رویکرد جامعه شناختی

دانلود پایان نامه

بررسی های جامعه‌شناختی در مورد علل شکل‌گیری یک نظریه علمی تنها در صورتی انجام می‌گرفت که یک نظریه علمی کاذب یا نامعقول تشخیص داده می‌شد. در چنین مواردی تحلیلهای سیاسی، صنفی یا مذهبی برای تصمیم گیری نادرست دانشمندان ارائه می گشت. نمونه بارز این رفتار را می‌توان در مورد مشهور محاکمه گالیله مشاهده کرد. در این مثال، گالیله – که نظریه اش صادق دانسته می‌شود- شخصی معقول تلقی می‌شود که در مواجهه با حقیقت نظریه خود را مطرح کرده است و در مقابل، متکلمان کلیسا –که نظریه شان کاذب دانسته می‌شود- افرادی نامعقول و غرض مند تصور میشوند که برای دفاع از عقاید کلیسا یا دفاع از منافع گروهی خود، از قبول حقیقت سرباز می‌زنند.
جامعه شناسان مکتب ادینبورا در تقابل با این دیدگاه، این ایده را مطرح کردند که نه تنها دیدگاه مدافعان نظریه کاذب، بلکه دیدگاه مدافعان نظریه صادق نیز تحت تاثیر عوامل جامعه‌شناختی مانند گرایشهای سیاسی، اجتماعی، منافع اقتصادی، باورهای پس زمینه که توسط جامعه به فرد القا می‌شود، همکاران و … شکل می‌گیرند. بنابراین هنگامی که بین نظریه های رقیب نزاعی پیش می‌آید، علت حمایت دانشمندانی که از هر یک از دو نظریه رقیب دفاع می‌کنند، فارغ از اینکه کدام نظریه صادق است، باید به لحاظ جامعه‌شناختی مورد بررسی قرار گیرد. این مساله به عنوان نقدی بر نظریه کوهن نیز تلقی می شود که علل تغییر پارادایم ها طبیعی و ناشی از ضعف آنها و بحران در قابلیت تبیین حقیقت توسط آنها ارزیابی می کند.
برنامه های قوی اما، هیچ تمایزی میان معتقدات درست و نادرست یا باورهای معقول ونامعقول قائل نیستند. مدافعان برنامه های قوی، انواع مختلف منافع اجتماعی از جمله منافع سیاسی، اقتصادی و حرفه ای را در شمار مهمترین عواملی در نظر می گیرند که در نحوه انتخاب باورهای مردم موثرند. اما این علائق و منافع در تبیین های خود مردم در این زمینه که چرا به این باورها معتقدند کمتر مورد توجه قرار می گیرند(خوشنویس:؟).
روش های مطالعه در این نوع برنامه ها، خردنگر و تفسیری هستند. این روش ها مشتمل اند برتحلیل جزئیات فعالیت های دانشمندان، کنش های متقابل، فرآیندهای تصمیم گیری و توصیف های خود دانشمندان درباره فعالیت هایشان. البته برنامه های قوی انتقادهای فراوانی را علیه خود ایجاد کرده اند. تا حدی به این دلیل که تمایزی میان باورهای معقول و نامعقول نمی گذارند. آن ها معتقدند که همه اعتقادات، به نحوی یکسان به وجود می آیند. در صورتی که معقول بودن یا نا معقول بودن هر عقیده ای، تفاوت مهمی درنوع توضیحی که درباره اش می دهیم ایجاد می کند. (هرچند که در اینجا باید فرهنگ وتجربه های فرد معتقد را نیز درنظر گرفت). معقول بودن معتقدات و اعمال خاص را می توان در ارتباط با یک قالب کلی از معتقدات مورد داوری قرار داد.
درعلم نیز این کار از طریق پارادایم رایج صورت می گیرد. البته از طرفی هرگاه مساله عقلانیت یا چارچوب کلی اعتقاد یا یک پارادایم کلی تحقیق مطرح می شود ما با مساله واقعی نسبی باوری مواجه می شویم. زیرا چنانچه هیچ ضابطه معقولی برای داوری میان پارادایم ها وجود نداشته باشد آن گاه هیچ مبنایی برای باور به اینکه مثلا فیزیک اینشتین نسبت به فیزیک نیوتون گامی جلوتر است نخواهیم داشت.
برنامه های قوی در جامعه شناسی معرفت، ظاهرا این نکته را انکار می کنند که معیاری کلی برای مقایسه و انتخاب میان کل چارچوب های معتقدات یا پارادایم هایی از نوع دیگر در علم بتوان یافت. آن ها مدعی اند که همه باورها، عقاید و نظریه ها را می توان به نحوی کاملا یکسان، با رجوع به علل که بسیاری از آن ها اجتماعی اند تبیین کرد.
اگر این ادعا صحت داشته باشد، پس نظریه های مربوط به برنامه های قوی را نیز می توان بر حسب علل اجتماعی آن ها تبیین کرد. در اینجاست که دیگر هیچ دلیل درخوری وجود ندارد که به کمک آن بتوان تبیین های آن ها را جدی گرفت. آن ها نمی توانند ادعا کنند که نظریه هایشان نسبت به نظریه هایی که درصدد تبیینشان برمی آیند ازعقلانیت بیشتری برخوردارند.
درمقابل، برنامه ضعیف، متمرکز بر این نکته است که چگونه نظریه ها به صورت خط مشی های اجتماعی درمی آیند. تضادهای نظری در علم تنها به عرصه های دانشگاهی مربوط نمی شوند بلکه سرشت مبارزات سیاسی را دارند. ولی نظریه های موفق، به خط مشی هایی تبدیل می شوند که به قصد تغییر دادن جهان طرح ریزی شده اند. وظیفه برنامه ضعیف، مشخص کردن منافع و پیش فرض های ارزشی نهفته و مناظرات علمی و به نقد کشیدن آن هاست.
هدف اینگونه نقد ارزشی صرفا فهمیدن نیست، بلکه اثرگذاری است. در حالی که حامیان برنامه های قوی مدعی بی طرفی اند، حامیان برنامه های ضعیف عمدا با جانبداری و تعصب رفتار می کنند. آن ها می پذیرند که موضعشان همان قدر دارای بار ارزشی است که هر موضع دیگری. و می کوشندکه ارزش ها و منافع طرف های رقیب، از جمله ارزش ها و منافع خودشان را روشن کنند و به نقد بکشند. هدفشان این است که حتی الامکان مشخص کنندکه چه چیزی به عنوان ابزار تاثیرگذاری بر پیامدهای مبارزات و تاثیراتشان بر خط مشی های اجتماعی در معرض خطر است. آن ها نقش خود را بیشتر به منزله مشارکت کنندگانی خرده گیر در تضادها می دانند تا ناظران بی طرفی که در صددند تضادها را به نحو علمی تبیین کنند
اصول برنامه پژوهشی قوی در جامعه‌شناسی معرفت علمی را به ترتیب زیر معرفی می‌شود:
1- جامعه‌شناسی معرفت علمی باید علی باشد، یعنی به شرایطی بپردازد که موجب شکل‌گیری یک وضعیت معرفتی شده است.
2- جامعه‌شناسی معرفت علمی باید بی طرف باشد، یعنی وضعیتهای معرفتی را فارغ از صدق یا کذب آنها، معقول یا نامعقول بودن آنها و موفقیت یا عدم موفقیت آنها مورد بررسی قرار دهد، گزاره های موجود در هر دو طرف این دسته بندیها نیاز به تبیین دارد.
3- جامعه‌شناسی معرفت علمی باید در نحوه تبیین خود متقارن باشد، بدین معنا که نحوه تبیین نباید بسته به صدق یا کذب وضعیت معرفتی تغییر کند.
4- جامعه‌شناسی معرفت علمی باید بازتابی باشد، به این معنا که الگوهای تبیین باید در مورد خود جامعه‌شناسی نیز قابل به کارگیری باشد.
اصول دوم و سوم در تقابل با دیدگاه عقلانی معیار در جامعه‌شناسی علم هستند. همانطور که ذکر شد، در مدلهای مرسوم در جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی در نیمه اول قرن بیستم، نظریه های علمی صادق بی نیاز از تبیین اجتماعی تلقی می‌شدند.
مکتب ادینبورا به این نکته تاکید داشت که جستجو برای دلایل تمایل دانشمندان به یک نظریه باید فارغ از صدق یا کذب نظریه انجام شود. انگیزه این دیدگاه این بود که صدق، دیگر مانند ابتدای قرن، یک برچسب همیشگی برای یک نظریه علمی نبود. ممکن بود نظریه‌ای که مدتها صادق دانسته می‌شد، با آزمایشهای بعدی کاذب دانسته شود. در این حالت، وضعیت معرفتی که سابقا بی نیاز از تبیین دانسته می‌شد، به طور ناگهانی نیازمند تبیین بود.
تغییر روش‌شناختی دیگری که در برنامه قوی اهمیت دارد، جابجایی از مطالعات کلان نگر به مطالعات خردنگر است. دیدگاه استاندارد مرتونی نگاهی کارکردگرا به نهاد علم داشت و از این رو بیشتر متمایل به بررسی چگونگی ایفای نقش کارکردی نهاد علم در ارتباط با نهادهای دیگر بود. در مقابل، مکتب ادینبورا به بررسی موردی رفتار یک دانشمند یا یک تیم تحقیقاتی از دانشمندان در ارتباط با یک نظریه علمی خاص تمایل نشان می‌دهد و سعی دارد که علل جامعه‌شناختی پیدایش، قبول یا رد یک نظریه توسط دانشمندان مورد مطالعه را تشخیص دهد. به همین دلیل مطالعات مکتب ادیبنورا مشحون از موردکاویهای تاریخی است.
مطالعات انتقادآمیز نسبت به سنت مرتونی و خصوصا مطالعات مکتب ادینبورا، تصویر جاافتاده از دانشمندان و نهاد علم در اذهان جامعه را به کلی تحت تاثیر قرار داد. دانشمندان برخلاف آنچه پیشتر به نظر می‌رسید، افرادی نیستند که بدون هیچ غرض یا منافعی تنها به مطالعه حقیقت بپردازند. آنها نیز مانند محققان دیگر شاخه های معرفت بشری مانند فلسفه، هنر و دین تحت تاثیر شرایط تاریخی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خاص خود هستند. علاوه بر این، آنها در مواردی کاملا آگاهانه و به شکلی عمدی برخی نظریات را مخفی می‌کنند، برخی داده ها را دست کاری می‌کنند، از انتشار نظریه های رقیب جلوگیری می‌کنند و اعمالی را انجام می‌دهند که غیراخلاقی یا برخلاف هنجارهای ظاهرا پذیرفته شده است. بدین ترتیب معرفت علمی نمی تواند آنگونه که در دیدگاه استاندارد تلقی می‌شود، معرفتی تضمین شده و غیرپرسپیکتیوی باشد.
همچنانکه از اصول برنامه قوی بر می‌آید، این دیدگاه به نوعی نسبی‌گرایی افراطی می‌انجامد. از آنجا که همه نظریات علمی، چه آنها که فعلا صادق تلقی می‌شوند و چه آنها که کاذب تلقی می‌شوند، معلول عوامل جامعه‌شناختی هستند، باید پذیرفت که هیچ معیاری برای تمیز دیدگاههای معقول از نامعقول وجود ندارد. در چنین وضعی همچنانکه از دیدگاه کوهن نیز بر می‌آید، معقولیت به یک امر درون پارادایمی تبدیل می‌شود و هر گروه از دانشمندان که درون یک پارادایم به فعالیت علمی مشغول هستند، دارای معقولیت خاص خود خواهند بود.دیدگاه مکتب ادینبورا علی رغم امتیازات قابل توجه خود با یک مساله معرفت‌شناختی مواجه است که خود را به خوبی در اصل چهارم یعنی اصل بازتابی نشان می‌دهد. همچنانکه اعضای مکتب اذعان دارند، جامعه‌شناسی علم باید بازتابی باشد، بدین معنی که نوعی از جامعه‌شناسی علی بی طرف متقارن باید در مورد آرای جامعه شناسان علم اعمال شود که می‌توان آن را «جامعه‌شناسی جامعه‌شناسی علم» نامید. آرای جامعه شناسان علم نیز تحت تاثیر شرایط تاریخی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها شکل می‌گیرد و از این رو به اندازه نظریات علمی تضمین نشده و پرسپکتیوی است. اعضای مکتب ادینبورا عمدتا این وضعیت را می‌پذیرند و آمادگی خود را برای آنکه مورد مطالعات جامعه‌شناسانه قرار بگیرند، اعلام می‌کنند. اما منتقدان، این وضعیت را تناقض آمیز می‌دانند و آن را نشانه خودشکن بودن دیدگاه ادینبورا تلقی می‌کنند. (گلوور:1390)
رویکرد جامعه شناختی گفتمان علمی
جامعه شناسان معرفت علمی در ادامه مسیری که در نقد سنت مرتونی و جامعه شناسی علم ارتودکس در پیش گرفتند، از دیدگاه روانشناسی زبانی نیز بهره گرفته و مدعی این نکته هستند که علم یک شناخت تخصصی ناب نیست بلکه مفهوم چندبعدی دارد و این مفهوم چند بعدی از کشمکش اساسی در مورد شکل جهانی ادعاهای علمی و زمینه خاص اجتماعی و انسانی آنها نشات می گیرد. عبارت های علمی نیز در بافت اجتماعی واقع می شوند. واژه ها وابسته به متن مفهوم پیدا می کنند. عبارت ها توسط عوامل موقعیتی تعیین می شوند و ماهیت عکس العملی و باز تابی دارند (ربانی:1390) .
به معنای دقیق تر گفتمان علمی به دانشمندان در به کار گیری ابزارهای زبانی کمک کرده و تکنیک بلاغت علمی نیز مسیر از ادعا تا فرضیه ای مسلم و قطعی را تسهیل می کند. و دانشمندان به وسیله ابزارهای زبانی از علم مطابق با اهداف شخصی خود و مطابق با موقعیتشان بهره می برند.