دیدگاه های مطرح شده

دانلود پایان نامه

نظریات جدید
علم مدرن برای توسعه درونی و توسعه جامعه نیازمند ارتباطات نهادی دولت، صنعت و دانشگاه است.
جدول 2 مقایسه نظریات مناسبات علم و جامعه
آنچه در دیدگاه های عنوان شده در ارتباط جامعه و علم مدرن بیش از همه مورد سوال قرار گرفته است، تاثیر دستاورد های علم مدرن بر توسعه جامعه و یا زمینه های اجتماعی بر توسعه علم مدرن است. در نخستین نگرش ها اهمیت علم مدرن بر تکنولوژی و تکنولوژی بر توسعه جامعه به صورت خطی مورد مطالعه قرار می گرفت، به تدریج با گسترش و بازبینی مطالعات اجتماعی و فراگیری نسبی نگری، تاثیر بافت و زمینه اجتماعی بر تولید و توسعه علم مدرن اهمیت بیشتری در مطالعات جامعه شناختی پیدا کرد، در نظریات جدیدتر نیز این ارتباطات به صورت دوطرفه، بازتابی، چرخه ای و شبکه ای تعریف شده و مورد تحلیل قرار می گیرند.
مبانی نظری توسعه علم مدرن
از آنجا که دست یابی به نگرش جامعه شناختی مطلوب جهت تحلیل چالش های معرفتی – اجتماعی عدم توسعه علم مدرن در ایران، جز با ارائه نظریات صاحب نظران این حوزه و برداشت جامع و کاربردی از تئوری های این مکاتب میسر نیست، با توجه به دیدگاه های مطرح شده در بخش مبانی معرفتی – اجتماعی علم مدرن و نیز نظریات مرتبط با مناسبات علم مدرن و جامعه، در این بخش ضمن نگاهی مختصر به مطالبی که تا کنون ذکر شده است نظریات مرتبط به مباحث توسعه علم مدرن و چگونگی پیشرفت آن مورد تحلیل قرار خواهد گرفت.
دیدگاه هایی پیرامون چگونگی پیشرفت و توسعه علم مدرن
با نگاهی به سیر تحولات دانش انسان، مسیر توسعه و پیشرفت آگاهی او نسبت به جهان طبیعی مشهود و هویداست. علم مدرن به عنوان مهمترین دستاورد شناخت بشری از دنیای پیرامون خود، در طول تنها چند قرن، در تمامی شئون خود، توسعه ای چشمگیر داشته است.
توسعه علم مدرن به مثابه توسعه توان پیش بینی و مدیریت تحولات و رویدادها برای رسیدن به نتیجه مطلوب است. دست کم از این حیث توسعه علم بخش اعظم و حیاتی برنامه توسعه هر کشور خواهد بود و در مجموع، توسعه علم را باید زیرمجموعه ای از برنامه توسعه تلقی کرد.
با توجه به آنچه در فصل گذشته مطرح شد، نظریه پردازان کلاسیک معرفت شناسی علم، در تحلیل مناسبات علم مدرن و جامعه، توسعه علم مدرن را از تاثیر گذارترین عوامل توسعه جامعه در شئون مختلف دانسته و عینیت و بی طرفی اهالی علم و نیز ارتباط سایر نهاد ها با نهاد علم مدرن را در تعادل و پیشرفت جامعه موثر تلقی می کنند. گرچه نظریه پردازان منتقد این رویکردها به نقش زمینه و بافت جامعه و تعصبات و ارزش ها و نیز نقش عوامل قدرت، نهادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در توسعه علم می پردازند اما از اهمیت توسعه علم مدرن در توسعه فراگیر جوامع نیز غافل نیستند.
نظریات متفاوتی در حوزه های مختلف معرفتی – اجتماعی، فرایند توسعه علم مدرن را تحلیل کرده اند. موارد مطرح شده ذیل تنها نمونه های محدودی از این دیدگاه ها می باشند.
دیدگاه فیلسوفان علم
فیلسوفان علم با تکیه بر مبنای معرفتی، نگاه روش مند علم مدرن را در توسعه آن به عنوان عاملی اساسی بر شمرده اند.
نظریات اثبات گرایان
چنانچه پیش از این نیز عنوان شد صاحب نظران در این بینش، علم به عنوان تنها راه رسیدن به دانش عینی و بی طرف را، نظام معرفتی روش مند مشتمل بر گزاره های آزمون پذیر می دانند (ربانی: 1390) و روش استقرایی علم مدرن و تجربه گرایی آن را ملاک تحقق توسعه علمی می شناسند به این معنا که اگر گزاره ای نتواند از پس آزمون های اعتبار سنجی و مشاهدات حسی براید پس علمی نیست و مساله ای که اعتبار علمی ندارد، ارزش پژوهش نیز ندارد. این دیدگاه تنها راه پیشرفت نظریات را، بر روی قضایای قابل آزمون گشود و محقق را نیز که باید عینیت را سرلوحه کار خود قرار می داد از تمامی تعصبات و ارزش های شخصی برحذر داشت و بدین سان به زعم خود مسیر تکامل علم را با حذف مباحث غیر علمی و رهنمودهای اخلاق علمی برای پژوهشگر هموار نموده و حرکت را سرعت بخشید بنابرین از دیدگاه اثبات گرایان مسیر پیشرفت و توسعه علمی ارائه فرضیاتی مبتنی بر مشاهدات، آزمون گزاره ها بر اساس تئوری های اثبات شده پیشین و ارائه نظریاتی جدید است در حقیقت علم مدرن تنها با انباشت دانش گذشته است که ترقی می نماید.
در نظر اثبات گرایان توسعه علم مدرن جز با پذیرش روش تجربه گرایانه به عنوان مبنای معرفتی، امکان پذیر نمی باشد.
نظریات ابطال گرایان
کارل پوپر نظریه پرداز دیدگاه ابطال گرایی در بحث عوامل توسعه علم مدرن عقیده دارد از آنجا که هر نظریه علمی متشکل از فرضیات است و آنچه تعیین کننده اعتبار آن هاست قابلیت مقاومت در برابر تجربیات و آزمون هاست. ویژگی اصلی علم مدرن اصلاح مدام ساختاری است که خود ساخته است نه عرضه تمامیت و مطلق علم.
به عقیده ابطال گرایانی مانند پوپر، علم تنها از طریق حدسها و ابطالها پیشرفت میکند و به حقیقت نزدیک می شود و در این فرایند هیچ نیازی به استقراء ندارد. این رویکرد که با نگاهی منتقدانه به پوزیتیویسم، نگرش خوشبینانه تصدیق گزاره ها را با روش های تجربی وانهاده و عقیده دارد آن دسته از دانشمندان که پیشرفت علم را تنها با حدس ها و ابطال ها می پذیرند، درجه دقت پذیری علم را افزایش می دهند و بدین سان دقت نگرش خود را با توسل به ابطال پذیری گزاره ها در آن بالاتر دانسته (چالمرز: 1387) و این عدم قطعیت را ویژگی برتر و معیار توسعه علم مدرن نسبت به علوم گذشته می داند.
دیدگاه روانشناسان علم و معرفت
همراه با گسترش فلسفه های حس گرایانه و حاکمیت دیدگاه های تجربی، روانشناسی معرفت نیز با ارائه نظریات نوین خود، مسیر پیدایش و تکوین مفاهیم ذهنی و فرایند رشد و توسعه آگاهی را مورد بررسی قرار داده و ادراک و یادگیری را با نظریات پیاژه و مکتب گشتالت تفسیری جدید نمود. در این نوع شناخت روانی، حصول معارف در ذهن انسان و به دنبال آن علم تجربی، تنها با همراهی و تعاطی ابعاد تحریکی و قوای عملی انسان به انجام می رسد. شهود عقلانی هستی در صورتی برای انسان پدید می آید که عقل عملی انسان، کنترل و هدایت قوای تحریکی و ادراکی آن را به عهده گرفته باشد (پارسانیا: 1379).
در این نظریات اهمیت نقش ذهن و روان آدمی و ماهیت تفکرات و طرز شکل گیری اندیشه بررسی شده و کلیت و عناصر شکل گیری معرفت نسبت به خویشتن و محیط پیرامون شناخته شده است. بدین ترتیب با درک اهمیت نقش ذهن انسان و توانمندی عقلانی او در حرکت شناختی جدید، امکان توسعه علم و آگاهی و نقش آموزش در تکوین حرکت رو به رشد را در علم جدید تائید و فضایی ایده آل برای ترقی علم و معرفت انسانی در تمامی زمینه ها گشوده شد و فعالیت های شناختی او مورد تکریم تمامی دست اندرکاران پیشرفت قرار گرفت.