دانلود پایان نامه

تاریخ اعاده حیثیت از تیریباز مسئله بعدی است که باید حل شود. درباره این ماجرا گفته اند که بلافاصله پس از جنگ رخ داده است اما این نظر با چارچوب امور سازگار نیست. محاکه تیریباز داستان جداگانه ای است که چه بسا خیال پردازی بسیاری دارد و احتمالاً مدت ها بعد رخ داده است. به نوشته ی دیودوروس محاکمه پس از لشکرکشی اردشیر به سرزمین کادوسیان انجام شده است این لشکرکشی نمی تواند در 4/385 انجام گرفته باشد زیرا در این تاریخ دو لشکرکشی دیگر در حال انجام یا تدارک بوده است یکی جنگ در قبرس و دیگری لشکرکشی به مصر ، دیودوروس تنها منبعی است که این سال را برای لشکرکشی علیه کادوسی ها ذکر می کند هم پلوتارک و هم پومپیوس تروگوس تاریخ این لشکرکشی را پس از لشکرکشی به مصر در 373 و پیش از آغاز شورش داتام در 367 قرار می دهند.
2.توسل به فرضیه های دو جنگ کادوسیان کاری نامعقول و غیرقابل اعتماد است.
سکوندا که اولین کسی بود که تاریخ جنگ با کادوسیان را پس از 373 دانست هنوز فرض می کند که این لشکرکشی در 4/385 انجام شده است با این حال با توجه به این که منابع تنها از یک جنگ با کادوسیان در تاریخ های متفاوت سخن می گویند .
اورونتس پس از جنگ با کادوسیان در 369 و شاید حتی پس از 6/367 تنزل مقام یافته است این شاید بدان معناست که فقط در آن زمان بوده که آئوتوفراداتس در شهر بی لیدی منصوب شده است و آنگاه اورونتس در زیر دست وی قرارگرفته است . شاید همین امر باعث شده که اورونتس تصمیم بگیرد به شورش بپیوندد و مخالف آئوتوفراداتس شود از آنجا که مهم ترین و بلندپایه ترین مقام در غرب بوده قابل درک است که برای رهبری شورش انتخاب شده باشد اما در عین حال او گمان می کرد اگر شورشیان را تسلیم ایران کند از شاه هدایای گرانبها و نیز مقام شهربی تمامی مناطق ساحلی را دریافت خواهد کرد با این همه دلیل این که چرا اورونتس به کسانی که به او اعتماد کرده بودند یعنی به شورشیان خیانت کرده است مورخان امروزی را گیج کرده است آئوتوفراداتس مدتی دراز به شاه ایران وفادار مانده و شهربی بود که با شورشیان جنگیده بود او در عنی حال کسی بود که آماج اصلی جاه طلبی های اورونتس محسوب می شد اما به محض آن که آئوتوفراداتس به شورشیان پیوست اورونتس از فرصت استفاده کرد که به شورشیان پشت کند و آنها را به شاه تحویل دهد و انتظار داشت که با این کار مقام قبلی فرماندهی کل را که آئوتوفراداتس از او گرفته بود بازستاند با این حال دیگر خیلی دیر شده بود زیرا اورونتس در فاصله کمی از این اقدام در گذشت.
یک بازسازی بدیل دیگر در مورد وضع شغلی اورونتس آن است که پس از بازداشت تیریباز او ضمن حفظ مقام خود در ارمنستان مقام فرماندهی ویژه آسیای صغیر را که برعهده تیریباز بود نیز به دست آورده است. اما آئوتوفراداتس شهرب لیدی و ایونیه شده است این شاید بتواند سخن تورگوس را که اورونتس در طول شورش بزرگ شهرب ارمنستان بوده پذیرفتنی تر سازد و این واقعیت را روشن کند که بنابر نوشته رویدادنامه پرگاموم اورونتس پس از پشت کردن به شاه پرگاموم راتسخیر کرد بدین ترتیب در طول شورش او پرگاموم را از چنگ آئوتوفراداتس درآورد این بازسازی لزوما بر این اندیشه که خلع رتبه ارونتس به صورت از دست دادن فرماندهی کل قوای آسیای صغیر به سود آئوتوفراداتس بوده است آسیبی نمی رساند.
بازسازی های انجام شده از رویدادنامه و جریان رویدادها را نمی توان قاطعانه اثبات کرد ، داده ها بسیار ناچیز و زیاده از اندازه پراکنده و متناقض اند.یگانه تاریخ هایی راکه می توانیم با میزانی از اعتماد به آنها یقین داشته باشیم عبارتند از نبرد کیتیوم در 386 و پایان جنگ قبرس در 381 . تصور کاترین رید که جنگ قبرس از 394 تا 384 به درازا کشیده است به هیچ رو ممکن نیست متاسفانه یادداشت های روزانه نجومی درباره سرداری که قرارداد نهایی صلح را امضا کرده است هیچ سرنخی در اختیار ما نمی گذارد.
از آن جا که ماجرای شورش کوروش هم از منظر سیاست خارجی و هم داخلی قابل بررسی است ابتدا آن را از لحاظ همراهی با اسپارت و سپس از لحاظ تلاش های داخلی بررسی می شود:
3-2-3 اسپارت در کنار کوروش کوچک علیه اردشیر دوم
داریوش دوم اندکی پس از نبرد اگس پوتامس و شکست آتن و پایان یافتن جنگ های پلوپونز به سال 404 ق.م درگذشت پلوتارک می نویسد داریوش دوم از همسرش پریزاد پروشات دو فرزند پسر داشت اردشیر که قبل از به سلطنت رسیدن او تولد یافته بود و کوروش نیز درزمان سلطنت او بدنیا آمده بود. پریزاد علاقمند بود که کوروش به تخت بنشیند و به شاه توصیه می نمود که کوروش از این لحاظ که در زمان شاهی پدر بدنیا آمده بود به تخت نزدیک تر است و در این مورد سیاست داریوش را در انتخاب خشایارشا که به وسیله شاه اسپارت دمارات توصیه شده بود به شاه توصیه می نمود. ولی داریوش ، اردشیر را ترجیح داد و هم او بود که پس از مرگ پدر بر تخت شاهنشاهی هخامنشی نشست.
کوروش این انتخاب را نپذیرفت و از آسیای کوچک به شوش بازگشت و در مراسم سنتی تاجگذاری برادر که به طور معمول در پاسارگاد انجام می شد شرکت جست و در همین زمان قصد قتل برادرش را نمود توطئه به وسیله تیسافرن کشف شد و شاه فرمان قتل برادر را صادر نمود همین که این خبر به پریزاد رسید به سرعت خود را به محل اجرای حکم رسانید و پسر را چنان در آغوش کشید و بدن او را با موهای بلند خویش پوشانید که جلاد نمی توانست به او ضربه زند و آنگاه شاه در مقابل گریه ها و قسم های مادر تسلیم شد و کوروش را بخشید و او مجدداً به آسیای کوچک بازگشت.
به گفته او انتظار نمی رفت کوروش در بازگشت به آسیای کوچک به سال 403 ق.م برای هم آزمایی بر سر تاج و تخت با برادر مهتر اماده شد و به سپاهیان پارسی که در اختیارش بود سیزده هزار مزدور یونانی افزاید . نیروهای اسپارتی تحت امر کلنارفوس نیز به او اظهار وفاداری نمودند و افسران اسپارتی به آموزش و تربیت مزدوران یونانی که فقط خواستار خوراک و جیره بودند پرداختند.
آنگاه کوروش در راس سپاه خود در بهار 401 ق.م به سمت شرق به راه افتاد و قصد و علت لشکرکشی از نظر همگان مخفی مانده بود و در تارس سربازان دریافتند که توطئه ای علیه شاهنشاه ایران اردشیر دوم در دست اجراست .
آنگاه همه گفتند « که ما به جنگ شاه نمی رویم و برای این کار استخدام نشده ایم » سردار اسپارتی کلئارخوس ، راسنگسار کردند ولی کوروش و کلئارخوس نیرنگی بکار بردند . دروغ گفتند و خوراک و حقوق سربازان را افزودند تا آنان را آرام نمودند.
با وجود تجهیزات سرداران معهذا سربازان آرام نمی گرفتند و از جنگ با شاه بزرگ واهمه داشتند با هر پیشروی به درون خشکی سربازان مزدور بدگمان چیزهای تازه می خوانند و این خواسته ها با بیرون دادن دریک های تازه که تصویر کوروش بر آن نقش شده بود براورده می شد. روی این سکه ها یک کوروش نیم یونانی بدون ریش با بینی راست و اندکی برگشته به سمت بالا و تن پوش مادی از پارچه ای درشت و دیهیمی بدون نوک تیز بر سر نقش شده بود.( تاریخ شاهنشاهی هخامنشی ، پیشین ، ص 507)
نبرد اصلی در سوم سپتامبر 401 ق.م در کوناکسا واقع در شمال بابل رخ داد و کوروش مقابل برادر قرارگرفت کلئارخوس پارسیان را در جناح راست شکست داد ولی کوروش احتیاط را از دست داد و هنگامی که با شاه روبرو شد به سوی او تاخت و اردشیر را زخمی نمود ولی خود به طرز فجیعی کشته شد . کودتایی که کوروش علیه برادر به راه انداخت در کوتاه مدت نتایجی بد و در درازمدت نتایجی بدتر به بار آورد . آنچه در کوتاه مدت رخ داد عقب نشینی معروف به ده هزار نفر یونانی از ایران بود که به رهبری گزنفون انجام شد . بعدها یونانیان از واقعه بازگشت ده هزار نفر ستایش ها کردند و آن را اولین ضعف حکومت مرکزی ایران به شمار آوردند اما شکست یونانیان در کوناکسا و عقب نشینی آنان از ایران نمی توانست عامل عمده ضعف باشد آنچه در این امر موجب شد که نتایج بدی را چنانکه ذکر شد برای ایران به وجود آورد حضور یونانیان بود که برای اولین بار وارد مرزهای امپراتوری پارس گردیده و برای نخستین بار در آسیا در برابر بزرگ ترین ارتش جهان قرار گرفته بود آنچه نتایج بدتری را پدید آورد این بود که بعدها اسکندر در حمله به آسیا این واقعه را همواره بخاطر داشت و جسارت و شهامت ده هزار نفر را ستایش می نمود و آن را سرمشق خود قرار می داد و اعتقاد داشت که برای شکستن ایرانیان باید جنگ را به آسیا برد. در بهار سال 400 ق. م تیسافرن مجدداً به آسیای کوچک بازگشت و به سمت فرمانروای کل آن مشغول به کار شد دولت شهرهای کوچک یونانی که قبل از آن با کوروش علیه شاه بزرگ همکاری نموده بودند ، از ترس انتقام ایران به اسپارت پناه بردند. جنگ بین اسپارت و پارس را اجتناب ناپذیر می نمود. اسپارت به دشمن شاه کمک نموده بود و اینک نیز یونانیان متمرد را در پناه خویش گرفته بود اگه زیلاس سردار اسپارتی به مقابله تیسافرن شتافت ، سواران پارسی در دشت هرموس در نزدیکی سارد از اسپارتیان شکست سختی خوردند . اردوی تیسافرن پول های طلای ایران را که منجر به اختلاف در میان یونانیان می شد وشترهای ارتش ایران که بعداً اگه زیلاس با به تماشا گذاردنشان شگفتی یونانیان را جلب نمود همه در جنگ اسپارتی پیروز افتاد.
به این ترتیب در زمستان 395 ق.م اسپارت در آسیای کوچک یکه تاز بود.
در شوش پریزاد مادرشاه که می خواست زبونی دشمن خویش را که باعث شکست کوناکسا ومرگ کوروش شده بود می بیند .سردار دلاور پارسی را متهم به بی لیاقتی سستی و شورش گری نمود . شهرب فریگیه اوریئیوس دستور یافت سر تیسافرن را از تن جدا کرده و به شوش بفرستند.پریزاد به کین خواهی خود رسید و اکنون می توانست خرسند بمیرد ولی پارس تواناترین تدبیرگر خویش را از دست داد.
پلوتارک می نویسد اردشیر با کشتن تیسافرن که اشکارترین و بدترین دشمن یونانی ها بود هر سیه روزی را که به یونان وارد آورده بود جبران کرد.
اینک اسپارت شرمناک و سرافکنده از آتن و متحدین یونانی به خاطر اتحادی که در گذشته با ایران داشت در مقابل دولت پارس قرار گرفته بود و قصد داشت به جبران گذشته به ازادی جزایر یونانی نشین و سپس تصرف آسیای کوچک بپردازد . یونانیان که درد تحقیر را چشیده بودند ، از اگه زیلاس به مثابه قهرمانی که می تواند آنها را در مقابل قدرت طلبی و سلطه گری پارسیان برتری بخشد استقبال کردند . شعار این سردار اسپارتی انتقام از ایرانیان و کشاندن جنگ به خانه آنان بود . دولت ایران برای مقابله با تجاوز سردار اسپارتی شخصی به نام تیموکرات از اهالی ردس را با پنجاه تالان پول 300 هزار فرانک طلا به یونان فرستاد تا در شهرهای یونانی نظر فرماندهان و فرمانروایان را به طرفداری ایران جلب کند و آتش جنگ را بر ضد اسپارت در یونان برافروزد تیموکرات با زبردستی توانست ماموریت پنهانی خود را با صرف هزاران دریک طلا انجام دهد و شهرهای آتن تب ، کورینت و ارگس را علیه اسپارت وادار به جنگ کند. به دنبال این سیاست جدید سردار اسپارتی به سال 394 ق. م به وسیله افورهای اسپارت از آسیای کوچک فراخوانده شد.
اگه زیلاس درست زمانی به اسپارت فراخوانده شد که خواب تاخت و تازه های تازه را با کاپادوکیه می دید اما برای او یک عامل عمده ناشناخته ماند و آن شناختی بود که پارسیان از دیرباز از یونانیان داشتند آنان یک سستی تباه کننده تر یونانی را کشف نموده بودند و دیر زمانی آن عامل را که بسیار برنده تر از شمشیر بود در دنیای یونانی بکار می گرفتند .
طلا همیشه در بدترین شرایط بهترین عملکرد را پدید می آورد در سخن کوتاه و رک اسپارتی اگه زیلاس این حقیقت آشکار نهفته است او در هنگام ترک آسیا می گفت مرا ده هزار کمان گیر شاه از آسیا راندند . و غرض او از این گفته ده هزار بیمرگ نبود بلکه سکه هایی بود که رویش انگاره شاه چون کمانگیری نمایانده شده بود.
اردشیر به درستی درک می کرد همانگونه که آتن با کمک نظامی ایران به دست اسپارت در اگس پوتامس از ادعاهای خویش برای تسلط بر دنیای یونانی دست برداشته بود اینک نیز با تقویت و پشتیبانی آتن باید حریفی روبروی اسپارت که دولت هخامنشی را با خطر روبرو ساخته بود قرار داد استراتژی اردشیر سرانجامی سخت برای یونان به بار آورد.
3-2-4 شاه اردشیر صلح شاه را به یونان تحمیل می کند
ساختن دیوارهای آتن اسپارت را نگران می کرد آنان بخاطر می آورند که در پایان نبردهای پلوپونز این دیوارها را که به وسیله تیمستوکلس ساخته شده بود از بیخ و بن برانداخته بودند ولی سیاست اخیر ایران در حمایت از آتن برای اسپارت قابل تحمل نبود اگر آتن قوی می شد اسپارت محکوم به نابودی بود زیرا ذخائر و نیروهایش را در جنگ های فرسایشی و طولانی از دست داده بود لذا اسپارت در مقام عذرخواهی برآمد. رفتار اگه زیلاس برای اسپارت نتیجه ای هراس انگیز داشت . شورای عالی اسپارت رای داد ، سفیری برای پوزش به ایران فرستاده شود دریاسالار جدید اسپارت آنتالسیداس از طرف شورا به عنوان سفیر عالی اسپارت به نزد تیری باذ در سارد فرستاده شد آتنی ها نیز همین که از این واقعه مطلع شدند سفرایی نیز روانه کردند تا لاسه دمونی ها تنها به قاضی نرفته باشند .
آنتالسیداس در نزد تیری باذ اعتراف کرد که لاسه دمونی ها نظری به شهرهای آسیایی یونان در آسیای کوچک ندارند و تنها چیزی که اسپارت از شاه ایران می خواهد این است که شاه اردشیر استقلال جزایر و شهرهای یونانی اروپایی را بشناسد آنتالسیداس برای بار یافتن به نزد شاه دو سال در سارد انتظار کشید و سرانجام به اتفاق تیری باذ در شوش به حضور شاه اردشیر رسید. او این سفیر نیرنگ باز را به گرمی پذیرفت اردشیر تاج گلی را که به گرانبهاترین عطرها آغشته شده بود نثار این اسپارتی محیل نمود و او را نوازش کرد و سرانجام شاه پیشنهاد اسپارت را پذیرفت . مجلس آخر این کمدی سیاسی در سارد به نمایش نهاده شد . تیری باذ که به جای فرناباذ به فرمانروایی آسیای کوچک برگزیده شده بود در سارد فرمان اردشیر را که به مهر او ممهور شده بود به نمایندگان دول یونانی نشان داد مضمون فرمان به گفته گزنفون چنین بود شاه اردشیر عادلانه می داند که شهرهای آسیایی جزایر کلازومن و قبرس را مستملکات خود بداند و آزادی و استقلال داخلی یونان اروپایی را که به آنها مسترد خواهد ساخت مگر محلازدمن ، ایمبروس و سکیروس که مانند گذشته از آن آتنی ها خواهد بود هرکه صلح را نپذیرد با او خواهم جنگید همراه با آنها که با من داستانند پیاده و در دریا با کشتی و با پول .
برطبق یک ماده دیگر عهد نامه که در بادی امر جالب توجه به نظر می آمد ، استقلال همه شهرهای بزرگ و کوچک یونانی تضمین می شد . آیا یونانیان چیزی بهتر از ا ین می خواستند؟ مسلماً نه ، به شرط آنکه اسپارت با ایران متحد نشده بود! اردشیر دوم ، اسپارت را به صورت سگ نگهبان خود در آورده بود و بدین ترتیب می خواست جلو اقدامات یونانیان را در مورد برقراری مجدد وحدت خویش بگیرد. در حقیقت ، اسپارت ماموریت مشعشع نظارت بر اجرای دقیق عهدنامه را برعهده گرفته بود! و آنچه برای او می ماند این