی از ضعف بنیه اقتصادی جامعه و سرکوب اندیشمندان توسط دستگاه دین دولتی بود.
مقاومت شکننده، تاریخ تحولات اجتماعی ایران
تالیف جان فوران و ترجمه احمد تدین، پژوهشی عمیق درباره تحولات ساختاری جامعه ایران از روی کار آمدن خاندان صفویه تا سال های پس از انقلاب اسلامی و جنبش های قرن بیستم است که جان فوران نویسنده کتاب با نگرشی جامعه شناسانه سعی در تحلیل آن دارد. او عقیده دارد ساختار اجتماعی ایران حاصل تاریخی پویش های داخلی و خارجی است و روابط نظامی، تجاری و سیاسی با غرب به گونه ای به ترتیبات اجتماعی شکل داده که رشته نهضت های مقاومت مردمی را به نمایش گذارده است. فوران معتقد است این مقاومت ها به این دلیل موفقیت نسبی داشته که بر زیربناهای اجتماعی شکننده ای استوار شده و قدرت های خارجی مدام در امور داخلی مداخله کرده اند.
او به یاری الگوهای جامعه شناختی و سیاسی و هم چنین نوعی نگاه بین رشته ای می کوشد تا ساختار اجتماعی ایران را در یک دوره نسبتا طولانی مورد بررسی قرار دهد. وی این پژوهش را با تکیه بر الگوی نظام جهانی و الگوی توسعه وابسته صورت می دهد و می کوشد با ارائه شواهد تاریخی بنیاد وجوه اصلی اجتماعی ایران را در این الگوها بگنجاند. علاوه بر نحوه توضیح ساختار اجتماعی با تکیه بر قشربندی اجتماعی حاصل از سیستم های تولیدی، قومیت و جنسیت، چگونگی تحلیل انفجارهای اجتماعی ادواری که مشخصه فرایند تغییرند، نیز در این کتاب لحاظ شده است. به طور کلی می توان گفت فوران با توجه به جنگ های داخلی و شورش های پیش امده بعد از سقوط صفویه توضیح می دهد که همین جنگ ها باعث شد کشوری که در زمان شاه عباس یک امپراتوری بزرگتر از تزار روسیه، عثمانی و هندوستان بود و در عرصه خارجی امپراتوری های در حال شکل گیری جهان سرمایه داری قرار داشت، به جای آنکه بخشی از این جهان شود در زمان قاجار به حاشیه آن جهان رانده شد، و موقعیتی حاشیه ای و وابسته پیدا کند که این وضع برای ایرانیان که بخش اعظم تاریخ خود را با استقلال سپری کرده بودند قابل تحمل نبود و جنبش های پرتوانی را پدید آورد که می کوشیدند ایران را از حالت وابستگی و حاشیه ای به درآورند اما هربار شکست می خوردند. در توضیح شکست انقلاب ایران توضیح می دهد که اولاً در این انقلابات هیچ طبقه یا گروهی سازندگان پایه های انقلاب ها نبودند، بلکه توده مردم در این انقلاب ها شرکت داشتند که در ابتدا همه با هم متحد بوده اند وی رفته رفته طبقات مختلف از آن یکی یکی جدا می شدند و این باعث ناکامی انقلاب ها در ایران می شده است. و نیز یکی دیگر از علل این شکست ها را توسعه وابسته در زمینه اقتصاد و موقعیت حاشیه ای ایران در نظام جهانی می داند که باعث می شود در مواقع حساس، ایرانی نتواند روی پای خود بایستد و دچار آسیب های بزرگ جهانی گردد.
تاریخ اجتماعی ایران
مجموعه ده جلدی تاریخی است که به قلم مرتضی راوندی تدوین شده است. این کتاب یکی از مهمترین مراجع در زمینه جامعه شناسی تاریخی ایران به شمار رفته و حاصل بیش از پنجاه سال گردآوری اسناد تاریخی است. راوندی که خود در دارالفنون تحصیلات متوسطه اش را گذارانیده بود با انتشار جلد دهم و آخر از این کتاب ارزشمند، تاریخ فلسفه و سیر تکاملی علوم و افکار را در ایران بررسی نمود. او عقیده داشت، بر خلاف دوران استبداد و آشفتگی سیاسی و اقتصادی بنی امیه که تنها اندیشه تبلیغی گسترش دین اسلام و در پی آن از بین بردن کتابخانه های اسکندریه به جهت ترس از رسوخ تعالیمی جز اسلام در مغزها بود، دوران عباسیان پرشورترین و درخشان ترین دوره تاریخ فلسفه و تفکر در اسلام است. بحث، مناظره و تحمل آرا و عقاید دیگران در این دوران امری طبیعی است. دوران انحطاط علوم و افکار با ممنوعیت جدل های علمی و تسلیم و تقلید آغاز شد و حمله ترکان غزنوی و سلجوقی و نیز قوم مغول بر این زوال افزود. راوندی در اثر ارزشمند خود دوران های مختلف سپری شده در ایران را به لحاظ فلسفی و معرفتی در بافت اجتماعی بررسی نموده و بر سیر تکاملی علوم نیز مروری مختصر داشته است.
مطالعات جریان علم در ایران
تاریخ علم در ایران
عنوان مجموعه چهارجلدی تاریخی تالیف اسفندیار معتمدی است که جلد اول معرفی علم و نامداران آن در دوره باستان و جلد دوم معرفی فعالیت های علمی از آغاز اسلام تا عصر صفوی، جلد سوم علوم و فنون عصر صفوی تا قاجار و جلد چهارم تاریخ علم را از دوران قاجاریه تا کنون دنبال می کند. جلد سوم این عصر که مرتبط ترین مطالب در حوزه مورد مطالعه این پژوهش است به شرح فعالیت هایی می پردازد که به منظور انتقال علوم و فنون جدید صورت گرفته است. معتمدی عقیده دارد با وجود اینکه ایران در این مدت استقلال و تمامیت خود را حفظ نموده است اما همواره با جنگ ها و فتنه های خارجی و فقر، جهل، بی عدالتی، استبداد و ناآرامی های داخلی دست به گریبان بوده است. معرفی افراد پیشرو در هموار کردن راه علم مدرن به ایران بر اساس مستندات تاریخی به جهت شناخت مسیر ناهموار توسعه علم، تاکید عمده این پژوهش بوده است.
گونه شناسی نظریات انحطاط در آرای چهار فیلسوف معاصر ایرانی
مقاله قدیر نصری و مهدی روز خوش پیرامون دلایل عقب ماندگی معرفتی ایران است که به بررسی دیدگاههای چهار فیلسوف معاصر ایرانی درباره منشأ و منوال انحطاط اندیشه سیاسی در ایران متأخر می پردازد. هر کدام از این متفکران نماینده یک نحله فکری محسوب میشوند: رضا داوری به عنوان یک متفکر هویت اندیش، انحطاط را بر مبنای بحران عالمگیر غربزدگی تبیین می‌کند. در مقابل سید جواد طباطبایی در مقام یک متفکر متجدد بر مبنای هبوط فلسفه و شرایط امتناع اندیشه و به خصوص اندیشه سیاسی به طرح نظریه انحطاط می‌پردازد. عبدالکریم سروش در جایگاه یک متفکر نواندیش دینی انحطاط مسلمین و نه مورد خاص ایران را موضوع تأمل خود قرار می دهد و آرامش دوستدار در نقطه مقابل سروش با نقد رادیکال و نیچه ای بر نهاد دین، سیطره تاریخی تفکر دینی بر حیات اجتماعی ایرانیان را عامل انحطاط میداند. به عقیده نویسنده در میان این نظریه‌پردازان، طباطبایی روایت جامعتری را از نظریه انحطاط عرضه می کند. اما وجه مشترک همه این متفکران بی‌اعتنایی به صورت‌بندی اجتماعی معرفت و توقف تئوری در عالم ذهن و سطح انتزاع است، بطوریکه بعضی از آرای مزبور، توان توضیح حداقل پیشامدها و روندها را ندارند.
تاریخ آموزش عالی در ایران
مقاله مجید تهرانیان از کتاب آموزش و دانشگاه اوست که در آن معتقد است آموزش عالی در ایران دارای ریشه های عمیق تاریخی است لذا می بایست برای درک درست این مساله نگرش تاریخی به آن داشت. تهرانیان آموزش عالی سنتی و جدید را در دسته بندی تاریخی خود مورد مطالعه مجزا قرار داده و تاسیس دارالفنون به شیوه ای فرانسوی برای علوم نظامی را تنها برای نخبگان و اشراف دانسته و همین را عامل انحطاط آن عنوان می نماید. او در زمینه آموزش عالی دوران رضا شاه را نقطه عطف این مساله در ایران دانسته و عقیده دارد چون دولت به اجرای نوسازی می پرداخت به افراد تحصیل کرده دانشگاهی برای دستگاه بروکراسی خود نیاز داشت. اما اشباع سیستم دولتی و اعتبار اجتماعی آن آموزش عالی را دچار دوری باطل می کرد. و در نهایت پیوندهای نادرست ساختاری میوه های تلخ به بار آورده، عدم هماهنگی در آموزش و پرورش و اشتغال سبب نابسامانی آموزش عالی در ایران گردید.
تجربه آموزش مدرن در ایران