کشورهای توسعه یافته

دانلود پایان نامه

تاسیس کتابخانه مرکزی و انتشار روزنامه، تالیف کتاب های درسی و.. جریان علمی را گسترش می داد اما بروز اختلاف ها میان سردرمداران این جریان، همواره برای آن گران تمام میشد. بعلاوه از آنجا که اکثر این نهادها دولتی بودند، مشکلات سیاسی و اقتصادی حکومت هم بر روی آنها تاثیر می گذاشت و با قطع مقرری، آنچه بانیان ترویج علم رشته بودند پنبه می کرد و تعطیلی این نهادها، روانه شدن دانش آموزان به سوی سنت فکری گذشته را به همراه داشته و باعث تعارض و تناقض در دیدگاه های آنان می شد.
به هر ترتیب و با عدم ساختاری پیوسته در جریان علم نوین که با ماهیت تکنولوژیکی خود، سرعتی چشمگیر در توسعه داشت و هر اختلالی در دنبال کردن رویه جهانی آن منجر به شکافی عظیم می شد، جریان علم در ایران به حرکت خود ادامه داد و با تاسیس وزارت معارف جانی نو گرفت. مدارس عالی یکی پس از دیگری تاسیس شد و دانش آموزان را به این علوم نوین وارداتی مانند پزشکی، فنون نظامی، شیمی، فیزیک، ریاضیات، حقوق و علوم سیاسی و فلاحت علاقمند نمود.
سرانجام تلاش پیشروان و نوآوران در طول یک قرن پس از جنگ های ایران و روس و بیداری افراد در نجات ایران با برقراری قانون در بهره گیری از علوم جدید و اندیشه های ضد استبدادی و ضد استعماری منجر به برقراری مشروطه در ایران شد. اجباری شدن آموزش ابتدایی در ایران (قانون اداری معارف) که البته امکان اجرا پیدا نکرد و اعزام افرادی برای تحصیل به اروپا که آنها نیز با شروع جنگ های جهانی مجبور به بازگشت به ایران شدند و سایر قوانین مربوط به علم نوین در ایران از مصوبات مجلس ملی مشروطه بود.
دوران پهلوی با چهره تجدد طلبانه خود در مسیر مدرنیته حرکت آغاز کرد. در خلال این دوره دولت نوپای رضا شاهی از کاهش سلطه مستقیم بریتانیا بهره گیری کرد و دست به توسعه صنعتی و اجتماعی زد و البته این امر تضادهای سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیکی را نیز در پی داشت. با تاسیس دانشگاه تهران نوعی همرنگی و همگونی در میان روشنفکران به وجود آمد (فوران:1392). و اکثر مدارس عالی تبدیل به دانشکده های آن شده و به صورتی یکپارچه درآمد. و با گسترش دانشگاه ها، علم مدرن تنها از راه آموزش، با ترجمه و انتقال تعریف ها و فرضیه ها و قانون ها و نظریه ها به ایران وارد شد و هر یادگیرنده تبدیل به مخزنی عظیم به جای چشمه ای جوشان شد. و برخلاف آن چنان که تصور می شد، علم نوین در ایران، با وجود چالش های بسیار، نتوانست زمینه ساز توسعه چون اروپا شود.
رویکردهای نظری دلایل عدم توسعه علم مدرن در ایران
چنانچه می دانیم با گسترش تفکر و زندگی مدرن در غرب و توسعه همه جانبه آن در عرصه های مختلف، سایر کشورها نیز تحت امواج خروشان تغییرات قرار گرفته و جنبش های فراگیر و نهضت های بسیاری در پی آن در این جوامع نیز ایجاد شد.
اگر حتی مساله چرایی و چگونگی این تاثیر گسترده را این گونه بپذیریم که سفرهای بزرگ اکتشافی دریایی و داد و ستد با سرزمین های تازه، صنعت و تجارت اروپا را انگیزه بخشید و بدین صورت با استثمار دنیای جدید منابع مادی اروپا و کل ثروت ساکنان آن فزونی یافت و امکانات لازم برای توسعه همه جانبه مدرنیته فراهم شد (راوندی:1386)، و ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نا خواسته میزبان جنبش استعماری غرب شد، با این واقعیت مواجه هستیم که حرکت های تجدد طلبانه و نگرش های مدرن به کشور ایران نیز نفوذ یافت و پس از مدتی تمامی عرصه های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی را تصاحب نموده و روز به روز گسترش و اعتبار یافت. اما نکته حائز اهمیت آن است که جامعه ایران، هنگام ورود علم نوین چه شرایطی داشت و در برخورد با ورود جریانات معرفتی و اجتماعی علم مدرن درون مرزهای خود، چه منشی را به کار گرفت؟ آیا صرفا به عنوان جنبه ای از مدرنیته و منفعلانه پذیرای آن شد و یا آمادگی لازم و معرفت اجتماعی از علم جدید را کسب کرده بود؟
با توجه به اهمیت مساله توسعه علم در ایران، چنانچه ذکر رفت، ابتدا تحت عنوان نظریات کلاسیک توسعه، فرایند توسعه علم مدرن در ایران به عنوان جنبه ای از مدرنیته بررسی شده و نیز از آنجا که محققان بسیاری با عنوان بررسی دلایل عقب ماندگی ایران، از جنبه های مختلف به این مساله پرداخته اند، در این مجال نتایج این پژوهش ها نیز به اختصار بررسی میگردند.
نظریات توسعه
چنانچه می دانیم نظریات مربوط به توسعه پس از جنگ جهانی دوم و پدیدار شدن کشورهای ابرقدرت و نیز گسترش جنبش جهانی کمونیسم و در نهایت به زعم بسیاری از محققین تجزیه امپراطوری های استعماری اروپا در آسیا و افریقا و امریکای لاتین و ظهور کشور – ملت های جدید در جهان سوم گسترش یافت (آلوین.ی.سو:1392) چرا که این کشورها به تدریج و با آگاهی از اتفاقات مهم جهانی به دنبال شناسایی موقعیت فعلی خود و یافتن الگویی برای رشد و توسعه اقتصادی و اعتلای سیاسی و استقلال خود بودند. تاکید و تمرکز بر این موج ترقی خواهی موجب شد تا مطالعه ی رسمی توسعه مطرح شود(هینز:1390). با این دیدگاه کلی که تمامی کشورهای توسعه نیافته با مرور زمان و پیمودن طریقی مشابه که توسط کشورهای توسعه یافته کنونی طی شده است به طور اجتناب ناپذیری توسعه یافته خواهند شد. یافتن ساز و کارهای عملی برای سرعت بخشیدن به این مساله پژوهشگران بسیاری را به تکاپوی مطالعات میدانی در این کشورها رهنمون ساخت. حاصل کار پیدایش مکاتب فکری اصلی برای تبیین فرایند توسعه جهانی بود.
نظریه مدرنیزاسیون(نوسازی)
از آنجا که بنیادهای تئوریکی چون تکامل گرایی و نیز کارکرد گرایی توانسته بودند فرایند گذار اروپا از سنت به مدرنیسم را تبیین نمایند، محققان مکتب نوسازی با به کارگیری مفاهیم این نظریات، درصدد برآمدند تا این چهارچوب نظری مطلوب را به عنوان الگوی عملی توسعه به این کشورها پیشنهاد نمایند بدین معنا که با توجه به اینکه تغییرات اجتماعی از سنت به سمت مدرنیسم فرایندی یک سویه از بدوی به سمت تمدن و پیشرفت بوده و نیز این حرکت آرام و تدریجی است لذا تمامی ساختارهای قبلی در جامعه باید به مرور زمان جای خود را به نظام های جدید کارکردی داده و مدرن گردند. و برای اینکه سیستم های جدید ایجاد شده بتوانند کارکردی درست داشته باشند تا جامعه به سمت توسعه حرکت کند لازم است تا این کشورها از درون به استحاله ای بنیادین پرداخته و ارزش های فرهنگی خود را نیز تغییر دهند تا به کشورهای اروپایی شباهت یابند.
تغییر در تئوری های بنیادین تمامی نظام ها از جمله نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای عبور از مرحله توسعه نیافته به توسعه یافته امری اجتناب ناپذیر بوده و مسیر تمدن جدید جز از طریق دگرگونی کلی و هماهنگ تمامی این ساختارها امکان پذیر نیست. تغییر در نظام سیاسی و ایجاد دموکراسی جز از طریق تغییر نظام اقتصادی به سوی سرمایه داری ممکن نیست و تغییر نظام اقتصادی نیز تنها از راه تغییر در نظام اجتماعی و فرهنگی ارزش ها، باورها، عادات و سلیقه ها و در مجموع بافت فرهنگی ایجاد می گردد. چرا که برای مثال ایجاد کارخانه ها و صنعتی شدن از طرفی نیاز به نیروی کار دارد بنابراین بافت سنتی و پدرسالارانه زیست کشاورزی دستخوش تغییر شده و ارزش های سنتی را متحول می کند. انسان های متجدد پرورش می دهد که برای پذیرش تجربیات جدید آمادگی بیشتری دارند، تحت کنترل نظام قدرت گذشته نیستند، به علم اعتقاد یافته و از خرافات روی گردانند. از جمع گرایی به سمت فردگرایی، از خاص گرایی به سمت عام گرایی، از آمیختگی و تکرار نقش ها به سوی تمایز و تخصصی شدن نقش ها و نیز سایر متغیرهای الگویی مد نظر صاحب نظران این حوزه نظیر پارسونز، اینکلس و امثال آنان پیش می روند(آلوین.ی.سو:1392).
برآورده شدن نیاز به تخصص های مختلف جز از طریق توسعه علم مدرن و سازمان های منحصر بفرد آن نظیر دانشگاه ها و مدارس و برهم زدن نظام سنتی پیشین امکان پذیر نبوده و ایجاد بوروکراسی اداری نیز نظام شغلی و درآمدی را برهم خواهد زد. آگاهی از برابری انسانی، تساوی جنسیت و امثال آن نیز نظام ارزش ها و توازن سنتی قدرت را تغییر می دهد. از طرف دیگر نظام سرمایه داری برای کسب سود و بالابردن تقاضای تولید، نیاز به تغییر در الگوهای مصرفی و ترویج رفاه طلبی داشته و بنابرین بافت فرهنگی، ارزش های اجتماعی سنتی و امثال آن را تحول می بخشد. بدین ترتیب در فرایندی زنجیر وار، کلیه شئون زندگی و نظام های های مختلف اجتماعی دستخوش تغییراتی عمده خواهد شد. تمامی نظام ها و سازمانبندی های جامعه برای براورده کردن کارکردهای خود در جهت حرکت به سمت اروپایی سازی و مدرنیزاسیون تغییراتی اساسی یافته و با مدیریت های نوین، ساختارها و سازوکارهای مدرن جامعه را به سمت توسعه و ترقی مطابق الگوی غرب پیش می برند.
تبیین توسعه علم مدرن در جهان توسعه نیافته به عنوان یکی از جنبه های مدرنیته نیز از این قاعده ساختاری جدا نیست. پیشرفت علم مدرن در وهله اول چنانچه به تفصیل گفته شد، نیازمند ایجاد سازمان های مدرن آموزشی و پژوهشی، مدیریت جدید و بروکراتیک، موضوعات نوین و از طرف دیگر معلمین و دانش جویانی است که باید بر خلاف سنت خود دست به انتخاب هایی اساسی زده و در جهت رشد آن بکوشند. آیا چنین شرایطی در کشورهای وارد کننده این علم وجود داشت؟ علم نوین که با هدف دستیابی به کارکردهای تکنولوژیکی و اقتصادی و سیاسی خود جای پای مستحکمی در میان اهل علم و معرفت در کشورهای توسعه یافته پیدا کرده بود، در شرایطی به کشورهای جهان سوم نظیر ایران و یا ژاپن در آن زمان وارد شد که هر یک از این کشورها برای تغییرات پیش نیاز توسعه ای که مد نظر مکتب نوسازی بود، با چالش های گوناگون اجتماعی و معرفتی داخلی مواجه بودند. به همین دلیل این علم نتوانست به عنوان جنبه ای از مدرنیته خصلت تجانس آفرین خود را ایفا نموده و این کشورها را به توسعه یافتگی برساند.
نظریه وابستگی
نظریات وابستگی که بعضا به عنوان نظریات توسعه نیافتگی نیز مطرح می گردند، پی آمدهای سیاسی و اقتصادی در جهان در حال توسعه را با استناد به عوامل خارجی تبیین می کنند. در این نظریات استدلال می شود که سطح بالای توسعه همه جانبه کشورهای صنعتی شده جهان امروز، نتیجه مستقیم سلطه اقتصادی و سپس سیاسی بر کشورهای توسعه نیافته امروزی از قرن شانزدهم است که اکثریت عظیم آن ها مستعمره بوده اند. این کشورها در یک رابطه ساختاری بلند مدت زیان بخش، کنترلی بر شرایط خود نداشته و از مسیر توسعه عقب مانده اند(هینز:1390). دیدگاه وابستگی نسبت به تاثیرات مخرب استعمار و تقسیم کار بین المللی توجهی خاص دارد و رابطه مبادله نابرابر کنونی را باعث ضعف اقتصادی، وابستگی علمی و فنی و عدم توسعه این کشورها می داند. تحلیل وابستگی بر جنبه های مختلفی از مدرنیته با نگاهی متفاوت صورت گرفته است.
از منظر صاحب نظران این مکتب علم مدرن با مبانی تجدد طلبانه و ترقی خواهانه خود که زمینه ساز ظهور سرمایه داری در غرب شده است، هرگز در کشورهای توسعه نیافته به بالندگی دست نخواهد یافت چرا که در نتیجه عدم رشد اقتصادی و سیاسی حاصل از امپریالیسم و استعمار و تداوم آن به شیوه های نوین، و تاخیر تاریخی به وجود آمده ناشی از آن منجر شده است تا جریان علمی و به دنبال آن فناوری، با عقب افتادن از همگامی با صنعت داخلی برای رشد سرمایه گذاری و عدم دستیابی به تکنولوژی داخلی از اولویت حکومتی برای برنامه ریزی پیشرفت آن، دور بوده و در نگاهی فراگیرتر همواره وابسته به غرب باقی مانده و به تجربه کاملی از توسعه دست پیدا نکند.
با توجه به دیدگاه های ارائه شده در نظریات کلاسیک توسعه می توان این دو جهت فکری را اینگونه از هم متمایز نمود، نگاهی که در آن زمینه های داخلی و تغییر در آن ها منجر به توسعه هر جنبه ای از مدرنیته، و به طور اخص علم مدرن خواهد بود و در خط مشی فکری دیگر آنچه بازدارنده فرایند توسعه و بالاخص توسعه علم مدرن در کشورهایی مانند ایران بوده است پدیده استعمار و سرنوشت تاریخی مشترک کشورهای توسعه نیافته است که عاملی خارجی است و سیاست های بین المللی است که این شرایط نابرابرانه را بر آن ها تحمیل نموده است. متفکران متعددی نیز سرنوشت علم مدرن در ایران معاصر را مطالعه و بررسی کرده اند. تئوری های مطرح شده توسط این صاحبنظران با توجه به دیدگاه های عنوان شده ذیل همین تقسیم بندی نیز قرار می گیرند.
بررسی چالش های معرفتی اجتماعی توسعه علم مدرن در ایران
با توجه به نظریات مطرح شده پیرامون مبانی علم مدرن و چگونگی پیشرفت و توسعه آن در جهان غرب، و نیز ذکر تاریخچه ای از شرایط جامعه ایران در برخورد با چنین پدیده ای هم به عنوان یکی از جنبه های مدرنیته و هم داروی تجویز شده نخبگان ایرانی جهت درمان وضعیت عقب مانده ایران از جامعه بین المللی زمان خود، می توان مقولات موضوع مورد بررسی را اینگونه تقسیم بندی و تحلیل نمود:
چالش ها، مسائل و محدودیت های اجتماعی روبرو شدن با علم مدرن در ایران