گر نبازی خویش را ای آشیان گم کرده ای زن

 

 

غیر از این راه نیز باشد راه دیگر بسته اما

 

 

 

تا برون آید زن از این محبس مرد آفریده

 

 

دست و پا باید که هست ای جان خواهر بسته اما

 

 

(قائممقامی،۱۳۴۵: ۱۳)
عالمتاج زنان عصر خود را حق طلب و آزادیخواه نمیداند، زیرا آنان به جای حمایت از یکدیگر، به دنبال سحر و جادو و جنبل هستند:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

“نیرنگ و رنگ و جنبل و جادوست سلاح ما لیک آن سلاح نیز چنان قلعه گیر نیست
تا ما، ضعیف و نانخور مردیم و گوشهجوی راهی به جز اطاعت مرد قدیر نیست”

 

(قائممقامی، ۱۳۴۵: ۵۲)
او به زنان ایرانی که به محدودیت و محرومیت خو گرفتهاند و فقط به خوردن و خوابیدن دلخوش کرده اند، اعتراض میکند و میگوید:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

“طرد خواهی شد ز اقلیم وجود ای زن از آنک مر طفیلی را نصیبی غیر و طرد و نفی نیست
زندگی با خورد و خواب آمیخته ست ای جان ولی پای تا سر زندگی موقوف خواب و خورد نیست”

 

(قائممقامی، ۱۳۴۵: ۵)
قائممقامی چنین زندگی را برای زن اسارت میداند. البّته باید به این نکته هم توجه داشت که ژاله با این همه جسارت در اشعارش هرگز این جرأت را نداشت که اجازه دهد اشعارش بین همه مردم آشکار شود، شاید اگر اجازه میداد اشعارش آشکار شود همراهانی مییافت ولی او از بدگویی و سرزنش دیگران میترسید، چرا که حتی شعر سرودن را هم حق زن نمیدانستند و گناهی برای زن به شمار میآمد، به خصوص که مضمون اشعار ژاله با قوانین جامعه در تضاد بود و آنها را اعتراض به دولت حاکم به شمار میآوردند، حال با این وجود آیا میشد در آن فضا بدون همراه و پشتیبان اجازه میداد اشعارش که فریاد اعتراض او بود عالمگیر شود؟ فریاد اعتراضی که برای همه نامفهوم بود و کسی حرفهای او را درک نمیکرد؟ مطمئناً نه. اگر با این دید و نگرش به قضیه نگاه کنیم شاید به او حق بدهیم. قائم مقامی آرزو دارد که روزی برسد که همه زنان ایران آگاه شوند و هماهنگ با هم در این راه گام بردارند و به جایی برسند که بفهمند که چیزی از مردان کم ندارند و آنها هم میتوانند مثل مردان در جامعه حضور داشته باشند فقط باید همت کنند و در این راه ثابت قدم باشند. او خطاب به زنان میگوید که فقط زنان میتوانند این مسئله را درک کنند وگرنه مردی که خودش طعم حقارت را نچشیده است چگونه میتواند حقارت زنان را درک کند؟!
ژاله معتقد است کسانی که خود را مسلمان مینامند اما افکار آنها، در حقیر دانستن زن خلاصه میشود مسلمان نیستند، و آنها دین و ایمان خود را فراموش کردند. کسانی که بهره زنان از آنها آه و درد است، در واقع خدا را نمیشناسند و با دین بیگانهاند و آنها از مسلمانی فرسنگها فاصله دارند.
او معتقد است که قید عفت و سنت و شرع و عرف که از آن دم میزنید فقط مختص زنان نیست، برای مرد هم هست، چرا باید مرد به هر کار بیبندوباری دست بزند و بگویند مرد است، و برای او عیب نباشد و آن کارها را فقط برای زن عیب بدانند و فقط زن را توصیه به عفت و سنت و شرع کنند؟!

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

“قسمت ما زین مسلمانان ایمان ناشناس غیر اشک و آه سرد و روی زرد نیست
قید عفت قید سنت قید شرع و قید عرف زینت پای زن است از بهر پای مرد نیست”

 

( قائم مقامی، ۱۳۴۵: ۳)
او خود را در زندان جامعه گرفتار میبیند با این که غلغله حیات اجتماعی را به تماشا نشسته است، امّا از مزایای آن بیبهره است:
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

“آن سوی محبس من، شهری و غلغلهای است ویحک به شهرم و شهر بیرون ز دسترس
دیوارهای حرم، برفرقدان زده سر پوشیده راه نظر بسته ره نفسم”

 

(قائممقامی، ۱۳۴۵: ۲۲-۲۱)


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *