Posted on

 

اندازه چند بعدی کمال گرایی سه بعد کمال گرایی رو نشون میده. کمال گرایی خود محور[۶]، کمال گرایی دیگه محور[۷]، کمال گرایی جامعه محور[۸]. کمال گرایی خود محور و کمال گرایی جامعه محور با نارضایتی بدنی و اختلالای خوردن ربط داره (راو، ولتر و کای ۱۹۹۵ به نقل از کسین و واتسون ۲۰۰۵) تحقیقات نشون دادن که افراد دارای نارضایتی بدنی معیارهای شخصی غیرواقعی واسه خودشون تعیین می کنن و فکر می کنند که بقیه اونا رو با خشونت آزمایش می کنن و تقاضاهای فوق العاده ای واسه رسیدن به کمال دارن (هویت، فلت[۹]، ۱۹۹۱؛ به نقل از کسین و ون رانسون ۲۰۰۵). پژوهشای محدودی رابطه بین کمال گرایی خود محور و انگیزه واسه ماهیچه ای بودن در مردان تایید کردن (باردون – کان، کاس و فورد[۱۰]، ۲۰۰۸؛ دیویس، کاروینن و مک کریری، [۱۱]۲۰۰۵).

اینجا منظور بعد بین فردی کمال گراییه که احساسات رو مشخص می کنه که بقیه به طور افراطی انتظارات بالایی از فرد دارن. این نگاه کمال گرایانه ممکنه شامل این احساس باشه که فرد نمی تونه آرمانای ظاهری اجتماعی – فرهنگی رو به دست آورد (مثلا انتظارات رسانه ها، همسالان و والدین واسه اون چیزی که بدن شخص باید مشابه اون باشه که بدست آودنش بسیار مشکله). جوینر، هیترتون، رود و اشمیت[۱۲](۱۹۹۷)

 

۲-۲-۲-۲-۳-۲-داخلی سازی لاغری

خیلی از نظریه پردازان افزایش اختلالای تغذیه در سالای گذشته رو به وجود اومده توسط تاکید برلاغری و مهم سازی اون در جوامع غربی می دونن (آبرامسن و والن،۱۹۹۱؛ مک گیبون و همکاران،۱۹۹۱؛ به نقل از دادستان،۱۳۸۲). استانداردهای غربی جاذبه زنونه در بین تاریخ تغییر کردن و الان واسه هیکلای باریک و ظریف مزیت قائل ان بازخوردهای جور واجور گروه های فرهنگی- اقتصادی و اقلیتها نسبت به لاغری، فرقای فرهنگی خیره کننده در قلمرو اختلالای تغذیه رو تبیین می کنه (روزن و همکاران،۱۹۹۱؛ به نقل از دادستان). در ده های گذشته، زنان سفید پوست طبقه مرفه اقتصادی- اجتماعی آمریکا، بیشتر از افراد طبقه غیر مرفه نسبت به موضوع لاغری و رژیم غذایی توجه دارن (مارگو، ۱۹۸۵؛ به نقل از دادستان) و اختلالای تغذیه ای هم در اونا بیشتره. اما چند سالیه که تاکید بر لاغری و رژیم غذایی مورد توجه همه طبقات و اقلیتای نژادی قرار گرفته و در نتیجه زیادی اختلالای تغذیه از افزایش چشم گیری بهره مند شده(روزن و همکاران). فرق فراوون اختلالهای تغذیه در زنان و مردان رو هم میشه با در نظر گرفتن مسائل فرهنگی توجیه کرد. تاریخ نشون میده که جوامع جور واجور همیشه واسه وضع ظاهری زنان اهمیت بیشتری قائل بودن و همین امر موجب شده تا زنان توجه بیشتری نسبت به لاغری نشون بدن و تمایل بیشتری به حفظ یه رژیم غذایی داشته باشن و در نتیجه، آسیب پذیری افزون تری رو در برابر اختلالای تغذیه نشون بدن (رند و کولدو،۱۹۹۱،سوارتز،۱۹۸۵؛ به نقل از دادستان). ذکر این نکته هم جالبه که تاکید بیشتر مردان بر لاغری و رژیم غذایی در سالای گذشته، با افزایش اختلالای تغذیه درآنان مطابقت داشته (سلیگمن و همکاران،۱۹۹۴;بوتزین و آکوسلا،۱۹۸۸؛ به نقل از دادستان). جوامع غربی نه فقط لاغری رو ارج می بذارن بلکه نسبت به افراد چاق، جوی همراه با تعصب و دشمنی رو ایجاد می کنن، تحقیقات نشون میدن که تعصب علیه افراد چاق دارای ریشه های عمیقیه. تو یه تحقیق به زنائی که انتظار فرزندی رو داشتن، تصاویر یه کودک چاق و یه کودک متوسط ظریف رو نشون دادن و از اونا خواستن تا درباره این تصاویر، نظر خود رو بگن، آزمودنیها، کودک متوسط ظریف رو دوست داشتنی تر، فعال تر، باهوش تر و مهربون تر از کودک دیگه، توصیف کردن (زلنر و همکاران،۱۹۸۹). فیشر و همکاران(۱۹۹۱). در پژوهشی از دانشجویان دانشگاه خواستن تا پس از بررسی مشخصات خواهندگان کار، نظر خود رو نسبت به داوطلبان بگن، یافته ها نشون داد که اونا خواهندگان لاغر رو بیشتر از خواهندگان چاق توصیف کرده بودن در حالی که دیگه شرایط خواهندگان به طور کامل برابر بود.

دانشجو

تبلیغات در مورد زیانهای چاقی و اعلام خطر پزشکان درباره نتیجه های اون هم در طرز تلقی مردم بسیار موثره. در حالی که برخلاف مضر بودن چاقی بیش از اندازه، به نظر نمی رسه که چاقی متوسط به سلامتی افراد آسیبی برسونه. بر خلاف ادعای خیلی از روانشناسان، محققان نتونسته ان ثابت کنن که اختلالهای روانی در افراد چاق بیشتر از افرادیه که وزن بهنجار دارن (گارنر و همکاران،۱۹۷۶؛ به نقل از دادستان)، با این حال، اینجور دیدگاه های افراطی درباره خطرهای چاقی به مهم سازی لاغری و افزایش تعصب نسبت به اون منتهی شدن و در چهارچوب مجموعه این فشارهای اجتماعی، جوی به وجود اومده که گرایش به لاغری و ترس از چاقی رو در افراد ایجادکرده و احتمال گسترش اختلالای تغذیه رو زیاد کرده (دادستان،۱۳۸۲).

سیب

[۱]. Pach

[۲]. Hamachek

[۳]. Barrow & Moore

[۴]. Cassin & Von Ranson

[۵]. Joiner, Katz & Heatherton

[۶] Self – Oriented Perfectionism

[۷] Other-Oriented Perfectionism

[۸] Socially Prescribed Perfectionism

[۹]. Hewitt & Flett

[۱۰]. Bardone – Con, Cass & Ford

[۱۱]. Davis, Karvinen & McCreary

[۱۲]. Joiner, Heatherton, Rudd &  Schmidt