فرهنگ و تمدن ایرانی

دانلود پایان نامه

فقر و تضعیف اقشار اجتماعی در پرداخت مالیات های سنگین
ورشکستگی صنعتگران و بازرگانان و تضعیف طبقه سرمایه دار
از میان رفتن کسب و کارهای کوچک و جذب افراد نیمه متخصص به عنوان کارگران ساده در صنایع خارجی
بی توجهی به فرایند توسعه در زیر ساخت ها
نارضایتی عمومی
بی توجهی به اولویت های غیر از معاش
شرایط جغرافیایی
خشکسالی و از میان رفتن مراتع دامی و کشتزارهای زراعتی، فقر بیش از پیش عشایر و روستاییان کشاورز
شرایط تاریخی
جنگ های پی در پی داخلی و خارجی و عدم ثبات و امنیت
ضعف سیاسی دولت های مرکزی
جدول 4(ترسیم از نگانده)
چالش ها، مسائل و محدودیت های معرفتی روبرو شدن با علم مدرن در ایران
از آنجا که سیمای علم در هر کشور تحت تاثیر نگرش های معرفتی و زمینه های فکری موثر بر آن شکل می گیرد و نیز مطابق با نظریات ارائه شده در سرنوشت علم مدرن و چگونگی توسعه آن، پیشرفت این علم جز در پذیرش مبانی علم مدرن در بستر معرفتی و نظام فکری جامعه و هماهنگی با سایر نهاد های آن امکان پذیر نیست، لذا بررسی زمینه های معرفتی جامعه ایران در روبرو شدن با علم مدرن، برای تحلیل چالش های به وجود آمده، ضروری به نظر می رسد.
پارادایم های فکری مسلط بر جامعه در آستانه ورود مدرنیته به ایران
دین اسلام در بافت فکری ایران
درست است که قبل از ورود اسلام نیز جامعه ایران، از دین و به تعبیر دکتر دوستدار، منش دین خویی، بدین معنا که باید از تفکر به پرسش های بنیادین به دلیل کوچکی و حقارت انسان در امور خداوندی چشم پوشیده و زندگی این دنیایی و شناخت طبیعت را در پرتو موقتی و بی ارزش بودن دنیا کنار نهاده و مفاهیم زندگی را در تاسی به مراجع دینی پذیرفت و تنها به عبادت و اطاعت سرگرم بود(نصری:1390)، به نحوی برخوردار بود اما از زمان ورود مسلمانان و پذیرش دین اسلام در ایران، نگرش دینی به جهان و زندگی انسانی، برای سرنوشت علم در جامعه ایران ویژگی های منحصر به فرد و گاه نیز متناقضی به ارمغان آورد.
از آنجا که برداشتهای مختلف از دین در طول قرن های گذشته سبب فراز و نشیب های معرفتی متعددی گردید، دلایل آن را شاید در نگاهی تاریخی به پرورده شدن اسلام در بافت ایرانی بتوان به روشنی بیشتری دریافت. به عقیده سید جواد طباطبایی دو سده اول آشنایی ایرانیان با اسلام به سکوتی گذشت که آبستن دگرگونی های بنیادین در تاریخ فرهنگ و تمدن ایرانی بود. با ترجمه آثار افلاطون و ارسطو، متون اسلامی مانند کتاب و سنت و سیره و نیز آثار به جای مانده از تمدن ایران باستان، به عنوان سه منبع معرفتی برای دانشمندان، دوره جدید تمدن اسلامی، قرون سوم تا ششم، با ارائه چهره های شاخص خود، دوران زایش اسلامی با ترکیبی از فرهنگ ایرانشهری و دینی به شکوفایی رسید (طباطبایی:1391). در پرتو سیاست تساهل و مدارا، دریافت خردمندانه ای از دیانت در هماهنگی با اندیشه عقلی ممکن شد. اما این عصر بالندگی مستعجل بود و به انحطاط کشیده شد. با چیرگی اقوام ترک و مغول نیز اندیشه سیاسی به زوال گرائید و دوران امتناع عقل و اندیشه در تمدن اسلامی فرا رسید(نصری:1390). در مبانی اسلامی مانند سایر ادیان، رستگاری نهایی انسان در حیات پس از مرگ به وقوع خواهد پیوست اما رابطه انسان و دنیای پیرامون او در زمان حیات مادی است که محل مناقشه معرفتی اصلی بوده است(یزدانی:1390). قرون اولیه تمدن اسلامی چنانچه عنوان شد ادامه دهنده جریان فکری پیش از قرون وسطی در اروپا بود که شناخت جهان طبیعی، رهیافت عقلی از این شناخت و بحث و گوناگونی اندیشه و اصالت تجربه را به رسمیت شناخته و پی گرفته بود اما این سیستم معرفتی به مرور دچار رکود و افول شد و عقل گریزی و عقل ستیزی نیز که به عقیده صادق زیبا کلام و مهدی فرشاد به دلیل ممنوعیت هرگونه بحث و فحص در مسائل علمی و نیز ممنوعیت فراگیری علوم غیر دینی و فلسفه در مدارس اسلامی به وجود آمد، نتیجه همین بسته بودن سیستم معرفتی و پایان قوای آن بود. بینش فکری اسلامی قدرت ادامه حیات و مقابله با عوامل مخالف را از دست داد و حرکت آن به سکون و رکود مبدل گردید. با روی کار آمدن متوکل عباسی و به اجرا گذاشتن سیاست سخت بازگشت به سنت و علما و فقهای سنت گرا، افول تمدن اسلامی آغاز گردید. دانشمندان غیر مسلمان مورد غضب قرار گرفتند، تبعیضات بسیاری اتفاق افتاد. تاکید علما از عقل و رای جمعی به سمت حدیث و سنت و فقه تغییر جهت داد. مبارزه با خرد گرایی و دفاع از سنت با به قدرت رسیدن ترکان و ظهور خواجه نظام الملک نهادینه شد. برای از میان برداشتن تشتت آرا و هرج و مرج های گروهی، نظامی منسجم و یکدست با توافق آرا پایه گذاری شد و برای برقراری انسجام و تمرکز عقیدتی مدارس نظامیه تاسیس گردید. خواجه نظام الملک به کمک غزالی بر فلسفه نیز تاخت. چرا که او آن را عامل هرج و مرج فکری مسلمین می دانست. باروش تجربی علوم طبیعی نیز به دلیل شباهت آن با منطق روش عقلی به مخالفت برخواست(زیبا کلام:1386). دامنه علم ستیزی نه تنها با گذشت زمان کاهش نیافت بلکه توسط آن به مثابه سیاستی رسمی، از کسب دانش و علوم طبیعی توسط مسلمین امتناع به عمل آمد. بی اعتباری تعقل و تجربه در زمان صفویه نیز ادامه پیدا کرد و با رسمی شدن مذهب شیعه در رویارویی با حکومت عثمانی سنی مذهب، علوم نقلی بر علوم عقلی ارجحیت پیدا کرد و این بینش تا راه یابی علوم مدرن به ایران نیز تداوم یافت.
البته نمی توان از عوامل دیگر دخیل در زهد و منش ضد دنیایی اسلام در ایران نیز غافل بود. به عقیده سروش علاوه بر تکلیف اندیشی فقیهانه که راه هرگونه دریافت فردی از دین و تغییر و نواندیشی فردگرایانه را بر روی دینداران بسته است و حفظ شریعت را برای صیانت از کرامت انسانی تکلیف فقیهان می داند، عرفان صوفیانه که پس از حمله مغولان و ترکان در ایران صفوی به بعد رایج شده و با آمیختگی در ادبیات، به باور عمومی و ارزش مبدل شده است نیز، بر دنیاگریزی به عنوان خوی دینی در ایران موثر بوده است(سروش:1377).
مدرنیته به عنوان مبنای فکری جدید بر خلاف اسلام نهادینه شده در ایران، اولا در موضوع دنیا گرا، انسان محور و قانون مند و در جستجوی خرد جمعی بود و با هدف رفاه و آزادی برای بشر، به دنبال شناخت جهان طبیعی و قوانین حاکم بر آن، در تقابل با منش شریعت گرا آخرت گرایی و دنیا ستیزی به عنوان برداشت رسمی زمان از دین در ایران قرار می گرفت و در ثانی علم مدرن در روش به عنوان دومین مبنای معرفتی، تجربه گرا و عینیت باور بوده و با امتناع روش عقلی و انحطاط علوم تجربی و ریشه داری تعصبات و ارزشمداری آموزه های دینی چنانچه توفیق پیشرفت نمی یافت.
مناسبات سنتی در ایران
واژه سنت که به عربی دارای معانی فراوانی است در واقع یک معنای اصلی و اساسی دارد و معانی دیگر به آن قابل ارجاع هستند. این معنا همان راه، روش یا طریقه است و قانون، آئین، رسم، نهاد، شریعت، عرف و عادت، امر و نهی خداوند، فریضه و نقل همه به آن باز می گردند. زیرا هر کدام راه و روشی برای تنظیم زندگی فردی و جمعی انسان هاست که از ثبات و استمرار بهره مندند(جاودان:1392) سنت امری مستمر، زمان مند و با مکان و جغرافیای خاص در هر عصر در پیوند است. زمان و مکان به سنت صورت های پرشمار و گونه گون می بخشند. سنت امری جمعی است نه فردی و ثبات و پایداری آن نیز در همین مساله نهفته است(Shils:1971). و از آنجا که مربوط به اجتماع است امری هویت بخش تلقی می گردد. مساله استمرار نیز باعث انتقال از یک نسل به نسل بعد مبانی سنت شده و آن را حفظ می نماید. چون سنت نسبت به دین اعم است، عناصر سنتی به شکل آموزه ها و عقاید دینی نیز می توانند نمود یابند. شعائر و مناسک، آئین ها، آموزه ها، نماد ها و امثال آن ابزار انتقال سنت هستند.