روزنامه وقایع اتفاقیه

دانلود پایان نامه

نگرش تاریخی به سرنوشت علم در ایران
علم در ایران از آغاز دوره اسلامی تا قاجار
اگر پیشرفت علمی در حد فاصل قرون 8 تا 13 میلادی را که به وسیله دانشمندان مسلمان صورت گرفت، جزئی از سابقه علمی تاریخ ایران به شمار آوریم، در حالیکه دانش اروپایی در حضیض خود بود، جمع آوری آثار گذشتگان یونانی و ترجمه آنها، به عنوان مبنای مطالعاتی، سبب بازیابی میراث علمی جهان و گسترش بخشیدن به آن شد. دوره کلاسیک علم اسلامی با رازی و ابن هیثم و ابن سینا و بیرونی زمینه هایی هرچند مختصر برای به کار گیری دوباره علوم تجربی مهیا نمود(علمداری:1382) چرا که در این دوره یکی از مهمترین وظایف دانشمندان طبقه بندی علوم بود و تقریبا در تمامی این طبقه بندی ها علوم طبیعی یکی از شاخه های اصلی شمرده شده و به رسمیت شناخته شده است.
وقتی که با تاسیس بیت الحکمه ها و نظامیه ها و سایر مراکز علمی مانند رصد خانه ها، کار تولید علم در جهان اسلام، ساختارمندی را تجربه کرد و برامکه و سامانیان و آل بویه با تضمین امنیت، رواج خردگرایی، آزادی اندیشه و تامین مالی، دانشمند پروری را در توسعه ضروری تشخیص دادند و در ایجاد آن همت گماردند(معتمدی: 1389)، از برکت امنیت و آرامش نسبی وضع اجتماعی و اقتصادی مردم بهتر شد و با ظهور دانشمندان مذکور که علمی فکر می کردند و عقل را بر نقل ترجیح می دادند(راوندی:1386) روال رو به رشد علم اسلامی، نوید زایش علمی تجربی را می داد، که شاید می توانست بسیار زودتر از حصول علم مدرن در غرب مسیر زندگی انسان را تغییری چنین مهم و سودمند دهد. اما این اتفاق هرگز به وقوع نپیوست.
افول علم اسلامی اگرچه با بینش بنیادگرا و اصولی متوکل در مبارزه با خردگرایی و دفاع از سنت، روئیدن گرفت اما عصر سلجوقیان پیش از تخریب آثار علمی و معرفتی باقی مانده توسط مغولان، آغاز رکود فعالیت های علمی در جهان اسلام و ایران بود. خواجه نظام الملک نیز نقشی موثر در این امر داشت چرا که با تاسیس نظامیه ها و خصوصا نظامیه بغداد برای ترویج و نهادینه کردن مذهب شافعی، راه آزادی اندیشه و اختلاف نظر و بحث علمی را بروی دانشمندان اسلامی بست و غزالی نیز در همدستی با خواجه نظام الملک و ستیز با فیلسوفان و مهمتر از همه ترس از هرج و مرج، چنان محیط بسته و خفقانی به وجود آورد که حتی آموزش ریاضی، کفر و الحاد تلقی می شد(همان) دامنه کفر و الحاد فقط مربوط به بوعلی و فارابی نبود، حتی ابوریحان و خیام نیز از لهیب این آتش در امان نماندند. رصدخانه ها، دانشگاه ها و کلیه مراکز علمی به دست متعصبان مذهبی با خاک یکسان شد و علوم تجربی حتی هندسه مایه گمراهی اعلام گردید(زیباکلام:1386).
در اویل قرن یازده میلادی و در دوران حکومت خلیفه فاطمی مصر، روابط مسلمانان و مسیحیان در سرزمین های فتح شده توسط اسلام رو به تیرگی گذاشت. روی کارآمدن سلاجقه نیز بر این مشکلات افزود چرا که راه اورشلیم و زیارت آن بر مسیحیان توسط حاکمان سلجوقی مسدود شد. این درست است که جنگ های صلیبی در پی این دشمنی ها بین پیروان این دو کیش اتفاق افتاد و جامعه جهانی را متاثر نمود اما سرآغازی برای آشنایی اروپاییان با فرهنگ و تمدن مشرق زمین و بازیابی و ترجمه میراث گذشته خودشان بود. اکتشافات جغرافیایی نیز دانش بشری را وسعت داد و برای جامعه اروپا که زمینه های تحول را مهیا می کرد، بینشی جدید فراهم نمود(معتمدی:1389).
با روی کار آمدن دولت شیعه مذهب صفوی در ایران، پس از تصرف ایران به دست اعراب و در حدود 9 قرن سلطه خاندان های مختلف و عدم یکپارچگی داخلی، اقتدار جدید مرکزیت و وحدت یافت و تاریخ ایران قدم به دوره جدیدی گذارد. از آنجا که دولت صفوی و دولت عثمانی مخاصمت های طولانی و خونینی را در پیش گرفتند، الگوهای تجارتی گذشته شدیدا آسیب دید و شاه عباس صفوی برای جبران این مساله تصمیم گرفت روابط سیاسی با اروپا برقرار کند و راهی جدید برای ایجاد رعب و وحشت در رقیب دیرینه و نیز مسیری جدید برای تجارت و صدور ابریشم خام که مهمترین کالای صادراتی بود پیش رو گرفت. در این زمان ایران هیچگونه وابستگی به غرب نداشت و رابطه ای دو جانبه و همتراز میان اروپا و ایران برقرار بود (فوران: 1392) اما به تدریج و با در پیش گرفتن سیاست های اشتباه در عرصه علم و صنعت و تجارت، ایران در آستانه وابستگی قرار گرفت.
اگرچه خاندان صفوی برای ایران قدرت و وحدت و تمرکز به ارمغان آورد اما با اجباری کردن پذیرش مذهب شیعه، جریان علمی افول کرد. آموزش های مدارس نیز تحت تاثیر قرار گرفت، آنچه از ابن سینا و ابوریحان و رازی و خوارزمی به یادگار مانده بود فراموش شد و علوم ریاضی و طبیعی جای خود را به علوم مذهبی و اخبار و احادیث داد و روش عقلی و نقلی نیز جایگزین روش تجربی شد. مبانی معرفتی مولد اندیشه از جامعه علمی رخت بربست. مسیر حرکت به سمت تولید علم متوقف شد. اندیشه جدید تحقیقی نیز به وجود نیامد. درست است که عصر صفوی هم زمان با جنبش علمی در اروپا بود اما در همین زمان در ایران نه دانشگاهی تاسیس شد، نه چاپخانه ای برای انتقال اندیشه کتب علمی دایر شد و نه دانشمندان بزرگی تربیت شدند. آنان که با این جریان مخالف بودند هنگام فرار به سمت سرزمین عثمانی به قتل رسیدند(معتمدی:1389). با فراموش شدن مبانی و روش های تولید علمی رفته رفته تنها زمینه های ورود علم مدرن به همراه سایر جنبه های دیگر وارداتی مدرنیته به ایران فراهم می شد.
در عصر صفوی نه تنها علم، دستاوردی برای صنعت نداشت بلکه حتی تهیه ابزارهای جنگی که توسط صنعت فولاد داخلی انجام می گرفت نیز به کارخانه ای انگلیسی سپرده شد و صنعتگران داخلی که فاقد تشکیلات اجتماعی بودند، مجبور به ترک کسب خود و کار برای این کارخانه شدند که پس از مدتی نیز کارخانه از رونق افتاد و صنعت فولاد ایران راه زوال در پیش گرفت. پزشکی نیز پیشرفتی حاصل نکرد و امراض مسری هر سال جان بسیاری از مردم را می گرفت.
آشفتگی داخلی در زمان افول صفویه و پس از آن در حکومت افغان ها و سلسله های کوتاه مدت افشار و زند، ادامه داشت. دوران نادر هم که به دلیل خصلت قدرت طلبی و کشور گشایی او به دستاوردهای نظامی اهمیت زیاد داده شد و مالیات های سنگین از مردم صرف تجهیزات نظامی می شد(فوران:1392)، تلاش نادر برای ساخت کشتی در داخل به دلیل بی تجربگی و عدم پشتیبانی علمی به دلیل کمبود دانشمندان و ضعف حکومتی در دانشمند پروری بی نتیجه ماند و او مجبور به خریداری آن از انگلیس شد و پس از مرگش هم ناوگان او مانند بقیه ارکان حکومتش از هم پاشید(معتمدی:1389). درست در هنگامی که اروپا مسیر مدرنیته را در پیش گرفته و پله های ترقی را طی می کرد، اما سرنوشت تولید علم و دستاوردهای آن در ایران هر روز اسف بارتر می شد.
علم در ایران از قاجار تا عصر کنونی
آغاز قرن نوزده میلادی مقارن با روی کار آمدن پادشاهی قاجار در کشور بود. ایران در این زمان صحنه برخورد سه قدرت روسیه، انگلیس و فرانسه شده بود. اروپا پس از تحولی بنیادین و تجربه عصرمدرن، سعی در افزایش ثروت و قدرت خود با نفوذ بر کشورهای حاشیه این جریان و در دست گرفتن بازار مصرف کنندگان تولیداتشان داشت. به دست آوردن نیروی کار ارزان با تاسیس کمپانی هایی مانند هند شرقی و کسب منابع و مواد خامی که در این کشورها فراوان بود، نیز هدفی بود که برای تحقق آن به ایران، که در شرایط پس از تحمل مشکلات بسیار و در مسیر ضعفی اساسی بود، رسیده بود. نتیجه کار کاملا روشن بود. تسلط کامل یکی در مقابل ضعف و تسلیم دیگری(زیبا کلام:1386).
عمده نیروی حاکمیت نیز صرف خنثی کردن این سیاست های استعماری می شد اما ضعف سیاسی در دورنگری و تشخیص مصالح جامعه، باعث می شد که این اهداف کامل به انجام نرسد. گاهی با این دولت بر ضد دیگری متحد می شد و بالعکس. این مساله در امور نظامی بیش از همه نمایان بود به طوری که این دولت ها سعی در افزایش قدرت نظامی ایران بر علیه هم داشتند اما رقابت آنان نتیجه ای برای افزایش قدرت نظامی ایران نداشت، بلکه خوشبختانه و متاسفانه شکست سنگین ایران از روس، پرسش های جدی را برای حکومتگران ایجاد نمود و مواجه با تحولات اروپا و درک مساله عقب ماندگی، ذهن اندیشمندان ایرانی را بیدار کرد و آمادگی برای واردات علم مدرن از اروپا به داخل کشور ایجاد شد.
از آنجا که در بدو امر، مساله عمده ضعف نظامی تلقی شده بود، اعزام محصل جهت آموزش دیدن این فنون هدف اصلی بود اما آموختن رشته های طب و شیمی و علوم مهندسی که همگی نمادی عینی داشتند به همراه مترجمی و زبان نیز به تدریج در دستور کار قرار گرفت. درست است که گروه های اعزامی مشکلات فراوان داشتند و عدم سرپرستی منظم، بیگانگی با زبان، عدم پایه و مدرک تحصیلی مناسب برای ورود به دانشگاه و.. (معتمدی:1389) مسیر دستیابی به هدف را دشوار می نمود. به هر تقدیر، سنگ بنای آشنایی با علم مدرن در ایران گذارده شد.
تاسیس دارالفنون
دوران ناصرالدین شاه، چهارمین شاه سلسله قاجار، نقطه عطفی در ایجاد تحولات نهادینه کردن علم در ایران است. با روی کار آمدن امیرکبیر به عنوان صدراعظم و دیدگاه ترقی خواهانه او، شرایط لازم برای سازندگی و توسعه کشور فراهم شد. امیرکبیر که در سفرهای خود به روسیه از مدارس آنجا بازدید کرده و فکر راه انداختن آن در ایران را در سر پرورانده بود، با هدف ترویج علوم و فنون جدید، به منظور عمده رفع نیازهای نظامی کشور، دستور ساخت دارالفنون را داد(تهرانیان:1357). ساختمانی با درنظر گرفتن همه شرایط ایده آل برای دانش آموزان با نقشه اولین مهندس ایران بنا شد. امیرکبیر معلمانی اتریشی را برای تدریس در دارالفنون برگزید که مانند انگلیس یا روسیه منافع خاصی را در کشور پی نگیرند.
تاسیس دارالفنون از چند بعد حائز اهمیت است: افزایش استقلال ایران در مقابل بیگانگان، نمادی برای پیشرفت ایران، نشانه ای از تغییر در ملاک های منزلت اجتماعی افراد، به چالش کشیدن نظام ارتقای شغلی موجود، تاکید برشایسته سالاری و بروز ناخشنودی از دستگاه دولتی و مهم تر اینکه دارالفنون در حکم نماد اصلاحات شاهی از بالا به پایین بود و لذا بسیارشکننده و آسیب پذیر می نمود. هرچند بسیار زود بود که آموزش به عرصه ای جهت ایجاد فرصت های برابر برای فرزندان همه طبقات، جهت دستیابی به موقعیت شغلی مناسب وکسب منزلت اجتماعی تبدیل شود.
به عبارت دیگر، گرچه تاسیس دارالفنون، ملاک های کسب منزلت اجتماعی را به سمت تحصیلات حرفه ای تغییر جهت داده بود، اما فرصت ورود به چنین عرصه ای درابتدا و برای مدت ها، دستخوش تبعیض طبقاتی وجنسیتی و محدود به طبقه اشراف و جنس ذکور بود. وجود شکنندگی در کیفیت استقراردارالفنون- به عنوان اولین نهاد علمی که به طور جدی و رسمی ازنهاد دین جدا شده بود- وابستگی آن به تایید شاه و تعارض های فکری او دراین زمینه بازمی گشت.
شاه از یک سو ازاین مدرسه نوپا به دلیل پیامدهای سازنده آن برای پیشرفت کشورحمایت می کرد وبه ویژه این موضوع که اروپایی ها درباره ایران چطور فکرمی کنند برای او جالب بود. دراین زمینه، حتی روزنامه وقایع اتفاقیه به دستورشاه موظف به بازتاب اخبار مربوط به دارالفنون درسطح جامعه بود. اما ازسویی دیگر و به دنبال حضورکوتاه مدت و ناخوشایند ناصرالدین شاه درفراموشخانه – که ارتباط نزدیکی را میان دارالفنون واروپا برقرارمی کرد- شاه نگران نفوذ اندیشه های غربی و ماسونی وبه خطر افتادن تاج وتخت خود به دلیل شکل گیری احتمالی اندیشه های جمهوری خواهانه شد و این دغدغه تا قبل از بروز نهضت مشروطه درمنش ناصرالدین شاه و با درجه بسیارکمتردر سلوک مظفرالدین شاه باقی ماند. این منفی نگری حتی در اتهاماتی که بعدها به بانیان مدارس جدید، مخالفان حکومتی وروحانیون دگراندیش زده می شد، آشکاراست : باب بودن، بهایی بودن، بدعت گذار در دین، جمهوری خواه وضد سلطنت.
به هر روی با ایجاد شرایط تحصیلات متوسطه در دارالفنون در ایران، مشکل عمده ای از اعزامیان تحصیلی به اروپا رفع می شد و آنها می توانستند با زمینه ای مناسب وارد دانشگاه شده و هدف آشنایی با علوم مدرن را که به این دلیل دولت و جامعه ایران برایشان هزینه کرده بود، راحت تر به انجام برسانند. دارلفنون در سال های اول با وجود استادان خارجی خود و مدیریت صحیح افرادی چون اعتضادالسلطنه و تشویق مسئولین آن، پیشرفتی چشمگیر کرد تا آنجا که ژاپنی ها را نیز به فکر ساختن چنین مکانی در کشور خود انداخت اما در شرایطی که تصور می شد، این فعالیت های علمی می تواند نظمی نوین ایجاد کرده و عقب ماندگی ها را جبران کند، پس از مرگ امیرکبیر و با تعویض معلمان، کارشکنی و ایجاد اختلال توسط عوامل روس و انگلیس شاه را به مدرسه بدبین کرد و دستور تعطیلی آن صادر شد(تهرانیان:1357).
آموزش دیدگان دارالفنون که شناختشان از علم نوین اندک و در محدوده تخصصشان بود نتوانستند مبانی معرفتی علم مدرن را کامل به جامعه علمی ایران منتقل کنند و تنها به به کار گیری دستاوردهایی اندک قناعت نمودند. این افراد به جای آنکه اشاعه دهندگان علم نوین باشند اکثرا در امور حکومتی به کار گرفته می شدند(نراقی:1374).
درست است که تعطیلی مدرسه، جریان علمی را در دارالفنون متوقف کرد اما این روال هرگز در داخل کشور از پای نیاستاد، مدارس علم نوین در شهرهای بزرگ چون تبریز و اصفهان، مدرسه علمیه در تهران در سطح متوسطه و با تاسیس انجمن معارف نیز دبستان های بسیاری در گوشه و کنار کشور ساخته شد که علاوه بر آموزش پسران، دختران را نیز شامل می شد.