کشورهای اسلامی

دانلود پایان نامه

مقصود از سنت در این نوشتار، نگرشی است که در تقابل با جریان روشنفکری در ایران معنا یافته است. یعنی آن جریان فکری که مخالف با تغییر در وضعیت کنونی فکری جامعه است. مخالف با تغییر در آنچه به عنوان عادت فکری در جامعه رسوخ کرده و در همزیستی با نسل های متمادی و تغییرات بنیادین و دیالکتیک مدام تجدد یافته و ماندگار شده است. باورها، ارزش ها و هنجارهایی که عرف جامعه تلقی می شوند و می توانند ناشی از هر مبنای فکری در گذشته بوده و به همان شیوه و یا با تغییراتی اساسی تداوم یافته باشند. بنابراین سنت گرایی یعنی تعلق خاطر و التزام نظری و عملی به اصول و حقایق همه جایی و همیشگی(کرمی:1384). هابرماس نیز در بحث از ارتباط سنت و مدرنیته یادآور شده است‏ که تفاوت و تمایز میان سنت و مدرنیته در این است که در جهان‏ سنتی،نظرگاه‏ها از دو جنبه دارای ماهیتی اسطوره‏ای و مسدود هستند. یکی آن‏که هنوز میان جهان عینی، اجتماعی و ذهنی‏ تمایز و تفکیکی اساسی به‏وجود نیامده است. بدین‏معنا که‏ در اندیشه پیشامدرن جهان‏بینی‏ها و سنت‏های فرهنگی‏منش و ماهیت موضوعی به خود نگرفته، بلکه دارای منشی جوهری به‏شمار می‏روند. جهان‏بینی اسطوره‏ای از ناحیه اتباع این نظرگاه‏ها نظام‏ تفسیری و هرمنوتیک محسوب نمی‏شود. بدین‏معنا که نقد و نقادی‏ در مورد سنت‏های فرهنگی مزبور مجاز و موجه تلقی نمی‏شود. از این‏رو هرگونه تجدید نظر، اصلاح و تغییر در آن‏ها ممنوع و در زمره‏ محرمات به‏شمار می‏رود(نوذری:1381).
هنگام ورود علم مدرن به ایران جریان روشنفکری در مواجهه با مدرنیته برای دفاع از تعقل در مبانی دینی، آزادی در پذیرش دین، وجود قانون مشروطه و نه آمرانه و رعایت حقوق تمامی اقشار، کنار گذاشتن تعصبات و خرافات و نیز یافتن چاره ای برای عقب ماندگی ایران در حوزه های مختلف تلاش می نمود. آنچه در این مجال از مناسبات سنت در جامعه ایران به آن پرداخته می شود، علاوه بر دیدگاه سنتی در مقابل علم گرایی، تعصبات فکری جامعه ایران است.
سنت و تعصبات فکری جامعه ایران
هرگونه تعصبات قومی، مذهبی، نژادی و جنسیتی و حتی ملی.. که ریشه در تعصبات فکری دارند، همواره زمینه ساز بروز اختلافات داخلی میان جوامع سنتی مانند ایران بوده و تعقل و بلوغ فکری را دچار عقب ماندگی نموده است. تعصب عبارت است از اصرار به عقیده، ایده و رفتار درست یا نادرست خویش بدون آنکه دلیل و مستند قابل قبول و منطقی برای آن وجود داشته باشد و یا به عبارت دیگر تعصب، اصرار و ابرام بر نظرات و عقاید خود بدون علم و آگاهی نسبت به صحت و سقم آن و فقط از روی لجاجت و جهل بوده و آستانه تحمل افراد نسبت به نظرات و اندیشه های مخالف را پایین می آورد(توسلی:1381). جامعه ایران به دلیل برخورداری از اقوام و مذاهب مختلف از دیرباز با عدم وحدت و انسجام داخلی مواجه بوده است(آبراهامیان:1390). و چنانچه عنوان شد حکومت ها به منظور برقراری اقتدار خود همواره با سیاست تفرقه اندازی از سنت تعصب در جهت منافع خود بهره گرفته اند.
اما ورود علم مدرن به ایران قبل از همه، تعصبات فکری جامعه شهری ایران را برانگیخت و جبهه گیری های مختلفی را ایجاد نمود. سنت گرایان متعصب مذهبی، تغییر در روش و مبانی آموزش از علوم اسلامی به علوم تجربی را نفی می نمودند و مبنای آن را بر خلاف شریعت، دین گریز و دین ستیز می دانستند(راوندی:1386). متعصبین ملی که ضد استعمار بودند با غربی بودن این علوم مخالف بوده و آن را مروج تفکر غربی و استعماری می دانستند. متعصبین جنسیتی و مرد سالار ایران با مبانی غیر جنسیتی و برابری خواهانه آن مخالف بوده و آموزش علم به دختران را مجاز نمی دانستند(همان) و امثال آن.. درست است که روشنفکران جامعه همواره در تلاش بوده اند تا چنین اختلافاتی را کنار نهاده و تسامح و تساهل در پذیرش مبناهای مختلف فکری را ترویج نمایند اما شدت این تعصبات در زمینه های مختلف بارز و قابل توجه بوده است، به طوری که خود ایشان را نیز گاه می توان در گروه این متعصبین جای داد.
سنت در برابر علم گرایی
در نگاه سنتی عدم استقبال و ترس از هرگونه شک دستوری و تغییر در باورها که از مبانی معرفتی علم مدرن هستند، بسیار چشمگیر است. نبود فرهنگ علم گرایی در سنت ایران باعث شده است تا مردمان در این جامعه سنتی مطابق تعصبات خود رفتار کرده و به ارزش انسانی خود آگاهی نیافته و قابلیت های درونی خویش را نشناسند. زندگی خود را در پرتو خردورزی اداره نکرده، حیات مادی را جدی نگرفته، با تجربه گرایی آشنا نبوده و از شک و تردید استقبال ننمایند. حقوق و آزادی ها و انتقاد را به رسمیت نمی شناسند. به عقیده دکتر مقصود فراستخواه علم جدید محصول فرهنگ مدرن است و اگر علت اصلی که همان مبانی مدرنیته و فرهنگ عقلانیت و علم گرایی در جامعه است وجود نداشته باشد، طبیعی است که معلول آن یعنی توسعه علمی و علم و فناوری نهادینه نیز میسر نخواهد شد. چرا که عناصری از سنت همواره استعداد آن را دارند که در قالب های مسلکی، عقیدتی و ایدئولوژیک با مبانی معرفتی توسعه علمی به ستیز برخیزند (فراستخواه:1381).
جریان روشنفکری در ایران
چنانچه پیش از این نیز ذکر شد، جامعه روشنفکر ایران که پس از نخبگان دولتی چون عباس میرزا، قائم مقام و امیرکبیر، اولین گروه مواجه شونده با اروپا و مدرنیته بود، به طور عمده از جریان های تجدد طلب، ضد استعمار و ضد استبداد تشکیل می شد. هرچند بسیاری از گروه های تحصیل کرده اعزامی پس از بازگشت جذب ساختارهای بروکراتیک نوپای جامعه می شدند و در ترویج اندیشه های مدرن و بیداری مردم نقشی ایفا نکردند اما طلایه داران اصلی جریان روشنفکری اولیه نیز از این گروه برخاستند.
نمایندگان فکری این جریان ها در حوزه های تجدد طلبی و ضد استبدادی افرادی مانند میرزا ملکم خان، آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی بودند در پی زندگی و تحصیل در اروپا، سعی در اصلاحات جامعه ایران و شبیه سازی آن با اروپا داشتند و کوشیدند تا ‌شاه را با اصلاحات نوین آشنا کند. ملکم خان محفل فراموش‌خانه را به تقلید از لژ فراماسونری فرانسه تشکیل داد که اعضای اصلی اکثرا از تحصیلکردگان جدید و عده زیادی از رجال دولتی و علما و ادبا بودند. زمانی که گسترش فعالیت ملکم خان خطرساز شد، فرمان تعطیلی فراموش‌خانه توسط ناصرالدین‌شاه اعلام شد. ملکم بعد از تعطیلی فراموش‌خانه انجمن سری دیگری را به نام «جامع آدمیت» تشکیل داد. وی در این زمان از طریق نوشته‌ها، نامه‌ها، مقالات و پیشنهادهای خود پیوسته برای اصلاح اوضاع ایران تلاش کرد. او از روشنفکرانی است که با تاسی از فضای روشنفکری در اروپا مساله اصلی را در حوزه سیاسی می‌دید. «طاعون دولتی»، «بی‌نظمی» و «بی‌کفایتی اولیای» امور از موانع ترقی جامعه ایرانی بود. وی راه دستیابی به تمدن غربی را علم و دانش می‌داند و عقیده داشت تنها راه‌حل مشکلات جامعه، استقرار قانون است. ملکم خان سخن از اصلاح و تغییر اوضاع و بهبود ایرانیان در ارتباط با حکومت، سیاست، دولت، اقتصاد، مذهب و دین می‌گفت. و سعی داشت با الگو گرفتن از غرب، اندیشه رنسانس دینی را برای ملل اسلام توجیه و به مردم و علما تفهیم کند که تمدن، تجدد، علم و دانش‌اندوزی لازمه زندگی‌اند و تباینی با اسلام ترقی‌خواهانه او (پروتستانتیسم اسلامی) ندارند(خیامی:1392).
پیشروانی چون سید جمال الدین اسد آبادی نیز در جنبش های ضد استعمار و ضد استبداد با بهره گیری از تفکر عقب ماندگی کشورهای اسلامی سعی در اصلاحات دینی و پروتستانیسم اسلامی و در نهایت وحدت اسلامی بر ضد کشورهای استعماری مانند انگلیس داشته و می کوشید در این راه با بیداری مردم بر علیه استبداد داخلی نیز قدمی در فعالیت های ضد استبدادی بردارد. سید جمال با مبانی نظری دووجهی خود هم اصلاح دین و پرهیز از خرافه و تعصب را مد نظر قرار داده و هم مبانی فکری چون آزاد اندیشی غربی را بر علیه استعمار غرب مورد استفاده قرار می داد اما به جای فردگرایی، اندیشه ای جمع گرا و وحدت طلب و جهادی داشت . برای این مقصود نیز روحانیت را آگاه می نمود و بر ضد استبداد به همکاری فرا می خواند تا مردم جامعه را بسیج نماید(راوندی:1386).
هرچند تلاش این افراد در نهایت باعث جنبش مشروطه و برقراری اولین نظام قانونی کشور گردید اما این جریان در تمامی ابعاد خود به دلیل عدم ارتباط موثر با آبشخور اصلی خود و جهان مدرن که مدام در حال بازتولید اندیشه ها و اصلاح مبانی خود بود، از درک عدم هماهنگی معرفتی میان مبانی مدرن و بافت فکری جامعه خویش و ارائه راهکاری صحیح، باز مانده و در نهایت برداشت بی واسطه از علم مدرن و عدم درک فرایندی علم به وسیله وارد کنندگان اولیه این دانش و عدم ارتباط با کسانی که علم مدرن را به طور صحیح می شناختند یعنی متخصصین بین المللی، علم را در ایران مانند برکه ای محصور کرد و جریانی به وجود نیامد که سبب دانشمند پروری و تولید و توسعه علم مدرن گردد.
به طور کلی می توان چالش های معرفتی مواجهه جامعه ایران و علم مدرن را اینگونه جمع بندی نمود:
چالش های معرفتی توسعه علم مدرن در ایران معاصر
عامل معرفتی
در مغایرت با:
دین اسلام
دنیاگرایی علم مدرن (موضوعیت شناخت جهان طبیعی)
انسان محوری (موضوعیت انسان)