کشورهای اسلامی

دانلود پایان نامه

در «بحارالانوار» مرحوم مجلسی (ره) از تفسیر ثعلبی نقل کرده که داستان ذبح بقره قبل از نزول قسامه بوده است.
البته نصوص مزبور از نظر سند، فاقد شرایط لازم برای داشتن اعتبار در مورد اثبات حکمی شرعی همچون قسامه است، که با آن بتوان قصاص کرد. هرچند از کلام ابن رشد استفاده میشود که، یکی از دلایل معتبر نزد مالک، رئیس مذهب مالکی، عمل آنها (بنی اسرائیل) بود.
لازم به ذکر است احتمال دارد قسامه درگذشته معتبر بوده و سپس با تحریفی که درادیان سابق به وجود آمد، به دست فراموشی سپرده شد و اسلام مجددا” آن را زنده کرد.
ب) در دین اسلام
در اسلام که آخرین دین الهی و به نظر ما مسلمانان، حاوی بیان تمام مسائل دنیا و آخرت بشر است. شریفترین روش قضایی، باشرایط مخصوص به خود وجود دارد که لازم است قوانین حقوقی و جزایی کشورهای اسلامی، مطابق منابع و مدارک صحیح اسلام (کتاب و سنت) تنظیم و تدوین شود. از جمله مسائلی که اسلام درخصوص قوانین جزایی درقصاص و دیات، بیان فرموده و قضات را تحت شرایط و ضوابطی ملزم به رعایت آن کرده، قسامه است و مسلمانان به دلیل این که به اسلام و قوانین آن احترام
میگذارند آن را با جان و دل میپذیرند و در اختلافات و درگیریها ( آن گاه که نیاز به قسامه باشد) به آن مراجعه میکنند و تمام طرفهای درگیر اعم از مدعی و مدعی علیه به آن گردن مینهند و اساسا” تمام خواستههای دو طرف منازعه این است که طبق قوانین اسلام عمل شود و این را حق مسلم خود میدانند و اگر درمواردی اشکال یا ایرادی داشته باشند، درمورد اجرای قسامه است، نه اصل آن؛ و به اصطلاح در تحقق مقدمات (صغرای) قضیه تردید دارند نه درخود قسامه (کبری).
بنابراین، حفظ جان فرد فرد انسانها ازدیدگاه اسلام، بسیار مهم است و اسلام آن چنان احترامی به شخص گذاشته که مثلا”، غیبت و اهانت و آزار به دیگران را حرام دانسته و ازآن مهمتر، کشتن یک نفر را برابر با کشتن و از بین بردن تمام انسانها قلمداد کرده و دراین مورد فرمود: «… من قتل نفسا” بغیر نفس أوفساد فی الارض فکأنما قتل الناس جمیعا” …» کسی که انسانی را بدون این که استحقاق قتل داشته باشد به قتل برساند مانند آن است که همه انسانها را کشته است.» اسلام یک نفر را به منزله تمام انسانها دیده؛ یعنی، فرد را مساوی با جامعه قرار داده است.
پس از بررسیهای لازم به این نتیجه میرسیم که قسامه سابقهای درزمان جاهلیت نداشته و دراین مورد، حق با کسانی است که قسامه را از اموری میدانند که اسلام آن را به وجود آورده و بدان ارزش و اعتبار داده است. اکنون برای اثبات این موضوع، به بررسی ادلهای که دراین زمینه آمده میپردازیم:
روایاتی ظهور دارند که اسلام قسامه را تأسیس کرده و از جمله آنها روایت ابوبصیر است: «قال: سألت ابا عبدالله علیه السلام – عن القسامه أین کان بؤها ؟ فقال: کان من قبل رسول الله – صلی الله علیه و آله لما کان بعد فتح خیبر …»
ابوبصیر میگوید: از امام صادق علیهالسلام دربارهی پیدایش قسامه سؤال کردم، آن حضرت فرمودند: قسامه پس از فتح خیبر از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مطرح گردید. حدیث درمورد جریان قتل آن مرد انصاری دراطراف خیبر مطالبی بیان شده است.
استدلال به این جمله امام چنین است: «کان من قبل رسول الله» یعنی قسامه ازسوی جناب پیامبر صلی الله علیه وآله مطرح شده بود. مطابقت سؤال پرسنده با پاسخی که امام صادق علیهالسلام بیان فرمود، مقتضی این معنی است و ازسوی دیگر، برای نخستین بار مطرح شدن آن ازسوی پیامبر و تحقق آن درجریان قتل آن مرد انصاری دراطراف خیبر ثابت میکند که «قبل» را درروایت باید به کسر قاف و فتح باء خواند، زیرا اگر قسامه در جاهلیت سابقهای داشت، سؤال سائل بیپاسخ تلقی میشد و ابوبصیر همچنان باید منتظر پاسخ خود میبود؛ چرا که سؤالش از پیدایش قسامه به نحو مطلق بود؛ درحالی که آن حضرت در پاسخ به موردی از موارد اجرای قسامه درصدر اسلام اشاره کردند. بنابراین، پاسخ سائل همچنان مجهول میماند و این امر مخل به فصاحت و تمامیت کلام است. همچنین از سکوت پرسنده و این که دنباله سؤال را رها کرده، درمییابیم برای او پس از دریافت جواب، هیچگونه ابهامی باقی نمانده است. افزون براین، سؤال فردی عالم و بزرگوار همچون ابوبصیر از پیدایش قسامه، گویای این است که این مسأله درزمان جاهلیت سابقهای نداشته است. وانگهی کیفیت برخورد یاران پیامبر مبین آن است که آنان با شیوهای تازه در قضاوت مواجه شدهاند.
ممکن است گفته شود از جواب امام صادق علیه السلام می توان فهمید که ابوبصیر از ابتدای قسامه دراسلام پرسیده و لذا بعد از پاسخ حضرت، ساکت میشود و به پاسخ اکتفا میکند؛ اما این گفته درست نیست؛ یعنی، چنین احتمالی، خلاف ظاهر روایت است؛ زیرا جمله «این کان بدؤها» ظهور دراین دارد که پرسش از زمان ابتدای قسامه دراسلام نیست؛ بلکه سؤال از زمان آغاز قسامه به نحو مطلق پیش از اسلام و بعد از آن است.
دیگر آن که، چگونه ممکن است مسأله ای مانند قسامه درجاهلیت متداول و سابقه داشته باشد، ولی با وجود این نمونههای روشنی دراین مورد دردست نباشد!؟ با این که در روایات امضایی– نوعا” بلکه کلا” به آن موضوع و خصوصیاتش که درجاهلیت وجود داشته اشاره شده است؛ مثلا” درباب «حج» به روش و سنت اهل جاهلیت در طواف و خصوصیات و به برخی از مسائل سعی، و به افاضه از مشعرالحرام به طرف منی، درباب «صوم» به کیفیت روزه برخی از اقوام؛ درباب «معاملات» به انواع و اقسامی از معاملات متداول و رایج زمان جاهلیت؛ مانند بیع ملامسه، منابذه و بیع الحصاه؛ و درباب « نکاح» به نکاح شغار، خصوصیتهایی درباب ازدواج و مهرها و دیگر موارد و ابواب اشاره شده است.
از سوی دیگر، قتل و غارت، از خصایص عرب جاهلی شمرده میشد، ولی درهیچ جا حتی یک مورد به اجرای قسامه درجاهلیت اشاره نشده، با توجه به این که روایات قسامه درحد استفاضه است؛ مثلا”، این که خونبها یا دیه قتل درجاهلیت، صد شتر بوده در روایات آمده است؛ و قسامه جزء آن پنج چیز که از سنتهای جاهلی و مورد تأیید اسلام است،نیست از جمله روایاتی که بر پیدایش قسامه دراسلام دلالت دارد؛ روایات متعددی با این تعبیرند «ان الله حکم فی دمائکم بغیر ما حکم فی اموالکم…؛ خداوند در خون (قتل و آدمکشی) به نحو دیگری حکم کرده، غیر از آنچه دراموال حکم میکند».
(این تعبیر «ان الله حکم فی دمائکم بغیر ما حکم فی اموالکم» اگر ظهور نداشته باشد که قسامه، شیوهی نویی در باب قتل و جرح است، لااقل اشعار براین مطلب دارد؛ و اگر قسامه روش متداول و سیره مستمری درمیان اعراب جاهلی بود؛ این گونه از آن تعبیر نمیشد، همچنان که هرگز چنین تعبیری دربارۀ بینه نبوده، ولی اسلام آن را درعرض بینه قرار داده است.
از جمله روایاتی که دلالت دارد روایتی از سعید بن مسیب است: «ان النبی صلی الله علیه وآله بدأ بالیهود بالقسامه و جعل الدیه علیهم لوجود القتیل بین اظهر هم».
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله برای نخستین بار توسط قسامه بین یهود حکم فرمود.
ابن اثیر در «نهایه» روایاتی به تناسب واژۀ مورد نظر می آورد و آن گاه آن را معنا می کند. نامبرده در واژۀ «قسم» و «قسامه» نیز چند روایت نقل کرده که همۀ آنها درپایین آوردن و بی ارزش جلوه دادن است. عجیب است او اصلا” به روایات موافق پیدایش قسامه دراسلام، ازجمله آنچه در «صحیح بخاری» آمده که درقرن اول هجری تمام خلفا با قسامه، حکم به قصاص میدادند اشارهای نکرده است.
این سؤال برانگیز است که ابن اثیر در این نگرش یکطرفه چه هدفی داشته؟! به علاوه دراین مورد، روایتی را با این مضمون نقل کرده: «قسامه امری جاهلی است» و روایت دیگری نیز آورده: «کشتن وقصاص با قسامه امری جاهلی است» و سپس دربیان معنای آن گفته است: «اهل جاهلیت معتقد به قسامه بودند و اسلام نیز آن را پذیرفت».
بنابراین باید گفتن ابن اثیر، جمله را خبری پنداشته و روی آن پندار، آنها را معنا کرده، درحالی که جملهها هر دو «انشایی» است و خودش نیز درمعنای دومی که برای روایت سوم آورده آن را به صورتی معنا کرده که با جمله انشایی سازش دارد. پس دراین صورت، دلالت برمقصود او ندارد؛ تازه همۀ اینها، بعد از معتبر بودن سند حدیث است و الا اساس حرف به هم میریزد.
روایت «القسامه جاهلیه» برخلاف عقیده تمام علمای اسلام است که قسامه را به عنوان حجت پذیرفته اند؛ ولی بعضی قصاص را با آن، ثابت میکنند و بعضی دیه را.
به شهادت صحیح بخاری، تازمان عمربن عبدالعزیز، یعنی تمام قرن اول هجری با قسامه قصاص را ثابت کردهاند: درزمان او با تشکیک و تردید بعضی از علما و سازگاری آن با نظر خلیفه وقت، قصاص با قسامه کم کم کنار گذاشته شد. گرچه عدهای از علمای اهل سنت به آن اعتنا نکردند و همچنان معتقد به قصاص با قسامه بودند.