دانلود پایان نامه ارشد درمورد جهان خارج، زبان و فرهنگ، فرهنگ عامه

چیزهای نابرابر ناشی می شود. مسلم است که هیچ برگی با برگ دیگری یکسان نیست” (نیچه، 1382، 163).
نیچه بر مبنای مکانیسم این استعاره ها به نتیجه بنیادینی می رسد که بعدها در زبان شناسی و در حالت کلی زبان شناسی شدن فلسفه، نقش مهمی ایفا می کند. در جواب سوال “پس حقیقت چیست؟” در کسوت یک فیلسوف زبان جواب می دهد: سپاه متحرکی از استعاره ها، مجازهای مرسل و انواع و اقسام قیاس به نفس بشری، در یک کلام مجموعه ای از روابط بشری که به نحوی شاعرانه و سخنورانه تشدید و دگرگون و آرایش شده اند و اکنون پس از کاربرد طولانی و مداوم در نظر آدمیان امری ثابت، قانونی و لازم الاتباع می نماید (همان، 167).
مسیری که با نیچه شروع شده است در قرن بیستم و زمانی که تلاشهای فرگه و راسل در ایجاد نوعی زبان منطقی و نمادین برای بیان بدون دستکاری واقعیت به شکست می انجامد در ویتگنشتاین به حد نهایی خود می رسد. ویتگنشتاین در دو اثر مهم خود یعنی رساله منطقی – فلسفی و پژوهش های فلسفی سعی می کند جایگاه زبان را در ارتباط با واقعیت مشخص کند و سعی می کند به این سوال بنیادین پاسخ دهد که آیا زبان به عنوان عالمی خنثی، صرفاً نقش بیانگری واقعیت را بر عهده دارد و یا اینکه خود نیز بر واقعیت تأثیر گذار است؟
او در رساله منطقی – فلسفی نظریه “تصویری زبان” را مطرح می کند که بر مبنای آن “گزاره، تصویر واقعیت … یا به عبارتی دیگر الگویی از واقعیت است” (خالقی، 1382، 85). در این عبارت ویتگنشتاین زبان را تصویر امر واقع می داند اما در دوره دوم فعالیت فکری خود که در پژوهش های فلسفی متجلی می شود با طرح نظریه “بازی های زبانی” به برداشتی جدید از رابطه زبانی به امر واقع می رسد. به باور ویتگنشتاین “من” بیرون از حوزه زبان قرار ندارد و بر این اساس، ویتگنشتاین در نگاهی جدید و بدیع، زبان را نه پدیده ای تک بعدی و منفعل بلکه مجموعه پیچیده ای از بازی های زبانی گوناگون در نظر گرفته است که در نهایت ویژگی مهم آن “نوعی در هم تنیدگی ارگانیک با زندگی روزمره محسوب می شود و این خود منجر به تفکیک ناپذیری “من” و “جهان” می شود” (همان، 106).
بنابراین ویتگنشتاین که در دوره اول شناخت واقعیت را در چارچوب زبان محقق می پندارد در پژوهش های فلسفیاعتبار زبان برای بیان واقعیت را زیر سوال می برد و زبان را به بازی های زبانی فرد می کاهد که بنابر بافت ها و موقعیت های زبانی دارای قواعد مختلف و متکثری است. چنین نگاهی به زبان مثابه ابزار بیان واقعیت که وفاداری چندانی به یک روایت ثابت را بر نمی تابد در آثار زبان شناس سوئیسی فردیناند دوسوسور دیده می شود. او که با کتاب “دوره زبان شناسی عمومی” در سالهای 1907 تا 1911 یکی از بنیان گذاران ساخت گرایی نام گرفته است زبان را نظامی از نشانه ها می دانست که ارتباط میان دال و مدلول از نگاه ذات گرایانه اش گسسته شده و ویژگی “اختیاری” یا قراردادی بودن آن را به امری نسبی بدل کرده بود. مهم ترین نتیجه حاصل از این ایده سوسوری عبارت است از “شکل گیری نگاه صورت گرا به زبانی که دیدگاه جوهری به آن را کنار می گذارد” (کالر، 1379، 50). چنین دیدگاهی به زبان بعدها و در نگاه پساساختگرایانی مانند دریدا دچار تحولات بیشتری می شود که هرچه بیشتر انتزاعی تر می شود و جستجوی معنا به کنکاش برای یافتن معادل لغوی واژه ای در فرهنگ لغت تشبیه می شود که هیچ پایانی را نمی توان برای آن تصور کرد. در حد نهایی این رویکرد و در نگاه پسامدرن، معنا به شکل بنیادینی مرکز زدوده می شود و نیل به آن نه تنها امری محال بلکه امری بیهوده تلقی می شود.
1-3-2- تعریف بازنمایی
“فرهنگ لغات مطالعات رسانه ای و ارتباطی بازنمایی را به این شکل تعریف می کند : “کارکرد اساسی و بنیادین رسانه ها عبارت است از بازنمایی واقعیت های جهان خارج برای مخاطبان و اغلب دانش و شناخت ما از جهان به وسیله رسانه ها ایجاد می شود و درک ما از واقعیت به واسطه و به میانجی گری روزنامه ها، تلویزیون، تبلیغات و فیلم های سینمایی و … شکل می گیرد”.
رسانه ها جهان را برای ما تصویر می کنند. رسانه ها این هدف را با انتخاب و تفسیر خود در کسوت دروازه بانی و به وسیله عواملی انجام می دهند که از ایدئولوژِی اشباع هستند… آنچه ما به مثابه یک مخاطب از آفریقا و آفریقایی ها، صرب ها و آلبانیایی تبارها، اعراب و مسلمانان و … می دانیم ناشی از تجربه مواجهه با گزارش ها و تصاویری است که به واسطه رسانه ها به ما ارائه شده است. بنابراین مطالعه بازنمایی رسانه ای در مطالعات رسانه ای، ارتباطی و فرهنگی بسیار مهم و محوری است. از آنجایی که نمی توان جهان را با تمام پیچیدگی های بیشمار آن به تصویر کشید، ارزش های خبری، فشارهای پروپاگاندایی، تهییج، تقابل (که ما را از دیگران جدا می سازد) یا تحمیل معنا در قالب مجموعه ای از پیچیدگی های ]فنی و محتوایی[ارائه می دهند. بر این اساس بازنمایی عنصری محوری در ارائه تعریف ]از واقعیت[ است (Watson and Hill، 2006، 248). این تعریف از آنجایی که ماهیتی لغت نامه ای دارد، صرفاً به برخی از رئوس مهم مفهوم بازنمایی رسانه ای اشاره کرده است. طبق این تعریف بازنمایی ابزاری برای نمایش واقعیت است و این هدف به میانجی گری رسانه ها صورت می گیرد. در این تعریف به عوامل دخیل در تغییر و حتی تحریف واقعیت در کسوت
دخالت های اعمال شده از طریق دروازه بانی های خبری اشاره شده است. این تعریف به درستی محیط رسانه ای را محیطی ایدئولوژیک می داند که در چارچوب های مشخص ایدئولوژیک فعالیت می کنند. اما بسیاری از جنبه های مفهوم بازنمایی در این تعریف دیده نمی شود. امروزه مفهوم بازنمایی به شدت وامدار آثار استوارت هال است و به ایده ای بنیادین در مطالعات فرهنگی و رسانه ای مبدل شده است. نگاه جدید ارائه شده از سوی هال به مفهوم بازنمایی، از دیدگاه های متفکرانی مانند فوکو و سوسور برای بسط نظریه بازنمایی استفاده کرده است. (Watson and Hill، 2006، 249)
2-3-2- استوارت هال و نظریه بازنمایی
کریس روژک تاریخ تحولات مطالعات فرهنگی (از سال 1964) را شامل چهار برهه می داند و معتقد است این چهار برهه دارای خاصیت فرایندی است و بین چهار برهه همپوشانی وجود دارد. این چهار برهه عبارتند از :
1- برهه ملی – عمومی (1984-1956)
2- برهه متنی – بازنمایی (1995-1958)
3- برهه جهانی – پساذات گرایی (…-1980)
4- برهه حکومتی – سیاسی (…-1985)
ترکیب واژگانی ملی – عمومی برای اولین بار در آثار آنتونیو گرامشی آمده است. او این واژه را برای تأکید بر اهمیت فرهنگی و سیاست در مقابل درک عوامانه مارکسیستی از جبرگرایی اقتصادی مطرح کرده است. برهه اول منتج از مارکسیست، متدولوژی اجتماعی کلاسیک و فلسفه قاره ای است که برای کاوش در سوالات حوزه جوانان و خرده فرهنگ های آن از این دیدگاهها استفاده می کنند. در برهه دوم تحلیل های ادبی، بررسی فرهنگ عامه، زندگی روزمره، رسانه و فیلم، شکل جدی تری به خود می گیرد. روژک معتقد است که در این دوره نقش فرهنگی رمزگان متنی و معانی منتج از متون، بسیار مهم و قابل توجه شده اند و “فرهنگ توده ای که به شکل فزاینده ای بازنمایی از جهان در قالب های ادبی و سایر متون روایی تحقق بخشید در مطالعات فرهنگی و با روش نشانه شناسی مورد توجه قرار گرفت” (Rojek، 2007، 47).
بی شک این دوره از فعالیت های مرکز مطالعات فرهنگی بیرمنگام بیش از همه وامدار آثار و نوشته های استوارت هال است. هال شاخص ترین چهره مطالعات فرهنگی است که با رجوع به نظریه “هژمونی” گرامشی به احیاء نگاه انتقادی گرامشی به فرهنگ می پردازد. در یک نگاه کلی آثار هال در مطالعات فرهنگی را می توان به سه دوره تقسیم بندی کرد:
1- مطالعه تلویزیون (اواسط دهه 1970)
2- مطالعه پوپولیسم اقتدارگرای تاچری (اواخر دهه 1980)
3- پروژه چند فرهنگ گرایی (اواخر دهه 1990 و بعد از آن)
دوره دوم مبتنی بر شکل گیری ایده های هال درباره ایدئولوژی و بازنمایی است و نوشته ها و آثار هال درباره بازنمایی و اهمیت آن در فرهنگ رسانه محور امروزی، این مفهوم را به یکی از بنیادی ترین مسائل حوزه مطالعات فرهنگی مبدل کرده است. هال، بازنمایی را به همراه تولید، مصرف، هویت و مقررات، بخشی از چرخه فرهنگ می داند. او در ابتدا این ایده را مطرح می کند که “بازنمایی معنا و زبان را به فرهنگ ربط می دهد” (Hall، 1997، 15) و سپس در ادامه بحث خود، به بسط ابعاد مختلف ایده بازنمایی (که مشتمل بر مفاهیم معنا، زبان و فرهنگ است) می پردازد و از خلال تحلیل های خود نگاهی جدید به مفهوم بازنمایی را شکل می دهد. مفهومی که به گفته خود هال فرایندی “ساده و سرراست” نیست. هال برای بیان چگونگی ارتباط میان بازنمایی، معنا، زبان و فرهنگ سعی می کند برداشت های متفاوت از بازنمایی را در یک طبقه بندی نظری کلی بیان کند. از این منظر، نظریه های بازنمایی در سه دسته کلی قرار می گیرند:
1- نظریه های بازتابی
2- نظری های تعمدی
3- نظریه های برساختی.
“در نگاه بازتابی ادعا بر این است که زبان به شکل ساده ای بازتابی از معنایی است که از قبل در جهان خارجی وجود دارد. در نگاه تعمدی یا ارجاعی گفته می شود که زبان صرفاً بیان کننده چیزی است که نویسنده یا نقاش قصد بیان آن را دارد. نگاه برساختی به بازنمایی مدعی است که معنا “در” و “به وسیله” زبان ساخته می شود.”
هال با استفاده از دیدگاه نشانه شناسی منتج از آرای سوسور و نگاه گفتمانی برگرفته از دیدگاه های میشل فوکو نشان می دهد بازنمایی دارای ویژگی های برساختی است. برساختی بودن بازنمایی برای استوارت هال از خلال نگاه به زبان به مثابه رسانه محوری در چرخه فرهنگ شکل می گیرد که معانی به وسیله آن در چرخه فرهنگ، تولید و چرخش می یابند. بنابراین هال زمانی که از فرایندهای بازنمایی صحبت می کند و اصطلاح “نظام بازنمایی” را برای بیان نظام مفهومی خود جعل می کند از دو مرحله صحبت می کند:
1- نظامی مشتمل بر تمام گونه های موضوعات، افراد و حوادث که به واسطه مجموعه ای که آن را “بازنمایی ذهنی” می نامیم، اشکال مختلفی از مفاهیم را سازماندهی، دسته بندی و طبقه بندی
می کنیم و به واسطه چنین نظام طبقه بندی می توان بین هواپیما و پرنده (با وجود این که هر دو در آسمان پرواز می کنند) تفاوت قائل شد.
2- در یک مرحله بالاتر ما این مفاهیم را با یکدیگر به اشتراک می گذاریم و به اصطلاح مفاهیم فرهنگی مشترکی را می سازیم تا تفسیری واحد نسبت به جهان را به اشتراک بگذاریم. بنابراین صرف وجود مفاهیم کافی نیست و ما نیاز به مبادله و بیان معانی و مفاهیم داریم و این امر ما را به نظام بازنمایی دیگری سوق می دهد که همانا “بازنمایی زبانی” است (ibid، 18).
برای هال زبان در مفهوم عام آن مطرح است و طیف وسیعی مشتمل بر زبان نوشتاری، گفتاری، تصاویر بصری، زبان علائم حرکتی، زبان مد، لباس، غذا و … را در بر می گیرد. هال خود در این باره می گوید : “آنچه من به عنوان زبان مورد بحث قرار می دهم بر مبنای تمام نظریه های معناشناختی استوار است که بعد از “چرخش زبانی” در علوم اجتماعی و مسائل فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است” (Hall، 1997، 19).
بر این اساس هال در درون نظام زبان از سه گانه مفاهیم، اشیاء و نشانه ها یاد می کند و معتقد است مجموعه ای از فرایندها، این سه مقوله را به یکدیگر مرتبط می کند. هال این فرایند را “بازنمایی” می نامد و براساس چنین ایده ای معتقد است که معنا برساخته نظام های بازنمایی است. بر مبنای چنین نگاهی به زبان و در مرکزیت قرار گرفتن مسأله زبان برای هال، می توان نظریه های بازنمایی را به شکل مجددی بازخوانی کرد. بر این اساس، رویکرد بازتابی معتقد است که کارکرد زبان

دیدگاهتان را بنویسید