Posted on

 

“آموزش و تربیت فقط واسه مدرسه نیس و با دریافت مدرک و گذروندن اون تضمین نمیشه. آموزش و تربیت در همه بخش­های تجربی و اشکال زندگی بافرهنگ هست و یا باید وجود داشته باشه. آموزش و تربیت نباید یه امتیاز واسه طبقات اجتماعی خاص باشه بلکه باید یه حق مدنی دموکراتیک باشه به گونه ای که امکان آموزش و تربیت واسه هر شخص متناسباً باید جفت و جور شه. آموزش و تربیت فقط در سن کودکی و یا نوجوونی صورت نمی پذیرد، بلکه یه تکلیفیه که نا تموم رو دوش آدم می موند . آموزش و تربیت باید واسه همیشه یه نوع خودپروری و خودآموزی منعطف بمونه و با چالشای گذرا بدون غنا بخشیده شه. آموزش و تربیت نباید فقط به انتقال مواد مادی اختصاص داشته باشه، بلکه باید بحث اون موضوع محور باشه. آموزش و تربیت تنها یه فرصت شخصی واسه افراد نیس بلکه یه فرصت و موقعیت عمومی است. آموزش و تربیت فقط با درونیات روحی و خود محور و بیگانه با واقعیت سروکار نداره بلکه با رقابت­های واقع گرایانه انتقادی- سازنده مربوط به جهان هم مربوط می شه . آموزش و تربیت نباید منحصر به نیروی عقلانی و خرد باشه، بلکه باید به آدم و تمایت و تمام ایشون پرداخته شه (سر، قلب و دست) و اون رو  پیشرفت و تعالی بخشه. آموزش و تربیت نباید تنها یه وسیله یه­طرفه تعیین صلاحیت باشه مثلا تحصیلات حرفه ای (شغلی) و یا این که تنها و منحصراً علوم انسانی باشه بلکه باید آموزش و پرورش عمومی آدم رو در بر بگیره. آموزش و تربیت نباید تنها منحصر به گذشته و سنت­های گذشته باشه، بلکه (باملاحظه گذشته) باید چیزای مهم حال الان و آینده رو در نظر بگیره (وبر، ۱۹۹۹،به نقل از سادات­اسمعیلی، ۱۳۹۲)

با نگاهی به تاریخ آموزش و تربیت کودک می توان دید دیدگاه های جور واجور و گاه متضادی رو مشاهده کرد. مثلاً در قرن گذشته تا دهه­یسیقرن بیستم، روش تربیت کودکان متأثر از دیدگاه های رفتارگرایی بود که نوزاد رو وسیله فرضی محسوب می کردن که می توان به صورت نظام بندی شکل داد و شرطی کرد. در این دوره باور بر این بود که رفتار پسندیده اجتماعی وقتی حاصل می شه که کودک تو یه نظام تربیتی قرار گیرد و در صورت مشاهده هرگونه رفتار ضداجتماعی تنبیه انجام بشه تا رفتارای پسندیده اجتماعی انجام بشه. (اقلیدس، ۱۳۸۶). از دهه­یسی تا اواسط دهه­ی شصت، روش های تربیت به صورت انعطاف پذیری بیشتر از این رو به اونو شدن. در این دوره به والدین پیشنهاد می شد که به احساسات و استعدادهای کودکان خود توجه بیشتری نشون بدن (هزینگتون و پارک، به نقل از تهمتن، ۱۳۷۳). در واقع نوشتن آزادتر درمورد کودکان در سال های دهه­ی چهل  ظاهر شد. با اثر همیشگی مربیان مترقی مانند جون دیویی، ماسلو و راجرز این روند سریع تر انجام شد، اونا به فکر بودن که اگه به افراد آزادی کشف و پیشرفت تو یه محیط باز و پذیرا داده شه، همه اون ها واسه یادگیری و پیشرفت سازنده و خلاق به فعل درآوردن توانایی های بالقوه خود «استعداد ذاتی» دارن. (هزینگتون و پارک، به نقل از تهمتن، ۱۳۷۳).

نوزاد

امروزه به والدین پیشنهاد می شه واسه شکل دادن به رفتار کودک کمی سخت گیرتر و فعال تر باشن. والدین باید حدودی رو تعیین کنن و محدودیت های به وجود اومده توسط مقررات شون رو واسه کودک توضیح بدن و واسه کنترل بچه خود از تنبیه دشمنی آمیز استفاده نکنن. (تهمتن، ۱۳۷۳).

[۱]- education