Posted on

روشنفکر کیست

حتما شما هم بارهای کلمه روشنفکر رو شنیده اید و یا ازش استفاده کرده اید؟ روشنفکر بودن در جامعه امروزی ما به عنوان یه ویژگی جدا کننده مطرح می شه اما واقعا روشنفکر کسیت و روشنفکری چیه؟

بچه ها به آب و غذا نیاز دارن. باقی موندن اونا به اون بستگی داره. اما به شناخت، پذیرش و عشق هم نیاز دارن. سلامت احساسی اونا به این وابسته. درست مثل گیاهان که اگه به اندازه کافی آبیاری نشن یا می میرن یا رشدشون متوقف می شه،  بچه هایی که با مهر و محبت کافی بزرگ نمی شن هم زخم خورده می شن.

زخم هایی که بسیار دردناکه. تا زمانیکه یاد نگرفته ان چیجوری زخم هاشون رو درمون بخشن، به دنبال درمان های موقت هستن. کودکان زخم خورده بزرگ می شن و به بزرگسالانی زخم خورده تبدیل می شن.

از آنجا که هیچ کس به ما یاد نداده چیجوری خود رو درمون بخشیم،تلاش می کنیم با حق به طرف نشون دادن خودمون، درمانی موقتی پیدا کنیم. بله، خیلی از ما دوست داریم همیشه حق با ما باشه. چون فکر می کنیم اگه حق با ما باشه اون وقت باارزش هستیم.

تصور کنین من و شما گفتگویی با هم داریم و من شدیداً با هر چی که شما می گویید مخالفت می کنم، چه احساسی به شما دست میده؟به صورت میانگین افراد احساس ناامنی و تهدید می کنن و چون یه نفر عقایدشون رو به رقابت می کشد یعنی خود اونا رو به رقابت کشیده.

اگه من عقاید شما رو بی ارزش بدونم نمی تونه به این معنی باشه که خود شمام بی ارزش هستین؟ به چه دلیل باید اینجور کاری کنم؟ ما آدمها به خاطر این از بقیه انتقاد می کنیم که احساس بهتری نسبت به خودمون پیدا کنیم. پس واسه جبران عشقی که در کودکی نداشته ایم، به بقیه ضربه می زنیم.

دلیلش این نیس که بخوایم بقیه رو مجازات کنیم؛ نه. فقط می خواهیم قبول کنن که حق با ماست و اونا اشتباه می کنن چون با این کار اون پذیرش و شناختی که می خواهیم رو به دست می بیاریم.

حتی اگه من مجبورتون کنم که تایید کنین که حق با منه، فقط موفق شده ام که دردم رو به شما منتقل کنم. آسودگی من به قیمت درد شما تموم می شه. پس صرفنظر از اینکه کی در اون گفتگو پیروز شده، هر دو بازنده هستیم چون رابطه ما آسیب می بینه. ما به اندازه قدرت یا ضعف روابطمون قوی یا ضعیف هستیم به خاطر همین تخریب اونا چاره کار نیس.

در برخورد با همکاران، خونواده و دوستان باید از خودمون سوال کنیم می خواهیم حق با ما باشه و ضعیف تر یا قوی تر و دلپذیرتر باشیم؟ می خواهم به خودم فکر کنم یا به خودمون؟

علاوه بر ضعیف کردن روابطمون، پیله کردن روی حق به طرف بودن، ما رو به فردی مبدل می کنه که اصلاً دوست نداریم باشیم و این عاقبتی بده. پس به آدمایی خودخواه، خودمحور و مقدس نما تبدیل می شیم.

راه و روش کوتاه فکرانه و حق به طرف آدمها رو از ما دور می کنه. فقط آدمها نیس که از خودمون دور می کنیم، بلکه علم رو هم از خود دور می کنیم. چون با نپذیرفتن عقاید و افکار بقیه، در رو به روی ایده های نو می بندیم. یکی از بزرگترین متفکران قرن در این رابطه گفته، “نیاز به اینکه همیشه حق با ما باشه، بزرگترین مانع بر سر راه ایده های جدیده.

اینکه ایده های نوی زیادی داشته باشیم که بعضی از اونا اشتباه باشه خیلی بهتر از اون هستش که همیشه درست بگیم و هیچ ایده نویی نداشته باشیم.”

وقتی کسی ایده هایی مطرح می کنه که با ایده های شما فرق داره، باید وایسید و گوش کنین. ممکنه شما اشتباه می کرده اید! به گذشته فکر کنین: چه تعداد از نظراتی که ۱۰ سال پیش داشتین امروز تغییر کرده ان؟ رشد کردن بدون تغییر مثبت غیرممکن هستش.

افکار، ایده ها، نظرات و اعتقادات ما هم باید تغییر کنن. بعضی وقتا اوقات باید جانشین شن. بعضی وقتا هم فقط کافیه که با ترکیب شدن با ایده های بقیه گسترده تر شن.

روشنفکر کیست

وقتی روشنفکر باشیم و با آغوش باز نظرات بقیه رو پذیرا باشیم، با رشد و پیشرفت خود سهیم هستیم. و وقتی خود رو در حال پیشرفت ببینیم، اعتمادبه نفسمون بالاتر رفته و نیازمون به اینکه همیشه حق به طرف ما باشه کمتر می شه. با قبول کردن نظرات بقیه، اعتمادبه نفسمون رو بالا می بریم.

اونایی که احساس می کنن باید همیشه حق با اونا باشه، واسه اعتمادبه نفس خود به بقیه وابسته هستن. نیاز دارن که بقیه اونا رو تشخیص داده و ارتقا بدن. اما وقتی به جای اینکه درست بگیم، درست عمل کنیم، اعتمادبه نفسمون رو تقویت کرده و واسه خود کسب احترام می کنیم و دیگه واسه شادی و خوشبختی خود به کسی وابسته نیستیم.

پس تلاش کنین همیشه روشن فکر باشین. وقتی بقیه حرف می زنند، بدنبال نکاتی واسه مخالفت کردن با اونا نباشین، به دنبال منطقی باشین که بتونین به اطلاعات خودتون اضافه کنین. افراد روشن فکر حقیقت رو در چیزای متفاوتی می بینن اما افراد کوتاه بین فقط فرق ها رو می بینن.

یکی دیگه از دلایل اینکه باید از فرق هامون استقبال کنیم اینه که این فرق ها فرصت هدیه دادن صبر و پذیرش رو به بقیه در اختیار ما قرار میدن. با چشم پوشی از حقمون واسه حق به طرف بودن و قدرت دادن به بقیه به اونا این حق رو می بدیم که حق با اونا باشه. هیچ هدیه ای باارزش تر از این نیس.

اگه باوجود میل شدیدمان واسه حق به طرف بودن، سخاوتمندانه برخورد کنیم، این حقیقت رو کشف می کنیم که اونقدر قدرت داخلی داریم که بر آسیب پذیری خود پیروز شیم. وقتی تصور ما از قربونی به پیروز تغییر یابد، تردیدهای درونیمان کم کم از بین می روند.

کشف دیگه ما این هستش که فقط با قبول کردن و شناختن دیگرونه که پذیرش و شناختی که به دنبالش بودیم رو به دست میاریم. کشف دیگه می تونه این باشه که عادات بد ما معرف ما نیستن چون می تونیم افکار و رفتار های خود رو هر زمان که بخوایم تغییر بدیم.

فراموش کردن thinking

واسه تغییر پیدا کردن باید از افکار خود خبردار شیم و سوالات درست رو از خود سوال کنیم. مثلاً اگه همیشه با همسرتون دعوا دارین، باید از خود سوال کنین که، “ می خواهم همیشه حق با من باشه یا می خواهم خوشبخت باشم؟ می خواهم فردی باشم که همیشه درست می گوید و حق با اونه و بقیه رو ناراحت می کنه یا می خواهم بقیه رو قبول کنم و به اونا محبت کنم؟ می خواهم هر چی که می خواهم رو از رابطه گرفته و اون رو ضعیف تر کنم یا هر چی که دارم رو به اون اضافه کرده و اون رو تقویت کنم؟”

سروسامون همیشه با سوالات “احمقانه” همسرش اذیت می شه. همسر اون همیشه سوالاتی که خودش جوابش رو می دونه می پرسد. این سروسامون رو اذیت می کنه چون سوال کردن درمورد چیزی که می دانیم “غیرمنطقی” است. اما این سامانه که غیرمنطقی رفتار می کنه چون با عصبانیت خود بین خود و همسرش فاصله ایجاد می کنه.

چیزی که سروسامون درک نمی کنه اینه که همسرش از اون سوال نمی پرسد، بلکه فقط می خواهد سر صحبت رو با اون باز کنه. اون با دعوت همسرش به حرف زدن می خواهد عشق خود رو به اون نشون بده. اون قصد ساختن رابطه شون رو داشته که کاری به طور کاملً منطقیه.

شاید هممون نتونیم در درک فرق های بین طرز فکر خانوم ها و آقایون استاد باشیم اما لازم هم نیس که اینطور باشیم. تنها کاری که باید انجام بدیم اینه که به بقیه احترام بذاریم و تلاش نکنیم همیشه حق رو به طرف خودمون ببینیم. مراقب چیزی که درمورد بقیه فکر می کنین باشین چون به میزانی که به نظرات بقیه احترام می گذارید رشد می کنین.

چیجوری سلامت روحی خود رو افزایش بدیم؟

خواص عشق واسه بدن

مردمون چیه