سیاست خارجی ایران

دانلود پایان نامه

بود که تمام خاک خود را حفظ می کرد و در میان یونانیان به دلیل رابطه با دولت ایران احساس مزیت و برتری می نمود
در این زمان یونانیان چنان ضعیف و چنان عاجز و متفرق شده بودند که می بایست نه تنها سیطره اسپارت بلکه تفوق شاهنشاه ایران را نیز بپذیرند . این نخستین بار پس از نبرد میکال بود که ایرانیان توانستند به طور واقعی تسلط خود را بر یونانیان آسیای کوچک تحمل نمایند . اینک اردشیر می توانست به خوبی خودستایی کند، آنجایی که داریوش و خشایارشا درمانده بودند او کامیاب گشته بود.
صلح شاهنشاه ، جهان یونانی را به دو بخش تقسیم کرد. این دو بخش یکی به طور مستقیم و دیگری به طور غیر مستقیم تحت استیلای ایران بودند . یونانیان میراث عصر طلایی خود را بر باد داده و قهرمانان و مردان سیاسی خویش را انکار کرده بودند و آنچه اهانت را شرم آورتر می ساخت این بود که یونانیان می بایست در برابر دشمنی سر فرود آورند که او را در دریا و در خشکی شکست داده بودند . اینک اسپارتیان در سایه قدرت هراس آور ایران بر یونانیان به همان اندازه نظارت دقیق می کردند که بر هیلوت های خودشان. آنگاه استانداران ایرانی مجدداً بر اریکه قدرت خویش در آسیای کوچک بازگردیدند و پیش از پیش به یونانیان آسیای کوچک ظلم و اجحاف کردند حکومت اسپارتیان و دوستان ایرانی آنها حس تنفری در یونان ایجاد کردند که ثمرات تلخ خود را در آینده ای نه چندان دور به بار آورد. از پیمان آنتالسیداس تا حضور اسکندر مقدونی در آسیای کوچک و نبرد گرانیکوس هنوز سی سال راه باقی بود. « صلح شاه » بی اعتباری روابط اجتماعی دولت های یونانی را یک بار دیگر ثابت نمود . عصر طلایی اما کوتاه پریکلس ( نیمه دوم قرن پنجم ق.م) یونان ، اروپا را از یک تابش کوتاه با عظمت و پرآوازه بهره مند ساخته بود اما شرایط صلح امپراطوری دریایی آتن و قدرت هراس انگیز زمینی اسپارت را از هم پاشید . روزهای زرین پریکلس رفته بود و هرگز باز نمی گشت. اینک بسیاری از دولت شهرهای یونانی به صورت اعضای یک پهنه وسیع امپراطوری پارس درآمده بودند سربازان یونانی و اسپارتی که زمانی در ماراتن و در پلاته حماسه آفریده بودند اینک در سپاه شاه و ارتش های مصری به صورت مزدوری به کار می پرداختند.
با این همه در ولایات آسیای کوچک و ایونی کارها به سادگی پیش نمی رفت و اردشیر ناچار شد چند بار دیگر قدرت صلح شاه را که ارکان آن بر سیاست و طلا تکیه داشت ، به یونان تاکید نماید اما با ورود سیاست های ایران در این کشورها ، نوعی حکومت های خودمختار مبتنی بر جنبه های دموکراتیک رایج بود. زیرا ایرانیان دست این ولایت را که از مرکز امپراتوری بسیار دور بودند در امور داخلی خود بسیار آزاد نهاده بود و نیز مانند گذشته از سلسله های محلی و شهرهای آزاد رو به رشد خواسته نمی شد تا سیادت شاه بزرگ را بر خود بپذیرند و خراج منظم به دربار ایران بپردازند. حتی آنان دیگر مغلوب را به قبول آیین خویش نیز وادار نمی ساختند . از این رو بر روی سکه های شهربانان ولایات نقش اهورامزدا مشاهده نمی شد ، بلکه تصویر بعل ترسوس و پالاس آتنه نقش شده است.
با مرگ اردشیر دوم به سال 358 ق.م تاریخ روابط ایران و ملل یونانی در مسیر انتهایی قرار می گیرد سیاست اردشیر دوم در تصنیف ملل یونانی برای درازمدت ، نتایجی شوم برای هر دو ملت ایران و یونان به بار آورده بود. در شمال یونان و در کوهستان های بلند مقدونیه سپاهی به فرمانروایی فیلیپ آماده می گردید تا از راهی که ایرانیان آن را در یونان ضعیف شده فراهم ساخته بودند بگذرد و امپراتوری هخامنشی را نابود سازد. راهی که اسکندر از آن عبور می نمود.
3-2-5 سخنی درباره اردشیر دوم
اردشیر دوم هخامنشی پس از سلطنتی طولانی بر امپراتوری پارس به سال 358 ق.م در گذشت . دوره سلطنت این پادشاه ، عصر اضمحلال قدرت سیاسی یونان و بروز جنگ های داخلی در آن و در نتیجه ، اعمال قدرت فراوان پارس ها بر آنان بود. در واقع کاری در یونان انجام نمی شد مگر آنکه دربار پارس در آن دخالت و بر آن نظارت داشته باشد.
در مورد سن و مدت سلطنت او ، روایات مختلفی به نگارش درآمده است . پلوتارک می گوید وی در سن 94 سالگی در سال شصت و دوم سلطنت خود فوت کرد.
« دی نن » نیز همین عقیده را دارست. دیودور سیسیلی در کتاب 15 ، بند 93 می نویسد « اردشیر چهل و سه سال سلطنت کرد و در سال سوم المپیاد 104 فوت کرد.» بنابراین حساب فوت او در 362 ق.م روی داده است. «نلدکه» معتقد است وی در 358 ق.م در گذشته و چهل و شش سال سلطنت نمود.
از میان مورخین فوق تنها پلوتارک شخصیت او را ستوده است و می گوید اردشیر به رافت شهرت داشت . ملت او را دوست میداشتند در زمان های آخر سلطنت خویش بسیار مهربان بود و از خونریزی دوری می گزید.
در زمان طولانی سلطنت این شاه ایران حاکم مقتدر و بی چون و چرای یونان بود سیاستمداران ایرانی چون تیسافرن و فرناباذ ، ملت های یونانی را به بازیچه های کوچکی مبدل ساخته بودند و آنچه که در دوران جنگ های پلوپونز بر سر یونان آمده بود توسط اردشیر به شکلی سخت تر و کوبنده تر بر این دولت شهرها تحمیل شد باید افزود که سیاست خارجی ایران به وی‍ژه در یونان در زمان این پادشاه موفق ترین و پیروزترین سیاست خارجی عصر هخامنشی بوده است .
مرحوم پیرنیا او را پادشاهی ضعیف شهوت پرست و متلون نشان داده است .وی معتقد است که اکثر قضایای مهم دوران او به طور غیر مترقب به نفع او خاتمه یافته است. اماعلیرغم نظر پیرنیا باید گفت در جهان پیچیده سیاست که جهان امروز هم چون گذشته دچار مشکلات آن است به ندرت در تاریخ سیاسی دولت ها و در روابط بین ملت ها شانس وتصادف توانسته است اساس پیروزی یک ملت و یا دولت بر سرزمین دیگری باشد شاید کشته شدن کوروش کوچک را به دست او و جنایات مادرش پریزاد و کشته شدن فرزندانش در توطئه های خانوادگی بتوان از عوامل اصلی ضعف دربار و مشکلات داخلی به حساب آورد ولی با همه این ها اردشیر از شوش به خوبی یونانیان را می شناخت. حیله ها ، دورویی هایشان و عشق مفرطشان به طلا و همچنین مزدوری آنان را درک می کرد اما بازهم به قول پیرنیا او در یونان موفق شد چیزی که داریوش اول و خشایارشا به ان نرسیدند ، اوضاع در هم و بر هم یونان او را حاکم عالی عالم یونانی کرد.
در اینجا این سوال پیش می آیدکه اوضاع در هم و برهم یونان چگونه پدید آمده بود؟ جز با سیاست زیرکانه ی ایرانیان که توانسته بودند چنین شرایطی برای بزرگ ترین دشمن خویش پدید آورند؟ شاید تنها نقطه ضعف او عقب نشینی ده هزار نفر یونانی است که گزنفون آن را با آب و تاب در «آنابازیس» شرح داده است . اما آیا همان گزنفون نیست که در سیروپدیا ایرانیان را ستایش انگیز ستوده است و زندگی آنان را به عنوان سرمشقی برای آیندگان قرار داده است ؟ پس دلیل این تناقضات چیست؟ شاید بتوان درک کرد تنها محل ارتباط ما با گذشته خویش همین منابع یونان است و ما ناچاریم از آنها بگیریم و قضاوت کنیم همچنین باید افزود که بیشتر این تناقضات در گفته های خود مورخان یونانی است . آنان از طرفی شیفته ایران و ایرانی بودند و از طرفی از آنان هراس داشتند با این حال کدام سردار یونانی بود که سرسپرده دربار ایران نمی گردید و پیشانی بر آستان آن نمی سایید؟ ولی در مورد عقب نشینی ده هزار نفر یونانی از سرزمین های داخلی ایران بهتر است به سخنان فرزانه ایران دوست مهدی بدیع گوش دهیم اما درباره عقب نشینی ده هزار نفر که از موهبت لطف سخن گزنفون نامدار شد و غالبا به تحسین از آن یاد می کنند ناچاریم که بار دیگرآنچه را عمداً فراموش می شود خاطر نشان کنیم و آن این است که این عقب نشینی یونانی بوده است نه ایرانی. آن هم عقب نشینی یونانیانی که اگر هم دیوانه وار می گریختند ، از برابر ایرانیان می گریختند و نیز چنین است حکایت اگه زیلاس که سنت وی را به صورت قهرمان یونانی گری جلوه میدهد در حقیقت ماجراجویی جاه طلبی پیش نبود که از برکت دسیسه های لیزاندر همان کسی که پلوتارک به خوبی درباره وی گفته است می دانست چگونه پوست روباه را بر پوست شیر بدوزد. که به انتقام اینکه مورد لطف خداوند سارد نبود اگه زیلاس را بر تخت اسپارت کشانید و از آنجا روانه آسیای کوچکش ساخت و شوش به صورتی شایسته این ضربه را پاسخ داد.
یکی از مسائل مهم این دوره و در عصر روابط سیاسی و دیپلماتیک دولت امپراتوری هخامنشی با دول یونانی موضوع ارتباط این دولت نیرومند با دولت شهر تب واقع در جلگه بئوسی می باشد.
ارتباط با تب تقویت و تحریک این دولت شهر علیه دو قدرت تضعیف شده یونانی ، آتن و اسپارت از آخرین ابداعات سیاسی دربار اردشیر دوم برای هرچه بیشتر تقسیم نمودن و در نتیجه هر چه بیشتر ضعیف کردن یونان و ایجاد یک قدرت جدید در کنار ایران علیه دو نیروی دیگر بود که به شکلی روشن وتعیین کننده به انجام رسید. اینکار درست زمانی انجام می شد که دربار ایران دچار ضعف و کشمکش بود سرکشی ها و جنبش هایی در گوشه و کنار ایران دیده می شد اما یونانیان نظر به رقابتی که با هم داشتند نمی توانستند با یکدیگر سازگاری کنند و همواره خواهان دخالت و داوری ایران در کارهای خود بودند پیاپی به دربار شوش یا به فرمانداری آسیای کوچک مراجعه و داوری یا کمک می خواستند دربار هخامنشی در واقع حکم و داور عالی مقام و صاحب نظر دنیای کهن به وی‍ژه برای یونانیان بود.
پس از صلح شاه اردشیر دوم با یونان وتغییرات مجدد آن که همگی منافع دولت شاهنشاهی را در برداشت در یک نسل ثمرات پیروزی ماراتن به یغما رفت و با آنکه شهرهای داخلی یونانی در ظاهر آزادی داشتند اما قدرت ایران آنها را در خود فرو برد.
آنگاه یونیان مجددا رعایای شاه شدند و قدرت آتن که تحت عنوان اتحادیه دلوس از متحدین خود خراج مطالبه می کرد به پایان رسید.
اسپارت به یاری و مساعدت ایرانیان در یونان آسیایی واژه ای به قدرت رسید آنگاه این دولت مبالغی را به عنوان هدف نجیبانه استخلاص برادران آسیایی خوداز آنان اخذ نمود . مدتی بعد ایرانیان مالیاتی را که از طرف اسپارتیان بر یونانیان تحمیل می شد تثبیت نمودند این مالیات بسیار سبک تر از مالیات های بود که قبلا آتن و اسپارت از آنان می گرفتند در این میان تمام یونانیان اسپارت را خائن می دانستند و با اشتیاق در انتظار ملتی بودند که آن را نابود سازد.
در این زمان اسپارت از طرف ایران ماموریت یافته بود متن صلح شاه را برای یونانیان تفسیر و در ایالات یونانی اجرا کند ایرانیان بر این حکمرانی اسپارت نظارتی مستقیم داشتند شهرهای یونانی آسیایی و جزیره ای مجدداً در حلقه تجارت شاهنشاهی مجتمع شده و سیاست های وی همواره نزاع دیرین بین آتن و اسپارت را احیا می کرد تحت همین سیاست مجددا نبردهای سیاسی نظامی بین آتن و اسپارت از سرگرفته شد.
در این زمان تب به عنوان نیروی سوم و برای هرچه بیشتر منهدم کردن جهان یونانی وبا حمایت مستقیم دولت شاهنشاهی وارد عمل گردید . نیرو یافتن تب بدین طریق بود که بسیاری از دول کوچک یونان که از منازعات پیوسته جاه طلبی ها و بحران هایی که دو دولت اسپارت و آتن آفریده بودند در نگرانی به سر می بردند در اتحادیه ای تحت عنوان بئوسی تحت رهبری دولت شهر تب گرد آمدند البته این اتحادیه شرحی که خواهد رفت از گذشته موجود بود ولی با تکیه به امپراتوری نیرومند هخامنشی از اهداف سیاسی بیشتری برخوردار شد. در جلگه بئوسی ، مانند پلوپونز زمین ها متعلق به اشراف بود و اشراف دور از املاک خود در شهرها به سر می بردند . آبادترین شهرهای بئوسی در پیرامون دریاچه کوپایس قرار داشت. در اواخر عصر هومر اقوامی که از حدود کوه بوئنون در اپیروس به این ناحیه آباد یورش آوردند و شهرهای متعدد آن را تصرف کردند .این شهرها بعدها نام های مهاجمین را به خود گرفت مانند خایرونیا که در آنجا بعدها فیلیپ مقدونی با غلبه بر آتن به آزادی یونان پایان داد تب که بعدها پایتخت قوم مهاجم شد و اروخومندس که پایتخت دیرین قوم بئوسی بود
مردم آتن اهالی بئوسی را مردمی بی ذوق می خواندند و مسخره می کردند کودنی آنان را به پرخوری و آب و هوای مرطوب و مه آلود آنان نسبت می دادند.
این کار آتنی ها از لحاظ تاریخی نیز چندان ناصواب نبود زیرا مردم بئوسی در مسیر تاریخ خودگاهی به کارهای ناپسند دست زده و حوادثی نامطلوب را بوجود آورده بودند. مثلا مردم شهر تب ، با مهاجمان ایرانی همکاری کرده و صدها سال همچون خاری در تن آتن فرو رفتند اما در عین حال محسناتی هم داشتند . قهرمانان دلاور و وفادار جنگ همچون زیود ، اپامینونداس ،وبعدها پلوتارک خالق تاریخ حیات مردان نامی از این سرزمین برخاستند.
به موجب صلح شاه سه شهر سرآمد یونان یعنی آتن اسپارت و تب برای نزدیک تر شدن به دستگاه شاهنشاهی مبارزه ای سرسختانه و بسیار تعیین کننده را آغاز نمودند اسپارت و تب در شهری بودند که برای آمادی جلوگیری از قدرتمند شدن مخاطره انگیز سومی باهم متحد شدند اما در این زمان با برکات صلح شاه به تدریج آتن هم از نظر سیاسی وهم از نظر اقتصادی خودرا باز می یافت .
آغاز مبارزات
اولین اقدام اسپارت برای ایجاد فضای تشنج بیشتر در یونان این بود که اسپارت برای تضعیف تب اتحادیه بئوسیایی را متهم کرد که ماده خودمختاری پیمان صلح را نقض کرده است و به دنبال آن ارتش اسپارت در شهرهای بئوسی، حکومت های الیگارشی طرفدار اسپارت را برقرار کرد که تعدادی از آنها مستقیما تحت حمایت پادگان های اسپارتی بودند.
با اعتراضی تب یک ارتش لاسه دمونی پایتخت آن جا یعنی کادمیا را تسخیر کرد و یک حکومت الیگارشی در این عمل به وجود آورد این بحران کشور تب را به قهرمانی های شگفت انگیز برانگیخت دو قهرمان تبی ، به نام های پلوپیداس و آپامینونداس ارتشی فراهم ساخته و آماده هجوم به اسپارت شدند آنها توفیق یافتند که تهدید حکومت اسپارت را منتفی نمایند ولی از آنجایی که هیچ حرکت سیاسی و یا نظامی در یونان بدون نظر موافق یا مخالف ایران به نتیجه ای نمی رسید لذا اهالی تب هم از این مسئله دور نبودند.