۲٫صفات مرکزی : این صفات نسبت به صفات اصلی از گستردگی کم تری برخوردارند. به نظر الپورت تعداد این صفات در افراد محدود هستند.
۳٫صفات ثانویه: این صفات از فراگیری همسان و قابلیت مشاهده کم تری برخوردارند و اغلب توسط افراد بسیار نزدیک فرد شناسایی می شوند.
۲-۷-۲ خود مختاری کنشی
آلپورت نه تنها به دلیل تأکید بر صفات، بلکه به دلیل تأکید بر مفهوم خود مختاری کنشی نیز شهرت یافته است. مفهوم خودمختاری کنشی این است که اگر چه انگیزههای یک بزرگسال میتواند ریشه در انگیزههای تنش کاه دوران کودکی داشته باشد، ولی انسان بالغ، مستقل از این تلاشهای تنشکاه دوران کودکی رشد میکند. کوششهای اولیه انسان در کاهش گرسنگی و اضطراب میتواند در مراحل بعد به منبع مستقلی از از لذت و انگیزش تبدیل شود همین طور، فعالیتهای اولیه انسان برای زنده ماندن میتواند در مراحل بعد لذت بخش شود و به صورت هدف درآید اگر چه در آغاز، تلاش جدی و برتری جویی فرد را میتوان به تمایل او به تأیید والدین و سایر بزرگسالان نسبت داد، این تلاش در مراحل بعد ممکن است به صورت هدفهای ارزشمندی برای وی درآیند به عبارت دیگر این تلاشها میتواند بدون توجه به تأیید دیگران انجام گیرد بنابراین «آنچه زمانی بیرونی و به صورت وسیله بود در مراحل بعد درونی الزامی میشود فعالیتی که زمانی در خدمت سائق یا نیاز سادهای قرار داشت حالا در خدمت خود آن فعالیت قرار میگیرد و به معنای عمیقتر، در خدمت تصور فرد از خود (خودآرمانی) در میآید. در واقع، دوران کودکی، دیگر نقشی بازی نمیکند بلکه این بزرگسالی است که تأثیرگذار است». (جوادی و کدیور ۱۳۸۲،۱۸۵)
۲-۷-۳ تحقیق فردنگر
آلپورت به دلیل تأکید بر منحصر به فرد بودن افراد نیز شهرت یافته است او به منظور شناخت هر چه بهتر انسان، بر اهمیت تحقیق فردنگر یا مطالعه عمقی افراد تأکید داشت بخشی از تحقیق، مستلزم استفاده از اطلاعاتی است که مختص به خود فرد است. بخشی دیگری از این تحقیق، مستلزم استفاده از مقیاسهای یکسان برای همه افراد است البته نمرات فرد در هر مقیاس با نمرات خود او در مقیاسهای دیگر مقایسه میشود نه با نمرات سایر افراد در آن مقیاس. برای مثال، دانستن این نکته مهم است که فرد، بودن با دیگران را بر دستیابی به ثروت، ترجیح میدهد، یا نه، که مقایسهای است بین ویژگیهای همان فرد، این امر نیز احتمالاً مهمتر از دانستن این نکته است که آیا همین فرد در مقایسه با دیگری، به بودن با سایر افراد، کمتر یا بیشتر بها میدهد، یا دستیابی بر ثروت را در مقایسه با فرد دیگر، کمتر یا بیشتر ترجیح میدهد که مقایسهای است بین دو نفر این جنبه از تحقیق فردنگر موجب میشود تا بر الگو و سازمان صفات در درون هر فرد تأکید شود تا اینکه وضعیت فرد نسبت به دیگران مورد توجه قرار گیرد. سرانجام، تأکید آلپورت به منحصر به فرد بودن هر انسان به جائی میرسد که اعلام میکند در افراد صفات ویژهای وجود دارد که از نظر علمی قابل بررسی نیست. تأکید آلپورت بر تحقیق فردنگر در آن زمان بسیار مهم بود و امروزه نیز مجدداً شهرت یافته است البته از تأکید آلپورت به منحصر به فرد بودن صفات این طور برداشت شد که علمی شدن شخصیت امکان پذیر نیست. (جوادی وکدیور ۱۳۸۲،۹۵)
۲-۷-۴ نظریه کتل
کتل، یکی از نظریه پردازان مشهور دیدگاه صفات است، هدف او از مطالعه شخصیت پیش بینی رفتار بود و یکی از مهم ترین دست آوردهای او تجزیه و تحلیل داده ها بود که او از روش تحلیل عاملی استفاده می کرد.هر چند این روش به دلیل پیچیده بودن مورد انتقاد برخی از پژوهش گران قرار گرفت ولی این روش وسیله ای بود که کتل به کمک آن ۱۶ عامل شخصیتی معروف خود را ارائه داد. البته این مدل از سوی بسیاری از صاحب نظران مورد انتقاد قرار گرفته است، زیرا آن ها اعتقاد دارند تعداد عوامل شخصیت کم تر از ۱۶ عامل است که کتل ارائه داده است.
کتل در تعریف صفات می گوید: صفات گرایش های واکنشی نسبتاً پایدار شخص هستند که واحدهای بنیادی شخصیت را تشکیل می دهند (شولتز ۱۹۹۸،۷۸)کتل به چند شیوه صفات را طبقه بندی کرده است.
۱- صفات مشترک و صفات یگانه : صفات مشترک، صفاتی هستند که به درجات مختلف در هر کسی وجود دارد مثل درون گرایی، برون گرایی و صفات یگانه صفاتی هستند که منحصر به افراد خاصی هستند.
۲-صفات سطحی و صفات عمقی :
صفات سطحی: رفتارهایی را نشان می دهد که ظاهرا با یکدیگر تجانس دارند ولی در واقع همیشه همراه هم بالا پایین نمی روند (تغییر نمی کنند ) و ضرورتا علت مشترکی ندارند (جوادی وکدیور ۱۳۸۲،۱۲۵)
صفات عمقی: به نظر کتل صفات عمقی علل رفتار هستند این صفات اساس صفات سطحی هستند. یک صفت عمقی می تواند چندین صفات سطحی را تحت تاثیر قرار دهد، این صفات اغلب از طریق روش آماری تحلیل عامل مشخص می شوند.
۳٫ صفات پویا ، صفات خلق و خو و صفات توانایی
صفات پویا: این صفات مربوط به عنصر انگیزشی شخصیت است و علائق و کشش ها مربوط به این دسته از صفات هستند. در واقع این صفات تعیین می کنند که چرا فرد به محرک خاصی پاسخ می دهد.
صفات خلق و خو: این صفات مربوط به سبک های رفتاری فرد هستند و این موضوع را تعیین می کنند که فرد در یک موقعیت چگونه پاسخ خواهد داد.
صفات توانایی: این صفات چگونگی کارآمدی رفتارهای فرد را در موقعیت تعیین می کند. مهم ترین صفات توانایی هوش است که میزان کارآمدی فرد را در موقعیت های مختلف تعیین می کند.
۲-۷-۵ هانس، جی آیزنک
آیزنک یکی از نظریه پردازان دیدگاه صفات است که روش مطالعه او از بسیاری جهات شبیه به روش کتل است او همانند کتل بسیاری از صفات را جمع کرده و برای تعیین صفات اصلی شخصیت از روش تحلیل عامل استفاده می کند. آیزنک از این نظر که صفات تشکیل دهنده شخصیت است و عامل ها، سازه های نظری هستند که از همبستگی های متقابل میان تعدادی پاسخ تشکیل می شوند با کتل هم عقیده است ولی آیزنک بر خلاف کتل بر جنبه های زیستی صفات تاکید می کند. او صفات را موروثی تلقی می کند و معتقد است که این صفات به واسطه وراثت منتقل می شود. آیزنک با بهره گرفتن از روش تحلیل عوامل ابعاد اصلی شخصیت را متمایز ساخته است که عبارتند از:
۱٫ درون گرایی ـ برون گرایی: آیزنک معتقد است که افراد برونگرا دارای سطح بهینه تحریک شدید تری نسبت به افراد درونگرا هستند و در سطح تحریک خفیف افراد درونگرا به صورت مثبت و افراد برونگرا به صورت منفی از خود واکنش نشان می دهند و سطوح تحریک شدید، موجب بیزاری در اشخاص درونگرا می شود در حالی که افراد برونگرا هنوز نسبت به تحریک احساس مثبت دارند بنابراین اشخاص درونگرا دارای یک دستگاه فعال ساز بسیار قوی هستند که با حداقل تحریک به سطح برپایی می رسند، در حالی که افراد برونگرا به مقدار تحریک بیشتری نیاز دارند تا به سطح برپایی دست یابند.
۲٫ بعد روان رنجور خویی ـ ثبات هیجانی: آیزنک برای تبیین و تشریح این بعد شخصیت نیز از تبیین های زیست شناسانه استفاده کرده است. او بعد روان رنجورخویی را حاصل فعالیت های مغز احشایی، دستگاه کناری و دستگاه عصبی خودکار می داند. به نظر آیزنک افراد روان رنجورخوی دارای مغز احشایی با آستانه تحریک پایین و دستگاه خود مختار با آستانه تحریک بالا هستند. این ویژگی دستگاه عصبی آن ها باعث می شود در آن ها صفاتی چون اضطراب، افسردگی، احساس گناه، تکانشی بودن بیشتر نمود پیدا کند.(میرزایی ۱۳۷۹،۱۶۵)
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
۳٫ بعد روان پریش خویی ـ کنترل تکانه: در تبیین این بعد شخصیت، آیزنک معتقد است هورمون جنسی آندروژن نقش بسیار مهمی ایفا می کند. او معتقد است هر چه میزان این هورمون در فرد افزایش یابد رفتارها و صفات روان پریش خویی در افراد افزایش می یابد و صفاتی چون تکانشی بودن، مذهبی بودن، پرخاشگری و … در آن ها بیش تر نمود پیدا می کند. این صفات به این دلیل در مردان بیش تر از زنان دیده می شود که این هورمون در مردان بیش تر از زنان است (شولتز ۱۹۹۸،۱۳۲)به طور خلاصه، دو بعد درون گرایی و برون گرایی، نشان دهندهنظام با اهمیتی از تفاوتهای فردی است که ریشه در تفاوتهای ارثی و زیستی دارد این تفاوتها را میتوان با بهره گرفتن از تحلیل عاملی کشف کرد و آنها را با بهره گرفتن از پرسشنامه یا شیوه های آزمایشگاهی اندازه گرفت. درباره دو صفت دیگر باید گفت که از نظر آیزنگ افراد دارای نمره بالا در روان آزردهخویی از نظر هیجانی ناپایدارند و اغلب از نگرانی، اضطراب و دردهای بدنی (مانند سردرد، و ناراحتی معده، سرگیجه و غیره) شکایت میکنند. در این جا نیز تفاوتهای زیستی وارثی در کار کرد نظام عصبی را میتوان به عنوان علت اصلی تفاوتهای فردی در این بعد به حساب آورد. در این مورد، اصل عمدهای که میتوان ذکر کرد این است که افراد دارای نمره بالا در روان آزردهخویی خیلی سریع به فشار روانی واکنش نشان میدهند و بعد از دفع خطر نیز در مقایسه با افراد پایدارتر افراد دارای روان آزردهخویی پایین واکنش آنها به فشار روانی، کندتر کاستی میگیرد. به طور کلی، عوامل ارثی، نقش مهمی در تعیین شخصیت و رفتار اجتماعی افراد بازی میکنند. در واقع به نظر آیزنگ عوامل زیستی سهمی حدود دو سهم را در تعیین شخصیت یک فرد به عهده دارند. (جوادی وکدیور ۱۳۸۲،۱۹۰)
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۲-۷-۶ اندازه گیری صفت: تحلیل عاملی
آیزنگ در رعایت معیارهای علمی بسیار سختگیر بود و به صراحت مفاهیم و اندازه گیری آنها بسیار اهمیت میداد به این دلیل، آیزنگ همیشه یکی از منتقدین سرسخت نظریه روانکاوی بوده است. اگر چه آیزنگ از نظریه صفات پشتیبانی میکند بر لزوم تهیه ابزارهای کارآمد اندازه گیری، ضرورت ابداع نظریهای ابطالپذیر و اهمیت دستیابی به مبنای زیستی برای هر صفت تأکید دارد. آیزنگ تلاشهای از این نوع را به این دلیل با اهمیت تلقی میکند تا از تبیینهای درونی بی معنایی که در آن یک صفت برای توضیح یک رفتار به کار میرود و دوباره همان رفتار، مبنای آن صفت قرار میگیرد، اجتناب شود. شیوه آماری تحلیل عاملی، مبنای اندازه گیری و طبقهبندی صفات آیزنگ را تشکیل میدهد تحلیل عاملی شیوهای است که در آن تعداد معتنابهی از پرسشهای یک آزمون در مورد تعداد زیادی از افراد اجرا میشود. تحلیل عاملی، شیوهای است آماری که میتواند گروه ها، خوشهها یا عوامل مرتبط سؤالات را مشخص کند. در نظریه صفات، شخصیت انسان، ساختار طبیعی دارد و با تحلیل عاملی میتوان آنها را نمایان کرد اگر متغیرها و پاسخ آزمونها با یکدیگر همایند باشند، یعنی حضور و عدم حضور آنها همراه باشد میتوان این طور نتیجه گرفت که بین این دو، زمینه های مشترکی موجود است و آنها به یک واحد کارکردی شخصیت متعلقاند. (جوادی وکدیور ۱۳۸۲،۸۵)
۲-۷-۷ مک کری و کوستا (مدل ۵ عاملی)
نظریهی پنج عاملی شخصیت که به پنج عامل بزرگ نیز معروف است از سوی دو روانشناس ساکن ایالات متحده به نام کوستا و مککری در اواخر دههی ۸۰ میلادی ارائه شد و در اوایل دههی ۹۰ مورد ارزیابی مجدد قرار گرفت. مککری و کوستا شخصیت را در امتداد پنج یعد یا پنج عامل اصلی شامل نوروزگرایی برونگرایی ، انعطافپذیری ، دلپذیر بودن و با وجدان بودن توصیف کردند(بگ بای ۲۰۰۷ ، ۹۸).
نوروزگرایی:
نوروزگرایی به تمایل برای تجربه اضطراب، تنش، خودخوری، خصومت، کمرویی، تفکر غیرمنطقی، افسردگی و عزت نفس پایین اطلاق میشود. برونگرایی به تمایل برای مثبت بودن، قاطعیت، تحرک، مهربانی و اجتماعی گفته میشود. انعطافپذیری عبارت است از تمایل به کنجکاوی، هنرنمایی، خردورزی، با وجدان بودن، روشنفکری و نوآوری و همسازی به تمایل برای گذشت، مهربانی، سخاوتمندی، اعتمادورزی، همدلی، فرمانبردازی، فداکاری و وفاداری اطلاق میشود. با وجدان بودن عبارت است از تمایل به سازماندهی، کارآمدی، قابلیت اعتماد، خویشتنداری،پیشرفتگرایی، منطقگرایی و تعمق (گروسی ۱۳۸۰،۱۲۰)
همچنین بنابر تعریف لانسبری، سودارگاس،گیبسون و لئونگ (۲۰۰۵) نوروزگرایی رگهای از شخصیت است که ثبات عاطفی بالا و اضطراب پایین در یک سوی پیوستار و در سوی دیگر آن، بیثباتی عاطفی و اضطراب بالا قرار دارد. مردان و زنان با نمره بالا در نورزگرایی دارای عواطف غیرمنطقی، بیشتر، و کمتوانی در مهار رفتارهای برانگیختگیوار ، و ضعف در کنار آمدن با مشکلات هستند. افرادی که نمره های آنها در نوروزگرایی پایین است با برخورداری از ثبات عاطفی، معمولاً آرام، معتدل و راحت هستند و قادرند با موقعیتهای تنیدگیزا بدون آشفتگی یا اضطراب مقابله کنند. از دیگر ویژگیهای افراد با نمره بالا در این رگه اضطراب خشم (خصومت) ، افسردگی، کمرویی و آسیبپذیری است. جامعهگرایی از ویژگیهای افراد برونگراست و براساس علاقه به مردم، ترجیح گروه های بزرگ، جرئت، فعالیت و پرحرفی، برانگیختگی جنسی، بشاشیت، خوشبینی، قاطعیت و هیجانخواهی متمایز میشوند.
گشودگی کمتر از برونگرایی شناخته شده است. اشخاص دارای نمره بالا در این رگه هم درباره جهان درونی و هم درباره دنیای بیرونی کنجکاوند و زندگی آنها از لحاظ تجربه غنی است. آنها تنوعطلب، دارای کنجکاوی و زندگی آنها از لحاظ تجربه غنی است. آنها تنوعطلب، دارای کنجکاوی ذهنی و استقلال در قضاوت هستند. از دیگر ویژگیهای فرعی این رگه میتوان به تخیل و زیباپسندی ، اشاره کرد.
همانند برونگرایی،مقبولیت نیز بعدی از تمایلات بین فردی است. یک فرد سازشیافته اساساً نوعدوست است، با دیگران همدردی میکند و تمایل دارد تا به آنها کمک کند و باور دارد که دیگران نیزمتقابلاً کمککننده هستند. از ویژگیهای افراد دارای نمره بالا در رگه مقبولیت میتوان به اعتماد ، رکگویی ، دیگردوستی ، همراهی ، تواضع ، و دل رحم بودن اشاره کرد.
آخرین رگه از رگه های پنجگانه شخصیتی وظیفهشناسی است. بهترین توصیف برای این رگه مفهوم اراده است. فرد باوجدان، هدفمند، بااراده و مصمم است. نمره بالا در وظیفهشناسی با موفقیت شغلی و تحصیلی همراه است. از دیگر ویژگیهای افراد با نمره بالا در این رگه، دقت، خوشقولی، قابلیت اعتماد، وظیفهشناسی ، تلاش برای موفقیت و منضبط بودن است (گروسیفرشی۱۳۸۰،۸۵).
در زمینه تبیینهای روان پویشی، از فروید تا عصر حاضر، بیش از همه نظریه کارل یونگ با این پژوهش ارتباط دارد. یونگ از مشهورترین بخشهای نظریه خویش را از نظر تیپشناسی به دو جهتگیری پایه نسبت به زندگی به نام درونگرایی و برونگرایی اختصاص داد که هریک ممکن است شامل یکی از چهار کارکرد روانشناختی فکری، احساسی، حواسی و شهودی باشند. یونگ سپس خصوصیات رفتاری هریک از هشت تیپ شخصیتی فوق را به خوبی مشخص کرد. پژوهشهای زیادی در مورد رابطه تیپهای روانشناختی یونگ با بهره گرفتن از آزمون مایرز- بریگرز با جنبههای مختلف رفتاری انجام شده که از میان آنها میتوان به پژوهشهای استریکر و راس در ۱۹۶۲ یا هینویتز در ۱۹۷۸ در مورد علایق شغلی، کارلسونولوی در ۱۹۷۳ در مورد پاسخگویی به محرکهای خنثی و محرکهای انسانی؛ کارس کادون در ۱۹۷۸، در مورد شرکت و کیفیت بحث کلاسی، پروین در ۱۹۸۴، در مورد تلفیقپذیری و فعالیت جنسی اشاره کرد. نتایج کلیه پژوهشها تفاوت معناداری را بین تیپ شخصیتی درونگرا و برونگرا و رفتارهای مذکور برجسته ساختهاند (شولتز ودیگران ۱۹۹۵،۱۷۵)
۸-۲ طرح پنج عاملی شخصیت
آزمون NEO PI-R برای اندازگیری عینی طرح پنج عاملی شخصیت ساخته شده است.
طرح پنج عاملی ساختار ویژگیهای شخصیت را نشان میدهد و محصول تلاش در این زمینه در چهار دهه گذشته (از سال ۱۹۵۰ به بعد) میباشد (دیکمن ۱۹۹۰،۴۵)پنج عامل مورد بحث نشانگر ابعاد اساسی تشکیلدهنده زیربنای ویژگیهای شخصیت میباشند که هم در محدوده کلامی و هم در محدوده پرسشنامه های روانشناختی قابل ارزیابی و تشخیص میباشند. یکی از خطوط اصلی پژوهش در این زمینه مطالعه کلمات موجود در زبان انگلیسی است که توسط انگلیتنر و اوستندروف که به سال ۱۹۸۸ منتشر شده، میباشد. این بررسی به تحلیل صفتهای بکار رفته برای انسان در زبان انگلیسی و سایر زبانها میپردازد. کلماتی همچون، با حرارت، اصیل، کمککننده و با ملاحظه در طول قرنها تحول پیدا کرده و به افراد اجازه میدهد که به وسیله آنها خود را برای دیگران توصیف نمایند. چندین هزار از این کلمات را میتوان در فرهنگ لغات یافت. فرضیهسازان در زمینه نشانهشناسی شخصیت همچون کاتل (۱۹۵۰) معتقد بودند که از لیستی از این کلمات میتوان برای ویژگیشناسی شخصیت استفاده نمود. در واقع با روش تحلیل عامل (روش آماری که نشانمیدهد که کدامیک از کلمات به صورت همبسته تحت پوشش یک ویژگی قرار میگیرند) کلیه کلمات توصیفکننده ویژگیهای مورد توجه این دانشپژوهان بود. بدینوسیله این دانشمندان به ساختارهای نسبتاً ثابتی از ویژگیهای شخصیت دستیابی پیدا نمودند. در طی چهار، پنج دهه گذشته چنین کارهایی تکامل یافت و تحقیقات متعدد در این زمینه منجر به تثبیت نظریه صفات و ویژگیها در شخصیت شد. طرح پنج عاملی در واقع محصول کوششهای وسیع و پژوهشهای صورت گرفته در این زمینه میباشد. طرح پنج عاملی در واقع محصول کوششهای وسیع و پژوهشهای صورت گرفته در این زمینه میباشد. هرچند که طرح پنج عاملی از میان واژگان، چنانچه در بالا اشاره شد، برخاست لیکن محصول بدست آمده شامل عواملی است که برای محقیقین روانشناسی در زمینه شخصیت که از طریق دیگر و با روش های دیگر به مطالعه در این زمینه مشغول میباشند نیز کاملا گوش آشناست. از سال ۱۹۸۵ تحقیقاتی از آزمون NEO- PI-R (رجوع شود به بالا. این آزمون فرم اولیه NEOاست که عمدتا سه عامل شخصیت را پوشش داده و بررسی مینمود) را بکار گرفتند نشان دادند که سه عامل یا پنج عامل موضوع مورد بحث ما را میتوان در سایر پرسشنامه هایی که ابعاد مختلف شخصیت را میسنجد ردیابی نمود. از آن جمله میتوان از ویژگیهای کنشی یونگ ، نیازهای مورری نشانه های ویژگیهای بین فردی و تعاریف DSMT III-R (راهنمای آماری تشخیص بیماریهای روانی تجدید نظر سوم) (مک کری و کاستا ۱۹۹۰،۵۹-۵۶) را نام برد. به نظر میرسد که طرح پنج عاملی به نحوی فراگیر این نظریه ها را نیز میتواند پوشش دهد.
شاخصها را میتوانیم مواردی بدانیم که در آن ویژگیها و صفتها دارای همبستگی قابل توجه باشند.
برای سهولت درک و به طورقراردادی ما این صفات را نشانه مینامیم و هر شاخص در بر گیرنده چند مقیاس است. درواقع وقتی از سطوح پایین به بالا صعود میکنیم چندین ویژگی رایک نشانه مینامیم و هر شاخص در برگیرنده چند مقیاس است و چندین مقیاس یک شاخص را میسازند.
چنانچه بتوانیم نشان دهیم که افراد این عوامل (پنج عامل) دارای چه وضعیتی هستند میتوانیم طرحی را از ویژگیهای هیجانی، بینفردی، تجربی، نگرشی و شیوه های انگیزشی (آزمودنی) ارائه نماییم. آزمون Neo PI-R در شاخصها (اندازه گیرنده عوامل) و مقیاسها (اندازه گیرنده نشانه ها) شخصیت را در این سطح مورد بررسی قرار میدهد. مقیاسها در واقع جزئیتر و دقیقتر نشان دهنده شاخصها در این آزمون هستند.
۹-۲ پنج عامل شخصیتی نئو
اولین گام تفسیر پروفایل Neo PI-R بررسی وضعیت فرد در پنج شاخص اصلی است. در این قسمت هر شاخص و یا عامل به صورت زیربنایی و همچنین از نظر جنبههای تفکیکی مورد بررسی قرار میگیرند.
۲-۹-۱ عصبیت یا شاخص هیجان (N)
یکی از ابعاد وسیع شخصیت مقایسه سازگاری، ثبات عاطفی فرد، ناسازگاری و عصبیت یا روان نژندی است. هرچند که متخصصین امور بالینی، بسیاری از انواع ناراحتیهای هیجانی را از ترس اجتماعی، افسردگی، تهیجی (نوعی از افسردگی که توام با بیقراری است) تا کینهتوزی تفکیک نمودهاند. بسیاری از مطالعات در این زمینه جنبههای مورد بحث دیگری را نیز نشان دادهاند (کاستا و مک کری۱۹۹۰،۸۴) تمایل فراگیر به احساسات منفی همچون ترس، غم، برانگیختگی، خشم، احساس گناه و کلافگی مبنای مقیاس عصبیت (N) را تشکیل میدهند. در هر صورت N دربرگیرنده عناصری بیش از آسیبپذیری به ناخوش احوالی روانشناختی میباشد. از آنجا که شاید هیجانهای مخرب میتواند در سازگاری فرد و محیط تاثیر داشته باشد، در زن و مردی که دارای نمرات بالا در N باشند احتمال بیشتری وجود دارد که دارای افکار غیر منطقی، قدرت کمتر در کنترل تکانهها بوده و دارای درجات انطباق ضعیفتر با دیگران و شرایط استرسزا باشد. همانطور که از نامش پیداست، بیمارانی که به طور مرسوم تشخیص نوروتیک یا عصبی میگیرند معمولا در شاخص N نمره بیشتری میگیرند. شاخص N در آزمون NEO PI-R همانند سایر شاخصهای این آزمون بعدی از شخصیت بهنجار را میسنجد. افراد دارای نمره بالا در این شاخص ممکن است در ریسک به ابتلاء به برخی از اختلالات روانپزشکی باشند. اما شاخص N نبایستی به دیده یک وسیله برای اندازگیری آسیبشناسی روانی نگریسته شود. ممکن است در مواردی نمرات بالا در این شاخص بدست آید بدون اینکه بتوان هیچگونه تشخیص اختلال روانپزشکی را برای فرد برقرار نمود. از طرف دیگر بایستی در نظر داشت که همه مواردی که دارای تشخیص روانپزشکی هستند ضرورتاً نمره بالا در شاخص N ندارند. به عنوان مثال فرد ممکن است دارای شخصیت ضداجتماعی باشد اما نمره او درN در حد بالایی قرار نداشته باشد. افرادی که دارای نمرات کم در شاخص عصبیت یا روان نژندی هستند افرادیاند که از نظر عاطفی با ثباتاند. این افراد معمولا آرام، دارای خلقی یکنواخت و راحت بوده و به راحتی میتوانند با موقعیتهای بغرنج و استرسزا بدون برآشفتگی و یا رفتارهای نارسا برخورد نمایند.
۲-۹-۲ برونگرایی (E)
همانطور که میدانیم برونگراها افرادی اجتماعیاند اما اجتماعی بودن فقط یکی از ویژگیاین افراد در شاخص برونگرایی آزمون NEO PI-R است. علاوه بر دوستدار دیگران بودن و ترجیح اجتماعات و مهمانیها، این افراد همچنین در عمل قاطع، فعال و حراف یا اهل گفتگو میباشند. این افراد هیجان و تحریک را دوست دارند و برآنند که امیدوار به موقعیت و آینده باشند. بازاریابهای موفق کشورهای در حال توسعه و رشد یافته نمونهای از افراد برونگرا هستند. مقیاسهای شاخص E نشان دهنده علاقه افراد به توسعه صنعت و کار خود میباشند. (کاستاو مک کری ۱۹۸۵،۲۱۷)
در مقابل برونگرا که بسیار روان قابل توصیف میباشند درونگرا کمتر دارای نمونه های قابل نشان دادن میباشند. در برخی از جنبهها، درونگرایی را میتوان به فقدان ویژگیهای برونگرایی توصیف نمود. درونگراها افرادی محافظه کاراند اما نه اینکه دوستداشتنی نباشند، مستقلاند و نه اینکه گل سر سبد و تکرواند اما نه تنبل و کند هستند، درونگراها معمولا خجالتی هستند اما در جایی که ترجیح بدهند که میخواهند تنها باشند، و این مطلب نبایستی این طور تلقی شود که آنها دارای اضطراب اجتماعی هستند. آخرین کلام اینکه هرچند درونگراها به سرخوشی و فعالی برونگراها نیستند اما افراد ناخشنودی نیز نیستند. یکی از ویژگیهای برجسته این افراد کنجکاوی است. این افراد (درونگراها) بسیار علاقمند به تحقیق و پژوهش میباشند و این یافته در پژوهشهای متعدد و مرتبط با طرح پنج عاملی شخصیت نشان داده شده است (کاستا و مک کری ۱۹۸۰،۱۲۵-۱۲۳)باتوجه به گفتار فوق به نظر میرسد که شکستن قانون «همه یا هیچ» یا دو بعدنگری «راضی- ناراضی». «دشمنی- دوستی»، «درونگرایی- شرمرو» میتواندبعد وسیعتری به شناختشناسی شخصیت ارائه نماید.
۲-۹-۳ بازبودن (O )،
بعنوان یکی از ابعاد اصلی شخصیت، باز بودن تجربه ها بسیار کمتر از عصبیت و برونگرایی در نزد اهل فن، شناخته شده است. عناصر تشکیلدهنده باز بودن (تصورات فعال بسیار کمتر از عصبیت و برونگرایی در نزد اهل فن، شناخته شده است.
عناصر تشکیلدهنده باز بودن (تصورات فعال، حساسیت به زیبایی ، توجه به تجربه های عاطفی درونی ، و قضاوت مستقل ) اغلب در نظریه ها و ارزیابی شخصیت نقش قابل توجهی را ایفا نمودهاند و غالباً وحدت این ویژگیها در یک شاخص مورد نظر قرار گرفته است. شاخص بازبودن در آزمون Neo PI-R احتمالا یکی از محدو ده هایی است که بسیار مورد پژوهش قرار گرفته است (برای اطلاعات بیشتر به کاستا و مک کری ۱۹۸۵ رجوع شود).
افراد «باز» انسانهایی هستند که نسبت به تجربهای درونی و دنیای پیرامون کنجکاو بوده و زندگی آنها سرشار از تجربه است. این افراد طالب لذت بردن از نظریات جدید و ارزشهای غیرمتعارف هستند و دارای احساسات مثبت و منفی فراوان در مقایسه با افراد «بسته» هستند.
معمولا شاخص O یا «باز بودن» ارتباط مثبتی با هوش دارد و افراد دارای تحصیلات بالاتر نمره بیشتری در این مقیاس میآورند. باز بودن به خصوص با آن جنبههایی از هوش سروکار دارد که کمتر در معرض سنجش در آزمونهای هوش است که از جمله میتوان از تفکر چندوجهی را میتوان نام برد که با خلاقیت ارتباط نزدیکی دارد (مک کری ۱۹۸۵،۱۶۵) ولی بایستی در نظر گرفت که باز بودن معادل و همسنگ هوش نیست. برخی از افراد بسیار باهوش، افراد بستهای به تجربه ها هستند و برخی افراد بسیار باز به تجربه ها، دارای ظرفیت هوشی پایینی هستند.
مردان و زنان دارای نمرات پایین در O افرادی هستند که در رفتار متعارف و در ظاهر محافظه کار به نظر میرسند. آنها موضوعات رایج را بهتر از موارد نادر میپسندند و پاسخهای هیجانی آنها نسبتاً آرام و نهفته است. هرچند که برخی از شواهد وجود دارد که نشان میدهد باز یا بسته بودن در فرم دفاعهای روانی مورد استفاده اثر دارد که «بسته بودن» نشان دهنده فراگیر از واکنشدفاعی نمیباشد. در عوض چنین به نظر میرسد که با کلام ساده افراد «بسته»دارای نظر گاه های محدودتر و دارای طیف علائق محدودتر میباشند. مشابهاً میشود گفت که افراد بسته به نظر اجتماعی و سیاسی محافظهکارتر بوده ولی با این همه نمیتوان آنها را افرادی مطیع و وابسته به منابع قدرت دانست.
همینطور «بسته بودن» را نبایستی با کینهورزی و یا مقابلهجویی با منابع قدرت همبسته نمود. موارد ذکر شده در فوق را میتوان علائمی از دارندگان نمرات بسیار پایین در شاخص توافق مشاهده نمود.
برای قطب باز بودن بایستی یک وجه تمایز در نظر گرفت. افراد باز، افرادی غیرمتعارف، مایل به زیر سوال بردن منبع قدرت، و علاقمند به آزادی در اخلاقیات، امور اجتماعی و دیدگاهی سیاسی باشند. در هر صورت چنین تمایلاتی نبایستی بر مبنای غیراصولی بودن تفسیر گردد. یک فرد باز ممکن است سیستم ارزشگذاری متحرک و متحول خود را توام با وجدان قوی در حد یک سنتگرا بکار گیرد. درنظر بسیاری از روانشناسان «بازبودن» ممکن است معادل سالمتر بودن به نظر آید اما ارزش باز بودن وابسته به ضرورتها در موقعیتهاست و هم افراد باز و هم افراد بسته دارای عملکردهای مفید در جامعه میباشند.
۲-۹-۴ توافق (A)
همانند برونگرایی شاخص توافق بر گرایشات ارتباط بینفردی تاکید دارد. فردموافق اساسا نوعدوست است. احساس همدردی با دیگران میکند و مشتاق به کمک به آنان است و معتقد است که دیگران نیز با او همین رابطه را دارند. در مقایسه شخص ناموافق یا مخالف خود محور، مظنون به قصد و نیت دیگران است و بیشتر اهل رقابت است تا همکاری.
به نظر میرسد که سمت توافق این شاخص به نفع جنبههای مثبت اجتماعی و هم سلامت بیشتر روانی بیشتر سوق دارد. البته همینطور هم هست، افراد موافق محبوبتر از افراد مخالف هستند (البته در جوامع متوازن). در هر صورت آمادگی برای دفاع از حق فردی اولویت دارد و داشتن توافق در صحنه نبرد و یا دادگاه، حسن و فضیلت نیست. همانطور که داشتن دیدگاه انتقادی و داشتن علمی میتواند برای یک دانشمند، حسن و فضیلت باشد.
هیچیک از دو قطب این شاخص دارای منزلت اجتماعی برتر نیستند، همینطور نمیتوانیم بگوییم کدام گروه از افرادی که در قطبهای این شاخص قرار میگیرند. دارای بهداشت روانی بهتری هستند. هورنای (۱۹۴۵) دو تمایل عصبی را مورد بحث قرار داده است (حرکت در جهت مخالف دیگران، حرکت به سمت دیگران) که نشان دهنده جنبههای بیمارگونه توافق و مخالفت است. نمره پایین درA معمولا با ویژگیهای اختلال شخصیت خود شیفتگی، ضداجتماعی، و پارانوئید همراه است در حالی که نمره بالا در A معمولا با اختلال شخصیت وابسته همراهی دارد(کاستا و مک کری ۱۹۹۰،۲۰۴)
۵-۹-۲ وجدانی بودن (C)
یکی از موضوعات مهم یک نظریه شخصیت و به خصوص در نظریه روان پویایی موضوع کنترل تکانهها است. در طی تکوین و رشد فردی اغلب افراد میآموزند که چگونه کششها و نیازهای خود را اداره کنند. ناتوانی در مقابل تکانهها و هوسها به طورکلی نشان دهنده N بالا در بالغین است. از طرف دیگر کنترل خویشتن میتواند به فرایند فعال طراحی، سازماندهی واجرای وظایف نیز اطلاق شود و تفاوتهای فردی در این زمینه مبنای شاخص وجدانی بودن در آزمون NEO PI-R است. به طور خلاصه دو ویژگی عمده توانایی در کنترل تکانهها و هوسها و اعمال طرح و برنامه در رفتار برای رسیدن به اهداف مورد پرسش و شاخص C آزمون NEO PI-R میباشد.
فرد وجدانی دارای هدف، خواسته های قوی و از پیش تعیین شده است. توجه نماییم که افراد انگشت شماری در جهان موسیقیدان، برجسته، یا قهرمان ورزشی میشوند بدون اینکه چنین ویژگی را داشته باشد. دیکمن (۱۹۹۰) این شاخص را تمایل به موفقیت نامیدهاند. در جنبههای مثبت این شاخص، افراد نمرات بالا در زمینه های حرفهای و دانشگاهی افرادی موفق هستند و در جنبههای منفی نمره بالا همراه با ویژگیهای ایرادگیری کسلکننده، وسواس اجباری به پاکیزگی و یا فشار فوقالعاده به خود در امور کاری و حرفهای دیده میشود.
افراد دارای نمره بالا در C افرادی دقیق و وسواسی، وقتشناس و قابل اعتماد هستند. افراد دارای نمرات پایین را نبایستی افرادی فاقد پایبندی به اصول اخلاقی دانست بلکه این افراد معمولا وقت کافی برای انجام امور بکار نمیبندند همین طور در جهت رسیدن به اهداف خود نیز چندان مصر و پیگیر نیستند. برخی از شواهد پژوهشی نشان میدهد که نیاز به لذتطلبی و علاقمندی به امور جنسی در افراد نمره پایین بیشتر از افرادی است که نمرات بالا میآورند. (مک کری و کاستا ۱۹۸۵،۲۰۷)
۱۰-۲ مقیاسهای آزمون NEO PI-R
هریک از پنج شاخص آزمون NEO PI-R از شش مقیاس که به طور اختصاصیتر نشانه های آن شاخص را اندازه گیری مینمایند، بدست میآید که چندین حسن در این راهکار وجود دارد. اول اینکه، این اطمینان بدست میآید که چندین مورد اندازگیری برای سنجش آن شاخص به کار گرفته شده است و این موارد میتواند طیف وسیعی از افکار، احساسات و رفتار مرتبط با آن شاخص را بسنجد. به عنوان مثال شاخص عصبیت یا هیجانی بودن بایستی دارای مقیاسهای اندازگیری کینهورزی، افسردگی، اشتغال به خویشتن ، تکانشوری و آسیبپذیری از استرس و مقیاس اضطراب باشد. بنابراین نمره یک شاخص بایستی وسیعترین معنای آن بعد از شخصیت را اندازگیری نماید. دوم اینکه، داشتن چندین مقیاس مستقل موجب افزایش ثبات درونی و در نتیجه باعث میشود که یافته های پژوهشی قابل بازیابی و تکرار باشند.
بعنوان مثال، هریک از شش مقیاس عصبیت به طور معنیداری با عاطفه منفی و کاهش رضایتمندی از زندگی ارتباط نشان دادهاند (مک کری و کاستا ۱۹۸۵،۱۹۲). این موضوع موجب اطمینان خاطر میگردد که N در ارتباط مستقیم و واضح با سلامت روانی است. سوم، و مهمتر از موارد دیگر اینکه، امتیاز چند نشانهای کردن اندازگیری پنج عامل از آنجا منشاء واضح میگیرد که تفاوتهای بینفردی به تفاوت معنی و مفهومدار، در درون یک شاخص قابل مشاهده است. به عبارت دیگر وقتی برای بررسی تفاوتهای بینفردی به تفاوت بین شاخصها نگاه شود. عایدی کمتری از مواردی بدست میآید که به ویژگیهاو تفاوتهای بینفردی در مقیاسهای درون شاخصها توجه شود. به عنوان مثال، باز بودن به تخیلات، زیباییشناسی، احساسات، فعالیتهای ذهنی، نظرات و ارزشها در مجموع شاخص باز بودن را میسازند و برای افراد دارای نمرات بالا در هریک از مقیاسها احتمال بیشتری وجود دارد که در مقیاس دیگر در همین شاخص نمره بالای داشته باشند. اما این فقط یک احتمال است. به عنوان مثال، برخی از افراد، دارای ذهن باز به مباحث نظری هستند اما نسبت به ارزشها بسته یا نسبت به احساسات، باز اما در زیباییشناسی، محدود و بسته میباشند. این تفاوتهای فردی در مقیاسهای تشکیلدهنده یک شاخص در طی زمان نسبتاً ثابت میمانند و چنانچه دیگران هم در این مورد نظر دهند و او را ارزیابی کنند نیز نتایج مشابه بدست میآید (مک کری و کاستا ۱۹۹۰،۲۰۹)
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
لذا این مقیاس بایستی بعنوان حقایق واقعی شخصیت دیده شوند و کمتر جنبه پراکندگی اتفاقی یا تصادفی دارند. بررسی مقیاسهای شاخصها میتواند تحلیل دقیق و ظریفی از فرد یا گروه مورد مطالعه بدست دهد. این مورد هنگامی اهمیت بیشتری پیدا میکند که نمره فرد در شخصی در حد وسط قرار گیرد. به عنوان مثال، فردی که دارای نمره متوسط در شاخص توافق است و دارای نمره پایین در نوع دوستی و نمره بسیار بالا در تبعیت میباشد بسیار متفاوت از فردی عمل میکند که دارای نمره مشابه (متوسط) در همین شاخص (A) است ولی دارای نمره بالا در نوع دوستی و نمره پایین در مقیاس تبعیت میباشد.

 

برای

0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *