عسکر مکرم

دانلود پایان نامه

در دوران مشرف‌الدوله ترکان نفوذ زیادی در اداره امور کشور پیدا کرده بودند. این نشان میدهد که بویهیان ضعیف شده بودند. ابن اثیر ضمن حوادث سال ۴۱۵ ه.ق آورده که مشرف‌الدوله با وزیر خویش و تنى چند از بزرگان دیلم به سوى قراوش عقیلى گریخت و تا از ترکان اطمینان نیافت بازنگشت. مشرف‌الدوله مردى نیکوکار و عادل بود. وی در ماه ربیعالثانى سال ۴۱۶ ه.ق وفات کرد. برادرش ابو طاهر جلال‌الدوله صاحب بصره در عراق جاى او را گرفت. در طرف خوزستان و عراق بین ابو کالیجار بن سلطان الدوله و جلال‌الدوله بن بهاء‌الدوله نزاع در گرفت. جلال‌الدوله که در سال ۴۱۶ ه.ق به امیرى عراق و خوزستان رسیده بود، مثل اکثر دیالمه قبل از خود که با امراى بویهى فارس بر سر تصرّف بصره و اهواز نزاع‏ داشتند، با ابو کالیجار بر سر همین امر در جدال افتاد.
ابو طاهر جلال‌الدوله از همه امیران بویهى بیشتر حکومت کرد، بعد از مشرف‌الدوله در عراق خطبه به نام او شد؛ در بغداد به نام او خطبه خواندند و خواستند تا به بغداد رود. او تا واسط رفت، ولى بار دیگر به بصره بازگشت و خطبه به نام او را قطع کردند و به نام پسر برادرش، ابو کالیجار بن سلطان الدوله، که در خوزستان بود و با عموی خود ابو الفوارس صاحب کرمان، در نبرد بود، خطبه خواندند. وقتی جلال‌الدوله این خبر را شنید، همراه با وزیر خود ابو سعد بن ماکولا راهى بغداد شد. ولى سپاهیانى که در بغداد بودند، راه را بر او گرفتند و خزائنش را به غارت بردند. او نیز به بصره بازگشت. طرفداران ابوکالیجار او را برانگیختند که به بغداد برگردد، ولى او به سبب آنکه مشغول نبرد با عمویش ابو الفوارس بود، نرفت و در این جنگ کرمان را گرفت و عمویش به کوهستان پناه برد. پس از گفتگوها و آمد و شدها قرار شد که کرمان در دست ابو الفوارس باقى بماند و فارس از آن ابو کالیجار باشد.
مدتی بعد ترکان از رفتار خود پشیمان شده و جلال‌الدوله را به بغداد دعوت نمودند. نفوذ ترکان در این دوران بیشتر شده بود و در عزل و نصب امیران بویهى نیز دخالت میکردند و از آنها مى‏خواستند تا به وفادارى و طاعت ایشان پیمان کنند و خلیفه جز انجام مقاصد ایشان کارى نمى‏توانست انجام دهد. از اینرو ترکان بهر بهانه فتنه میکردند و مال و مقررى بیشتر میخواستند. اما در سال ۴۱۹ ه.ق دوباره شورش کرده و او را محاصره کردند و خانه اش را غارت نمودند. سرانجام خلیفه القادر بالله میانشان آشتی برقرار کرد. مشکلات جلال‌الدوله منحصر به آشوب ترکان نبود؛ ابو کالیجار پسر سلطان الدوله نیز با او در افتاد و بصره را گرفت و سپاهیان او شهر را غارت کردند. جلال‌الدوله میخواست به مقابله با او برود، ولی سپاهیانش مخالفت کردند. سرانجام در سال ۴۲۱ ه.ق جلال‌الدوله موفق شد ابو کالیجار را شکست دهد.
در سال ۴۲۰ ه.ق ابو کالیجار از اهواز به شهر واسط رفت و آنجا را تصرف کرد و به نام او خطبه خوانده شد. جلال‌الدوله نیز که بسیار فقیر و تنگدست شده بود و به مال نیاز داشت، به اهواز لشکر کشید و در غیاب ابو کالیجار آنجا را غارت کرد. به طوری که از دار الاماره دویست هزار دینار به چنگ آورد. وی بسیارى از مردم را کشت و یا اسیر نمود. حتى خانواده ابو کالیجار را نیز اسیر کرد و مادرش در راه از دنیا رفت. ابو کالیجار برای مقابله با او آمد ولی شکست سختی خورد و بسیاری از یارانش کشته شدند. پس از آن، جلال‌الدوله واسط و سپس در سال ۴۲۱ ه.ق بصره را بازگرفت. در سال ۴۳۱ ه.ق ابو کالیجار بصره را تصرف کرده، پسر خود را در آنجا گذاشت و خود به اهواز بازگشت. قادر خلیفه عباسی در ذیحجه ۴۲۲ ه.ق از دنیا رفت.
پس از او پسرش قایم خلیفه شد. قایم در همه دورانى که جلال‌الدوله و پس از او ابو کالیجار و ملک الرحیم به کار بودند، مانند خلیفگان پیشین، قدرتى نداشت و کار کشور بدست بویهیان بود و خلیفه با عنوان امیر مؤمنان که داشت بحساب نبود. سستى عباسیان و ضعف بویهیان بیشتر از آن اختلافها بود که میان خویش و با سپاهیان داشتند و پیوسته در گوشه‏اى آشوب بود.کار جلال‌الدوله در اداره کشور بسیار سست بود. قدرت وى در بغداد نزدیک هفده سال بود و به هنگام مرگ پنجاه و دو سال داشت. وى مردى ضعیف و بى‏تدبیر بود، در دوران او ترکان و ولایتداران نفوذ زیادی در اداره امور کشور داشتند. بغداد عرصه کشمکش فرقه‏ها بود و از رقابت سپاهیان عرب و ترک و دیلم کارها آشفته بود. ترکان به ابو کالیجار رغبت داشتند و میخواستند قدرت عراق را خاص او کنند و سه بار آشوب کردند. در سالهاى اول حکومت جلال‌الدوله ، پیوسته میان یاران او و ابو کالیجار پیکار بود، پس از ۴۲۳ ه.ق آشوب بغداد به نهایت رسید و جلال‌الدوله از ترس جان سه بار متوارى شد.
در سال ۴۲۴ ه.ق سپاهیان بر جلال‌الدوله شورش کرده و او را از خانه‏اش بیرون کردند؛ اما وى پس از کمى به بغداد بازگشت. عاقبت در سال ۴۲۸ ه.ق میان جلال‌الدوله و ابوکالیجار صلح برقرار شد.جلال‌الدوله در ۴۳۵ ه.ق از دنیا رفت. او نیز مانند همه امیران بویهى دل به تشیع داشت و در این مذهب راسخ بود و به زیارت امام اول و سوم میرفت. وقتی به یک فرسخى میرسید، پیاده میشد و باقى راه را پا برهنه میرفت.
4-3-11. ابوکالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله (۴۳۵-۴۴۰ ه.ق)
پس از مرگ جلال‌الدوله با اینکه عده زیادى از اهالى بغداد با پسرش الملک العزیز ابو منصور بیعت کردند، ابو کالیجار، سران سپاه او را با خود همدست کرد و جانشین جلال‌الدوله شد. در چهار سال اول زمامدارى وى قدرت سلجوقیان زیاد شده بود. در اواخر دوران حکمرانى خود زد و خوردهایى با افراد خاندان کاکویه و سران سلاجقه کرد و این مقارن ایّامى بوده است که سلاجقه بر بخش بزرگی از ایران مسلط شده و اکثر ممالک آل بویه را بدست خود گرفته بودند. ابو کالیجار به ناچار در سال ۴۳۹ ه.ق با طغرل سلجوقى صلح کرد و دیالمه عراق در حقیقت از این تاریخ به بعد حمایت سلاجقه را بر خود پذیرفتند. فرمانروایى او تا سال ۴۴۰ ه.ق طول کشید. دوران حکومتش بر بغداد چهار سال و چند ماه و بر فارس و خوزستان بیست و پنج سال بود.
4-3-12. ملک الرحیم پسر ابوکالیجار (۴۴۰-۴۴۷ ه.ق)
پس از درگذشت ابو کالیجار، پسرش ملک الرحیم به جاى پدر به امیرى کرمان و فارس و خوزستان‏ و عمان و عراق عرب رسید. لیکن دولت او قوت و استحکامى نداشت. زیرا هم مدعیان داخلى او زیاد بودند و هم خوارج عمان و سلاجقه از طرف خراسان و قهستان و اصفهان و کرمانشاهان ممالک او را تهدید میکردند. خود او نیز کسى نبود که بتواند کرمان را از تهدید الب ارسلان و فارس و خوزستان‏ و عراق را از خطر طغرل نجات دهد. ملکالرحیم چند برادر داشت که میان آنها وفاق نبود. یکی از آنها به نام ابو منصور شیراز را تصرف کرد.
الملک الرحیم ابو سعد خسرو شاه را فرستاد که آنجا را پس گرفت و خطبه را به نام وى کرد. یکبار نیز الملک العزیز پسر جلال‌الدوله به بصره حمله کرد؛ ولی از سپاه ملک الرحیم شکست خورد.در سال ۴۴۱ ه.ق ابومنصور که فرمانروای فارس بود، از اطاعت برادر بیرون رفت و اهواز را گرفت. اما سپاهیان آشوب کردند و او ناچار اهواز را رها کرد. سال بعد ملک الرحیم آن شهر را فتح کرد و خطبه را به نام وى کردند. در سال۴۴۳ ه.ق ابو سعد برادر دیگر را فرستاد تا استخر و شیراز را بگیرد. به این ترتیب شهرهاى عراق و فارس میان ملک الرحیم و برادرانش و گاه میان آنها و سلجوقیان دست بدست میگشت. این پیکارها که میان فرزندان ابو کالیجار بود، باعث ضعیف تر شدن بویهیان شد. زیرا به جاى آنکه ملک الرحیم از برادران براى رفع خطر سلجوقیان استفاده کند، نیرویشان صرف شکستن همدیگر شد. در نتیجه راه بغداد بر سلجوقیان هموار شد و زوال این خاندان را تسریع کرد.
در سال ۴۴۰ ه.ق ملک الرحیم از بغداد به خوزستان رفت. سپاهی که در آنجا بود از او اطاعت کردند. در محرم سال ۴۴۱ ه.ق ملک الرحیم از بغداد به فارس رفت. ولی در خارج از دروازه شیراز میان لشکر بغداد و لشکر فارس که هر دو طایفه در اطاعت ملک الرحیم بودند، اختلاف پیش آمد. ملک الرحیم که به ترکان شیرازى اعتمادى نداشت، با لشکر بغداد همراه شد و به اهواز برگشت و در آنجا اقامت کرد.  او، برادران خود ابو سعد و ابو طالب را در ارّجان نهاد. همینکه ملک الرحیم به اهواز برگشت، برادرش ابا منصور که از قلعه استخر نجات یافته بود، در فارس نفوذ زیادی به دست آورد. لشکر فارس به او پیوسته و بر فارس چیره گردید. سپس به ارّجان رفت و تصمیم گرفته بود اهواز را تصرف کند. ملکالرحیم از اهواز به مقابله او آمد. در رامهرمز سپاه فارس با وی روبرو شد و جنگ سختی در گرفت. ملک الرحیم شکست خورد و به واسط رفت. ابو منصور فولادستون به اهواز آمده و آنجا را متصرف شد. ولی در لشکر فولادستون آشوب به پا شد. تعدادی از سپاهیان او نوشته‏اى به ملک الرحیم فرستاده، اظهار اطاعت نمودند. او نیز با لشکر بغداد به اهواز رفت و بعد از ورود، توقف نمود. سپس از اهواز به رامهرمز رفت. اما در این نبرد شکست خورد و به بصره، سپس به واسط گریخت. سپاهیان فارس به اهواز آمدند و بیرون شهر چادر زدند.
در سال ۴۴۲ ه.ق سپاهیان ابو منصور فولاد ستون شورش کردند. تعدادی از آنها به ملک الرحیم پیوستند و از او دعوت کردند که به اهواز برود. او نیز پیکی به بغداد فرستاد و سپاهى را که در آنجا بود فراخواند که به اهواز بروند تا با هم به فارس حمله کنند. وقتی به اهواز رفت سپاهیان مقیم در آنجا از او اطاعت کردند. آنگاه به جانب عسکر مکرم حرکت کرد و آنجا را تسخیر نمود. در محرم سال ۴۴۳ ه.ق بسیارى از اعراب و کردان گرد هم جمع شدند و به خوزستان حمله کردند. شهرهای سرق و دورق را غارت نمودند. ملک الرحیم آنها را شکست داد. پس از آن از عسکر مکرم حرکت کرده و به سوی پل اربق پیشروی کرد. در این احوال ابو منصور فولادستون به همراه هزار اسب بنکیر و منصور بن الحسین الاسدى، با جماعتى از کردان و دیلمیان از ارجان روانه شوشتر شدند. ملک الرحیم بر آنان پیشى گرفت و بر شهر استیلا یافت. در سپاه هزار اسب، تفرقه افتاد. بعضى به فارس بازگشتند، و جماعتى به ملک الرحیم پیوستند. آنگاه ملک الرحیم سپاهى به رامهرمز فرستاد. یاران ابو منصور در آنجا موضع گرفته بودند. جنگ سختی روی داد.
سرانجام ملک الرحیم، رامهرمز را تصرف کرد. سپس برادر خود ابو سعد، را با سپاهى به فارس فرستاد، زیرا برادرش ابو نصر خسرو که در قلعه اصطخر بود، به دست هزار اسب بنکیر زندانی شده بود. این بود که براى ملک الرحیم نامه نوشت و اظهار اطاعت کرد. او نیز ابو سعد را فرستاد تا اصطخر و پس از آن شیراز را تصرف کند و برادر را به قدرت رساند. آنگاه ابو منصور فولادستون و هزار اسب و منصور بن الحسین الاسدى در شوشتر جمع شدند. پس از آن به ایذج (ایذه) رفته و براى رو به رو شدن با ملک الرحیم عازم اهواز گردیدند. سپس از سلطان طغرل‏ بک یارى خواستند و اظهار اطاعت نمودند. طغرل نیز سپاهى به یاریشان فرستاد. او در این ایام اصفهان را گرفته بود؛ بسیارى از اصحاب ملک الرحیم از اطرافش پراکنده شده بودند. تنها اندکى از ترکان بغدادى و دیلمیانی که در اهواز مانده بودند، در خدمت او بودند.
ملک الرحیم تصمیم گرفت که از عسکر مکرم به اهواز نقل مکان کند. زیرا اهواز مسحکمتر از عسکر مکرم بود. آنگاه برادرش ابو سعد را به فارس فرستاد تا ابومنصور و هزار اسب و یارانشان را به خود مشغول دارد. ولى آنان‏ توجهی نکردند و همچنان راه اهواز را در پیش گرفتند. در این نبرد ملک الرحیم شکست خورد و به واسط گریخت. اهواز به غارت رفت و چند محله از محلههای شهر سوزانده شد. پس از آن ابو منصور فولادستون و هزار اسب به شیراز بازگشتند، تا با ابو سعد مقابله کنند. در نزدیکى شیراز به او رسیدند. ابو سعد چند بار سپاه ابو منصور را در هم شکست. ابو منصور به یکى از دژهاى فارس پناه برد و بار دیگر در اهواز به نام ملکالرحیم خطبه خواندند. سپاهیانى که در آنجا مستقر بودند، الملک الرحیم را به اهواز خواندند.
4-3-12-1. استیلای ملک الرحیم بر بصره‏
در سال۴۴۴ ه.ق الملک الرحیم سپاه خود را به بصره فرستاد. برادر خود ابو على بن کالیجار را در بصره محاصره نمود. ابو على شکست خورد و سپاه ملک الرحیم بر دجله و دیگر نهرها چیره گردید. آنگاه سپاهى از راه خشکى فرستاد و بصره را تصرف کرد. در همان زمان از سوى دیلمیانى که مقیم خوزستان بودند رسولانى به آنجا رسیده و همه اظهار فرمانبردارى نمودند. ابو على به شط عثمان گریخت. ملک الرحیم به دنبال او رفت. ابو على به آبادان و از آنجا به ارّجان رفت. سپس در اصفهان به سلطان طغرل‏ بک پیوست. طغرل او را گرامى داشت. ملک الرحیم، به وزیر خود بساسیرى، امارت بصره را داد و خود به اهواز رفت.
4-3-12-2. پیروزی ملک الرحیم بر ارّجان و نواحی آن‏
در سال ۴۴۵ ه.ق ملک الرحیم ارّجان را تصرف کرد و سپاهیانى‏که در آنجا بودند به اطاعتش در آمدند. در رأس آنها فولاد بن خسرو قرار داشت. آبادیهاى مجاور ارّجان را شخصى زورگو که «خشنام» نامیده میشد، متصرف شده بود. فولاد سپاهى به آنجا فرستاد. او را سرکوب کرده، بیرون راندند و آن نواحى به اطاعت ملک الرحیم درآمد و بر متصرفات او اضافه شد. در این احوال هزار اسب بن بنکیر از این پیش آمد ترسید. زیرا با ملک الرحیم سازگار نبود، پس پیامى برای عذرخواهی فرستاد. سرانجام ملک الرحیم و ابو منصور با هم صلح کرده و ارّجان و شوشتر از آن ملک الرحیم شد. در سال ۴۴۷ ه.ق نیز شیراز را تصرف کرد.
4-3-12-3. دستگیری ملک الرحیم و انقراض دولت آل بویه‏
سرانجام در سال ۴۴۷ ه.ق طغرل سلجوقی بغداد را تصرف کرد. خلیفه فرمان داد که در منابر بغداد به نام طغرل خطبه بخوانند. سپاهیان او به شهر رفتند. میان آنان و برخى از مردم نزاعى درگرفت. مردم تصور کردندکه ملک الرحیم قصد جنگ با طغرل را دارد، به همین دلیل به آنها حمله کردند. اصحاب ملک الرحیم نزد خلیفه رفتند تا از خود رفع تهمت کنند. یاران طغرل مردم را فرارى داده، تعداد زیادی از آنها را کشتند و محله‏ها را غارت کردند. همچنین خانه‏هاى رئیس الرؤسا و یاران او را تاراج کردند. مردم براى در امان ماندن اموالشان، همه را به سرا‏هاى خلفا برده بودند، ولى غزها آن سراها را نیز غارت نمودند. طغرل شخصی را نزد خلیفه فرستاد و با آنکه الملک الرحیم گناهى نداشت، آن فتنه را به آنان نسبت داد. خلیفه، به الملک الرحیم و سران دیلم دستور داد که خود نزد طغرل رفته و پوزش خواهند. وقتی به خیمه‏هاى غزها رسیدند، غزها آنان را غارت کردند. طغرل، الملک الرحیم و همراهانش را دستگیر کرد، آنان را به قلعه سیروان فرستاد و در آنجا زندانی کرد. خلیفه شخصی را نزد طغرل فرستاد و به خاطر کارى که مرتکب شده بود، او را سرزنش کرد و تهدید نمود که از بغداد بیرون خواهد رفت. طغرل نیز به خاطر او بعضى را آزاد کرد و اقطاعاتى را که اصحاب ملک الرحیم در دست داشتند، از آنان گرفت. طغرل دستور داد اموال سپاهیان ترک را بگیرند. غزهاى سلجوقى بغداد را غارت و ویران کردند. مردم آنجا را ترک کردند. طغرل، بصره و اهواز و ارّجان را به هزار اسب بن بنکیر بن عیاض مقاطعه داد و فرمان داد تنها در اهواز، نه در دیگر مناطق به نام خود خطبه بخواند. به این ترتیب حکومت آل بویه منقرض شد.