شاهنشاهی هخامنشی

دانلود پایان نامه

آنگاه ایشان سفرایی به نزد شاه ایران به شوش فرستادند رهبر این هیئت پلوپیداس فرمانروای تبی و سردار معروف آنان بود.
این سفیر به سال 367 ق.م در شوش به حضور شاهنشاه ایران رسید تبی ها به خوبی می دانستند اگر به مبدا قدرت نزدیک باشندو دربار ایران را راضی نگاه دارند زودتر به نتایج سودبخش آن یعنی تبدیل شدن به بزرگ ترین قدرت یونان در زیر سایه شاه خواهند رسید .
از آنجا که مردم دولت شهر تب در زمان حمله خشایارشا به یونان به ویژه در جنگ پلاته از ایران طرفداری نموده بودند وبا آگه زیلاس در حمله به شهرهای ایرانی – یونانی آسیای کوچک همراهی نکرده بودند اخیرا هم در جنگ هایی با اسپارتیان پیروز شده بودند این عوامل باعث شد که اردشیر سفرای آن کشور را به گرمی بپذیرد( بنیاد استراتژی در شاهنشاهی هخامنشی ، ص 171)
شاهنشاه اردشیر در برابر درخواست سفیرتب قول نمود که مسن از تابعیت اسپارت خارج شود و دولت آتن نیز کناره های بئوسی را تهدید نکند آنگاه اعلام نمود دولت تب باید نیرومندترین وتعیین کننده ترین دولت شهر یونان شود هرکس این فرمان را نپذیرد شاه او را وادار خواهد ساخت که فرمانش را اطاعت نماید و اگر دولت آتن برخلاف رای شاه عمل کند به عنوان یاغی شناخته خواهد شد .
مردم تب از فرمان شاه اردشیر خرسند شده و آن را در سراسر یونان پراکندند این ا مر موجب حسادت آتن که در این زمان سعی می کرد دوباره خود را به ایران سازد گردید و عواقب شومی را به بار آورد.
اسپارت همواره مترصد بود که ضربه نهایی را به تب تازه قدرت یافته و مورد حمایت ایران وارد سازد مهمترین عاملی که اسپارت را به چنین عملی وادار می نمود شروع شدن قدرت تب به عنوان رهبری اتحادیه شهرهای بئوسی بود که سخت مورد خشم و اعتراض اسپارت قرار می گرفت آنگاه اسپارت همه امید خود را به این بست تا روابط آتن و تب را روی به سردی گذارد . این موضوع مطابق پیش بینی اسپارت به زودی پدیدار شد حسادت در بین رقبای سیاسی یک امر طبیعی بود و بطور کلی دشواری از لحظه ای آغاز می شد که طرفین وضع خود را بهتر می دیدند و یا خود را از یکدیگر بی نیاز می دانستند آتنی ها و تبی ها بتدریج از یکدیگر دوری گرفتند.
سرانجام آتن با اسپارت قرارداد صلحی را به امضا رسانید و تبی ها این صلح نامه را منسوخ دانستند بنابراین در انزوا قرارگرفته و این بهترین فرصت برای انتقام جویی اسپارت بود ارتش اسپارت در 371 ق.م چنانکه گذشت به بئوسی حمله برد همه آینده تبی ها به نبوغ فرمانده نظامی شان آپامینونداس بستگی داشت آنان با شجاعتی نومیدانه در لوکتر با اسپارت روبرو شدندآپامینونداس بهتر از هر سردار عصر خویش می دانست که کمبود عددی را چگونه با بکار بردن تدبیر جنگی جبران کند او از جنگیدن سنتی خودداری نمود و فالانژ خود را طوری ترتیب داد که ابتدا دشمن را ودار به هزیمت و آنگاه او را محاصره می نمود این آرایش صف آرایی جنگی انحرافی نام گرفت. و در لوکتر معجزه کرد و اسپارت شکست خورد اما تب هم با مرگ اپامینونداس به جایی نرسید آنگاه هلادقدیم به اراده شاه قطعه قطعه و کوفته گردید.
با همه شهامت های تبی و نبوغ فرماندهی آن در شکست اسپارتیان درلوکتر ممکن است موجب تاسف باشد که مردی چون آپامینونداس در مبارزات خود بر همه حریفان یونانی خویش از ایران استمداد می کرد البته موضوع چندان تازه و عجیبی نیست معهذا این عمل انجام می شد البته در تبرئه او می توان گفت که وی از دیگر سرداران و فرمانروایان قبلی تقلید می کرده است اما واقعیت این است که در این زمان همه حکومت های یونان به اعزام سفیرانی به دربار ایران جهت مشورت با ایرانیان عادت داشتند خود آپامینونداس ، هرگز نتوانسته بود یک سیاست ملی یونانی تمام عیار در پیش گیرد.
شاید هم آرزو داشت که روزی با در دست داشتن وسیله یونانیان را بار دیگر از وابستگی به ایران برهاند اما خدمت او پیش از تحقق آرزوهایش و نقشه های احتمالی اش با مرگش به پایان آمد.
شوکت زودگذر تب فقط باعث کاهش قدرت و نفوذ اسپارت و آتن شد و قدرت تب مانند اسپارت به دلیل قدرت دریایی آتن در دریاها نیز به پایان رسید. آنگاه ایرانیان بهانه خوبی پیدا نمودند و ضعف مجدد دریای آتن به آنها فرصت داد که چندین جزیره ساحلی آسیای کوچک را از اتحادیه جدید آتیک بیرون آورند. آتن ، اسپارت و تب ، قدرت خویش را از دست دادند در راس یونان حکومتی وجود نداشت وهرج و مرج در همه جا حاکم بود. در سایه سیاست های ایران، یونان و شهرهای بزرگش همه قدرت خویش را از دست دادند اینک براساس قوانین خدشه ناپذیر تاریخ به وجود دیکتاتوری نیازبود که کارها را سروسامان دهد .دیکتاتور در راه بود. سیاست ایران به اندازه کافی یونان را ضعیف نموده بود. اندکی بعد فیلیپ مقدونی به یونان تاخت و فرزندش از یونان ضعیف شده به ایران حمله ور شد . ضعف یونان سقوط ایران را نیز به همراه داشت.
3-3سیاست امور داخلی اردشیر دوم
سیاست امور داخلی اردشیر دوم (ممنون)
در سیاست داخلی در زمان اردشیر دوم شرایط داخلی مانند بررسی دربار و نگاه اطرافیان به اردشیر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
در دربار
در امور داخلی ایران سلطنت اردشیر دوم چیزی جز ضعف و سستی نشان نداد : در مصر و آسیای صغیر و جزیره ی قبرس شورش ها و اغتشاشاتی روی داد که به واسطه ضعف قوه مرکزی بعضی با سیاست و تدبیر رفع و برخی به پیشرفت شورشیان تمام شد .
مثلا شهر شالامین در قبرس پادشاهی انتخاب کرد و دربار ایران او را شناخت مصر مستقل ماند و قشون ایران موفق نشد قشون مصری را شکست داده و پایتخت مصر را تصرف کند . جهت عدم پیشرفت این بود که فرناباذ سردار ایرانی به واسطه ی کهولت و دودل بودن نتوانست نقشه ی جنگی ایفیگراتس سرکرده ی یونانی را که دولت ایران اجیر کرده بود اجرا نموده و حمله به ممفیس برد و مصری ها از این سستی ها استفاده کرده جنگ تعرضی پیش گرفتند و سرکرده یونانی قهر نموده و به یونان رفت . نیز در این اوان کادوسی ها در گیلان سکنی داشتند بر دولت شورشیدند و اردشیر به آن طرف قشون کشی کرد ولی موفق نشد و مسئله به صلاح خاتمه یافت.
با وجود این ضعف و سستی داخلی نفوذ ایران در یونان به حد کمال بود و دول یونانی به رقابت یکدیگر همواره سفرایی به دربار ایران فرستاده و دخالت ایران را برای اجرای فرمان اردشیر خواستار می شدند.
در زمان اردشیر جنایت های زیاد در دربار روی داد :
پروشات، استاتیرا زن اردشیر را که یونانی بود مسموم کرد و برای مجازات به بابل تبعید شد داریوش پسر اردشیر که ولیعهد بود بر سر یک مسئله خصوصی به تحریک اخس ( پسر دیگر شاه که می خواست بعد از فوت اردشیر شاه شود ) سوقصد نسبت به پدر خود نمود و به قتل رسید. ارسام پسر دیگر اردشیر را به تحریک اخس کشتند و چون خیلی محبوب اردشیر بود شاه در سن 86 سالگی از غصه درگذشت.
در مسایل داخلی ایران شورش کوروش جوان یکی از پر حاشیه ترین رخدادهای داخلی محسوب می گردد از این رو به روی داد از منظر داخلی نگاه شده است و چون ماجرا ریشه در سلطنت داریوش دوم دارد این ماجرا از زمان داریوش دوم تا انتها بررسی شده است.
3-3-1سلطنت داریوش دوم
در ماه فوریه 423پیش از میلاد ، اوکوس ساتراپ هیرکانیا فرزند اردشیر اول ویک صیغه بابلی به همین علت به وی لقب یونانی نوتوس یعنی حرام زاده داده بودند خود را پادشاه ایران اعلام داشت و نام سلطنتی داریوش دوم را برای خود برگزید. وی پس از آنکه سغدیان را شکست داد فرمان قتل تمام کسانی را که باسغدیان در کشتن خشایارشای دوم شرکت کرده بودند صادر کرد پس از مدتی برادر اوکوس به نام آرسی تس ظاهرا در سوریه دست به شورش زد تا آنکه شخصاً خود به سلطنت برسد. سرکوب این شورش مدتی طولانی وقت گرفت . شاه برای سرکوب وی آرتاسیراس را علیه وی اعزام داشت آرتاسیراس دوبار از وی شکست خورد ولی بار سوم با دادن رشوه به سربازان مزدور در اردوی طرف موفق شد به پیروزی دست یابد آرسی تس که امید زیادی به عفو و بخشش برادرش داشت خود را تسلیم کرد ، ولی بعداً اعدام شد.
در خلال همین احوال در یونان جنگ پلوپونسوس ادامه داشت همراه با شکست و موفقیت برای هر دو طرف ، این رویدادها را سیاستمداران ایرانی که عبارت بودند از فازنابازوس و تیسافرنس دقیقا دنبال می کردند آنان متحد اسپارتا بودند و فرماندهی عملیات نظامی علیه آتنی ها را برعهده داشتند . کوشش آنان بر آن بود که شهرهای یونانی آسیای صغیر را بار دیگر تحت کنترل شاه بزرگ در آوردند .این فازنابازوس فرزند آرتابازوس بود همان سردار ایرانی که همراه با ماردونیوس به امر خشایارشا مامور شد بود که یونان را تحت انقیاد ایران درآورد. در تاریخ 413 پیش از میلاد فارنابازوس به سمت قبلی پدرش یعنی فرمانروایی ساتراپ نشین فری گیا و تمام نواحی شمال غربی آسیای صغیر که پایتخت آن داسی لیوم بود منصوب شد.
حدود سال 413 پیش از میلاد ساتراپ لیدی : پیوست نس علیه داریوش دوم طغیان کرد وی تمام نیروی خود را بر مزدوران آتنی به سرکردگی ‍ژنرالی به نام لیکون متمرکز بود. تیسافرنس مامور سرکوب این طغیان و شورش گردید. وی فرزند اشراف زاده ی ایرانی هیدارنس بود همان کسی که در لشکرکشی خشایارشا علیه یونان در سال 480 پیش از میلاد فرمانده ی گارد جاویدان بود . تیسافرنس سیاستمداری ممتاز و در دستگاه دولتی مقام والایی داشت با وجود اینکه برادرش تری توکمس یک توطئه علیه خانواده ی شاهی آغاز کرده بود و سرانجام نیز به همراه عده ی زیادی از خویشانش اعدام شده بود ولی تیسافرنس نفوذ خود را کماکان در اختیار داشت.تیسافرنس برای سرکوب شورش پیسوتنس مزدوران یونانی را رشوه داد و با حیله و نیرنگ پیسوتنس را دستگیر کرد داریوش فرمان داد تا او را در یک تنور آتش بیندازند به عنوان پاداش تیسافرنس ساتراپ لیدی و شهرهای کاریاویونی شد. او نیز به نوبه خود به ژنرال یونانی یعنی لیکون که به پیسوتنس خیانت ورزیده بود مستقلات فراوانی بخشید .
داریوش دوم با مشاهده گرفتاری های آتنی ها از فرصت استفاده کرده و به تیسافرنس فرمان داد که از شهرهای یونانی آسیای صغیر مالیات جمع کند و برایش بفرستد. برای اجرای چنین کاری لازم می آمد که توجه آتنی ها به مناطق دیگری معطوف گردد. در خلال همین احوال در منطقه کاریا شورشی به وقوع پیوست که رهبری آن به وسیله فرزند نامشروع پیستونس شخصی به نام آمورگس بود این شورش کاریان از سوی آتنی ها پشتیبانی می شد داریوش به تیسافرنس فرمان داد که زنده یا مرده آمورگس را به شوش بیاورد تمام این جریانات تیسافرنس را مجبورکرد که از اسپارتا کمک بخواهد این بود که وی سفیری به اسپارتاگسیل داشت و پیشنهاد کرد که با هم متحد شوند.در همان زمان دو نفر یونانی به اسپارت ها رسیدند این دو نفر از طرف فارنابازوس آمده بودند و تقاضا داشتند که برای وی کشتی های به تنگه در دانل بفرستند فارنابازوس به تقلید تیسافرنس سعی داشت که با اسپارتا پیمان اتحادی منعقد کند تا بتواند از شهرهای یونانی در ساتراپ نشین خودش مالیات دریافت نماید.
این دو سفیر یاد شده هرکدام سعی داشتند که به طور مستقل از جانب خود فعالیت کنند و در نتیجه پس از موفقیت به شاه بزرگ بگویند که اتحاد اسپارتا با ایران نتیجه کارشخصی من بوده است در خلال این احوال بین فرستادگان تیسافرنس و فارنابازوس به صورت اجتناب ناپذیری مشاجره و گفتگو در گرفت . در نتیجه این جریانات اسپارتاییها سرانجام تصمیم گرفتند که شرایط ارائه شده توسط تیسافرنس را قبول کنند هنگامی که این مذاکرات ادامه داشت شهر میلتوس علیه تیسافرنس طغیان کرد و به سوی اسپارتا آمد . بر اثر این جریان تیسافرنس تصمیم گرفت که با شتاب کار را به پایان برساند.این پیمان در سال 412 پیش از میلاد منعقد گردید مواد آن که آنقدرها هم مورد دلخواه اسپارتاییها نبود به تفصیل توسط توسیدیدس گزارش شده است طبق مواد این پیمان تمام سرزمین ها و شهرهایی که در دست ایرانیان بود به شاه بزرگ واگذار گردید شاه ایران و اسپارتا نیروهای خود را با هم یکی می کردند تا جلوی کار آتنی ها را بگیرند و اجازه ندهند متوقف نمایند که هر دو طرف تصمیم مشترکی در این مورد داشته باشند اگر یکی از مناطق یا شهرهای یاد شده علیه شاه طغیان می نمود اسپارتا می بایستی آنان را یاغی و دشمن خودبه شمار آورد به همین ترتیب نیز شاه ایران تمام شورش ها علیه اسپارتا را شورشی علیه خود می دانست . گذشته از این ها ایرانیان تعهد کردند که به اسپارتا کمک مالی نمایند.